بحث:عصمت در قرآن: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) |
(←منابع) |
||
| خط ۶۱۲: | خط ۶۱۲: | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عصمت مطلق پیامبر (مقاله)|'''عصمت مطلق پیامبر''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عصمت مطلق پیامبر (مقاله)|'''عصمت مطلق پیامبر''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عصمت مهمترین شرط حاکم در نظام ولایی (مقاله)|'''عصمت مهمترین شرط حاکم در نظام ولایی''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عصمت مهمترین شرط حاکم در نظام ولایی (مقاله)|'''عصمت مهمترین شرط حاکم در نظام ولایی''']] | ||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
نسخهٔ ۲۷ فوریهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۱۷:۲۷
معناشناسی
عصمت
معنای لغوی
عصمت در لغت به معنای منع و دفع شرّ و بدی از انسان از ناحیه خداوند است[۱].[۲]
اصطلاح قرآنی
در قرآن مجموعاً سیزده بار طی دوازده آیه مشتقات ماده عصم به کار برده شده است؛ در دو مورد امر به «اعتصام» شده است که در یک مورد آن به اعتصام به حبل خداوند امر شده است و در مورد دیگر اعتصام به خود خداوند مورد امر واقع شده است:
- ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا﴾[۳]. اعتصام در این آیه به معنای اصلی عصمت ـ که همان حبل، قلّاده و بند مشک است ـ بسیار نزدیک است و درضمن با معنای «وسیله بازداشتن و محافظت» سازگارتر است. علامه طبرسی حبل را به معنای سببی میداند که انسان به کمک آن به مقصود خود میرسد؛ مانند طنابی که برای نجات از چاه مورد استفاده قرار میگیرد. به امان نامه در جنگ نیز حبل و حبال گفته میشود؛ چون سبب نجات است و نیز به بند ناف جنین حبل گویند[۴]. در بعضی روایات حضرت علی بن ابی طالب (ع)، به حبل الله المتین معرفی شده است[۵]. در روایت دیگری آل محمد (ص)، حبل الهی معرفی شدهاند که ما مأمور به اعتصام به آنان هستیم[۶]. صاحب تفسیر المیزان مراد از حبل را برقرارکننده اتصال میان عبد و رب معرفی میکند. این اتصال دهنده آسمان و زمین، همان کتاب خدا که از سوی او نازل شده است و نیز خود پیامبر (ص) و مآل هر دو یکی است[۷]. به هر روی آیه شریفه به درآویختن و تمسک به آنچه مایه نجات انسان است امر کرده است.
- در آیه دوم که امر به اعتصام شده است، اعتصام به خداوند متعال مورد امر قرار گرفته است: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ﴾[۸].
- آیه دیگری در قرآن آمده است که نتیجه اعتصام به خداوند را متذکر میشود: ﴿فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا﴾[۹].
- آیه دوم از این سنخ، در مورد منافقان است که سرانجام آنان فروترین درجات دوزخ است، مگر این دستهای که در این آیه معرفی شده است: ﴿إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ...﴾[۱۰]. مرحوم طبرسی در ذیل آیه قبل، بحث لغوی دارند: الاعتصام الامتناع و اعتصم فلان باللّه اي امتنع من الشر به و العصمة من اللّه دفع الشر عن عبده و اعتصمت فلاناً، هيّات له ما يعتصم به و العصمة من الله تعالى على وجهين (أحدهما) بمعنى الحفظ و هو أن يمنع عبده كيد الكائدين كما قال سبحانه لنبيه (ص) و الله يعصمك من الناس، (والآخر) أن يلطف بعبده بشئ يمتنع عنده من المعاصي[۱۱]. طبرسی اعتصام را به معنای خودداری ورزیدن گرفته است. اعتصام به خداوند یعنی آدمی به کمک خدا از شرّ خودداری میکند؛ عصمت از سوی خداست و اعتصام از جانب بنده. بنده به خداوند پناه میبرد، به دامن او درمیآویزد و خداوند در حق او به دو معنا عصمت را اعمال میکند:
- اما آیه سومی که نتیجه اعتصام به خداوند متعال را بیان میکند: ﴿وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[۱۳]. علامه طباطبائی، مراد از هدایت به صراط مستقیم را که در این آیه پاداش اعتصام به خدا قرار داده شده است، هدایت به ایمان ثابتی که اختلافبردار و تخلفبردار نیست، میداند[۱۴].
- ﴿وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ﴾[۱۵]. ﴿فَاسْتَعْصَمَ﴾ در مجمع البیان اینگونه معنا شده است: امتنع عنه و قيل معناه امتنع باللّه و سأله العصمة من فعل القبيح[۱۶]: خودداری ورزید و گفته شده است به کمک خدا خودداری ورزید، یعنی از خداوند طلب عصمت و خودداری از کار زشت کرد. زمخشری مینویسد: فاستعصم اي أبى و طلب العصمة منه[۱۷]. ابن منظور نیز همینگونه مینویسد: استعصم: امتنع و أبى[۱۸]. در مفردات نیز شبیه این معنا وجود دارد: فاستعصم اي تحرّي ما يعصمه[۱۹] به جستجوی چیزی رفت تا عصمتش حفظ شود.
- ﴿وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾[۲۰]. مجمع البحرین اینگونه معنا میکند: اي يمنعك منهم فلا يقدرون عليك[۲۱] خدا آنها را از تو منع میکند درنتیجه بر تو قدرت ندارند.
- ﴿مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً﴾[۲۲]. مرحوم طبرسی اینگونه معنا میکند: اي يدفع عنكم قضاء الله و يمنعكم من الله[۲۳].
- ﴿... مَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ...﴾[۲۴].
- ﴿... مَا لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ...﴾[۲۵]. هر دو آیه خطاب به کسانی است که مرتکب بدی میشوند و خداوند آنها را به جزای اعمالشان میرساند. در مقابل خدا هیچ محافظ، حمایتکننده و پناهدهندهای ندارند.
- ﴿قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ﴾[۲۶]. ممکن است در این آیه عاصم به معنای معصوم باشد؛ یعنی هیچ کس از فرمان خدا در این روز در امان نیست[۲۷].
- ﴿وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ﴾[۲۸]. در کتابهای لغت آیه را اینگونه معنا کردهاند: و ما يعتصم به من عقد و سبب اي لاتتمسكوا بنكاح الكافرات و يسمى النكاح عصمة لانّها لغة المنع و المرأة بالنكاح ممنوعة من غير زوجها[۲۹]. شبیه این معنا را مجمع البیان گفته است: ای لاتتمسكوا بنكاح الكافرات و اصل العصمة المنع و سمي النكاح عصمة لان المنكوحة تكون في حبال الزّوج[۳۰]. سپس گفته است: طبق این معنا حرمت نکاح با زنان کافر استنباط میشود. دلیل عصمت نامیده شدن عقد نکاح این است. عصمت به معنای منع است و زن با ازدواج و نکاح نسبت به غیر زوج خود ممنوع میشود. علامه طباطبائی، در ذیل این آیه مینویسد: کلمه ﴿عِصَم﴾ جمع عصمت است که به معنای عقد و ازدواج دایمی است و بدین سبب آن را عصمت نامیدهاند که زن را حفظ و ناموسش را نگهداری میکند و امساک عصمت به معنای این است که در صورت کافر بودن زن باز هم عقد ازدواج او را ابقا دارند. پس به حکم این جمله مردان مسلمان باید در نخستین روزی که به اسلام درمیآیند، زنان کافر خود را رها کنند؛ چه اینکه زنان مشرک باشند یا یهود یا نصارا یا مجوس[۳۱].
در همه مواردی که ماده عصم در قرآن به کار رفته است، همان معنای لغوی اراده شده است؛ یعنی معانی حفظ، نگهداری، منع و التجا اراده شده است[۳۲].
با نگاهی کلی به کاربردهای واژه عصمت و مشتقات آن در قرآن کریم و مقایسه آن با معنای لغوی و عرفی، به این نتیجه میرسیم که خداوند در قرآن کریم به همان زبان قوم با مردم سخن گفته است؛ به گونهای که در همه موارد، میتوان واژه عصمت و مشتقات آن را به مفهوم کلی بازدارندگی و نگه داشتن از چیزی یا کسی دانست. از توجه به این مسئله، این نکته برمیآید که مفهوم عصمت حقیقتی شرعیه نیست؛ افزون بر آنکه فهم معنای اصطلاحی نیز برای عرب آن دوران، امری آسان بوده است. موارد کاربرد واژه عصمت و مشتقات آن را میتوان به لحاظ متعلق آن، در چند محور بررسی کرد:
عصمت و بازدارندگی از خطر
از جستوجوی موارد کاربرد مفهوم عصمت این نکته برمیآید که خداوند متعال در مواردی، این مفهوم را برای بازدارندگی از خطر به کار برده است: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾[۳۳]. بسیاری از مفسران اهل سنت و نیز مورخان نخستین اسلام، عباراتی را در تفسیر آیه نقل میکنند که از آنها برمیآید از آیه همان مصونیت و محافظت پیامبر از خطرات جانی ناشی از سوءقصد مخالفان را فهمیدهاند.
مجاهد، از مفسران قرن اول و دوم هجری، از ابوهریره نقل میکند که در مسافرتی همراه با پیامبر بودیم و زیر سایه درختی به استراحت مشغول. آن حضرت شمشیر خود را به شاخه درختی آویزان کرده بودند که ناگاه مردی سر رسید و شمشیر را برداشت و با حالتی تهدیدآمیز به پیامبر (ص) گفت: چه کسی تو را از من نجات خواهد داد؟ پیامبر به گونهای شمشیر را از او ستاند. در این هنگام آیه ﴿وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾ نازل شد[۳۴].
بسیاری از مفسران اهل سنت و نیز مورخان آنها از عایشه نقل کردهاند که همواره از پیامبر گرامی اسلام (ص) محافظت میشد، تا اینکه آیه ﴿وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾ نازل شد. آنگاه پیامبر اکرم (ص) به مردم دستور داد خداوند او را نگه خواهد داشت و دیگر نیازی به حراست آنها نیست[۳۵]. همچنین نقل شده است که عباس، عموی پیامبر (ص) از جمله کسانی بود که از آن حضرت محافظت میکرد. هنگامی که این آیه نازل شد، وی نیز از محافظت آن حضرت دست کشید[۳۶].
در نقلهای دیگری نیز آمده است ابوطالب، عموی بزرگوار پیامبر اکرم (ص) همیشه کسی را با عنوان محافظ آن حضرت به همراه ایشان میفرستاد، تا اینکه آیه مزبور نازل شد و پیامبر اکرم (ص) به ابوطالب (ع) فرمودند: «عموجان، خداوند، خود مرا محافظت میکند. نیازی نیست کسی را [در پی] من بفرستی»[۳۷].
از ابوذر و نیز برخی دیگر از صحابه نقل کردهاند که وقتی پیامبر اکرم (ص) میخوابیدند، ما نگهبان ایشان بودیم، تا اینکه آیه یاد شده نازل شد. عصمة بن مالک خطمی از دیگر محافظان آن حضرت نیز نقل میکند که ما همواره از ایشان محافظت میکردیم، تا اینکه آیه مزبور نازل شد[۳۸].
نخستین مفسران اسلام نیز درباره این آیه نظریات گوناگونی را مطرح کردهاند. برای نمونه مقاتل بن سلیمان بر این باور است که مراد از «الناس» در این آیه قوم یهود است و هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اکرم (ص) از تهدید قوم یهود و کشته شدن به وسیله آنها در امان ماند[۳۹].
گروهی دیگر از مفسران شیعه نیز افزون بر نقل نظریات یاد شده به وسیله اهل سنت، به تطبیق این مسئله بر واقعه غدیرخم و مسئله جانشینی امام علی (ع) پرداختهاند. اغلب مفسران شیعه روایتی را از امام باقر و امام صادق (ع) نقل کردهاند که بر اساس آن، پیامبر اکرم (ص) از اینکه امام علی (ع) را جانشین خود معرفی کند، هراس داشت و خداوند به وسیله این آیه وی را به چنین اقدامی تشویق و محفوظ ماندن از مردم را به وی اعلام کرد[۴۰].[۴۱]
عصمت و بازدارندگی از عذاب
در برخی دیگر از آیات قرآن کریم، به مواردی برمیخوریم که عصمت، به معنای محافظت و بازدارندگی از عذاب به کار رفته است. چنین مفهومی گاه درباره محافظت از عذاب دنیوی است؛ چنان که در داستان طوفان نوح (ع) و گفتوگوی آن پیامبر با فرزندش میخوانیم: ﴿قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ﴾[۴۲]. در این آیه واژگان ﴿يَعْصِمُنِي﴾ و ﴿عَاصِمَ﴾ به کار رفته است که بر اساس آن، فرزند حضرت نوح (ع) در برابر درخواست پدر برای ایمان به خدا و نجات از طوفان گفت: «به زودی به کوهی پناه میبرم تا مرا از آب حفظ کند. [نوح] گفت: امروز هیچ نگهداری در برابر فرمان خدا نیست، مگر آنکه او به کسی رحم کند. در این هنگام، موج در میان آن دو حایل شد، و او در زمره غرق شدگان قرار گرفت».
به گفته مفسران شیعه و سنی، دو واژه مزبور در همان معنای لغوی خود، یعنی بازدارندگی و حفظ کردن، به کار رفتهاند[۴۳].
گاهی نیز مفهوم عصمت برای نگهداری و محافظت از عذاب اخروی به کار رفته است: ﴿يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ﴾[۴۴]. در این آیه مؤمن آل فرعون، قوم بنی اسرائیل را از عاقبت کفر و نافرمانی در برابر فرمانهای خداوند میترساند.
مفسران شیعه و سنی واژه عاصم در آیه را «مانع از عذاب الهی» معنا کردهاند[۴۵].[۴۶]
عصمت و بازدارندگی از گناه
در برخی دیگر از آیات نورانی قرآن کریم، مفهوم عصمت و مشتقات آن به معنای بازدارندگی و محافظت از گناه به کار رفتهاند؛ چنان که در داستان حضرت یوسف (ع) میخوانیم: ﴿قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ﴾[۴۷]. در این آیه واژه ﴿فَاسْتَعْصَمَ﴾ به طور لازم ـ و نه متعدی ـ به معنای خودداری کردن و خود را حفظ کردن به کار رفته است؛ اما از مقایسه آن با آیه بعد به نکته ظریفی پی خواهیم برد: ﴿قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ﴾[۴۸].
حضرت یوسف (ع) در مناجات و گفتوگوی خود با خداوند به این حقیقت زیبا و عرفانی اعتراف میکند که خودداری او از گناه تنها با یاری خداوند است، و اگر خداوند چنین عنایتی نمیکرد، یقیناً یوسف (ع) در ورطه گناه و جهالت میافتاد. به دیگر بیان، در حقیقت ﴿عَاصِمَ﴾، خداوند است، و یوسف (ع) تنها «مستعصم» است.
زیباتر آنکه خداوند در آیه بعد، اجتناب حضرت یوسف (ع) از گناه را به خود نسبت میدهد و میفرماید: ﴿فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾[۴۹]. با توجه به این سه آیه میتوان به طور قطع مدعی شد واژه ﴿فَاسْتَعْصَمَ﴾ در آیه نخست به طور لازم به کار رفته است؛ اما با ملاحظه آیات بعد از آن روشن میشود که در آنجا نیز پشتوانه اجتناب یوسف (ع)، عنایت الهی بوده است: ﴿وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ﴾[۵۰]. قرآن کریم از عنایت خداوند به حضرت یوسف (ع) با عنوان «برهان» یاد میکند.
همچنین در غالب آیات قرآن کریم، فعل «عصم» به انسان نسبت داده نشده است، افزون بر آنکه در همه آیاتی که مربوط به هدایت او یا اجتناب از گناهان است، آنچه به وی نسبت داده شده، اموری همچون «اعتصام» و «استعصام» است؛ چنان که میفرماید: ﴿وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[۵۱]، ﴿فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا﴾[۵۲].
همچنین خداوند متعال، به مؤمنان دستور «اعتصام» ـ و نه «عصم» ـ داده است: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا﴾[۵۳]، ﴿وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ﴾[۵۴].
بر اساس آنچه گذشت، میتوان مدعی شد که واژه عصمت و مشتقات آن در قرآن کریم به همان معنای لغوی، یعنی بازدارندگی و نگهداری و محافظت از کسی یا چیزی با همه مؤلفههای معنایی آن به کار رفته است[۵۵].
واژگان معادل
واژگان مشابه
جمعبندی
به صورت خلاصه در تعریف عصمت میتوان گفت: «عصمت عبارت است از آن چه که انسان را از گناه و اشتباه مصون میدارد». این تعریف حاوی نکات لازم هست و محاسن تعاریف فوق را در بردارد. البته تعریفهای دیگری نیز ارائه شده است که هریک در جای خود قابل توجه و تأمل است:
- گناه عبارت است از ترک واجب یا فعل حرام. بنابراین، ترک و فعل امور مباح (در بعض موارد) و یا فعل مکروه و یا ترک مستحب خلاف عصمت محسوب نمیشود، بلکه به اصطلاح «ترک اولی» است، و لطمهای به عصمت معصوم نمیزند.
- مصونیت از خطا و گناه مطلق است چه عمدی باشد و چه سهوی، چه قبل از نبوت و امامت باشد و چه بعد از آن. همچنین شامل قبل از بلوغ و بعد از آن میشود. چنان که تمام گناهان را به طور مطلق شامل میشود؛ چه کبیره و چه صغیره، چه کذب و زنا و چه سایر گناهان.
- مصونیّت غیر از عدم ارتکاب است. توضیح آنکه ممکن است کسی در طول عمر خود، به ویژه اگر کوتاه باشد. زمینه ارتکاب گناه یا وقوع در خطا را پیدا نکند، امّا چنین شخصی را معصوم نمیگویند، چون در مقابل گناه و اشتباه مصونیّت ندارد. چه بسا اگر در شرایط حادّی قرار گیرد مرتکب گناه و خلاف شود. به عبارت دیگری معصوم کسی است که عدم ارتکاب گناه و خطا در او «تضمین شده» است نه کسی که عملاً گناه و اشتباه نکرده باشد.
- مراتب پایینتر عصمت در انسانهای عادی نیز وجود دارد، به عبارت دیگر عصمت عبارت است از مراحل عالی تقوا. چون انسان با تقوا کسی است که در حد خود گناه نمیکند و از اشتباه به دور است. در واقع تقوا وقایهای (سپری) است که شخصی را از گناه و اشتباه حفظ میکند. چون به انسان باتقوا وسیله تشخیص حق از باطل و حرکت در مسیر حق عنایت میشود، قرآن کریم میفرماید: ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا﴾[۵۶]، یعنی اگر تقوای الهی را پیشه کنید برای شما فرقانی (وسیله تشخیص حق از باطل) قرار میدهد. و بنابراین، عصمت را میتوان به عصمت مطلق که فقط شامل حال گروه خاصی میشود و عصمت نسبی (تقوا) تقسیم کرد، که دومی محدودیّتی ندارد و میتواند شامل حال انسانهای عادی نیز بشود. اینان نیز میتوانند با کسب تقوا به حدّی برسند که به نوعی از ارتکاب گناه و خطا مصونیّت پیدا کنند، گرچه این مصونیت تضمین شده نیست. هرچه ملکه تقوا در انسان نیرومندتر شود، امکان ارتکاب گناه در او ضعیفتر میشود، بدین ترتیب انسانهای عادی نیز به مراحلی از مصونیت دست پیدا میکنند.
- چنان که از این تعریف روشن میشود، عصمت دارای دو شاخه است: مصونیّت از گناه یا عصمت عملی و مصونیت از خطا یا عصمت علمی[۵۷].
پیشینه عصمت در قرآن
صفت عصمت به مفهوم عام آن با قطعنظر از موصوفش که کتاب باشد یا ملائکه یا پیامبران، در قرآن مطرح شده است و همین ثابت میکند که نظریه عصمت ابتکار ائمه (ع) یا هشام بن حکم و غالیان در قرن دوم نیست؛ برای نمونه توجه به این آیات راهگشاست:
- ﴿لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ﴾[۵۸]؛ این آیه درباره عصمت فرشتگان است و شاید عبارتی واضحتر از ﴿لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ﴾ درباره عصمت پیدا نشود که با عموم و اطلاقش دلالت بر عصمت ملائکه دارد.
- ﴿وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ﴾[۵۹]؛ این آیه درباره عصمت حضرت یوسف (ع) است.
- ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾[۶۰]. ؛ این آیه گفتار پیامبر عظیمالشأن را با حصری که از نکره در سیاق نفی و استثناء فهمیده میشود معصوم از هر سخن باطل و نفسانی و گناهآلود معرفی میکند.
- ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾[۶۱]؛ این آیه پیروی مطلق از پیامبر را نتیجه دوست داشتن خداوند و شرط محبوب شدن در نزد خداوند دانسته است و معلوم است که اگر پیامبر در مواردی گناه کند تبعیت از پیامبر در آن موارد سبب نزدیکی به خداوند نمیشود، زیرا گناه مبغوض خداوند است و در نتیجه به اطلاق و عموم آیه خلل وارد میشود.
- ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ﴾[۶۲]؛ این آیه درباره معصوم ماندن پیامبر از اضلال دیگران و ضرر آنهاست.
- ﴿إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[۶۳]؛ ﴿لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ﴾[۶۴]؛ ﴿لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾[۶۵]؛ ﴿إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ﴾[۶۶]. این آیات میفهمانند اطاعت خداوند بر صراط مستقیم بودن است و پیامبر همیشه بر صراط مستقیم قرار دارد و از آن منحرف نمیشود و اطاعت شیطان گمراهی است و شیطان بر مخلصین و متوکلین سلطه ندارد و اهل بیت (ع) مصداق واقعی مخلصین و متوکلین میباشند. که عدم عصمت با روح این آیات سازگار نیست.
- ﴿فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ﴾[۶۷]؛ ﴿قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ﴾[۶۸]؛ ﴿وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ﴾[۶۹]؛ ﴿يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ﴾[۷۰]. این آیات مربوط به عصمت پیامبر در دریافت و ابلاغ وحی است.
- ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ﴾[۷۱] و ﴿وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ﴾[۷۲]. این آیات انبیاء را هدایت شده الهی معرفی کرده و کسی را که خداوند هدایت کرده دیگری نمیتواند گمراه کند.
- ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾[۷۳]؛ ﴿يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَعَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ﴾[۷۴]؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ﴾[۷۵]. این آیات و آیات متعدد دیگر (بیش از ۲۰ آیه) بر اطاعت مطلق از پیامبر، اسوه حسنه بودن پیامبر، ارجاع دادن اختلافات و تنازعات به پیامبر، ناراحت نشدن از قضاوتها و احکام پیامبر و... دلالت دارند و اطاعت نکردن از پیامبر را باعث پشیمانی در قیامت معرفی میکنند؛ که بیاعتقادی به عصمت با روح این آیات تناسب ندارد، زیرا با برهان خلف واضح است که اگر از پیامبر گناه صادر شود اطاعت از ایشان باعث نقض غرض فرستادن پیامبران و تشریع دین میشود و به عموم و اطلاق این آیات خلل وارد میشود.
- ﴿إنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۷۶]؛ ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۷۷]. این دو مورد آیه تطهیر و آیه امامت هستند که یکی با نفی، رسیدن امامت به غیرمعصوم را نفی میکند و دیگری با اثبات، عصمت را برای اهل بیت (ع) ثابت میکند، و بارها در روایات و استدلالات متکلمین به این دو آیه برای اثبات عصمت اهل بیت (ع) استدلال شده است و کتابها و مقالات متعددی در اینباره نوشته شده است. و با مراجعه به تفاسیر اهل سنت و شیعه و کتب روایی مشخص میشود که پیامبر (ص)، علی (ع) و فاطمه (س) و حسنین (ع) را به عنوان اهل بیت خود معرفی نمودند که دوازده نفر از صحابه مثل ابوسعید خدری، امّسلمه، انس بن مالک و عایشه و هجدهنفر از تابعین همچون حسن بصری، مجاهد، سدی و مقاتل بن سلیمان که همگی در قرن اول میزیستهاند این قضیه را نقل کردهاند، و دانشمندان رجس را به معنی شیطان، شرک، گناه، و بدی تفسیر کردهاند، و بارها خود ائمه (ع) به این آیه بر پاکی و طهارت خود استدلال کردهاند[۷۸]. فخررازی هم که به امامالمشککین معروف است و عادت به ایجاد شک و شبهه در معارف دینی حتی در توحید دارد دلالت آیه امامت بر عصمت را پذیرفته و میگوید: «این آیه دلالت بر عصمت نبی دارد، زیرا وقتی که آیه میفرماید امامت (عهد) به ظالم نمیرسد، پس نبوت که مهمتر است قطعاً به ظالم نمیرسد و کسی که یک لحظه به خداوند کافر شده باشد شایستگی برای نبوت ندارد»[۷۹]. و همچنین درباره آیه دیگر میگوید: «این آیه دلالت دارد که انبیاء معصوم از معاصی و گناهان میباشند، زیرا آیه دلالت بر وجوب اطاعت مطلق از پیامبران دارد، پس اگر آنها معصیتی را انجام دهند بر ما واجب است که در آن گناه به آنها اقتدا کنیم پس آن گناه بر ما واجب است و این محال است»[۸۰].
پس همانطوری که مشاهده شد، صفت عصمت در خود قرآن مطرح شده و نمیتوان آن را ساخته و پرداخته غلات یا دیگران در قرن دوم یا یک نظریه وارداتی از ادیان دیگر در بین مسلمانان دانست[۸۱].
گستره عصمت در قرآن
گستره عصمت پیامبران
گستره عصمت پیامبر خاتم
گستره عصمت امامان
مصادیق عصمت
عصمت پیامبران
همه امّت اسلامی بر عصمت پیامبران (ع) نسبت به چیزهایی مانند کفر به خدا، دروغ عمدی و به طور کلّی گناهان کبیره اتّفاق نظر دارند؛ زیرا چنین گناهانی موجب فسق میشود و خبر فاسق به اتّفاق حجّت نیست. اما مشهور علمای شیعه بر آن است که پیامبران (ع) از مطلق گناهان معصوم هستند و با تقوای والای خود و توفیق الهی هیچگاه از روی عمد یا سهو مرتکب گناه یا لغزشی نمیشوند.
قرآن کریم در آیات فراوانی به ستایش پیامبران پرداخته و آنان را از فریب شیطان برکنار شمرده و آنان را از بندگان پاک و منزه (مُخلَص) خود شمرده است: ﴿إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ﴾[۸۲] و دارای ویژگیهای اخلاقی بلندی دانسته که از شر شیطان برحذر هستند و معنای آن چیزی جز عصمت آنان نیست: ﴿إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾[۸۳].[۸۴]
عصمت پیامبر خاتم
عصمت اهل بیت
عصمت امامان
عصمت حضرت فاطمه
عصمت قرآن
مراحل و مراتب عصمت قرآن
عصمت از ناحیۀ نازل کننده (خداوند)
عصمت از ناحیه حاملان وحی و فرشتگان رساننده وحی به پیامبر
عصمت در دریافت وحی از سوی پیامبر
عصمت در حفظ و نگهداری وحی از سوی پیامبر
عصمت در ابلاغ وحی به مردم از سوی پیامبر
عصمت در تبیین و تفسیر توسط پیامبر و دیگر حجتهای الهی
عصمت در بقا، تا پایان تاریخ بشر
ابعاد عصمت قرآن
عصمت معنوی یا تفسیری
عصمت لفظی (مصونیت از تحریف)
عصمت فرشتگان
آثار عصمت
آثار عصمت در آیات زیر قابل توجه است: ﴿وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ﴾[۸۵]، ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۸۶]، ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾[۸۷]، ﴿اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ﴾[۸۸]، ﴿يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ﴾[۸۹]، ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا﴾[۹۰]، ﴿إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا﴾[۹۱]، ﴿لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا﴾[۹۲].[۹۳]
اثبات عصمت
اثبات عصمت پیامبران
آیات منحصر در عصمت پیامبران
عدم تسلط شیطان بر پیامبران
اصطفای الهی پیامبران
دسته دیگر آیاتی از قرآن است که پیامبران الهی را برگزیدگان و برترینهای خلق خدا میخوانند و از تعبیر اصطفا و اختیار در مورد آنها استفاده شده است و یا آنها را در رده مخلَصین جای دادهاند: ﴿وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ * إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ * وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ * وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ﴾[۹۴].
علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایتی از امام باقر (ع) درباره صاحبان ایدی و ابصار آورده است که در آن اولی الایدی به نیرومندی و قوت در عبادت و ابصار به داشتن بصیرت در عبادت تفسیر شده است[۹۵]. اینها توانمند و صاحب بصیرتاند؛ چون ما آنان را به خصلتی خالص و غیرمشوب خالص گرداندیم؛ خصلتی بس بزرگ و آن یاد خانه آخرت است و اینها از برگزیدگان نیکاناند. اصطفا ملازم با اسلام و تسلیم شدن به تمام معنا برای خداوند سبحان است[۹۶].
تعبیر اصطفا و اختیار دلالت میکند که نعمت نبوت و عصمت از موهبتهای الهی به انبیا و اوصیا است که خداوند به علم خود نسبت به احوال آنها چنین گزینشی را در مورد عدهای خاص انجام داده است. خداوند تعبیر اختیار درباره بنی اسرائیل که مقصود انبیا و پیامبران آنها باشد آورده است[۹۷]: ﴿وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾[۹۸].
البته باید توجه داشت آیه فوق درباره اختیار و گزینش بنی اسرائیل است نه انبیای آن و لذا دلالتی بر عصمت ندارد. از گروه آیات اصطفا، آیهای است که درباره برگزیدن حضرت مریم (س) است: ﴿وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ﴾[۹۹]. در این آیه افزون بر صفت اصطفا و تطهیر درباره مریم، محدثّه بودن او و مخاطب ملائکه قرارگرفتن و شنیدن کلام ملائکه را مورد توجه قرار داده است[۱۰۰].
﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾[۱۰۱]. اصطفا به معنای گرفتن صفوه و خالص هر چیز و جداکردن آن از چیزهایی است که آن را کدر نموده است و این با معنای ولایی «اسلام» منطبق است که بنده در مقام اسلام خود را تسلیم محض امر مولای خود میداند و همواره آنچه را موجب خشنودی اوست، انجام میدهد[۱۰۲]. علامه طباطبائی، در ذیل این آیه نکات اختصاصی حضرت آدم، نوح و ابراهیم و آل آنها را بر جهانیان یادآور شده است[۱۰۳]. چند آیه دیگر در مورد اصطفای موسی و ابراهیم و دیگر پیامبران الهی وجود دارد: ﴿قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالَاتِي وَبِكَلَامِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ﴾[۱۰۴]. یا در مورد حضرت ابراهیم چنین میگوید: ﴿وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ * إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۱۰۵].
﴿وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى﴾[۱۰۶]. این گفتار بعد از نقل قصههای انبیا میباشد. شبیه این تعبیر درباره اجتبا و موارد آن در قرآن نیز مشاهده میشود[۱۰۷].
از مفاهیم مرتبط با عصمت اصطفا، ارتضی و انعم است که خداوند در برگزیدن از میان انسانها و رضایت داشتن و دادن نعمت به آنان یاد کرده است. باید دلیل اصطفا و ارتضی مشخص شود که چه ویژگی را بیان میکند.
- ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾[۱۰۸].
- ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا﴾[۱۰۹].
- ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا﴾[۱۱۰].
نکته: از ادله بر عصمت مصطفا و مرتضا و مجتبا و منعم بودن پیامبران خاص متفاوت از نعمتهای عام است. این سه صفت عالی برای پیامبران نکته مهم اثبات عصمت است؛ زیرا اگر آنان مانند انسانهای معمولی بودند، دلیل بر انتخاب و رضایت دادن بر القای وحی نبود. به همه مردم وحی میشد. این که از میان مردم تنها عدهای انتخاب میشوند، و به آنان نعمت ویژه داده میشود، باید دارای ویژگی خاص برای قبول وحی و ایجاد اعتماد و تأثیرگذاری باشند، لذا میفرماید: "همانا خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آلعمران را بر تمام عالمیان برگزید". همچنین خداوند "دانای نهان است و کسی بر عالم غیب او آگاه نیست، جز پیامبری که از او خشنود باشد، که (در اینصورت) برای او از پیشرو و پشتسرش نگاهبانانی برخواهد گماشت، تا معلوم بدارد که پیامهای پروردگار خود را میفرستند، (تا بداند که آن رسولان پیامهای پروردگار خود را رسانیدهاند) و خدا به آنچه نزد ایشان است احاطه دارد و هر چیزی را به عدد شماره کرده است". همچنین پیامبران مجتبا و برگزیده بودن است: "آنان کسانی از پیامبران بودند که خداوند بر ایشان نعمت ارزانی داشت، از فرزندان آدم بودند و از کسانی که همراه نوح بر کشتی سوار کردیم و از فرزندان ابراهیم و اسرائیل و از کسانی که آنان را هدایت نمودیم و برگزیدیم و هرگاه آیات خدای رحمان برایشان خوانده میشد، سجدهکنان و گریان بر خاک میافتادند"[۱۱۱].
امر به اطاعت تام و مطلق از پیامبران
آیهای که به تبعیت محض از رسول خدا (ص) امر کرده، آن را مساوق دوستی خدا قرار داده است: ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۱۱۲]. لازمه صدور گناه از پیامبر اجتماع ضدین خواهد بود؛ چون از یک سو متابعت او طبق این آیه لازم است و از سوی دیگر در گناه باید مخالفت او را کرد[۱۱۳]. همچنین بعضی دیگر از راه لزوم نقض غرض، لزوم عصمت را از آیه استنتاج میکنند[۱۱۴].
در تأیید این برداشت روایتی است از امیرالمؤمنین علی (ع) که سلیم بن قیس آن را روایت کرده است: «إِنَّمَا الطَّاعَةُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِوُلَاةِ الْأَمْرِ وَ إِنَّمَا أُمِرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لَا يَأْمُرُونَ بِمَعْصِيَتِهِ»[۱۱۵]: همانا اطاعت از آنِ خداوند عزیز و بلندمرتبه است و برای رسول اوست و برای اولیای امر است و همانا به اطاعت از اولیای امر، امر شده است؛ به دلیل آنکه آنها معصوم و پاک میباشند و هیچ گاه به معصیت فرمان نمیدهند[۱۱۶].
در این زمینه یکی دیگر از آیاتی که میتواند دلیلی بر عصمت پیامبران به شمار آید، آیه شریفهای است که میفرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾[۱۱۷]. تردیدی نیست که لزوم اطاعت مطلق از پیامبران الهی با عصمت آنان ملازمه و ارتباط مستقیم دارد؛ زیرا ممکن نیست خداوند متعال کسی را که ممکن است سهواً یا عمداً مرتکب معصیت و انحراف از مسیر الهی شود برای اطاعت فرستاده باشد. گذشته از حکم نقل، این یک حکم عقلی غیر قابل تردید است که سفیران الهی باید از هر گونه گناه و خطا مصون باشند تا دل به پیروی از آنان آرام گیرد و اطاعت از آنان نتایج زیانباری نداشته باشد[۱۱۸].
عصمت به دلیل مطیع فرامین الهی بودن پیامبران
از دیگر ادله عصمت پیامبران، آن دسته از آیاتی است که خدا در اوصاف آنان مطیع و گوش به فرمان بودن را به تعبیرهای مستقیم و یا غیرمستقیم بیان میکند.
- ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾[۱۱۹].
- ﴿وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴾[۱۲۰].
نکته: "ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به دستور خداوند از او اطاعت کنند". چنانکه باز میفرماید: و چون آیات روشنِ ما بر آنان خوانده شود، آنان که به دیدار ما امید ندارند میگویند: "قرآن دیگری جز این بیاور، یا آن را عوض کن". بگو: مرا نرسد که آن را از پیش خود عوض کنم. جز آنچه را که به من وحی میشود پیروی نمیکنم. اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ میترسم"[۱۲۱].
آیات نفی گناه از پیامبران
منظور آن دسته از آیاتی است که با همه توبیخها و هشدارها و تذکرات تربیتی و تعلیمی باز میگوید که اراده بر بردن رجس و پلیدی از شما اهل بیت و خانواده است.
- ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۱۲۲].
- ﴿قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴾[۱۲۳].
- ﴿وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾[۱۲۴].
- ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۱۲۵].
- ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا﴾[۱۲۶].
نکات:
- تعلق اراده الهی مایه عصمت پیامبر و اهل بیت: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾؛
- خوف و هراس پیامبر از عذاب الهی، بازدارنده آن حضرت از هرگونه عصیان و نافرمانی: ﴿إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴾؛
- مفسرین علم آموخته خداوند را مبنی عصمت میدانند. بنابراین پیامبر دارای عصمت در مراحل گوناگون از دریافت وحی و ابلاغ آن گرفته تا در حیات عادی و زندگی روزمره عصمت از معصیت و گناه است، چون اگر چنین عصمتی نداشته باشد، به جایگاه تبلیغ و تأثیر او آسیب میرساند. این مسئله شامل عصمت از خطا در امور فردی و اجتماعی نیز میگردد؛
- از آنجا که در آیه اخیر میفرماید: چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیاموخت، و وی آن همه را به انجام رسانید، خدا به او فرمود: "من تو را پیشوای مردم قرار دادم". ابراهیم پرسید: "از دودمانم چطور؟" فرمود: پیمان من به بیدادگران نمیرسد".
در نتیجه مردم درباره ظلم یعنی ستم بر خود، دیگران و بر خدا، بر چهار دستهاند:
- کسانی که در طول عمر خود ظالمند؛
- کسانی که در طول عمر خود طاهر و منزّه از گناهند؛
- کسانی که در ابتدای عمر خود ظالم ولی در پایان عمر توبه میکنند؛
- کسانی که در ابتدای عمر طاهر و از گناه منزهند، ولی در آخر عمر ظالمند. چگونه ممکن است حضرت ابراهیم (ع) برای دسته اول و چهارم از ذریه خود عهد و مقام امامت را طلب کند، تنها قسم دوّم و سوّم باقی میماند و ظالمی که خداوند عهد امامت را از او نفی میکند، باید قسم باشد؛ یعنی کسی که در ابتدای عمرش ظالم بوده، ولی در آخر عمر توبه کرده است. در نتیجه قسم دوّم باقی میماند، یعنی همان کسی که در طول عمرش از هر گونه گناه و آلودگی پاک بوده است و این بر کسی غیر معصوم منطبق نیست؛
- منظور از این علم آن دانشی است که وسیله راهنمایی او و نگهداری او میشود. از سوی دیگر این که میفرماید: ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ﴾ منشأ تمام افعال ارادی و اختیاری انسان صورتهای علمی است که در وجود انسان نقش میبندد؛ که اگر آنها نبود هرگز از انسان فعلی با اختیار صادر نمیگشت، زیرا انسان قبل از آنکه از او فعلی صادر شود آن را در ذهن خود تصور میکند، غرض و اهداف را نیز در نظر میگیرد؛ آنگاه در او شوق به فعل حاصل شده، سپس آن را انجام میدهد. همچنین کسی که میخواهد فعلی را ترک کند، ابتدا آن را در ذهن خود تصور کرده، غایت آن را ملاحظه میکند؛ آنگاه آن فعل را ترک میکند؛ همانند خوردن سمّ، اتصال با برق. بدین جهت از این آیه به خوبی استفاده میشود که حتمیّت و ضرورت فعل یا ترک با اختیار منافاتی ندارد، زیرا کسی که سمّ را میشناسد و عواقب شرب آن را نیز میداند، هرگز از آن نمیخورد، با آنکه در خوردنش مختار است. همچنین از آیه استفاده میشود که سبب عصمت، علم قطعی به عواقب اخروی معاصی و اخلاق رذیله است. قرآن در آیهای دیگر در داستان یکی دیگر از پیامبران نیز بر این حقیقت تأکید میکند که منشأ عصمت علم راسخ و یقینی به عواقب و حقایق امور است: قول حضرت یوسف (ع) میفرماید: ﴿قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ﴾[۱۲۷] چون آیه تصریح دارد به اینکه منشأ میل به گناه و معصیت جهل است. ﴿وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ﴾ پس در نتیجه، منشأ عصمت، همان علم است که در مقابل جهل قرار دارد[۱۲۸].[۱۲۹]
معرفی پیامبران به عنوان الگوی حسنه
اتمام حجت هدف از بعثت انبیا
جمع بندی
آنچه که از مجموع آیات میتوان به دست آورد، این است که پیامبران، به دلیل داشتن شأن هدایتگری، انسانهایی معصوماند. بدین بیان که پیامبر اکرم (ص) براساس آیات قرآن کریم، الگوی مطلق مردم است[۱۳۰] و سخنی از روی هوا و هوس نمیگوید، بلکه آنچه بر زبان میآورده وحی است[۱۳۱]. همچنین، مردم به اطاعت از اوامر و نواهی او مأمورند[۱۳۲]؛ اطاعت از او، به منزله اطاعت از خداوند به شمار میرود[۱۳۳]؛ فرمانبرداری او، موجب همراهی با پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان[۱۳۴] و نیز ورود به بهشت خواهد شد[۱۳۵].
تمام مطالب یاد شده، نشان از عصمت پیامبر (ص) دارد. خداوند متعال رسول اکرم (ص) را به پیروی از هدایتهای پیامبران هدایتگر پیشین و اقتدای به آنها فرمان میدهد؛ پیامبرانی که خداوند متعال آنها را هدایت کرده است: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ... * أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ...﴾[۱۳۶].
به نظر میرسد، مجموع آیات، بر عصمت هادیان (پیامبران) دلالت دارد؛ در غیر این صورت، پیروی رسول گرامی اسلام (ص) که خود معصوماند، از ایشان، چندان موجه به نظر نمیآید.
افزون بر آن، یکی از شاخههای هدایت هادیان (پیامبران)، تزکیه انسانهاست. پیشتر بیان شد که تزکیه مربوط به بخش اعمال انسان است. در حقیقت، پیامبر میآید تا انسانها را از طریق پاکسازی اعمالشان، از پلیدیها برهاند و به تکامل برساند. کسی که برای تزکیه و تکامل انسانها و رساندن ایشان به هدف آفرینش، برانگیخته شده است، چگونه میشود که خود دارای اعمالی ناپاک و انسانی تزکیه نشده باشد؟
آیه دیگری نیز که میتواند مؤید این مدعا باشد، آیات ۸۰ تا ۸۳ سوره انعام است که در شأن حضرت ابراهیم (ع) نازل شده است. پس از آنکه ایشان به هدایت قوم خود پرداخت، با مخالفت آن قوم مواجه شد: ﴿وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ﴾[۱۳۷].
در این آیه، حضرت ابراهیم (ع) خود را هدایت شده به وسیله خداوند متعال معرفی میکند. در آیه ۸۱ قسمتی از احتجاجات حضرت ابراهیم (ع) با آن قوم بیان شده است و در آیه ۸۲ و ۸۳ چنین میآید: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ * وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ﴾[۱۳۸].
بلافاصله، پس از این دو آیه، خداوند متعال از پیامبرانی همچون اسحاق، یعقوب، داوود، سلمان و ایوب (ع) یاد کرده است و آنها را هدایت شده به وسیله خود معرفی میکند و در پایان میفرماید: ﴿وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ * ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ﴾[۱۳۹].
براساس این آیات، ﴿مُهْتَدُونَ﴾، البته آنگاه که این واژه برای پیامبران به کار رود[۱۴۰]، کسانیاند که ایمان آنها هرگز با ظلم همراه نشده است و در جایگاهی امن و در مسیر هدایت قرار دارند.
روشن است که گناهکار نمیتواند خود را در امنیت ببیند؛ ضمن آنکه در این آیه، واژه نکره و در سیاق فعل نفی آمده است و به لحاظ ادبی، بر نفی مطلق ظلم دلالت میکند؛ از اینرو، باید گفت: ایمان ﴿مُهْتَدُونَ﴾ به هیچ ظلم و گناهی آلوده نشده است. بنابراین، ویژگی دیگر پیامبرِ هادی معصوم بودن اوست[۱۴۱].
اثبات عصمت پیامبر خاتم
جدا از دلیل عقلی در اثبات عصمت که بدون آن جایگاه نبوت شکل نمیگیرد، در آیات بسیاری خداوند پیامبر اسلام (ص) را از هرگونه اشتباه و گناه و سهو و خطا مصون داشته است. این عصمت در معانی مختلفی دلالت میکند که مهمترین آن عصمت دریافت وحی و ابلاغ آن است:
- ﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ﴾[۱۴۲].
- ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى﴾[۱۴۳].
نکته: خداوند میفرماید: سوگند به ستاره هنگامی که افول میکند ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى﴾ که هرگز دوست و همراه شما ـ که در میان شما زندگی میکند ـ محمّد (ص) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است ﴿مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى﴾، او همیشه در مسیر حق گام برمیدارد و در گفتار و کردارش کمترین انحرافی نیست. آنچه میگوید از سوی خداست، میافزاید: و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى﴾ آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست ﴿إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾ از این آیه عصمت پیامبر در گرفتن وحی و ابلاغ آن استفاده میشود هر چند بعضی مفسرین گفتهاند این آیات سوره نجم با صراحت تمام میگوید: او از خودش چیزی نمیگوید، و قرآن ساخته و پرداخته فکر او نیست، همه از ناحیه خداست، و دلیل این ادعا در خودش نهفته است.
از سوی دیگر، بررسی آیات قرآن نیز گواهی میدهد که هرگز یک انسان هر قدر عالم و متفکر باشد ـ تا چه رسد به انسان درس نخواندهای که در محیطی مملو از جهل و خرافات پرورش یافته ـ قادر نیست سخنانی چنین پرمحتوا بیاورد که بعد از گذشتن قرنها الهامبخش مغزهای متفکر جهان است، و میتواند پایهای برای ساختن اجتماع صالح، سالم، مؤمن و پیشرو گردد. ضمناً این سخن تنها در مورد آیات قرآن نیست، بلکه به قرینه آیات گذشته سنت پیامبر (ص) را نیز شامل میشود چرا که این آیه با صراحت میگوید: او از روی هوی سخن نمیگوید هر چه میگوید وحی است. حدیث جالب زیر شاهد دیگری بر این مدعاست. "سیوطی" که از دانشمندان معروف اهل سنت است در تفسیر در المنثور چنین نقل میکند: روزی رسول خدا (ص) دستور داد درهای خانههایی که به داخل مسجد پیامبر (ص) گشوده میشد جز در خانه علی (ع) بسته شود، این امر به مسلمانان گران آمد تا آنجا که حمزه عموی پیغمبر (ص) از این کار گله کرد که چگونه در خانه عمویت و ابوبکر و عمر و عباس را بستی، اما در خانه پسر عمویت را بازگذاردی؟ و او را بر دیگران ترجیح دادی؟ هنگامی که پیامبر (ص) متوجه شد که این امر بر آنها گران آمده است مردم را به مسجد دعوت فرمود، و خطبه بینظیری در تمجید و توحید خداوند ایراد کرد. سپس افزود: ای مردم! من شخصاً درها را نبستم و نگشودم، و من شما را از مسجد بیرون نکردم، و علی را ساکن ننمودم آنچه بود وحی الهی و فرمان خدا بود سپس این آیات را تلاوت کرد: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى﴾[۱۴۴]، ﴿إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾[۱۴۵] این حدیث که بیانگر مقام والای امیر مؤمنان علی (ع) در میان تمام امت اسلامی بعد از شخص پیامبر است، نشان میدهد که نه تنها گفتههای پیامبر (ص) بر طبق وحی است بلکه اعمال و کردار او نیز چنین است[۱۴۶]. البته برخی از مفسران معاصر شیعه نظر دیگری دارند و این آیه را تنها ناظر به وحی قرآنی میدانند[۱۴۷].
- ﴿قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ﴾[۱۴۸].
- ﴿وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآيَةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ مِنْ رَبِّي هَذَا بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾[۱۴۹].
نکته: در این آیه خداوند عصمت پیامبر را در دریافت و ابلاغ پیام وحی اینگونه مطرح میکند: و هنگامی که آیهای برای آنها نیاوری و در نزول وحی تأخیری افتد میگویند پس این آیات چه شد؟ چرا از پیش خود آنها را تنظیم نمیکنی؟ مگر همه اینها وحی آسمانی است؟ ﴿وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآيَةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَيْتَهَا﴾[۱۵۰] اما به آنها بگو من تنها از آنچه به سویم وحی میشود پیروی میکنم، و جز آنچه خدا نازل میکند، چیزی نمیگویم ﴿قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ مِنْ رَبِّي﴾[۱۵۱] این قرآن و آیات نورانیش وسیله بیداری و بینایی از طرف پروردگار است، که به هر انسان آمادهای دید و روشنایی و نور میدهد از این جمله به خوبی استفاده میشود که پیامبر (ص) هر چه داشت و هر چه کرد از وحی آسمانی سر چشمه گرفته بود، و آنگونه که بعضی پنداشتهاند به اجتهاد خود عمل نمیکرد و نه به قیاس و نه به غیر آن، بلکه برنامه او در امور دینی تنها پیروی از وحی بود.
- ﴿وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴾[۱۵۲].
- ﴿وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى﴾[۱۵۳].
- ﴿أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾[۱۵۴].
- ﴿قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ﴾[۱۵۵].
نتیجه: در آیات فوق این محورها پیرامون عصمت پیامبر و دلائل آن مطرح گردیده است:
- خداوند به توصیف مهم و گویایی در باره عظمت این کتاب آسمانی پرداخته، میگوید: هیچگونه باطلی، نه از پیش رو، نه از پشت سر، به سراغ قرآن نمیآید ﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ﴾[۱۵۶] یعنی؛ نه تناقضی در مفاهیم آن است. نه کسی میتواند حقایق آن را ابطال کند، و نه در آینده منسوخ میگردد. نه در معارف و قوانین و اندرزها و خبرهایش خلافی وجود دارد و نه خلافی بعداً کشف میشود. نه آیه و حتی کلمهای از آن کم شده، و نه چیزی بر آن افزون میشود، و به تعبیر دیگر دست تحریفکنندگان از دامان بلندش کوتاه بوده و هست. چرا که از سوی خداوند حکیم و حمید نازل شده است ﴿تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ﴾[۱۵۷] خداوندی که افعالش روی حکمت و در نهایت کمال و درستی است و لذا شایسته هر گونه حمد و ستایش میباشد. و از این آیه عصمت پیامبر در ابلاغ پیام وحی استفاده میشود؛
- در مقابل درخواستهای نامعقول و بهانهجوییهای مخالفان دعوت توحیدی پیامبر، در سه آیه بر متابعت و پیروی از وحی تأکید میکند ﴿إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ﴾[۱۵۸] و این خود دلیل آن است که رسول گرامی اسلام نه از هواها و تمایلات نفسانی مشرکان پیروی نمیکند و از این که خود تحت تأثیر تمایلات و هواهای نفسانی خویش حرکتی بکند و آیهای نازل کند و یا معجزهای خارقالعاده انجا م دهد از طرف خداوند معصوم و مصون است؛
- پس از این که در آیه ۲۳ شوری در زمینه رسالت و اجر رسالت، مودت ذی القربی و اهل بیت مطرح میشود ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾[۱۵۹]. در آیه ۲۴ این نکته مورد تأکید خداوند قرار میگیرد و میفرماید: آنها - مخالفان دعوت مشرکان و منافقان - این وحی الهی را پذیرا نمیشوند بلکه میگویند: او بر خدا دروغ و افترا بسته، و اینها زاییده فکر خود او است که به خدا نسبت میدهد ﴿أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا﴾[۱۶۰] در حالی که اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر مینهد و قدرت اظهار این آیات را از تو میگیرد ﴿فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ﴾[۱۶۱] این در حقیقت اشاره به دو پیام است که از این قسمت آیه دریافت میشود یک) استدلال منطقی معروفی است که اگر کسی دعوی نبوت کند و معجزات و آیات بینات بر دست و زبان او ظاهر شود، و مورد حمایت و نصرت الهی قرار گیرد، اما او بر خدا دروغ بندد حکمت خداوند ایجاب میکند که آن معجزات و حمایتش را از او بگیرد، و رسوایش سازد، همانگونه که در آیه ۴۴ تا ۴۶ سوره حاقه آمده است ﴿وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ﴾[۱۶۲] هر گاه او دروغی بر ما ببندد ما او را با قوت و قدرت میگیریم، و مجازات میکنیم، و رگ قلب او را میبریم.
عصمت پیامبر و اینکه خداوند ساحت پیامبر برگزیده خودش را منزه میداند که تحت تأثیر هواهای نفسانی و عواطف خویشاوندی در امر دریافت وحی و ابلاغ آن و تبلیغ رسالت الهی حرکتی انجام دهد. این نکته نیز قابل توجه است که یکی از نسبتهای ناروا که مشرکان و کفار به پیغمبر گرامی اسلام (ص) میدادند این بود که او اجر رسالت خود را مودت خویشاوندانش شمرده، و این را بر خدا دروغ بسته است (به تناسب آیه ۲۳ شوری) و آیه فوق (۲۴) این نسبت را نیز نفی میکند ولی با این حال مفهوم آیه منحصر در این معنی نیست، زیرا طبق آیات دیگر قرآن دشمنان پیامبر (ص) این تهمت را درباره کل قرآن و وحی به ساحت قدس پیامبر (ص) میبستند[۱۶۳].
عصمت پیامبر با عنایت خداوند
- ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ﴾[۱۶۴].
- ﴿وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا﴾[۱۶۵].
- ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى *... فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى * مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى﴾[۱۶۶].
نکته: از این بخش آیاتی استفاده میشود که نفس پیامبر (ص) بدون تأیید و فضل الهی، به هیچوجه از اشتباه و سهو و خطا در امان نیست. فضل و رحمت خاص الهی بر پیامبر، موجب عصمت و مصونیت وی ازخطا و لغزش است ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ﴾ و عنایت خاص و حفظ و نگهداری خدا، عامل عصمت و مصونیت از انحراف پیامبر: ﴿وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا﴾[۱۶۷].
عصمت از طریق شاهد بودن نبی
یکی از دلایل عصمت پیامبر در قرآن حضور و شهود پیامبر بر مردم است. این معنا به این دلیل دلالت بر عصمت دارد که شاهد الگوی جامعه است و الگو نمیتواند گناهکار و خطاکار باشد، و الا نمیتواند شاهد باشد. چنانکه در برخی از آیات خداوند پیامبر (ص) را به عنوان شهید و شاهد بر این امّت معرفی کرده، امتی که خود بر امت گذشته شاهد بوده است: و چون این امت وسط و عدل است، لذا هر دو طرف افراط و تفریط باید با آن سنجش شود، پس به همین دلیل شهید بر سایر مردم هم که در دو طرف قرار دارند:
- ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا﴾[۱۶۸]. * نکته: "و همچنین مسلمانان را به آیین اسلام هدایت کردیم و به اخلاق معتدل و سیرت نیکو بیاراستیم تا گواه مردم باشید چنانکه پیامبر را گواه شما کردیم. و چون رسول اسلام (ص) مثل اعلای این امت است، لذا او شهید و معصوم بر امت است، و افراد امت باید کارهای خود را با او بسنجند، و او میزانی است که حال آحاد و تک تک امت با آن وزن میشود، و امت میزانی است که حال سایر امتها با آن وزن میشود. اگر مبرای از خطا نباشد، نمیتواند میزان و مثل اعلا باشد و مردم کارهای خود را با او بسنجند".
- ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا﴾[۱۶۹].
- ﴿وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ﴾[۱۷۰]
- ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا﴾[۱۷۱].
- ﴿إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا﴾[۱۷۲]
- ﴿إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَا أَرْسَلْنَا إِلَى فِرْعَوْنَ رَسُولًا﴾[۱۷۳]. ای پیامبر! ما تو را به عنوان شاهد و گواه فرستادیم ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا﴾ او از یکسو گواه اعمال امت است، چرا که اعمال آنها را میبیند و از سوی دیگر شاهد و گواه بر انبیای پیشین است که آنها خود گواه امت خویش بودند و از سوی سوم وجود تو با اوصاف و اخلاقت، الگو و با برنامههای سازنده، با سوابق درخشان و با عملکرد نیک شاهد و گواه بر حقانیت مکتب، و شاهد و گواه بر عظمت و قدرت پروردگار است[۱۷۴].
عصمت با توجه به حجت و اسوه بودن پیامبر
- ﴿رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾[۱۷۵].
- ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا﴾[۱۷۶].
نکته: دلیل بر این که این آیه دلالت بر عصمت میکند، این است که خداوند میفرماید: "تا آنکه پس از فرستادن اینهمه پیامبران، مردم را بر خدا حجتی نباشد". پیامبران با قول و فعل خود مردم را راهنمای میکنند، حال اگر قول آنان خطایی و متخذ از هوا و هوس باشد، یا به خطا امری را که واقع نیست، واقع نما کنند، دیگر حجت خدا بر خلق تمام نشده است. نکته دیگر: در بیان اسوه بودن پیامبر است که میفرماید: "همانا برای شما رسول خدا الگوی خوبی است". اگر الگوی خوبی باشد، نباید به گناه آلوده بشود و گرنه نمیتواند الگو باشد. الگو آن وقتی اسوه است که مبرای از خطا و عصیان باشد[۱۷۷].
هشدارها به پیامبر دلیل بر عصمت
منظور آن دسته از آیاتی است که به پیامبر هشدار داده شده که معنای آن هشدارها و یا حتی توبیخها این نبوده که پیامبر خلافی انجام داده، بلکه به این معناست که از گناه و یا عمل ناروا و غیر مناسب با شخصیت پیامبر پیشگیری کرده و با هشدار از ارتکاب آن جلوگیری کرده است.
- ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا﴾[۱۷۸].
- ﴿وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾[۱۷۹].
- ﴿وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ﴾[۱۸۰].
- ﴿وَإِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا * وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا﴾[۱۸۱].
نکات:
- هشدار از این که ﴿وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا﴾ پیامبر به نفع خیانتکاران به خصومت برخیزد، نکتهای است که در آیه نخست میدهد: "ما به سوی تو قرآن را به حق فرستادیم تا به آنچه خدا به وحی خود بر تو پدید آرد میان مردم حکم کنی و نباید به نفع خیانتکاران به خصومت بر خیزی"؛
- و نیز میفرماید: ﴿وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ﴾ در مقابل یهودیانی و مسیحیانی که تلاش میکنند و بسا ممکن است که پیامبر در جهت رضایت آنان گام بردارد، لذا میگوید: و هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضی نمیشوند، مگر از کیش آنان پیروی کنی. بگو: "در حقیقت، تنها هدایتِ خداست که هدایت [واقعی] است". و چنانچه پس از آن علمی که تو را حاصل شد، باز از هوسهای آنان پیروی کنی، در برابر خدا سرور و یاوری نخواهی داشت؛
- تفاوت آیه دوم که میگفت: ﴿مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾ با سوم این است که در آیه سوم میگوید اگر از هواهای آنان پیروی کنی: ﴿إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ﴾ و اگر هر گونه معجزهای برای اهل کتاب بیاوری [باز] قبله تو را پیروی نمیکنند، و تو [نیز] پیرو قبله آنان نیستی، و خود آنان پیرو قبله یکدیگر نیستند، و پس از علمی که تو را [حاصل] آمده، اگر از هوسهای ایشان پیروی کنی، در آن صورت جدّاً از ستمکاران خواهی بود؛
- عنایت خاص و حفظ و نگهداری خدا، عامل عصمت و مصونیت از انحراف پیامبر: ﴿وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا﴾ زیرا در این آیه به طوری که از سیاق بر میآید ﴿ثَبَّتْنَاكَ﴾ به معنای عصمت و حفظ الهی است و اگر جواب لولا را خود رکون قرار نداده و نفرمود “ترکن” بلکه نزدیک شدن به رکون را قرار داده و فرمود: ﴿لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ﴾ برای این بوده که با در نظر داشتن اینکه رکون به معنای کمترین میل است، دلالت میکند بر اینکه رسول خدا (ص) میل به کفار که نکرد، سهل است؛ بلکه نزدیک به میل آنان هم نشد، و اینکه فرمود ﴿إِلَيْهِمْ﴾ و در اجابت خواستههای آنان رکون را به مشرکین نسبت داد، تا این معنا را تأکید کند. و معنای آیه این است: اگر ما با عصمت خود تو را پایداری نمیدادیم، نزدیک میشدی به اینکه به سوی آنان اندکی میل کنی، لکن ما تو را استوار ساختیم، و در نتیجه به آنان کمترین میلی نکردی تا چه رسد به اینکه به آنان پاسخ مثبت بدهی، پس رسول خدا (ص) ایشان را اجابت نکرد و ذرهای میل به ایشان هم ننمود و نه نزدیک بود میل کند[۱۸۲]. نکته این آیه این است که خدا پیشگیری میکند، میآموزاند و طرح نگرانی میکند و به دیگران خبر میدهد که پیامبر چنین بود و ما چنین کردیم[۱۸۳].
خبر از دوری پیامبر از گمراهی و هوای نفس
مورد دیگر، آیاتی است که درباره توصیف پیامبر اکرم (ص) و سخن اوست: ﴿مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى﴾[۱۸۴]. در این دسته از آیات، خداوند اراده کرده است هرگونه جهل، انحراف، گمراهی و اشتباه را از پیامبرش نفی کند. در تأکید اینکه هرچه میگوید از سوی خداست، میفرماید: پیامبر هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید؛ آنچه او آورده است از سوی خداوند به او وحی شده است؛ او از خودش چیزی نمیگوید؛ قرآن سراسر از ناحیه خداست و توسط فرشته شدیدالقوی بر قلب مبارک او نازل شده است. این آیات، دستکم مراتبی از عصمت، یعنی عصمت در اخذ، تلقّی وحی، ابلاغ و بازخوانی را اثبات میکند[۱۸۵].
امر به اطاعت مطلق از پیامبر
دلیل عصمت از وجوب اطاعت استفاده میشود، زیرا اگر پیامبر هر کاری انجام داد، سیره و روش عملی او حجت است. و پیامبر اگر خطا کند، با وجوب اطاعت سازگار نیست، لذا باید مبرا از خطا باشد. این مسئله شامل آیاتی میشود که محبت رسول را محبت خدا دانسته و یا از سوی خدا امر شده که آنچه پیامبر بگوید خدا گفته است که با خطا و نسیان و گناه پیامبر ناسازگار میشود.
- ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ﴾[۱۸۶].
- ﴿وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾[۱۸۷].
- ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴾[۱۸۸].
- ﴿وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ﴾[۱۸۹]
- ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ﴾[۱۹۰].
- ﴿وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾[۱۹۱].
- ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ﴾[۱۹۲].
- ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾[۱۹۳]
- ﴿وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا﴾[۱۹۴]
- ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ﴾[۱۹۵]
نکته: در این آیات آمده "اطاعت کنید خدا و رسول را". پیروی از رسول با فرض گناه و خطا ناسازگار است. چون در صورت خطا مردم آن را به معنای درست آن میگیرند و خود باعث خطاهای بیشمار میگردد، پس باید پیامبر خطا و گناه نکند تا پیروی از او در کنار پیروی از خدا الزامی باشد. در آیه بعد میگوید: "بگو اگر شما خدا را دوست میدارید، مرا پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد". یا در آیه سوم میگوید: "آنچه را که رسول بر شما آورد بگیرید و آنچه را که از او نهی کرده دست بردارید". یا باز میفرماید: "آنان کسانی بودند که خدا خود آنان را هدایت کرد پس از راه آنان پیروی کن"[۱۹۶].
معرفی پیامبر به عنوان الگوی حسنه
تاکید بر عدم صدور فراموشی از پیامبر
اثبات عصمت امامان اثنی عشر
در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که برخی ناظر به مقام امامت است و برخی درباره شأن و جایگاه اهل بیت(ع) نازل شده است. از این دو دسته آیات میتوان بر لزوم عصمت برای ائمه اهل بیت(ع) استفاده نمود و آنها را دلایل قرآنی برای عصمت ائمه(ع) محسوب نمود[۱۹۷].
آیه ابتلا
یکی از آیاتی که مفهوم عصمت را افاده میکند آیه ابتلا است. آیهای که ضرورت عصمت امامان و پیشوایان منصوب از سوی خداوند متعال را تأکید میکند: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۱۹۸].
این آیه یکی از مهمترین بخشهای زندگی حضرت ابراهیم (ع) و پیروزی او در صحنه آزمایشهای بزرگ را به تصویر میکشد. بعد از اینکه از عهده آزمایشها برآمد و خداوند در پاداش این موفقیت ابراهیم (ع) را امام مردم قرار داد، ابراهیم (ع) تقاضا کرد که از خاندانش نیز امامانی قرار دهد تا رشته نبوت و امامت در نسل او قطع نشود. خداوند در پاسخ او فرمود: عهد من یعنی مقام امامت به ظالمان نمیرسد؛ یعنی تقاضای تو تنها در آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند، پذیرفته است. مقام امامت همان ریاست در امور دین و دنیا، تشکیل حکومت، اجرای حدود و احکام خدا و تربیت و پرورش خلق خداست. امامت آخرین حلقه تکاملی سیر کمالی ابراهیم (ع) بود. مقصود از ظالم در آیه مطلق گناهکار است در مقابل عدالت به معنای گذاردن هر چیزی به جای خویش. مقام امامت و رهبری ظاهری و باطنی خلق ایجاب میکند که یک لحظه گناه و سوء سابقه در زندگی امام (ع) مشاهده نشود. از این جهت امامان اهل بیت (ع) برای اثبات خلافت امام علی (ع) به همین آیه استدلال میکردند.
عبدالله بن مسعود از پیامبر اکرم (ص) نقل میکند که خداوند به ابراهیم (ع) فرمود: "من پیمان امامت را به ستمکاران از خاندان تو نمیبخشم. ابراهیم (ع) عرض کرد: ستمکارانی که این پیمان به آنها نمیرسد کیاناند؟ خداوند فرمود: «کسی که برای بتی سجده کرده است هرگز او را امام نخواهم کرد و شایسته نیست که امام باشد"[۱۹۹]. در این روایت خود پیامبر اکرم (ص) ظالم را به گونهای معنا کرد که بر معنای دینی و کلامی عصمت و لزوم آن برای مقام امامت دلالت کند.
علامه طباطبائی، در ذیل این آیه از اساتید خود بیانی را برای دلالت این آیه بر عصمت امام نقل میکند: مردم به حکم عقل از یکی از چهار قسم بیرون نیستند و قسم پنجمی هم برای این تقسیم نیست؛ یا در تمامی عمر ظالماند یا در تمامی عمر ظالم نیستند؛ یا در آغاز عمر ظالم و در آخر توبهکارند یا به عکس، در آغاز صالح و در آخر ظالماند. شأن ابراهیم (ع) اجل از این است که از خدای تعالی درخواست کند که مقام امامت را به دسته یکم و چهارم از ذرّیهاش بدهد، پس به طور قطع دعای ابراهیم (ع) شامل حال این دو دسته نیست. باقی میماند [دستههای] دوم و سوم؛ یعنی آن کس که در تمامی عمرش ظلم نمیکند و آن کسی که در آغاز عمر ظلم کرده و در آخر توبه کرده است. از این دو قسم، قسم دوم را خدا نفی کرده است و باقی میماند تنها یک قسم و آن کسی است که در همه عمرش هیچ ظلمی مرتکب نشده است؛ پس از چهار قسم بالا دو قسم را ابراهیم (ع) نخواست و از دو قسمی که خواست یک قسم مستجاب شد و او کسی است که در همه عمر معصوم است[۲۰۰].[۲۰۱]
آیه اولی الامر
آیه دیگری که دلالت بر عصمت امام دارد، آیه ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[۲۰۲] است. در این آیه خداوند متعال امر به اطاعت از خدا و رسول و صاحبان امر (کسانی که سرپرستی امور مردم را به عهده دارند) نموده است. با توجه به اینکه امر به اطاعت در این آیه مطلق ذکر شده است و از سوی دیگر وجوب اطاعت و پیروی از هر کدام از این سه مرجع، یعنی خدا و رسول و صاحبان امر که زمام امور را به دست دارند، مساوی و یکسان ذکر شده است، آیه دلالت روشن بر عصمت اولوالامر دارد؛ زیرا امر مطلق به اطاعت، با امکان گناه و لغزش عملی اولوالامر قابل جمع نیست؛ چون اگر اولوالامر حتی در یک مورد دچار گناه و خطا شوند، مستلزم امر به اطاعت از عاصی و گناهکار خواهد بود و چنین چیزی بر خدا محال است که به اطاعت از گناهکار امر کند[۲۰۳].[۲۰۴]
آیه تطهیر
آیهای از قرآن که به معنای دینی بر عصمت (عصمت از گناه) به شکل صریح دلالت دارد، آیه تطهیر است: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۲۰۵]. با اینکه آیه در سیاق آیات مربوط به زنان پیامبر اکرم (ص) آمده است؛ اما بیش از هفتاد حدیث از فریقین آمده است و نیز با استدلال دلالی در آیه میتوان نشان داد که آیه در شأن رسول خدا (ص)، علی (ع)، فاطمه (س) و حسنین (ع) نازل شده است. مقصود از رِجس هر نوع پلیدی اعتقادی، اخلاقی و نفسانی است. خداوند اراده کرده است که آنها را از اهل بیت (ع) بردارد. مقصود از اراده، اراده تکوینی است نه تشریعی؛ چون اراده تشریعی خدا در مورد پاکیِ تمام آدمیان آمده است و اختصاصی به اهل بیت (ع) ندارد. با توجه به تخلّف ناپذیربودن اراده تکوینی و حصر و تأکید در آیه، آیه دلالت میکند که اراده قطعی خداوند بر این موضوع تعلق گرفته است که اهل بیت (ع) از هرگونه رجس و پلیدی و گناه پاک باشند و این چیزی جز عصمت نیست. اراده مستمر خداوند امدادی الهی است که اهل بیت (ع) را بر عصمت و استمرار آن یاری میدهد. مضمون این آیه در زیارت جامعه چنین آمده است: «عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيراً»: خداوند شما را از لغزشها حفظ کرد و از فتنهها در امان داشت و از آلودگیها پاک ساخت و پلیدی را از شما دور و کاملاً تطهیر کرد. روایات زیادی نیز از فریقین وارد شده است که از ام سلمه و عایشه روایت میکنند که رسول خدا (ص) در خانه خود عبایی به روی خود کشیده و خوابیده بود که فاطمه (س) از در آمد درحالی که ظرفی غذا با خود آورده بود. رسول خدا (ص) فرمود: همسرت و دو پسرانت حسن و حسین را صدا بزن. فاطمه برگشت و ایشان را با خود آورد. هنگام غذا خوردن این آیه نازل شد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ پس رسول خدا (ص) عبای خود را بر سر آنان کشید؛ آنگاه دست خود را از زیر کسا بیرون آورده، به آسمان اشاره کرد و عرضه داشت: بارالها! اینها اهل بیت من و خاصّان من هستند؛ پس پلیدی را از ایشان ببر و تطهیرشان کن و این سخن را سه بار تکرار کرد. ام سلمه میگوید: من سر خود را زیر جامه بردم و عرضه داشتم: یا رسول الله! من هم با شما هستم؟ آن حضرت دو بار فرمود: تو عاقبت به خیری[۲۰۶].
و نیز ابن جریر و ابن مردویه از ابوالحمراء نقل کردهاند که چنین گفت: من از رسول خدا (ص) حفظ کردم. درست هشت ماه در مدینه بر آن جناب گذشت که حتی یک روز برای نماز صبح بیرون نشد مگر آنکه به در خانه علی (ع) میآمد و دست خود را بر دو طرف در میگذاشت و سپس میفرمود: «نماز، نماز، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾»[۲۰۷].[۲۰۸]
آیه صادقین
اثبات عصمت حضرت زهرا
آیه تطهیر
آیه مباهله
اثبات عصمت فرشتگان
شبهات عصمت
عصمت و اراده
ممکن است گفته شود عصمت موهبتی است الهی که در نتیجه توفیق و لطف و عنایت خداوند برای شخص معصوم حاصل میشود. ولی باید دانست که این موهیت، عبث و بیهوده و بیملاک و بدون ضابطه نیست و چنین نیست که به هر کسی چنین موهبتی داده شود، بلکه ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾[۲۰۹]. این نعمت بزرگ الهی فقط به کسی تعلق میگیرد که با اراده و انتخاب خود، اعمال صالح را انجام دهد و از گناه بپرهیزد.
عصمت معصومین، معلول اراده و انتخاب آنها و نتیجه تلاشهای پیگیر و فداکاریهای بیدریغ آنان در راه خدای تعالی است. و وقتی که آنها با اراده و اختیار خود به سوی خوبیها حرکت کردند، طبیعی است که توفیق الهی شامل حالشان گردد و در نتیجه از علم سرشار و ایمان فوق العاده کامل برخوردار شوند و این موهبت بزرگ الهی نصیبشان گردد. و چون خداوند به علم خود میدانست که آنان به اراده و اختیار خویش به سوی خوبیها میروند، این گونه آنان را مشمول موهبت خاص خود قرار داده است[۲۱۰].
نسبت دادن ظلم و گناه به پیامبران
ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر پیامبران معصوماند؛ پس چرا گاهی در قرآن، نسبت ظلم و گناه به آنان داده شده است؟ در جواب گفتهاند: گناه بر دو قسم است: گناه مطلق و گناه نسبی. مراد از گناه مطلق، کارهایی است که اگر از هر انسان مکلّفی صادر شود مستحق عِقاب الهی است. مانند شرابخواری، دروغگویی، خیانت و... که قطعاً پیامبران و اولیا و جانشینان آنان از این نوع کارها صد در صد به دوراند و در مقابل آنها مصونیت دارند که آلوده بدانها نشوند. اما گناه نسبی کارهایی است که اگر از سایر مردم سر بزند نه تنها گناه محسوب نمیشود بلکه چه بسا باعث افتخار هم باشد. اما همین کارها نسبت به مقام پیامبران و امامان، لغزش و گناه به شمار میآید. پیامبران و امامان در اثر این که با مبدأ جهان هستی ارتباط دارند در عالیترین درجه ایمان به خدا هستند، از این رو اقتضای مقامشان این است که حتی یک لحظه از خدای متعال غافل نباشند. گاهی انجام ندادن مستحبات و انجام دادن مکروهات برای آنان «ترک اَولی» به حساب میآید. ولی ترک اولی منافی مقام عصمت نیست، و استغفار معصومان از ترک اولی بوده است نه از گناه مطلق[۲۱۱].
عصمت خاص و عام از نظر قرآن
واژه عصمت، در لغت به معنای منع[۲۱۲] و دفع شر و بدی از انسان از ناحیه خداوند است.[۲۱۳] عصمت در اصطلاح اخلاقی، علم نافع و حکمت بالغه ای است که انسان را از وقوع در مهالک رذایل و آلودگی به پلیدی معاصی دور و از هرگونه ضلالت و خطا حفظ میکند، بنابراین عصمت مانند شجاعت و عفّت و سخاوت صورت علمیه راسخه و ملکه نفسانیه ای است که صاحب خویش را از ارتکاب عملی که جایز نیست چه گناه و یا خطا، نگه میدارد.[۲۱۴]
از نظر علامه طباطبایی عصمت بر سه قسم است: ۱. عصمت از خطا در تلقی وحی؛ ۲. عصمت از خطا در تبلیغ و رسالت؛ ۳. عصمت از معصیت، یعنی آنچه که هتک حرمت عبودیت و مخالفت مولوی باشد؛ و برگشت آن بالاخره به گفتار و کرداری است که منافی عبودیّت است.[۲۱۵] خدا در قرآن، به صراحت از سه نوع عصمت انبیای الهی از خطا در دریافت، ابلاغ وحی و از گناهان سخن به میان آورده است[۲۱۶]؛ زیرا مقصود از «عباده الّذین اصطفی» انبیاء الهی هستند[۲۱۷] که خدا در این آیه و آیات دیگر، بیان میکند که رسول الهی در دریافت وحی، حفظ و ابلاغ آن معصوم و مصون از خطا است.[۲۱۸]
از نظر قرآن، عصمت الهی موجب میشود تا همه انواع و اقسام پلیدی و رجس از ساحت وجودی شخص معصوم دفع شود به طوری که هرگز آلوده به خطا و گناه و پلیدی نمیشود؛ از همین روست که شخص معصوم(ع) به سبب عصمت الهی به سمت گناه کشیده نشده و مرتکب آن نمیشود[۲۱۹] امام رضا(ع) درباره جمله «و هم بها لولا ان رءا برهان ربّه» فرمود: یوسف(ع) معصوم بود و معصوم قصد ارتکاب گناه نمیکند. [۲۲۰] شکی نیست که در آیات قرآنی واژههای «إصطفی»، «إجتبی»، «اطاعت» و جمله «لاینال عهدی الظّالمین»، «آیه تطهیر»، و مانند آنها برای بیان عصمت خاص برای پیامبران و معصومان از اولیای الهی به کار رفته است.
از نظر قرآن، پیامبران در قول و فعل معصوم(ع) هستند؛ زیرا نطق ایشان چیزی جز وحی نیست؛ چنان که خدا درباره عصمت پیامبر(ص) در قول میفرماید: ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی؛ از هوای نفس سخن نمیگوید؛ نیست او جز آن وحی که به وحی میشود.[۲۲۱] همچنین درباره عصمت فعلی ایشان میفرماید: وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ؛ وقتی تیر میاندازی تو تیر نمیاندازی بلکه خدا است که تیر میاندازد.[۲۲۲] همچنین در جایی دیگر نیز میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَغُلَّ وَمَن يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفْسٍۢ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴾[۲۲۳]
از آن جایی که معصوم(ع) تحت عصمت الهی است و خدا مانع از آن میشود تا چیزی در افکار و رفتار معصوم(ع) تاثیر سوء بگذارد، چنین شخصی در همه ساحات هستی و وجودیاش از هر گونه خطا، گناه، پلیدی و شرور و مانند آنها پاک و مطهر و مبرا است؛[۲۲۴] زیرا آیات مزبور، بیانگر عصمت رسولان الهی در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی است. [۲۲۵] چنان که لازمه این گونه عصمت نیز، مصونیّت وحی و کتب الهی از هرگونه تحریف است. همچنین از آیات قرآنی به دست میآید که عصمت پیامبران، عصمت خاصی است که فراتر از عصمتی است که برای دیگران از اولیای الهی و عبادالله ایجاد میشود؛ زیرا مسئولیت الهی پیامبران موجب میشود تا آنان در فعل و قول و تقریر معصوم باشند تا بتوان آنان را به عنوان اسوه حسنه الهی قرار داد و از قول و فعل و تقریر ایشان اتباع و اطاعت کرد.[۲۲۶]
البته از نظر قرآن، عصمت اولوا الامر از امامان معصوم(ع) نیز عصمت خاص است[۲۲۷]؛ چراکه در آیه اطاعت از اولواالامر بدون قید و به صورت مطلق در کنار اطاعت از رسول آمده و خداوند اطاعت کسی را به طور مطلق واجب نمیکند، مگر کسی که عصمتش ثابت باشد. [۲۲۸] گفتنی است مقصود از «اولی الامر» با توجّه به روایات و گفته مفسّران، ائمّه اهل بیت(ع) است [۲۲۹]؛ زیرا جمله «لعلمه الّذین…» به این نکته توجه میدهد که با رجوع به آن شخص میتوان علم حقیقی را تحصیل کرد؛ و شکی نیست که با رجوع به غیر معصوم، علم حقیقی حاصل نمیشود.[۲۳۰] خدا در جایی دیگر در باره عصمت امام معصوم(ع) و اهل بیت عصمت و طهارت میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًۭا﴾[۲۳۱].[۲۳۲]
عصمت عام با اعتصام به خدا و حبل الله
از نظر آموزههای وحیانی قرآن، هر چند که خدا به اسباب و اهداف خاصی چون انجام رسالت به عنوان مدافع از پیامبران(ع) قرار دارد و آنان را از هر گونه خطا و گناه و مانند آنها حفظ میکند و اجازه نمیدهد تا شروری از این دست به آنان برسد؛ اما خدا در مقام فضل خویش به مؤمنان نیز عنایت خاص میورزد و از مقام رحمت رحیمی شرور و بدی را از آنان دفع میکند و در مقام مدافع از حریم مؤمنان قرار میگیرد؛ چنان که خدا به صراحت در این باره میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍۢ كَفُورٍ﴾[۲۳۳] از نظر قرآن، اگر مؤمنان خود را در شرایطی خاص قرار دهند، میتواند در پناهگاه امن الهی وارد شده و از عصمت اکتسابی بهره مند شوند. از همین روست که در قرآن از مؤمنان خواسته شده تا برای استعاذه و اعتصام به خدا از ابزار و وسایل مناسبی بهره گیرند. که مهمترین و اساسیترین آنها حبل الله است که در روایات تفسیری به قرآن و اهل بیت(ع) تفسیر شده است؛ خدا به صراحت میفرماید: ﴿وَٱعْتَصِمُوا۟ بِحَبْلِ ٱللَّهِ جَمِيعًۭا وَلَا تَفَرَّقُوا۟ وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءًۭ فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِۦٓ إِخْوَٰنًۭا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍۢ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ ءَايَـٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴾[۲۳۴]
از نظر آموزههای قرآنی، کسی که به حبل الله یعنی ثقلین کتاب الله و عترتی اعتصام جوید، در عصمت الهی قرار میگیرد که عصمت عام است؛ زیرا شکی نیست که دین تنها محتوای کتاب الله نیست، بلکه اطاعت و اتباع از رسول الله(ص) و اولوا الامر از معصومان(ع) است.[۲۳۵] خدا در جایی دیگر میفرماید: ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُوا۟ وَأَصْلَحُوا۟ وَٱعْتَصَمُوا۟ بِٱللَّهِ وَأَخْلَصُوا۟ دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ مَعَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ ٱللَّهُ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًۭا﴾[۲۳۶]
بنابراین از نظر قرآن، اعتصام به خدا در اخلاص دینی شخص خود را نشان میدهد که موجب میشود تا خدا با مؤمنان باشد و آنان را از شرور به معیت قیومی حفظ کند و شرور از ایشان دفع نماید. و همچنین خدا میفرماید: ﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَٱعْتَصَمُوا۟ بِهِۦ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِى رَحْمَةٍۢ مِّنْهُ وَفَضْلٍۢ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَٰطًۭا مُّسْتَقِيمًۭا﴾[۲۳۷] از این آیه به دست میدهد که اعتصام به خدا موجب میشود تا انسان در صراط مستقیم اسلام به درستی گام بردارد و از فضل و رحمت خاص الهی نیز بهره مند شود که نشانههای آنان دفاع خدا از مؤمنان است.
همچنین خدا در جایی دیگر در این باره میفرماید: ﴿وَجَـٰهِدُوا۟ فِى ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦ هُوَ ٱجْتَبَىٰكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى ٱلدِّينِ مِنْ حَرَجٍۢ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَٰهِيمَ هُوَ سَمَّىٰكُمُ ٱلْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِى هَـٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱعْتَصِمُوا۟ بِٱللَّهِ هُوَ مَوْلَىٰكُمْ فَنِعْمَ ٱلْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ ٱلنَّصِيرُ﴾[۲۳۸] این آیه نیز تأکید دارد که اعتقاد به اسلام و عمل مبتنی بر آن میتواند موجبات عصمت اکستابی شود تا جایی که انسان در ولایت الهی وارد شده و خدا صفر تا صد امور بنده را در دست گیرد.[۲۳۹]
استعاذه مصداقی از عصمت الهی
انسان میبایست برای رهایی از شرور به معنای رفع آن بلکه حتی دفع شرور به خدا اعتصام کرده و استعاذه جوید. از آیات قرآنی به دست میآید که اگر انسان به خدا پناه نجوید، ممکن است از شرور خلق در امان نماند[۲۴۰]؛ زیرا برای هر خلقی شروری نسبت به انسان است که انسان نمیداند و نمیشناسند و اگر خدا کمک نکند از جایی که نمیداند ضرر به انسان میرسد. در ادعیه ماثور بارها به این نکته توجه داده میشود که باید با استعاذه به عصمت الهی دست یافت و خدا شرور را از انسان دفع کند. به عنوان نمونه امام سجاد(ع) میفرماید: خدایا، ای پشتیبان پناهجویان و ای پناه پناهندگان و ای رهایی بخش هلاک شدگان و ای نگهدار بینوایان و ای مهرورز به مستمندان و ای اجابت کننده درماندگان و ای گنجینه تهیدستان و ای جبران کننده شکست خوردگان و ای جایگاه آوارگان و ای یاور ناتوانشمردگان و ای پناهدهنده ترسیدگان و ای غمگسار غمزدگان و ای دژ پناهندگان، اگر به عزّتت پناه نیاورم، پس به که پناه برم و اگر به قدرتت پناهنده نشوم، به که پناهنده شوم؟ گناهان وادارم ساخته که به دامان گذشتت چنگ زنم و خطاها محتاجم کرده که از تو بخواهم، درهای چشمپوشیات را بر من بگشایی.[۲۴۱]
از نظر آموزههای وحیانی، از جلال خدا میبایست به اکرام و جمال خود گریخت؛ زیرا از خشم خدا جز رحمت الهی پناهی نیست و اگر انسان بخواهد از خلق خدا و شرور آن در امان ماند میبایست به خود خدا پناه جوید و اگر خطا و گناهی را کرده پشیمان شده و توبه نموده و به دامن خدا بیاویزد و از خدا دفع شر به عفو احسانی یا بخشش و فضل ایثاری را بخواهد؛ چنان که امام سجاد(ع) میفرماید: گناهان وادارم ساخته که به دامان گذشتت چنگ زنم و خطاها محتاجم کرده که از تو خواهم، درهای چشمپوشیات را بر من بگشایی؛ و بدیها مرا فراخوانده تا به آستان عزّتت بار اندازم و هراس از انتقام وادارم کرده که به دستاویز مهرت چنگ زنم، کسی که به ریسمانت چنگ زده سزاوار نیست خوار گردد و آنکه به عزّتت پناهنده شده، شایسته نیست رها گردد یا واگذاشته شود.[۲۴۲]
به هرحال، آنکه میتواند شرور و بدی را از انسان دفع کند و در مقام عصمت صیانت و حفاظت نماید، خدای سبحان است. بنابراین، انسان میبایست با استفاده از همه آن چه خوشایند الهی است، به خدا تمسک و اعتصام جوید تا در پناه او قرار گیرد و تحت حمایت و رعایت الهی زندگی را در سلامت بگذارند و سه گانههای سخت و دشوار را نیز با سلامت عبور کند که سلامت در هنگام مرگ و سلامت در هنگام بعثت و رستاخیز امروز مهمترین چالشهای هر انسانی است که به قیامت باور دارد. امام سجاد(ع) از خدا این گونه در دعایش خویش میخواهد: خدایا ما را از حمایتت محروم مکن و از پوشش توجه و حمایتت برهنه مساز و از پرتگاههای هلاکت دورم کن؛ زیرا ما در سایه توجه تو و در حمایت تو به سر میبریم و از توییم، از تو میخواهم بهحق خاصان از فرشتگانت و شایستگان از بندگانت که برای ما سپری قرار دهی که ما را از هلاکتها برهاند و از آفات برکنار دارد و از بلاهای سخت نگهداری کند و هم اینکه آرامش خود را بر ما نازل کنی و چهرههای ما را به انوار محبتت پرفروغ گردانی و ما را در پناهگاه استوارت پناه دهی و در کنارههای نگهداری خویش بگنجانی، بهحق مهر و رحمتت ای مهربانترین مهربانان.[۲۴۳].[۲۴۴]
چیستی عصمت
عصمت در لغت عربی به معنای منع[۲۴۵] و دفع شر و بدی از انسان از ناحیه خداوندی آمده است.[۲۴۶] اما در اصطلاح کلامی، عصمت به علم نافع و حکمت بالغی گفته میشود که انسان را از وقوع در مهالک، رذایل و آلودگی به پلیدی معاصی دور کرده و از هرگونه ضلالت، گمراهی، خطا و اشتباه حفظ میکند. بنابراین، عصمت مانند شجاعت، عفت و سخاوت، صورت علمی راسخ و ملکه نفسانی است که صاحب خویش را از ارتکاب عملی که جایز نیست، چه گناه و یا خطا، نگه میدارد.[۲۴۷] دانشمندان با توجه به آموزههای قرآنی و منابع روایی عصمت را در سه قسم دانسته اند: ۱. عصمت از خطا در تلقی وحی؛ ۲. عصمت از خطا در تبلیغ و رسالت؛ ۳. عصمت از معصیت. مراد از معصیت در این جا هر آن چیزی است که هتک حرمت عبودیت و مخالفت مولوی باشد و برگشت آن در نهایت به گفتار و کرداری است که منافی عبودیت است.[۲۴۸]
اگر بخواهیم به گونه ای فراگیرتر از عصمت سخن بگوییم و بر اساس آن چیزی که دانشمندان در اصطلاح کلامی برای اثبات عصمت در پیامبران سخن گفتهاند، تقسیم کلی تری از اقسام عصمت داشته باشیم، میبایست گفت که عصمت در سه حوزه فهم، بیان و عمل تحقق مییابد و پیامبران برای این که مأموریت خویش را به طور کامل و درست انجام دهند لازم است که در هر سه مرتبه از عصمت برخوردار باشند؛ زیرا آنان نیازمند آن هستند که تلقی درست و کاملی از آن چه وحی میشود داشته و فهم و درک راستینی از محتوای پیام داشته باشند تا مطلب را چنان که هست و از سوی خداوند وحی شده، بفهمند و در هنگام بیان آن به خطا و اشتباه نروند و در بیان آنچه از وحی دریافت داشتهاند کاستی و نقص روا ندارند و بیکم و کاست آن را به مخاطبان پیام برسانند و در مقام عمل نیز بر خلاف محتوای پیام نروند.
بنابراین کف عصمت در پیامبران میبایست شامل این سه قسم باشد و بیتحقق این سه قسم در پیامبران، مردم نمیتوانند به ایشان اطمینان و اعتماد کنند و به عنوان پیام آوران الهی به آنان واکنش مثبت نشان دهند. البته چنان که گفته خواهد شد، هر یک از این سه قسم دارای مراتب متعدد تشکیکی است. به این معنا که در هر یک از اقسام تلقی، بیان و عمل میتوان مراتب و مقامات متعدد و گوناگونی را تصویر و ترسیم کرد به گونه ای که شخصی در کف این مرتبه و سطح آغازین آن قرار گیرد و شخصی دیگر در سطح عالی آن باشد. از این روست که شیوههای تلقی وحی نیز متفاوت میباشد و هر کسی به شیوه ای وحی را تلقی و دریافت میکند. برخی در رویا و برخی در بیداری با فرشته وحی و برخی دیگر به طور مستقیم از خداوند وحی را دریافت میکنند؛ چنان که هر پیامبری ممکن است در زمانی از طریق رویا و در زمانی دیگر با فرشته وحی و در زمانی به طور مستقیم ارتباط برقرار کند، ولی در همه این ارتباط، کف عصمت که تلقی درست از وحی و پیام باشد وجود دارد، هر چند که در مراتب عالیتر، این تلقی بسیار شفاف، زیبا، کامل و تمام میباشد و برای شخص تلقی کننده لذت فزون تری به ارمغان میآورد.
بر اساس آموزههای قرآنی، عصمت اختصاص به پیامبران ندارد؛ زیرا حالتی در انسان است که میتواند برای هر کسی تحقق یابد. از آن جایی که عصمت نوعی علم است، میتواند دارای مراتب باشد و به شکل ملکه و مقام در آید. البته از آن جایی که پیامبران، ماموران الهی برای پیامرسانی و مدیریت جامعه ایمانی هستند و بر مؤمنان ولایت مییابند، میبایست از عصمت در سه سطح پیش گفته برخوردار و در تلقی و بیان و عمل از عصمت بهره مند باشند. براین اساس، نوعی عصمت خدادادی در ایشان وجود دارد که میتوان آن را کف عصمت و مرتبه آغازین آن دانست. هر پیامبری با توجه به تلاشهای خود میتواند در سطوح سه گانه، مراتب عصمت خویش را تقویت کند و به کمال و تمام آن دست یابد. از این روست که در برخی از پیامبران ترک اولی اتفاق میافتاد در حالی که در برخی دیگر چنین ترک اولی نیز دیده نمیشود. این گونه است که خداوند از برتری و فضلیت پیامبران بر یک دیگر سخن به میان میآورد.[۲۴۹] و درباره برخی این نقطه ضعف را بیان میکند که از عزم کامل در مقام عمل برخوردار نبوده است [۲۵۰] در حالی که برخی دیگر در مقام عمل در مقام کامل عزم بوده و از مصادیق اولوالعزم بودهاند.[۲۵۱]
از آیاتی چون ۳۳ سوره آل عمران و ۱۲۲ سوره طه این معنا را میتوان استنباط کرد که حضرت آدم(ع) قبل از هبوط به زمین و پیش از توبه و پذیرش آن، دارای عصمت نبوده است. از این روست که اصطفا و اجتبا و هدایت خاص آن حضرت(ع) پس از هبوط و پذیرش توبه میباشد.[۲۵۲] بنابراین، همان طور که میتوان از مراتب عصمت و سطوح آن سخن به میان آورد، میتوان از عصمت اکتسابی و عصمت خدادادی سخن به میان آورد که در ادامه به آن پرداخته میشود.
در قرآن و منابع روایی معتبر، برای بیان عصمت اصطلاحی، واژگان و جملاتی چند به کار رفته است. از جمله میتوان به واژههایی چون اصطفی[۲۵۳]، اجتبی، صالحین [۲۵۴]، اخیار[۲۵۵]، اطاعت[۲۵۶]، عدم غل [۲۵۷]، لاینال عهدی الظالمین [۲۵۸]، آیه تطهیر[۲۵۹]، آیات هدایت خاصه که ملازم عصمت است[۲۶۰] و همچنین جملاتی چون " الحق مع علی و علی مع الحق یدور حیثما دار"، و نیز " اللهم وال من والاه وعاد من عاداه" اشاره کرد که به صراحت دلالت بر عصمت دارد.[۲۶۱]
آثار و کارکردهای عصمت
برای آنکه درک درستی از کارکردها و آثار عصمت داشته باشیم که در حقیقت تبیین اهمیت آن در زندگی بشر نیز میباشد، نگاهی به آثار و کارکردهای عصمت در این جا برای تبیین آن از نظر قرآن میشود. از مهمترین کارکردهای عصمت میتوان به فهم و تلقی درست حقایق اشاره کرد. به این معنا که انسانی که دارای علم خاص شد میتوان حقایق را چنان که هست درک و فهم کند و در آن به خطا و اشتباه نرود. بنابراین مصونیت از خطا و اشتباه از درک و فهم و تلقی حقایق هستی از مهمترین کارکردهای عصمت است. این معنا به طور خاص درباره تلقی پیامبران از وحی و کتب آسمانی در آیاتی از جمله آیه ۵۲ سوره حج بیان شده است. در آیات ۷۵ و ۷۶ همین سوره نیز این معنا مورد تأکید قرار گرفته است که پیامبران الهی در دریافت وحی دارای عصمت میباشند و از هرگونه خطا، تحریف و اشتباهی در امان میباشند.[۲۶۲] آیات ۲۶ تا ۲۸ سوره جن نیز بر عصمت پیامبران در دریافت وحی دلالت دارد.[۲۶۳]
دومین کارکرد عصمت را میبایست در حفظ و بیان حقیقی جست و جو کرد؛ زیرا بسیاری از مردم تلقی درستی از حقایق پیدا میکنند ولی ناتوان از حفظ و بیان دقیق آن چه یافتهاند میباشند. این که چیزی را که با وجودش درک کرده به دیگران برساند و توضیح و تبیین نماید، امری بسیار سخت و دشوار است. این دشواری هم در انتخاب واژگان و دیگر ابزارهای پیامرسانی و همچنین بیان به دور از تحریف و خطا و اشتباه میباشد. بسیاری از عارفان که مشاهدات و مکاشفاتی دارند، در مقام بیان درمانده میشوند و حتی نمیتوانند به سبب کاستی در ابزارهای پیامرسانی و اطلاعرسانی بیتحریفی مفاهیم را در قالب پیام و الفاظ بیان کنند. این گونه است که از " ما لایوصف " و غیر توصیفی بودن مدرکات و مشاهدات خود سخن به میان میآورند.
این در حالی است که در همان آیات و منابع پیش گفته، خداوند پیامبران را مصون از خطا و تحریف در ابلاغ و بیان وحی که دریافته و تلقی کردهاند معرفی میکند. بنابراین پیامبران با عصمت خویش در همه مراتب تلقی و حفظ و بیان، هر آن چه را از وحی و کتب آسمانی و وحیانی دریافت کردهاند، به اطلاع مخاطبان پیام میرسانند. سومین کارکرد عصمت را میبایست در مقام عمل یافت؛ زیرا بسیاری از مردم در مقام عمل ناتوان از عمل مطابق با حقایقی هستند که یافتهاند. به این معنا که در مقام علم، حقایق را میبییند و مییابند ولی در مقام عمل نمیتوانند مطابق آن کار کنند و به خطا و اشتباه میروند و حتی رفتاری منافی با حقیقت انجام میدهند. شاید بتوان گفت که سامری و بلعم باعورا دو تن از اهل بصیرتی بودند که با همه دریافتهای درست از حقایق هستی در مقام عمل بر خلاف یافتهها رفته و مغضوب خداوند شدند.
اما اگر کسی دارای عصمت در مقام عمل باشد، خود را از هر گونه ستم وگناه حفظ میکند و حتی عصمت در این مقام، مایه رویگردانی آدمی از گناه میشود. خداوند در داستان حضرت یوسف(ع) با اشاره به کارکرد عصمت در مقام عمل بیان میکند که آن حضرت(ع) با آنکه توانایی جنسی داشته و به طور طبیعی به آن پاسخ میداد، ولی به سبب عصمت درمقام عمل حتی قصد گناه نمیکند.[۲۶۴] امام رضا(ع) درباره جمله " و هم بها لولا ان رءا برهان ربه " فرمود: یوسف معصوم بود و معصوم قصد ارتکاب گناه نمیکند.[۲۶۵]
بنابراین عصمت در همه ابعاد زندگی بشر از مقام دریافت حقایق تا بیان و عمل آن نقش به سزا و تاثیرگذاری را ایفا میکند. از این رو هر کسی که خواهان سعادت و خوشبختی است میبایست به عصمت به عنوان علم زندگی سعادتمندانه توجه و اهتمام داشته باشد. انسانی که دارای عصمت میشود در حقیقت انسانی خدایی گونه و متاله است؛ زیرا عصمت در همه سطوح و مراتب زمانی به دست میآید که بستر آن با علل و عوامل در وجود انسان فراهم آمده باشد. با فراهم آمدن این علل و عوامل است که علم آدمی وضعیت خاصی مییابد و از دانش حصولی به حضوری تبدیل شده و حافظ آدمی در همه مراتب وجودی و زندگیاش میشود. عصمت در مراتب عالی موجب میشود تا شخص به مقام امامت دست یابد. زمانی این مقام امامت به پیامبری اعطا میشود که بتواند در مقام عصمت اکتسابی با تلاش خویش آن عصمت الهی و خدادادی را تقویت کرده و افزایش دهد. ازاین روست که حضرت ابراهیم(ع) با آنکه از مقام پیامبری و عصمت آن برخوردار بود، پس از آزمونهای سخت و دشواری به مقام عصمتی رسید که قابلیت امامت را یافت.[۲۶۶]
از آیاتی که درباره امامت و عصمت مربوط به آن نازل شده میتوان دریافت که هر گونه ظلم خرد و کوچک به نفس میتواند شخص را از دسترسی به امامت باز دارد، چه رسد که شخص سابقه کفر و شرک داشته باشد و از مصادیق ظالمین باشد. از نظر قرآن شرک، ظلم عظیم دانسته شده و کسی که در زمانی کم نیز مشرک بوده باشد، از امامت و رهبری امت بیرون میرود و نمیتواند امام و خلیفه امت باشد. از این روست که عصمت در مراتب عالی به عنوان مهمترین شرط امامت امت از سوی خداوند معرفی شده است؛ زیرا هدایت امت و مردم، امری نیست که هرکسی عهده دار آن شود و بخواهد به عنوان اسوه کامل عمل کند. خداوند در آیه ۵۹ سوره نساء شرط ولایت امری بر مردم را عصمت از گناه و خطا دانسته است؛ زیرا اطاعت بدون قید و به صورت مطلق در کنار اطاعت از رسول خداوند آمده است و خداوند واجب نمیکند اطاعت کسی را به طور مطلق مگر کسی که عصمت وی ثابت شده باشد. بنابراین هیچ کسی نمیتواند به مقام امامت امر برسد و اولوالامر شود مگر آنکه دارای عصمت مطلق باشد[۲۶۷] و این مقام تنها از آن امامان معصوم(ع) است که آیه درباره ایشان نازل شده است.[۲۶۸].[۲۶۹]
عوامل عصمت
چنان که گفته شد عصمت به طور کلی به دو دسته عصمت خدادادی و عصمت اکتسابی بخش میشود. بنابراین میتوان از عوامل اکتسابی سخن گفت. این عوامل میتواند، عواملی باشند که از سوی خداوند ایجاد و تقویت میشوند و میتواند عواملی باشد که انسان خود در تحقق آن نقش ایفا میکند. خداوند اموری را به عنوان عوامل تحقق عصمت در انسان معرفی میکند که از جمله آنها میتوان به اراده عام و خاص الهی اشاره کرد. برای تحقق عصمت در شخصی میبایست اراده الهی به آن تعلق گرفته باشد. اگر اراده خاص الهی تعلق گرفته باشد ما از آن به عصمت خدادادی یاد میکنیم چنان که در باره عصمت نخست پیامبران و امامان معصوم(ع) در آیه ۳۳ سوره احزاب به آن اشاره شده است.
در همین رابطه میتوان به اخلاص خدادادی نیز اشاره کرد که مایه عصمت خالص شوندگان از گناه و پلیدی میشود که نمونه آن را میتوان در حضرت یوسف نشان داد که خداوند از وی به مخلصین (با فتح لام) یعنی خالص شوندگان یاد کرده است.[۲۷۰] از دیگر عوامل مهم در عصمت را میبایست در بهرهگیری کامل از ظرفیتهای انسانی دانست که از سوی خداوند در بشر به ودیعت نهاده شده است. دوراندیشی، آخرتطلبی، دوری از دنیا، بهرهگیری کامل از توانمندیهای بدنی و فکری و گام نهادن در مسیر تعالی و کمال که از آن به خیر یاد میشود، از جمله اموری است که خداوند در آیات ۴۵ تا ۴۸ سوره صبه آنها اشاره میکند. انسانی که همه کارهایش را برای خدا و به مقصد نهایی آخرت انجام دهد و خالص گرداند، میتواند امید داشته باشد که به عصمت پیامبران دست یابد که آنان یافتهاند. خوف و هراس از عذاب الهی که موجب بازدارنده آدمی از هرگونه عصیان و نافرمانی است[۲۷۱] در کنار استمداد و نیایش به درگاه الهی موجب میشود تا از هر گونه گناه در امان ماند و به عصمت الهی دست یابد.[۲۷۲]
عقیده به ربوبیت خداوندی و این که خداوند به ریز و درشت و خرد و کلان امور آگاه و عالم و بر همه آنها مدیریت و پروردگاری میکند زمینهساز عصمت آدمی از گناه میشود[۲۷۳] چنان که مشاهده یقینی برهان و حجتهای الهی و نشانههای بیرونی و درونی، مایه دست یابی به عصمت بشر است[۲۷۴] کسانی که در مسیر الهی گام بر میدارند و خواهان متاله و خدایی شدن هستند مورد توجه و عنایت خاص الهی قرار گرفته و در پناه او حفظ میشوند و این گونه است که تقوایی فراتر از تقوای فطری در آدمی پدید میآید که حافظ او از هر پلیدی است[۲۷۵] در حقیقت کسی که بر اساس هدایت فطری و وحیانی الهی عمل میکند به هدایت خاص و ویژه ای از سوی خداوند دست مییابد که عامل حفظ و مصونیت او میشود.[۲۷۶]
خداوند در آیه ۲۰۱ سوره اعراف با بیان این که یاد و ذکر خداوند موجب عصمت تقوا پیشگان در مواجه با شیطان و وسوسههای آنان میشود مردمان را تشویق میکند که از ذکر الله به عنوان عامل ایجاد عصمت بهره گیرند. این گونه است که آدمی میتواند در سایه سار رحمت الهی [۲۷۷] و فضل الهی [۲۷۸] به عصمت دست یافته و از هر گونه خطا و لغزشی در امان باشد. به هر حال آدمی با پیشه گرفتن آموزههای عقلانی و وحیانی و عمل به آنها میتواند به علم دست یابد که وی را مصون از خطا در همه مقامات فهم و بیان و عمل نگه میدارد و زمینه تعالی کامل و رشد نهایی را فراهم میآورد. بنابراین عصمت نیز برای همگان دست یافتنی است و این گونه نیست که دور از دسترس بشر باشد. بسیاری از اولیای الهی در مراتبی از عصمت قرار گرفته به گونه ای که هیچ گاه در فهم حقایق و بیان و عمل بر اساس آن درتنگنا نبودهاند بلکه همواره در مسیر حق و حقیقت سیر کرده و به مراتب عالی انسانی رسیدهاند.[۲۷۹]
حقیقت عصمت پیامبر(ص)
عصمت، حالت نفسانی است که انسان را از خطا و گناه باز میدارد. وقتی این عصمت از سوی خدا ایجاد شود، به معنای رهایی از هرگونه پلیدی بازدارنده از کمال است. پیامبران بهویژه پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) براساس آیه ۳۳ سوره احزاب از عصمت الهی برخوردار هستند، به طوری که همه هستی ایشان، از نظر کمی و کیفی از هر گونه پلیدی (رجس) تطهیر شده و به تمامیت طهارت دست یافتهاند؛ زیرا با آنکه آنان از همه جهات بشری همانند دیگر انسانها هستند؛ اما به سبب مقام نبوت، رسالت و امامت، لازم است تا از هر گونه قول و فعلی که برخاسته از «رجس» باشد، پاک شوند؛ چراکه اگر قول و فعل آنان، همان چیزی نباشد که خدا خواسته است، نمیتوان بدان اعتماد کرد. پس حتی اگر در یک قول و فعل ایشان، خدشه و شائبهای از خطا، سهو، اشتباه، نسیان، جهل و مانند آنها باشد، به هیچ یک از اقوال و افعالشان نمیتوان اعتماد کرد؛ از این رو خدا در آیات ۳ و ۴ سوره نجم و آیه ۱۷ سوره انفال، قول و فعل ایشان را همان قول و فعل الهی دانسته که از قول و فعل سایر بشر متفاوت است. در حقیقت، وجه تمایز پیامبر(ص) با دیگر انسانها در بخش «بشر» بودن ایشان نیست؛ زیرا ایشان و دیگر پیامبران نیز بشری همانند سایر انسانها هستند؛ چنانکه خدا بهصراحت میفرماید: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ؛ بگو جز این نیست که من نیز همانند شما بشری هستم.[۲۸۰] بر همین اساس، ایشان نیز همانند دیگران، خواب و خوراک و ازدواج دارند؛ خدا در همین باره در برابر اعتراض کافران که میگفتند: این رسول را چه میشود که غذا میخورد و در بازارها حرکت میکند.[۲۸۱] اینگونه موضعگیری میکند و میفرماید: و پیش از تو پیامبران خود را نفرستادیم جز اینکه آنان نیز غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند؛ و برخی از شما را برای برخی دیگر وسیله آزمایش قرار دادیم. آیا شکیبایی میکنید! و پروردگار تو همواره بیناست. [۲۸۲]
پس اگر میان پیامبران با دیگران از نظر بشریت فرقی نیست، این فرق میان آنان و دیگران در چه چیزی است؟ خدا در این باره به مسئله مهم اشاره میکند که به حوزه «انسانیت» باز میگردد؛ زیرا انسان تنها همین «بشره» (پوست) نیست که از ماده و خاک و آب تشکیل شده است؛ بلکه دارای نفس الهی است که به سبب روح دمیده شده، او را از دیگر آفریدههای الهی متمایز ساخته تا جایی که در مقام خلافت الهی همگان حتی فرشتگان مامور به اطاعت و سجده اطاعت و تسخیر نسبت به او شدند.[۲۸۳] خدا از میان انسانها، کسانی را دستچین و گلچین کرده است که از آنها به «مجتبی» (برگزیده) یاد میشود[۲۸۴]، همان طوری که خدا حضرت آدم(ع) از میان مخلوقات خویش برگزید.[۲۸۵] سپس همین افرادی را که دستچین شدهاند، از صافی گذرانده و آنان را «مصطفی» [۲۸۶] کرد تا هیچگونه نقص و کمبودی نداشته و همانند عسل مصفی، بدون هیچگونه موم و زوائد باشند.[۲۸۷] نواقص دیگری که سائر افراد بشر دارند، این افراد برگزیده صاف شده ندارند؛ یعنی در سطحی از کمالات قرار دارند که میتوان گفت از هر عیبی، سبوح و از هر نقصی قدوس هستند که به معنای تمامیت در کمالات است. از آنجا که آنان با انتخاب و گزینش الهی از دیگر افراد بشر متمایز شدهاند، از این استعداد و قابلیت برخوردارند که وحی را دریافت دارند: بگو من همانند شما بشری هستم، با این فرق که به من وحی میشود.[۲۸۸]
ظرفیتی که آنان پیدا کردهاند موجب شده تا از دیگر انسانها متمایز باشند. این دریافت وحی، نیازمند سطحی از کمالات است که همه انسانها هر چند در اصل وجود، آن را دارا هستند، ولی چون به کمال نرسیده، نمیتوانند از آن سطح بهره مند شوند، در حالی که پیامبران با عنایت و فضل الهی به این ظرفیت میرسند و اینگونه میتوانند در مقام نبوت و رسالت به دریافت وحی و ابلاغ آن بپردازند. پس عصمت در پیامبران، حقیقتی است که در ایشان نه تنها به شکل ملکه، بلکه مقوم ذات وجود دارد و آنان را از هر گونه رجس که نقص و عیب است، پاک و مطهر کرده است. این بدان معناست که قول ایشان همان «نطق الهی»[۲۸۹] و فعل ایشان همان فعل الله است.[۲۹۰] بنابراین، اطاعت از ایشان عین اطاعت از خدا است؛ چنانکه عصیان نسبت به ایشان عصیان نسبت به خدا است؛ زیرا قول و فعلی ندارند که بر خلاف حق باشد و شائبه خطا، اشتباه، نسیان، سهو و مانند آنها در آن راه نمییابد.[۲۹۱] بنابراین، هر چیزی که پیامبر(ص) در قول و فعل و تقریر خویش دارد، میبایست اطاعت شود و برخلاف آن عمل نکرد؛ زیرا اینگونه است که انسان میتواند با اطاعت مطلق از اسوه حسنه به کمالات برسد و خدایی و ربانی شود.[۲۹۲].[۲۹۳]
عوامل و زمینههای عصمت در پیامبر(ص)
از آنچه بیان شد معلوم شد که عصمت در پیامبران از جمله پیامبر اکرم(ص)، بلکه اولیای امور که در جایگاه پیامبر(ص) قرار میگیرند، یک شرط اساسی است؛ زیرا بدون عصمت نمیتوان از کسی که احتمال خطا و اشتباه و سهو و نسیان در اوست پیروی کرد و اقوال و افعال او را به کار گرفت؛ از همین رو در آیات قرآن، اطاعت مطلق تنها نسبت به دارندگان عصمت مجاز دانسته شده است. قرآن برای پیدایی عصمت در پیامبران و امامان و خصوصا حضرت محمد(ص) عوامل و زمینههایی را برشمرده که برخی ازآنها عبارتند از:
- حکمت الهی: اهدافی برای آفرینش انسان در نظر گرفته شده که جز از راه هدایتهای فطری[۲۹۴] و هدایتهای تشریعی که مطابق همان هدایت فطری تکوینی است[۲۹۵] به دست نمیآید. از همینرو خدا برای هدایت بشر افزون بر حجت باطنی عقلی فطری، حجتهای ظاهری به عنوان پیامبران فرستاده تا اسلام را ابلاغ کرده و مردم را به صراط مستقیم الهی دعوت کنند.[۲۹۶] پس حکمت الهی مقتضای آن است که گروهی دارای عصمت باشند و بتوانند در مقام اسوههای حسنه الهی قرار گیرند و مردمان را با تعلیم و تزکیه به کمالاتی برساند که مقام خلافت الهی انسان مقتضی آن است. از آیات قرآن به دست میآید که پیامبر(ص) نیز به حکمت الهی در این درجه از عصمت قرار گرفته تا از هر گونه خطا در امان باشد و بتواند مأموریت الهی را به انجام برساند.[۲۹۷]
- فضل الهی: نبوت و رسالت و امامت از مقامات الهی است که به هر کسی نمیرسد؛ زیرا باید شخص از هر گونه ظلم فکری و رفتاری از جمله ظلم عظیم شرک و گناه به دور باشد.[۲۹۸] خدا از میان موجودات، انسان را بر دیگران برتری بخشید[۲۹۹] و در میان انسانها پیامبران را بر غیر ایشان برتری داد.[۳۰۰] مقتضی فضل الهی خاص نسبت به پیامبر(ص) این است که ایشان از عصمت مطلق برخوردار باشد [۳۰۱] تا در مقام اسوه حسنه مطلق قرار گیرد که قول و فعل او حجت است.[۳۰۲]
- الطاف خفی الهی: پیامبر(ص) از الطاف خفی الهی بهره برده و به او عصمت داده شده است[۳۰۳]؛ زیرا «ثبّتناک» در احتمالی به معنای ثبات قلب به لطف خفی الهی است. [۳۰۴] البته برخی از مفسّران معتقدند که مقصود از تثبیت، عصمت افاضه شده از جانب خداوند است. [۳۰۵]
- علم لدنی: علم لدنی به معنای علمی که مستقیم و بیواسطه از خدا به قلب انسان میرسد و نسبت به حقایق هستی، از رؤیت و شهود برخوردار میشود، عامل مهم در عصمت پیامبر(ص) و مصون ماندن ایشان است. از نظر قرآن، برخورداری محمد از علم لدنّی، زمینه مصونیّت آن حضرت از خطا و مایه عصمت وی بوده است.[۳۰۶]
- وحی: وحی الهی که نوعی ارتباط خاص میان انسان با خدا است، موجب میشود تا انسان به مصونیت برسد و از عصمت الهی برخوردار شود. این وحی الهی علاوه بر عصمتبخشی علومی خاص را در اختیار پیامبر(ص) قرار میدهد که او و بلکه همه انسانها جز از راه وحی نمیتوانستند به آن دست یابند. در حقیقت معلوماتی که از طریق وحی میرسد معلوماتی است که از هیچ راه دیگری قابل دسترسی برای بشر نیست.[۳۰۷] این معلومات که علم لدنی است[۳۰۸] نوعی علم خاص است که موجب عصمت نیز میشود.[۳۰۹]
- نعمت الهی: از نظر قرآن، برخی از امور نعمتهای مطلق هستند که از جمله آنها میتوان به نعمت ولایت، اسلام، ایمان و نبوت و رسالت اشاره کرد.[۳۱۰] همین لطف الهی است که اجازه نمیدهد تا شیاطین و جنیان بر نفس پیامبر(ص) مسلط شوند و القائات شیطانی داشته باشند و او را به جنون مبتلا سازند که همان جنزدگی است.[۳۱۱]
- استعاذه به خدا: از عوامل موثر در عصمت استعاذه به خدا است. کسی که واقعاً در پناه خدا قرار گیرد از عصمت بهرهمند میشود؛ چنانکه حضرت یوسف [۳۱۲] و پیامبر(ص) با استعاذه در امان خدا قرار گرفته و از هرگونه وسوسهها و تاثیرات شیطانی در امان ماندند.[۳۱۳].[۳۱۴]
موارد و مصادیق عصمت پیامبر(ص)
براساس تعالیم قرآن، حضرت پیامبر(ص) دارای عصمت مطلق است که از نظر کمی و کیفی در تمامیت کمالی قرار دارد. بنابراین، مواردی که ایشان با عصمت از آن در امان خواهند بود، شامل همه ساحات زندگی او میشود. از نظر فکری و عملی و نیز دریافت و بیان و ابلاغ و حفظ وحی، ایشان مصون از هرگونه خطا و گناه و اشتباه و سهو است که برخی مصادیق آنها به شرح زیر است:
- خطا: پیامبر(ص) از هرگونه خطا در دریافت وحی[۳۱۵]، دیدن و رؤیت حقیقت و مشاهدات قلبی [۳۱۶] و نیز حکم، حکومت، قضاوت و فتوا[۳۱۷] در امان خواهد بود.
- نسیان: پیامبر(ص) هر چه را خدا به او آموخت را یاد دارد و فراموشی در او راه نمییابد.[۳۱۸]
- شیطنت: آن حضرت(ع) از هر گونه شیطنت در امان است و هرگز شیطان نمیتواند در او تصرفاتی داشته باشد.[۳۱۹]؛ زیرا ایشان تحت ربوبیت مستقیم رب العالمین قرار دارد و از سلطه شیطان در امان است.[۳۲۰]
- گمراهی: عصمت الهی پیامبر(ص) موجب آن است که همواره در خط هدایت و صراط مستقیم باشد و هرگز به سمت گمراهی کشیده نشود.[۳۲۱]
- عصیان و معصیت: پیامبر(ص) معصوم از هر گونه عصیان بوده و همواره مطیع خدا است.[۳۲۲]
- مصونیت در ابلاغ: همان طوری که ایشان در دریافت وحی دارای عصمت است، در ابلاغ نیز دارای عصمت است.[۳۲۳]
- حکم و حکومت: هر فرمان و حکمی که پیامبر(ص) میدهد فرمان و حکم الهی است که میبایست از آن اطاعت شود؛ زیرا پیامبر(ص) حکم و حکومتی که دارد، همان حکم و حکومت الهی است و در آن هواهای نفس و امور دیگر راه نمییابد؛ لذا مردم باید تسلیم محض حکم و حکومت ایشان باشند.[۳۲۴]
- قول و فعل: سخن ایشان بر اساس نطق الهی است. قرآن میفرماید: او از روی هواهای نفس سخن نمیگوید؛ جز این نیست که همان وحی را میگوید که به او شده است.[۳۲۵] در مقام فعل نیز هر اقدام فعلی او همان فعل الله است؛ زیرا خدا به عنوان نمونه میفرماید: وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی؛ وقتی تیر میاندازی تو تیر نمیاندازی بلکه این خدا است که تیر میاندازد.[۳۲۶] از همین رو وقتی ایشان کسی را برای امامت و خلافت خویش نصب میکند، همان نصب الهی است و باید اطاعت شود و عصیان نشود؛ چراکه ایشان هرگز به میل خویش یا هواهای نفسانی اقدامی نمیکند که موجب خشم الهی شود و رضایت الهی در آن نباشد. پس سخنی به هذیان نمیگوید و وصیتی نمیکند که برخاسته از پریشان حالی در هنگام احتضار و مانند آن باشد؛ زیرا اگر در مقام احتضار هوشیاری نداشته باشد یا خطا و نسیان کند، ممکن است سخنی بگوید که سخن شیطان باشد و همه تلاشهای عمرش را به یک سخن بر باد دهد. پس عصمت ایشان تا دم مرگ همچنان باقی بوده است و اینکه دوات و قلم خواست تا مطلبی بنویسد که هرگز امت گمراه نشود، سخنی برخاسته از «هذیان» نبوده است که برخی از اصحاب نزدیک ایشان او را متهم به آن کرده و گفتند: ان الرجل لیهجر؛ این مرد هذیان میگوید.[۳۲۷][۳۲۸]
عصمت مطلق پیامبر
تعالیم قرآن تأکید دارد که پیامبر(ص) دارای عصمت مطلق است. این عصمت مطلق او را معیاری برای حق قرار میدهد تا جایی که اطاعت ایشان عین اطاعت الهی میشود[۳۲۹] و آن حضرت(ص) به عنوان «اسوه حسنه» معرفی میگردد.[۳۳۰] اسوه حسنه کسی است که همه امورش مطابق حق باشد و هیچگونه ظلم و باطلی در او راه نیابد و از عصمت مطلق و کامل برخوردار باشد. از سوی دیگر، هر گونه احتمال خطا، اشتباه، سهو، نسیان، غفلت، جهل و مانند آنها در شخصی که در مقام پیامبری قرار میگیرد و میخواهد اسوه حسنه باشد، به دور از عقل و عقلانیت است؛ زیرا اگر احتمال این امور برود، نمیتوان به او اعتماد کرد. از این رو خدا در قرآن بیان میکند که پیامبر(ص) در عصمت کامل و تمام قرار دارد و او هیچ سخنی جز سخن حق تعالی و خدا نگوید[۳۳۱]، و هیچ کاری جز کار خدا نکند[۳۳۲] و در خیال و قلبش جز خدا نباشد و نبیند[۳۳۳]؛ لذاست که معصوم مطلق بوده[۳۳۴] و میتواند معیار حق و اسوه حسنه الهی باشد [۳۳۵] که طاعتش عین طاعت خدا و محبت به او عین محبت به خدا است.[۳۳۶]
بر این اساس حتی اگر اخبار و روایاتی وارد شده باشد که بر خلاف این حکم قطعی قرآنی باشد، میبایست به حکم «فاضربوه علی الجدار» عمل کرد و آن را بر دیوار کوبید و نادیده گرفت؛ چراکه ما احتمال این امور را جایز نمیدانیم؛ زیرا با عصمت کامل و اسوه حسنه بودن و معیار حق بودن در تضاد است. جالب این است که برخی برای توجیه اعمال خلاف نه تنها احتمال آن را برای پیامبرمیدهند تا اینگونه عصمت ایشان را مخدوش یا محدود سازند، بلکه ایشان را در سطح خلفای ناحق پایین آورند و بگویند که پیامبر(ص) خطا کرده و پذیرفته است؛ بنابراین، خلفای صدر اسلام نیز میتوانند خطا کنند. در حقیقت نه تنها از احتمال خطا در پیامبر(ص) سخن میگویند، بلکه از وقوع آن نیز سخن میگویند. از جمله این موارد میتوان به خطای پیامبر(ص) در امر «تأبیر نخل یا همان لقاح نخل و خرما»[۳۳۷] و زدن شخصی با چوبهدستی و حلالیتجویی در زمان احتضار اشاره کرد که از موارد جعلی بسیاری است که بر خلاف عصمت مطلق وکامل پیامبر(ص) به شکل ظاهرا اخلاقی و مانند آن جعل شده است. در حالی که شروط صحت حدیث شامل موارد زیر است: مطابقت یا عدم مخالفت با کتاب خدا؛ موافقت یا عدم مخالفت با سنت قطعی؛ موافقت یا عدم مخالفت با دلایل عقلی؛ عدم مخالفت با آنچه امامیه بر آن اجماع و اتفاق کردهاند؛ با مسلمات تاریخی مخالف نباشد؛ با هدف و مقصد شارع مخالف نباشد؛ برخلاف سیره و رفتار و گفتار عقلا نباشد؛ مبالغة در موضوعهای بیاهمیت و کوچک، اضطراب در معنا و غلطهای فاحش ادبی نداشته باشد.
بنابراین، داستانهای جعلی و یا مخدوش را نباید پذیرفت حتی اگر به ظاهر دارای سند صحیح باشد و در کتب معتبر آمده باشد؛ زیرا لازم است بر اساس فقه الحدیث و درایه الحدیث و مانند آنها بررسی محتوایی انجام شود. جالب اینکه حدیثی چون«داستان سوادهًْ بن قیس که در میان جمع برخاست و گفت: در روز بازگشت از طائف خواستید با ترکه بر بدن مرکب بزنید و خواسته یا ناخواسته بر بدن برهنه او اصابت کرد. پس رسول خدا دستور داد آن ترکه را به دست او دادند و لباس خود را کنار زد تا قصاص کند…» نمیتواند با اصول محکم قرآنی مطابقت داشته باشد، هر چند که در کتبی مشهور و از سوی رجال بنام از تشیع و تسنن نقل شده باشد که البته در کتب اصلی چهارگانه شیعه از این حدیث خبری نیست. به هر حال، اگر حدیثی و روایتی با اصول قرآنی مطابق نداشته بلکه بهصراحت مخالفت داشته باشد، کنار گذاشته میشود حتی اگر از نظر سندی قوی و متواتر و صحیح باشد. باید توجه داشت پیامبری که متوجه چوبهدستی یا ترکه و تازیانهاش نباشد که به کجا میزند، نمیتوان به او اعتماد کرد که سخنی را به خطا نگوید؛ زیرا ممکن است بیتوجه و از روی خطا سخنی بگوید و به خدا نسبتی دهد یا شیطان او فریب دهد و سخنی را به زبانش جاری کند و… چنین پیامبری غیر قابل اعتماد است و نمیتواند به قول و فعل و تقریرش اعتماد کرد و بر اساس آن عمل نمود.[۳۳۸]
جایگاه عصمت در سلامت حاکم و حکومت
تأکید بر عصمت برای حاکم از آن روست که نقش اساسی در سلامت رفتار حاکم و حکومت دارد و نظام سیاسی را در مسیر درست اهداف و وظایف نگه میدارد و امکان و اجازه تجاوز و تعدی از اصول اسلام و قوانین شریعت را نمیدهد. خداوند به صراحت در آیه ۱۲۴ سوره بقره، عصمت را شرایط امامت، پیشوایی و رهبری دانسته است. علامه طبرسی از آیه مذکور استفاده کرده که امام باید معصوم باشد؛ زیرا غیر معصوم یا ظالم به نفس است یا ظالم به غیر و دیگری؛ و چنین شخصی در هر دو صورت نمیتواند، امام باشد.[۳۳۹] پس آن کس که ظلم به خدا کرده و هرچند مدتی کوتاهی شرک ورزیده و بت پرست بوده نمیتواند حاکم و ولی امر مسلمین باشد؛ زیرا خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ﴾[۳۴۰]
از نظر قرآن، کسی که از عصمت خداداد برخوردار باشد، به طور خودکار از هر گونه گناه و فکر گناه اجتناب میکند. بنابراین، نه تنها کفر و شرک در هیچ مرتبه از مراتب را ندارد، بلکه فکر گناه و عمل به گناه نیز در دل و خاطرش راه نمییابد و این گونه تلاش میکند تا نسبت به مردم بهترینها باشد و به اصول اخلاقی و شرعی از جمله راستگویی و صداقت، امانت داری، وفاداری و مانند آنها گرایش داشته و عمل میکند و هرگز دروغ و خیانتی از وی سر نمیزند. خداوند در آیه ۲۴ سوره یوسف(ع) میفرماید که برخورداری از عصمت خدادادی، مایه رویگردانی آدمی از قصد گناه و نیت آن میشود؛ پس نه تنها گناه نمیکند، بلکه فکر و نیت گناه نیز در دلش خطور نمیکند. امام رضا(ع) درباره جمله «وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَي بُرْهَانَ رَبِّهِ»؛ اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او میکرد»، فرمود: یوسف(ع) معصوم بود و معصوم قصد ارتکاب گناه نمیکند.[۳۴۱]
بر این اساس، شخصی که به عصمت دست یافت یا خداوند به او این مقام عصمت را عنایت کرد، از همه اقسام گناه و محرمات پرهیز کرده و تلاش میکند تا برای کسب رضایت الهی و مظهریت در اسمای کمالی، به واجبات تعبدی خود عمل کند و به استعمار و آبادانی زمین به عنوان یکی از مهمترین وظایف زندگی دنیوی بپردازد.[۳۴۲] دارنده عصمت همچنین در همان پاکی و اعتدالی فطری خود قرار دارد و بر اساس الهامات الهی در مسیری گام بر میدارد که به مقام اطمینان و راضیه مرضیه [۳۴۳] میرساند. این گونه است که نسبت به حق و باطل شناخت داشته و به تقوا گرایش و از فجور گریزش داشته[۳۴۴] و خداوند کارهای خیر را به وی وحی میکند و او را راهنمایی و دستگیری مینماید. خداوند دراین باره میفرماید: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ﴾[۳۴۵]
اهل عصمت از هر گونه پلیدی پاک و پاکیزه هستند[۳۴۶] و خداوند آنان را از گناه و فکر گناه و القائات و وحی شیطانی حفظ میکند.[۳۴۷] پس در مسیری گام بر میدارند که خداوند برایشان انتخاب کرده و با عنایت و هدایت خاص الهی از هر گونه پلیدی و ظلم و گناه دور میشوند[۳۴۸]؛ زیرا عصمت، در لغت به معنای منع[۳۴۹] و دفع شر و بدی از انسان از ناحیه خداوند است[۳۵۰] البته باید توجه داشت که عصمت در فرهنگ اصطلاحات قرآنی، علم نافع و حکمت بالغه ای است که انسان را از وقوع در مهالک رذایل و آلودگی به پلیدی معاصی دور و از هرگونه ضلالت و خطا حفظ میکند، بنابراین عصمت مانند شجاعت و عفّت و سخاوت، صورت علمیه راسخه و ملکه نفسانیه ای است که صاحب خویش را از ارتکاب عملی که جایز نیست چه گناه و یا خطا، نگه میدارد[۳۵۱]
اصولا کسی که به این مرتبه از عصمت برسد، در مرتبه ای از یقین یعنی علم الیقین قرار دارد و حقیقت هر چیزی است همان طوری که هست میبیند؛ زیرا این علم از مصادیق علم حضوری و شهودی و رؤیت است نه علم حصولی و مفاهیم ذهنی و یا تصویر ذهنی؛ بنابراین، وقتی گناه را میبیند، آن را خبیث و ناپاک و پلید میبیند به طوری که حتی بوی ناخوش آن حال شخص را به هم میزند، چه رسد که بخواهد به آن نزدیک شود؛ همچنین کارهای خوب و خیر را که پاک و طیب است، به همان پاکی و طهارت مییابد و همانند بوی خوش بدان گرایش مییابد و بر آن است تا نه تنها نزدیک بلکه خود و دیگران را از آن بهره مند سازد. شاید این داستان مقدس اردبیلی که از علمای دوره صفویه و عصر شاه عباسی است، در ترسیم معنای علم الیقین نسبت به گناه کمک کند. در منابع معتبر آمده است، طلبه جوانی از مقدس اردبیلی پرسید: استاد! آیا شما گناه میکنید؟ استاد گفت: فرزندم؛ همه انسانها جایز الخطا هستند. دوباره پرسید: عموم انسانها را که میدانم، منظورم خود شما هستید، آیا شما گناه میکنید؟ مقدس اردبیلی با تبسم پاسخ داد: الله اکبر، حالا که اینقدر اصرار میکنی، باید بگویم نه! من گناه نمیکنم. شاگرد پرسید: آیا فکر گناه هم نمیکنید؟ استاد فرمود: نه عزیزم، فکر گناه هم نمیکنم. طلبه جوان که خیلی تعجب کرده بود پرسید: مگر امکان دارد استاد؟ مرحوم مقدس اردبیلی فرمود: آری، امکان دارد، اگر قبول ندارید من سؤالی از شما میپرسم، جواب صحیح آن را بدهید: آیا شما نجاست میخورید؟ طلبه جوان که احساس میکرد مورد اهانت قرار گرفته، رنگ چهرهاش تغییر کرد و گفت: نه استاد! این چه سؤالی است؟! مقدس اردبیلی دوباره فرمود: آیا فکر خوردن نجاست را هم نمیکنی؟ جواب داد: نه! استاد فرمود: گناه نزد من مثل نجاست است، حتی بدتر از آن است.[۳۵۲]
البته چنان که گفته شد، عصمت هم از نظر چگونگی به دست آوردن آن به دو دسته: ۱. خدادادی؛ ۲. اکتسابی تقسیم میشود و هم از نظر کارکردها و کاربردهای آن در زندگی به چند دسته تقسیم میشود؛ که علامه طباطبایی آن را سه قسم دانسته است: ۱. عصمت از خطا در تلقی وحی؛ ۲. عصمت از خطا در تبلیغ و رسالت؛ ۳. عصمت از معصیت، یعنی آنچه که هتک حرمت عبودیت و مخالفت مولوی باشد؛ و برگشت آن بالاخره به گفتار و کرداری است که منافی عبودیّت است.[۳۵۳] همچنین عصمت از نظر مراتب به سه دسته اصلی: ۱. عصمت عام همانند تقوای عام که نتیجه آن علم الیقین شهودی و رؤیتی؛ ۲. عصمت خاص که همانند تقوای خاص نتیجه آن عین الیقین شهودی؛ ۳. عصمت اخص که همانند تقوای اخص نتیجه آن حق الیقین شهودی است تقسیم میشود. بنابراین، شخصی که در مرتبه تقوای عام و علم الیقین است، آثار عصمت او در همین حد خواهد بود و کسی که در مرتبه آخر تقوا و عصمت است، چون عصمت از ملکه بودن به مقوم بودن در وی تبدیل شده و تمام وجودش را در بر گرفته است، در مقام حق الیقین در اوج عصمت و بازدارندگی قرار دارد.
از نظر قرآن، عصمت اولواالامر از گناه و خطا یک اصل است[۳۵۴]؛ زیرا اطاعت از اولواالامر چون در آیه بدون قید و به صورت مطلق در کنار اطاعت از رسول آمده و خداوند واجب نمیکند اطاعت کسی را به طور مطلق، مگر کسی که عصمت آن ثابت باشد، میتوان دریافت که اولوالامر(ع) که همان امام معصوم(ع) هستند، از هر گونه گناه و حتی خطا و اشتباه مصون هستند. [۳۵۵] گفتنی است مقصود از «اولی الامر» با توجّه به روایات و گفته مفسّران ائمّه اهل بیت(ع) هستند[۳۵۶] همین مطلب در آیه ۸۳ سوره نساء نیز مورد تأکید است؛ زیرا در آیه بیان شده که در هر امری که شک است باید به امام معصوم(ع) به عنوان ولی امر مراجعه کرد و شکی نیست که مراد از «اولی الامر» ائمّه معصومین(ع) هستند. پس به دلیل جمله ﴿لَعَلِمَهُ الَّذِينَ﴾ میتوان دریافت که آنان از هر گونه گناه و خطا در هر امری مصون هستند و خداوند مانع از آن میشود؛ زیرا با رجوع به غیر معصوم علم حاصل نمیشود. [۳۵۷] پس باید گفت که مراد از مراجعه به این افراد برای کسب علم، به دلیل همان عصمت آنان از خطا و اشتباه است؛ از این رو، مراجعه به ایشان واجب شده است.
البته در ادامه این بحث گفته میشود که در غیر معصوم از حاکمان اسلامی احتمال خطا میرود، هر چند که احتمال گناه عمدی و یا حتی فکر گناه عمدی نمیرود؛ زیرا مرتبه ای از عصمت برای حاکمان اسلامی شرط است. پس وقتی حاکم اسلامی و ولی امر مسلمین در نظام سیاسی ولایی از مقام عصمت در هر مرتبه ای برخوردار باشد، هرگز ظلم و ستمی به خود و دیگری نمیکند. این ستم به خود شامل شرک و کفرورزی و گناهان آشکار و نهانی است که موجب سقوط و هبوط وی میشود؛ بنابراین، کسی که ستم به خود کند و گناهی را در نهان مرتکب شود، از ولایت الهی ساقط میشود، هر چند که پیش از این گناهی نکرده باشد. همچنین ولی امر مسلمین باید نسبت به دیگران از خدا و خلق عدالت را رعایت کند و ظلمی در قالب شرک و کفر، یا تجاوز و تعدی به حقوق مردم نداشته باشد؛ زیرا اگر این گونه عمل کند، از ولایت الهی خارج شده و مظهر طاغوت میشود و خود به خود از ولایت و حکومت منعزل شده و حکومت و حاکمیت وی مشروعیت اسلامی و قانونی- سیاسی نخواهد داشت.
امام خمینی در ترسیم حاکم در نظام اسلامی و نقش گناه در سقوط ولایت الهی والی گناهگار میفرماید: اگر فقیهی بر خلاف موازین اسلام کاری انجام دهد «نعوذ بالله» فسقی مرتکب شد خود به خود از حکومت منعزل است.[۳۵۸] در جایی دیگر میفرماید: اسلام برای آن کسی که سرپرستی برای مردم میخواهد بکند، ولایت بر مردم دارد، یک شرایطی قرار داده که وقتی یک شرطش نباشد، خود به خود ساقط است، تمام است؛ دیگر لازم نیست که مردم جمع بشوند.[۳۵۹] و نیز میفرماید: «اسلام دیکتاتوری را محکوم میکند، اسلام یک نفر فقیه اگر دیکتاتوری بکند از ولایت ساقطش میکند.» [۳۶۰] حضرت امام در یک مورد، پس از آنکه تأکید میکند، فقیهی که فاقد عدالت شده باشد «خودش از حکومت میافتد؛ بدون [استعفا] و بدون عزل... خود بخود معزول میشود، میگوید: و ملت هم باید او را کنار بگذارند.[۳۶۱]
ایشان در سخنرانیاش درباره حکومت مطلقه ولایت فقیه که به نظر نوعی دیکتاتوری اسلامی میفرماید: حکومت اسلامی مثل حکومت علی بن ابیطالب دیکتاتوری تویش نیست. حکومتی است که به عدل است. حکومتی است که زندگی خودش از زندگی سایر رعیتها بدتر است. آنها نمیتوانستند مثل او زندگی کنند. او نان جو هم سیر نمیخورد. یک لقمه، دو تا لقمه برمیداشت بایک خرده نمک میخورد. این حکومت اصلاً میتواند دیکتاتوری؟ دیکتاتوری برای چه بکند؟ عیش و عشرتی نیست تا اینکه بخواهد دیکتاتوری بکند برای او. حکمفرمایی اصلاً در اسلام نیست. حکمفرمایی اصلاً در کار نیست. پیغمبر اسلام که رأس مسلمین و اسلام بود وقتی که در یک مجلسی نشسته بودند تو مسجد روی آن حصیرها – معلوم نیست حصیر حسابی هم داشته باشد – آنجا نشسته بودند، دور هم که نشسته بودند، عربهایی که خارج بودند و نمیشناختند پیغمبر را میآمدند میگفتند که کدام یکی محمد هستید. نمیشناختند.
برای اینکه حتی یک همچون چیزی هم زیر پیغمبر نبود. حالا ما اشراف هستیم. یک همچو حکومتی که بنا باشد اینطوری باشد، یک خانه گلی داشته باشد، یک گلیم هم حتی نداشته باشد، یک حکومتی که یک پوست میگویند داشته است که روزها علوفه شترش را حضرت امیر رویش میریخته، شبها زیر خودش وفاطمه میانداخته و میخوابیده رویش، اینکه دیکتاتوری نمیتواند باشد. اینهایی که میگویند دیکتاتوری، اسلام را نمیفهمند چی هست. فقیه اسلام را نمیدانند. خیال میکنند ما، هر فقیه، هر فقیه، هرچه هم فاسد باشد این حکومت، فقیه اگر پایش را اینطور بگذارد، اگر یک گناه صغیره هم بکند از ولایت ساقط است. مگر ولایت یک چیز آسانی است که بدهند دست هرکس؟ اینها که میگویند که دیکتاتوری پیش میآید – نمیدانم – این مسائل پیش میآید، اینها نمیدانند که حکومت اسلامی حکومت دیکتاتوری نیست. مذهب مقابل اینها ایستاده. اسلام مقابل دیکتاتورها ایستاده. و ما میخواهیم که فقیه باشد که جلوی دیکتاتورها را بگیرد. نگذارد رئیس جمهور دیکتاتوری کند. نگذارد.[۳۶۲] از نظر آموزههای قرآنی، حاکم باید در چنان مرتبه از عدالت باشد که جامعه متاثر از آن به سمت عدالت فراگیر و به ویژه عدالت قسطی برود؛ زیرا مردم تابع فرمانروایان خودشان هستند و فلسفه و سبک زندگی خود را از ایشان یاد میگیرند. از این روست که امام خمینی درباره نقش حاکم در فکر و اندیشه و رفتار مردم و امت میفرماید: اگر یک انسان، یک شاه، یک رئیس مملکت مهذب و صحیح باشد، آنهایی که اطرافش هستند، همه صحیح خواهند شد؛ آنها هم سرایت میکند صحت عملشان به پایین ترها. یک وقت میبینید که اگر بیست سال یک حاکم عادل در بین مردم باشد، یک مملکت عادل پیدا میشود. این که ما فریاد میزنیم جمهوری اسلامی، برای این است که اسلام، فرد مهذب درست میکند…. اگر یک حکومت صحیح در یک جایی باشد، مردم چون توجه به او دارند، آنها هم صحیح میشوند.[۳۶۳]
البته در حاکمانی غیر چهارده معصوم(ع) چون به مرتبه رؤیت قلبی و شهودی نرسیدهاند، احتمال اشتباه راه دارد؛ زیرا عصمت ایشان به علم الیقین نرسیده است، ولی تقوا در ایشان ملکه ابتدایی است و گناه و فکر گناه به عمد ندارند، اما اشتباه دارند. از این روست که امام خمینی در پاسخ به این پرسش خبرنگار مجله تایم که پرسیده بود «آیا هرگز در مورد چیزی اشتباه کرده اید؟» گفت: «فقط محمد رسول الله و دیگر پیامبران اشتباه نمیکردند، هر کس دیگری اشتباه میکند. «[۳۶۴] حضرت امام در این مورد به رهبران آینده چنین توصیه میکند: میدانید که انسان ازاشتباه و خطا مأمون نیست. به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگردید و اقرار به خطا کنید، که آن کمال انسانی است، و توجیه و پافشاری در امر خطا نقص و از شیطان است.[۳۶۵] البته باید توجه داشت که از نظر حضرت امام خمینی «اصرار بر خطا» گناه و موجب سقوط از عدالت است. [۳۶۶] چنان که از نظر ایشان انسان عادل، «عمدا» خطا نمیکند[۳۶۷] و لغزش او از سر تبعیت از هوای نفس نیست. [۳۶۸]
حاکم و ولی امر مسلمین که در زمان غیبت مسئولیت این امر را به عهده میگیرد، باید خود مجتهدی کامل در اسلام باشد. در حقیقت لازم است تا اسلام شناس باشد و همه ابعاد اسلام را بداند و توانایی استنباط را به تمام و کمال داشته باشد. بنابراین، اگر سخن از ولایت فقیه به عنوان ولی امر مسلمین است، مراد فقاهت در فقه و احکام نیست، بلکه فقاهت در کلیت اسلام است؛ زیرا حاکمیت و حکومت و ولایت از مسایل علم کلام است نه علم فقه جزیی و فردی. بر این اساس، ولایت فقیه زمانی مسئولیت و عهدهدار حکومت و ولایت در نظام سیاسی ولایی میشود که اسلام شناس به تمام معنای کلمه باشد و در فقه از منظر اجتماعی – حکومتی بنگرد و استنباط احکام کند. چنین فردی با شرایط عامه ای که به عنوان عصمت عمومی برای او اثبات شده میتواند در مسند ولایت الهی قرار گیرد و خود و جامعه را از ولایت طاغوت دور نگه دارد. امام صادق(ع)درباره ویژگیهای ولی امر مسلمین که عهده امور اساسی مردم میشود میفرماید: «وَاَمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوهُ»؛ هر کدام از فقها که صیانت نفس دارد، از دینش محافظت مینماید، با هوای نفس مخالفت میکند و امر مولای خود را اطاعت میکند، پس بر مردم است که از او تقلید کنند. [۳۶۹]
در روایتی از امام حسن عسکری نیز شرایط عمومی حاکم اسلامی بیان شده است: امام عسکری(ع) ـ بعد از تقبیح تقلیدِ عوامِ یهود از علمای فاسقشان ـ: اگر (مسلمانان) از چنین فقهایی تقلید کنند، مانند همان یهودیانی هستند که خداوند آنان را به سبب تقلید و پیروی از فقهای فاسق و بدکارشان نکوهش کرده است. اما هر فقیهی که خویشتندار و نگاهبان دین خود باشد و با هوای نفْسش بستیزد و مطیع فرمان مولایش باشد، بر عوام است که از او تقلید کنند و البته این ویژگیها را تنها برخی فقهای شیعه دارا هستند، نه همه آنها. [۳۷۰] مهمترین عوامل ایجادی چنین عصمتی در افراد اموری چون: آخرت اندیشی و دوری از دنیاطلبی[۳۷۱]، اخلاص خدادادی[۳۷۲]، اراده الهی[۳۷۳]، مشاهده یقینی برهان و حجت الهی[۳۷۴]، خوف از خدا[۳۷۵]، استمداد و نیایش به درگاه خداوند[۳۷۶]، رحمت خدا[۳۷۷]، عقیده به ربوبیت و پروردگاری الهی در همه حال[۳۷۸]، عنایت خاصّ و حفظ و نگهداری خدا[۳۷۹]، فضل الهی[۳۸۰]، هدایت ویژه[۳۸۱]، ذکر خدا و حضور در محضر خدا[۳۸۲] و اموری دیگر که همه را عبادت تقوایی مرتبط و مربوط است.[۳۸۳]
ویژگیهای قرآن از زبان قرآن
از نظر همه مسلمانان، قرآن، وحی نامه اعجاز الهی به زبان عربی است که عین الفاظ آن به وسیله فرشته امین وحی یعنی جبرئیل از جانب خداوند و از لوح محفوظ بر قلب و زبان پیامبر(ص) یک بار به صورت اجمالی و دفعی انزال و دست کم یک بار به صورت تفصیلی و تدریجی در مدت بیست و سه سال تنزیل یافته است و آن حضرت(ص) آن را بر گروهی از یاران و اصحاب خود خوانده و کاتبان وحی آن را با نظارت مستقیم و مستمر حضرت پیامبر(ص) نوشتهاند و حافظان بسیار هم از میان اصحاب آن را حفظ و به تواتر نقل کردهاند. براساس باور همه مسلمانان، قرآن در عصر پیامبر(ص) مکتوب بوده، هر چند که مدون نبوده است و بعدها از سوره فاتحه تا سوره ناس در ۱۱۴ سوره مدون شده است. همچنین به باور همه مسلمانان جهان در طول تاریخ، متن قرآن مقدس، متواتر و قطعی الصدور است.[۳۸۴] خداوند برای قرآن ویژگیهای بسیاری مطرح کرده که از مهمترین آنها در ارتباط با مسئله عدم تحریف و مصونیت آن از تحریف و عدم راه یافتن باطل در آن میتوان به ویژگیهایی چون اتقان قرآن اشاره کرد.
خداوند در آیه ۵۸ سوره آل عمران و نیز ۱ سوره یونس، قرآن را دارای شرافت، استحکام و اتقان بر میشمارد؛ چراکه براساس زبانشناسی عربی، مقصود از ذکر حکیم این است که قرآن از شرافت و استحکام برخوردار بوده و به دور از هر گونه تضاد و اختلاف در تعالیم و آموزههایش میباشد.[۳۸۵] آیات بسیاری از جمله آیه۲ سوره لقمان، ۱سوره زمر و ۲ سوره جاثیه و احقاف، اتقان قرآن را جلوهای از حکمت الهی برمیشمارد. خداوند همچنین در بیان ویژگیهای قرآن، آن را سخن الهی برمیشمارد که جهت اتمام حجت بر انسان نازل شده است.[۳۸۶] زمانی قرآن میتواند حجت باشد که از ویژگی اتقان برخوردار بوده و به دور از هرگونه باطل و تحریفی باشد.
قرآن برهانی از سوی خداوند بر مردمان است[۳۸۷] و برهان بودن قرآن به آن است که از هرگونه باطل و تحریفی در امان باشد. چنانکه قرآن حبلالله و ریسمان محکم الهی و وسیله اتصال به خداوند میباشد[۳۸۸] و بر انسانها است که به این ریسمان الهی چنگ بزنند[۳۸۹] بنابراین قرآن این ریسمان الهی، باید بگونهای باشد که ارتباط را به طور کامل برقرار کند و در آن تحریف و تصحیف راه نیابد. از دیگر صفاتی که خداوند برای قرآن در ارتباط با مسئله عدم تحریف بیان میکند، حقانیت آن است[۳۹۰] چنانکه قرآن کتابی مبین و سراج منیر و راه روشن و صراط مستقیم و میزان میباشد[۳۹۱] عصمت پیامبر در همه مراتب از تلقی، حفظ و بیان قرآن، چنانکه خداوند فرو فرستاده است، موجب میشود تا قرآن از هرگونه تحریف، انحراف و کژی و باطل در امان ماند[۳۹۲] و در مراتب پس از آن نیز حافظ بودن خداوند، قرآن را از هرگونه خطر تحریف و بطلان و نابودی نگه میدارد.[۳۹۳]
مصونیت از تحریف
خداوند در آیاتی از جمله آیه۱۵ سوره یونس به این نکته توجه میدهد که حتی پیامبر(ص) مجاز نیست تا از پیش خود در قرآن و کلمات و الفاظ قرآنی تصرف کند. این درحالی بود که در قرآن مواردی از نسخ آیات وجود دارد و همین مسئله موجب شده بود تا مشرکان، پیامبر(ص) را متهم به تبدیل و نسخ آیات قرآن کنند اما خداوند در آیه ۱۰۱ سوره نحل این اتهام را نادرست دانسته و به شدت با آن مخالفت میکند؛ چراکه روحیه اطاعتپذیری محض پیامبر(ص) نسبت به فرمانها و وحی خداوند، مانع از هرگونه تبدیل و تفسیر قرآن به دست آن حضرت(ص) است.[۳۹۴] آیه ۱۵ و ۱۷ سوره یونس برمیآید که تبدیل و تفسیر احکام و معارف قرآن از پیش خود، سبب قرار گرفتن در زمره ستمکارترین افراد و افتراء زننده دروغین بر خداوند میشود و انسان میبایست از این عمل نیز هراسان و خوفناک باشد؛ چراکه خشم الهی و عذاب اخروی را به دنبال میآورد. این در حالی است که بسیاری از افراد، بیآنکه هیچ شناختی از قرآن و آموزههای وحیانی آن داشته باشند مطالبی را به نادرست به قرآن نسبت میدهند و در معارف الهی قرآن از پیش خود تصرف میکنند و تغییر و تبدیل روا میدارند. این همان چیزی است که در برخی از آیات قرآن از جمله آیه ۱۹۹ سوره آل عمران به عنوان تجارت و سوداگری با آیات قرآن از آن یاد شده است. از آیه همچنین این معنا به دست میآید که اهل کتاب و دشمنان اسلام با توجه به روحیه خشوع مؤمنان در برابر خداوند، میکوشند تا به سوداگری با آیات قرآن اقدام کنند، ولی وجود گروهی از مؤمنان اهل کتاب که از این کار بیزاری میجویند خود موجب دلگرمی پیامبر(ص) و مؤمنان است؛ زیرا این مخالفتها خود موجب میشود تا دشمنان کمتر بتوانند به اهداف خود برسند. از آیه ۲۷ سوره کهف این معنا به دست میآید که هیچکس نمیتواند در کلمات قرآنی تبدیل و تغییر ایجاد کند و در حقیقت قرآن، مصون از هرگونه تغییر و تبدیل میباشد، ولی تغییر و تبدیل در احکام و معارف قرآنی با تفسیرهای ناروا ممکن است.
به سخن دیگر آنچه اتفاق میافتد تحریف قرآن در کلمات و الفاظ آن نیست بلکه در تفسیر معارف و احکام آن است که از سوی برخی آگاهان و ناآگاهان اتفاق میافتد. بنابراین قرآن کتابی است که هرگز کلمات آن قابل تغییر و تبدیل نیست و خداوند خود، آن را از این گونه تحریفها مصون نگه میدارد.[۳۹۵] خداوند در آیه ۹ سوره حجر به صراحت اعلام میدارد که خود حافظ قرآن خواهد بود. بنابراین قرآن جاودانه تا آخر زمان، مصون از هرگونه تحریف و راهیابی باطل در آن باقی خواهد ماند. از آیه ۱۱۵ سوره انعام نیز برمیآید که شنوایی و علم مطلق خداوند پشتوانه حفظ و مصونیتیابی و جاودانگی قرآن در آخر زمان است. این جاودانگی و حفظ قرآن است که موجب جاودانگی احکام و معارف قرآنی خواهد بود که در آیاتی از جمله ۱۹ و ۱۱۵ سوره انعام و ۹ سوره حجر برآن تأکید شده است.
قرآن همچنین کتابی عزیز و شکست ناپذیر و مایه عزتمندی است[۳۹۶] این کتاب مصون و منزه از هر باطل و تحریف و کژی و انحرافی است.[۳۹۷] این مصونیت قرآن از هر گونه باطل و تحریف بارها و بارها در آیاتی از جمله ۴۱ و ۴۲ سوره فصلت و ۱۱ تا ۱۶ سوره عبس و ۱۹ تا ۲۷ سوره تکویر تکرار شده و در آیه ۵۲ سوره حج و آیات ۱۹۲ تا ۲۱۱ سوره شعراء نیز بر محفوظ بودن قرآن و آیات آن از هرگونه دخل تصرف غیرانسانی مانند تصرفات شیطان تأکید شده است؛ چراکه حکمت خداوند و فلسفه ارسال کتب و رسل میطلبد تا خداوند قرآن را به عنوان آخرین کتاب وحیانی تا آخر زمان از هرگونه تحریف و باطلی حفظ کند؛ چنانکه این معنا در آیات ۴۱ و ۴۲ سوره فصلت مورد تأکید قرار گرفته و گفته شده است که حکمت الهی مقتضای حفظ و مصونیت قرآن است.[۳۹۸]
تحریفناپذیری قرآن
خداوند در آیه ۱۵ سوره مریم تحریف کلام خدا و قرآن را حتی خارج از قلمرو اختیارات پیامبر(ص) میداند و خود را حافظ قرآن از هرگونه تحریفی معرفی میکند.[۳۹۹] از نظر قرآن، وظیفه حفظ و نگهداری قرآن برعهده خداوند است و او خود این مسئولیت را به عهده گرفته و انجام میدهد.[۴۰۰] همین وعده خداوند به حفاظت همیشگی از قرآن، مهمترین مانع از هرگونه تبدیل و تغییر و تحریفی در قرآن میباشد[۴۰۱] بنابراین اتهام تحریف از سوی هر کسی به معنای اتهام ناتوانی خداوند از حفظ قرآن و تکذیب این دسته از آیات قرآن میباشد. از آیه ۱۵ سوره یونس چنین برمیآید که ترس از عذاب الهی، مهمترین مانع از تحریفات معنایی و تفسیری میباشد و کسانی که به خدا و قیامت باور دارند هرگز به تحریف قرآن و یا تغییر احکام الهی اقدام نمیکنند.
به سخن دیگر، تحریف در الفاظ قرآن هرگز امکانپذیر نیست و خداوند به هر طریقی شده قرآن خود را حفظ و از این گونه تحریفات مصون میدارد، اما تحریف معنوی، شدنی است که به معنای تحریف محتوا و معارف و احکام میباشدو کسانی که به خدا و قیامت باور دارند و از روز جزا میترسند، هرگز دست به تحریف معنوی نیز نمیزنند. البته یکی از تهمتهایی که فرقههای اسلامی به یکدیگر میزنند باور به تحریف قرآن است. شگفت اینکه هر یک، دیگری را به این باور متهم میکند و خود را مبرا و منزه از آن میداند. این بدان معناست که هیچکسی باور به تحریف قرآن ندارد و آنچه گفته میشود برای بیرون کردن رقیب از میدان است. یکی از تهمتهایی که مخالفان به شیعه میزنند، این است که شیعه، اعتقاد به تحریف قرآن دارد. این تهمت، هیچ سندی جز ظواهر بعضی از روایات تنقیح نشده ندارد. در طول تاریخ، دانشمندان شیعه همواره تهمت اعتقاد به تحریف قرآن را قاطعانه رد کردهاند ولی متأسفانه حتی در این زمان که دستیابی به منابع شیعه برای مخالفان بسیار آسان است، باز هم همان تهمت را تکرار میکنند و حتی در موسم حج، ایرانیان بخصوص روحانیون محترم گاه و بیگاه با این مسئله روبهرو هستند.
البته این تهمت را کسانی میزنند که اهل تحقیق و بحث و نظر نیستند، بلکه میخواهند به شیعه حمله کنند و در این راه از هیچ تهمت و دروغی پرهیز ندارند. جالب اینکه این تهمتها شیعه را در عقاید خود محکمتر میکند، چون میبیند که مخالف او چیزی را به او نسبت میدهد که در او نیست و به غرضورزی و بیتقوایی مخالف خود پی میبرد. یعقوب جعفری در مقالهای با عنوان مصونیت قرآن از تحریف مینویسد: عالمانه نیست که در تبیین عقاید یک مذهب به کتب روایی تنقیح نشده آن مذهب استناد کرد، بلکه باید کتابهای اعتقادی و کلامی آن مذهب را در نظر گرفت. اگر بنا باشد با استناد به ظاهر برخی از روایات، به شیعه تهمت تحریف زد، باید گفت که اهل سنت نیز قائل به تحریف قرآن هستند، چون در روایات آنها مطالب دال بر تحریف به صورت شدیدتری وجود دارد. یعقوب جعفری آنگاه نمونههایی از آن را میآورد که عبارتند از: در برخی از کتابهای اهل سنت آمده است که دو سوره از سورههای قرآن به نامهای سوره خلع و سوره حفد از قرآن حذف شده است! و جالبتر اینکه سیوطی متن آنها را هم آورده که هیچ شباهتی به قرآن ندارد.[۴۰۲] از ابی بن کعب و عایشه نقل کردهاند که سوره احزاب از نظر طول به اندازه سوره بقره بود و آیه رجم هم در آن بود[۴۰۳]. عمربن خطاب در خطبهای که پس از آخرین حج خود خواند، اظهار داشت که در زمان پیامبر آیه رجم نازل شده بود و ما آن را میخواندیم، ولی اکنون در قرآن نیست[۴۰۴].
و نیز همو میگوید: در زمان پیامبر در کتاب خدا میخواندیم: ان لا ترغبوا عن آباءكم فانه كفر بكم ان ترغبوا عن آباءكم[۴۰۵] در حالی که در قرآن کنونی چنین جملهای وجود ندارد. وی گمان میکرد که از قرآن آیه جهاد حذف شده است و به ابن عوف گفت: از چیزهایی که نازل شده این است: ان جاهدوا كما جاهدتم اول مره آیا آن را مییابی ما آن را نمییابیم. گفت: آنهم از جمله چیزهایی است که از قرآن ساقط شده است[۴۰۶]. عبدالله بن عمر میگفت: هیچ یک از شما نگوید که من همه قرآن را اخذ کردم، او چه میداند که همه قرآن چیست؟ از قرآن بخشهای زیادی از بین رفته است. بلکه باید بگوید آنچه را که از قرآن ظاهر شده است، گرفتهام[۴۰۷]. ابن شهاب گفت: به ما خبر رسیده که قرآن بیشتر از این نازل شده بود، پس روز یمامه دانایان به آن کشته شدند، همانها که آن را میدانستند و پس از آنها دانسته نشد و نوشته نشد[۴۰۸]. ابو یونس غلام عایشه میگفت: در مصحف عایشه چنین بود: ان الله و ملائكته يصلون علي النبي يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما و علي الدين يصلون الصفوف الاول[۴۰۹].
ابی بن کعب گفت: در زمان پیامبر در سوره بینه این جمله هم بود: لو ان لابن آدم و اديين من مال لسأل واديا ثالثا و لا يملأ جوف ابن آدم الا التراب[۴۱۰]. ابو موسی اشعری به سیصد نفر از قاریان بصره گفت: ما سورهای به اندازه برائت میخواندیم که آن را فراموش کردهام و فقط این جمله یادم مانده است: لو كان لابن آدم و اديان من مال لابتغي واديا ثالثا و لايملأ جوف ابن آدم الا التراب و نیز سوره دیگری را میخواندیم که مانند یکی از سورههای مسبحات بود و آن را فراموش کردیم و فقط این جمله یادم مانده است: يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون فتكتب شهاده في اعناقكم فتسألون عنه يوم القيامه[۴۱۱].
مالک ابن انس میگفت: سوره برائت به اندازه سوره بقره بود که مقداری از اول آن ساقط شد که بسم الله هم جزء آن بود.[۴۱۲]. حذیفه بن یمان گفت: شما فقط یک چهارم سوره برائت را میخوانید و نام آن را سوره توبه گذاشتهاید در حالی که نام آن، سوره عذاب بود.[۴۱۳]. ابن عباس درباره آیه: ﴿حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا﴾ گفت: آن از خطای کاتب است و صحیح آن چنین است: حتی تستأذنوا و تسلموا.[۴۱۴]. و نیز ابن عباس آیه: ﴿أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ را افلم يتبين الذين آمنوا خواند، وقتی از او پرسیده شد، گفت: گمان میکنم که کاتب، آن را در حالی که خواب آلوده بود، نوشته است.[۴۱۵] در کتابهای اهل سنت نمونههایی از این قبیل که نقل کردیم بسیار است و ظاهر آنها دلالت بر تغییر و تحریف قرآن دارد ولی اهل سنت همه آنها را توجیه میکند. آیا شایسته است که کسی به استناد این روایات به اهل سنت نسبت دهد که آنها قایل به تحریف قرآن هستند؟ روایاتی که از طریق شیعه وارد شده و ظاهر آنها دلالت بر تحریف قرآن دارد، خیلی کمتر و کمرنگتر از آنهاست و بسیاری از آنها از نظر سند ضعیف است و علمای شیعه آنها را رد یا توجیه کردهاند.
بنابراین اگر آن گروه از اهل سنت که به شیعه تهمت تحریف میزنند، به دیده انصاف بنگرند و به راستی درصدد کشف حقیقت باشند، باید به کتابهای اعتقادی و کلامی آنها مراجعه کنند نه روایات تنقیح نشدهای که قابل رد یا توجیه هستند، همانگونه که با روایات خود چنین کردهاند. از آنچه گذشت میتوان به دست آورد که روایاتی که در کتب فرقههای اسلامی وجود دارد، روایات جعلی و غیرمعتبری است که برخلاف نص قرآنی، قایل به تحریف شده است. بنابراین حکم آن است که این دسته از روایات را باید به دیوار زد؛ چراکه برخلاف نص قرآنی دلالت بر تحریف دارد. البته برخی از این روایات از باب تفسیر و یا بیان مصادیق و از باب جری و تطبیق میباشد نه اینکه خواسته باشد بگوید که در قرآن این مطالب بوده و حذف شده و یا تحریف شده است. از همه فرقهها و مذاهب اسلامی، میتوان کتب بسیاری را یافت که عقیده تحریف را باطل دانسته و مصونیت قرآن را اثبات کردهاند. بنابراین، قول به تحریف، قول باطل و خلاف نص قرآن میباشد و میبایست از سوی همه مسلمانان چنانکه تاکنون بوده، انکار شود. در رابطه با مصونیت قرآن از تحریف میتوان به کتبی چون مصونیت قرآن از تحریف، نوشته محمد هادی معرفت، مصونیت قرآن از تحریف در نگاه فیض کاشانی، به قلم حمیدرضا فهیمیتبار؛ عقاید امامیه در مصونیت تحریف قرآن از تحریف از نظر شیخ صدوق و دیگر بزرگان مراجعه کرد.[۴۱۶]
منابع
پانویس
- ↑ العین، ج۱، ص۳۱۳؛ لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۳.
- ↑ کوشا، محمد علی، مقاله «عصمت»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۳۲-۹۳۴؛ محمدی، رضا، عصمت در قرآن، ص۶-۱۴.
- ↑ «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و پراکنده نشوید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.
- ↑ ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۸۰۳ - ۸۰۴.
- ↑ ر.ک: محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۱۹۴.
- ↑ ر.ک: محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۱۰۲.
- ↑ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۹۶.
- ↑ «و به (ریسمان) خداوند چنگ زنید؛ او سرور شماست که نیکو یار و نیکو یاور است» سوره حج، آیه ۷۸.
- ↑ «اما آن کسان که به خداوند ایمان آوردند و به او چنگ در زدند، (خداوند) آنان را در بخشایش و بخششی از خویش در خواهد آورد و ایشان را به راهی راست به سوی خود راهنمایی خواهد کرد» سوره نساء، آیه ۱۷۵.
- ↑ «مگر آنان که توبه کنند و به راه آیند و به خداوند توسّل جویند و دینشان را برای خداوند، ناب گردانند.».. سوره نساء، آیه ۱۴۶.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۲۲۶.
- ↑ «و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ «و هر کس به خداوند پناه آورد به راهی راست راهنمایی شده است» سوره آل عمران، آیه ۱۰۱.
- ↑ ر.ک: سید محمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۶۹.
- ↑ «آری، از او کام خواستم که خویشتنداری کرد» سوره یوسف، آیه ۳۲.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۳۵۳.
- ↑ زمخشری، اساس البلاغه، ص۳۰۴.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۴.
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات فی غریب القرآن، ص۳۴۹.
- ↑ «و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۶، ص۱۱۶.
- ↑ «کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟» سوره احزاب، آیه ۱۷.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۵۴۶.
- ↑ «... در برابر خداوند هیچ پناهی ندارند.».. سوره یونس، آیه ۲۷.
- ↑ «... در برابر خداوند، شما را پناهی نیست.».. سوره غافر، آیه ۳۳.
- ↑ «او گفت: آنک به کوهی پناه میجویم که مرا از آب نگاه میدارد؛ (نوح) گفت: امروز هیچ پناهی از «امر» خداوند نخواهد بود» سوره هود، آیه ۴۳.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۲۴۶؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۶، ص۱۱۶؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۴.
- ↑ «و به پیوند (پیشین خود با) زنان کافر پایبند نباشید» سوره ممتحنه، آیه ۱۰.
- ↑ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین؛ ابن منظور، لسان العرب.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۴۱۲.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۲۴۱.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص۴۷-۵۳.
- ↑ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ مجاهد بن جبر بن مصباح، تفسیر مجاهد، تحقیق عبدالرحمان بن محمد اسورتی، ج۱، ص۲۰۰-۲۰۱.
- ↑ محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، تحقیق عبدالوهاب بن عبداللطیف، ج۴، ص۱۳۷؛ عبدالرحمن بن محمد بن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۷۳؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۶، ص۴۱۵؛ محمد بن محمد حاکم نیسابوری، المستدرک، تحقیق یوسف مرعشلی، ج۲، ص۳۱۳؛ جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، الدر المنثور، ج۲، ص۲۹۸؛ محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر بن عبدالسلام تدمری، ج۱، ص۱۵۰؛ احمد بن حسین بیهقی، دلائل النبوة، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، ج۲، ص۱۸۴؛ محمدبن سعد هاشمی، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، ج۱، ص۱۳۵.
- ↑ جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، الدر المنثور، ج۲، ص۲۹۸.
- ↑ «يا عم ان الله قد عصمني لا حاجة لي إلى من تبعث»؛ جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، الدرالمنثور، ج۲، ص۲۹۸.
- ↑ جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، الدر المنثور، ج۲، ص۲۹۸.
- ↑ مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل، ج۱، ص۴۹۲.
- ↑ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۵؛ فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات کوفی، ج۱، ص۱۳۱؛ محمدبن محمدبن نعمان (شیخ مفید)، تفسیر القرآن المجید، ج۱، ص۱۸۵؛ محمدبن حسن طوسی، التبیان، ج۳، ص۵۸۷-۵۸۸؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۴۴-۳۴۵.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۴۹.
- ↑ «او گفت: آنک به کوهی پناه میجویم که مرا از آب نگاه میدارد؛ (نوح) گفت: امروز هیچ پناهی از «امر» خداوند نخواهد بود جز (برای) آن کس که (خداوند بر او) بخشایش آورده باشد و موج میان آن دو افتاد و او از غرقشدگان گشت» سوره هود، آیه ۴۳.
- ↑ عبدالرحمن بن محمد بن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص۲۰۳۵؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج۵، ص۴۹۰؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۴۹؛ اسماعیل بن عمرو بن کثیر قرشی دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۲۸۰.
- ↑ «روزی که پشتکنان روی میگردانید؛ در برابر خداوند، شما را پناهی نیست و هر که را خداوند گمراه گذارد رهنمونی ندارد» سوره غافر، آیه ۳۳.
- ↑ مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل، ج۳، ص۷۱۲؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج۹، ص۷۶؛ عتیق بن محمد سورآبادی، تفسیر سورآبادی، ج۴، ص۲۱۹۶؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۱۴؛ ابوالفتوح حسین بن علی رازی، روض الجنان، ج۱۷، ص۳۱؛ اسماعیل بن عمرو بن کثیر قرشی دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۷، ص۱۳۰.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۵۲.
- ↑ «(آن زن) گفت: این همان است که مرا درباره او سرزنش کردید؛ آری، از او کام خواستم که خویشتنداری کرد و اگر آنچه به او فرمان میدهم انجام ندهد بیگمان به زندان افکنده میشود و از خوارشدگان خواهد بود» سوره یوسف، آیه ۳۲.
- ↑ «(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان از آنچه مرا به آن فرا میخواند خوشتر است و اگر فریبشان را از من نگردانی به آنان میگرایم و از نادانان خواهم بود» سوره یوسف، آیه ۳۳.
- ↑ «پروردگار وی دعایش را اجابت کرد و فریب آن زنان را از او بگرداند، بیگمان اوست که شنوای داناست» سوره یوسف، آیه ۳۴.
- ↑ «و بیگمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمیدید آهنگ او میکرد بدین گونه (بر آن بودیم) تا از او زشتی و پلیدکاری را بگردانیم که او از بندگان ناب ما بود» سوره یوسف، آیه ۲۴.
- ↑ «و هر کس به خداوند پناه آورد به راهی راست راهنمایی شده است» سوره آل عمران، آیه ۱۰۱.
- ↑ «اما آن کسان که به خداوند ایمان آوردند و به او چنگ در زدند، (خداوند) آنان را در بخشایش و بخششی از خویش در خواهد آورد و ایشان را به راهی راست به سوی خود راهنمایی خواهد کرد» سوره نساء، آیه ۱۷۵.
- ↑ «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.
- ↑ «و به (ریسمان) خداوند چنگ زنید؛ او سرور شماست که نیکو یار و نیکو یاور است» سوره حج، آیه ۷۸.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص۵۳.
- ↑ «ای مؤمنان! اگر از خداوند پروا کنید در شما نیروی شناخت درستی از نادرستی مینهد» سوره انفال، آیه ۲۹.
- ↑ محمدی، رضا، عصمت در قرآن، ص۶-۱۴.
- ↑ «از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمیپیچند و آنچه فرمان یابند بجای میآورند» سوره تحریم، آیه ۶.
- ↑ «آری، از او کام خواستم که خویشتنداری کرد» سوره یوسف، آیه ۳۲.
- ↑ «و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۳-۴.
- ↑ «بگو اگر خداوند را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد» سوره آل عمران، آیه ۳۱.
- ↑ «و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمیکنند و به تو هیچ زیانی نمیرسانند» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
- ↑ «که بیگمان تو بر راهی راست هستی» سوره زخرف، آیه ۴۳.
- ↑ «که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟ * و اینکه مرا بپرستید که این راهی است راست؟» سوره یس، آیه ۶۰-۶۱.
- ↑ «و همگان را از راه به در خواهم برد * بجز از میان آنان بندگان نابت را» سوره حجر، آیه ۳۹-۴۰.
- ↑ «که او را بر آنان که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل میکنند چیرگی نیست» سوره نحل، آیه ۹۹.
- ↑ «جز فرستادهای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی میگمارد * تا معلوم دارد که رسالتهای پروردگارشان را رساندهاند؛ و (خداوند) آنچه را نزد آنهاست، از همه سو فرا میگیرد و شمار هر چیز را دارد» سوره جن، آیه ۲۷-۲۸.
- ↑ «و چون آیات روشن ما برای آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمیبرند میگویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم؛ بیگمان من اگر با پروردگارم نافر» سوره یونس، آیه ۱۵.
- ↑ «و اگر (این پیامبر) بر ما برخی سخنان را میبست، * دست راستش را میگرفتیم * سپس شاهرگش را میبریدیم» سوره حاقه، آیه ۴۴-۴۶.
- ↑ «و خوب میدانیم که آنان میگویند: جز این نیست که بشری به او آموزش میدهد؛ (چنین نیست، زیرا) زبان آن کس که (قرآن را) به او میبندند غیر عربی است و این (قرآن به) زبان عربی روشنی است» سوره نحل، آیه ۱۰۳.
- ↑ «آنان کسانی هستند که خداوند رهنماییشان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن!» سوره انعام، آیه ۹۰.
- ↑ «و هر کس را خداوند رهنمایی کند گمراهکنندهای نخواهد داشت؛ آیا خداوند پیروزمندی دادستاننده نیست؟» سوره زمر، آیه ۳۷.
- ↑ «بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست» سوره احزاب، آیه ۲۱.
- ↑ «در آن روز، آنان که کفر ورزیدهاند و از پیامبر سرپیچی کردهاند دوست دارند کاش با خاک یکسان میشدند و هیچ سخنی را از خداوند پنهان نمیتوانند داشت» سوره نساء، آیه ۴۲.
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۳۹ تا ۳۴۱؛ نفحات الأزهار، ج۲۰، ص۷۰ تا ۱۰۰.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۴، ص۴۲.
- ↑ تفسیر کبیر، ج۱۰، ص۱۶۱.
- ↑ سلیمانیان، مصطفی، مقامات امامان، ص۲۱۲.
- ↑ «که او از بندگان ناب ما بود» سوره یوسف، آیه ۲۴.
- ↑ «بجز از میان آنان بندگان نابت را» سوره حجر، آیه ۴۰.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص۲۴۱-۲۵۷.
- ↑ «و بیگمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمیدید آهنگ او میکرد بدین گونه (بر آن بودیم) تا از او زشتی و پلیدکاری را بگردانیم که او از بندگان ناب ما بود» سوره یوسف، آیه ۲۴.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان میافکند، از میان برمیدارد سپس آیات خود را استوار میگرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.
- ↑ «خداوند از فرشتگان و از مردم فرستادگانی برمیگزیند؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره حج، آیه ۷۵.
- ↑ «آنچه را پیش روی و پس پشت آنان است میداند و کارها به سوی خداوند بازگردانده میشود» سوره حج، آیه ۷۶.
- ↑ «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمیکند» سوره جن، آیه ۲۶.
- ↑ «جز فرستادهای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی میگمارد» سوره جن، آیه ۲۷.
- ↑ «تا معلوم دارد که رسالتهای پروردگارشان را رساندهاند؛ و (خداوند) آنچه را نزد آنهاست، از همه سو فرا میگیرد و شمار هر چیز را دارد» سوره جن، آیه ۲۸.
- ↑ کوشا، محمد علی، مقاله «عصمت»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۹۳۲-۹۳۴.
- ↑ «و از بندگان توانمند و روشنبین ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب، یاد کن * و ما آنان را به ویژگییی که یادکرد رستخیز است، ویژه ساختیم * و آنان نزد ما از گزیدگان نیکان بودند * و از اسماعیل و الیسع و ذو الکفل یاد کن و همه از نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۵-۴۸.
- ↑ علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۲۴۲.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج۱۷، ص۲۱۲.
- ↑ جعفر سبحانی، عصمة الانبیاء فی القرآن الکریم، ص۳۱.
- ↑ «و به یقین آنان را با دانایی بر جهانیان برگزیدیم» سوره دخان، آیه ۳۲.
- ↑ «و آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را برگزید و پاکیزه داشت و بر زنان جهان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۴۲.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۸۸.
- ↑ «خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۳۳.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج۳، ص۱۶۴.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج۳، ص۱۶۵ - ۱۶۸.
- ↑ «فرمود: ای موسی! بیگمان من با پیامهایم و با سخنم تو را بر مردم برگزیدهام پس آنچه به تو دادهام بگیر و از سپاسگزاران باش!» سوره اعراف، آیه ۱۴۴.
- ↑ «ما او [ابراهیم] را در این جهان برگزیدهایم و بیگمان او در جهان واپسین از شایستگان است * آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم» سوره بقره، آیه ۱۳۰-۱۳۱.
- ↑ «و درود بر آن بندگان وی که برگزیده است» سوره نمل، آیه ۵۹.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص۵۳-۶۴.
- ↑ «خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۳۳.
- ↑ «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمیکند * جز فرستادهای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی میگمارد * تا معلوم دارد که رسالتهای پروردگارشان را رساندهاند؛ و (خداوند) آنچه را نزد آنهاست، از همه سو فرا میگیرد و شمار هر چیز را دارد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۸.
- ↑ «آنان کسانی از پیامبرانند از فرزندان آدم که خداوند به آنان نعمت بخشیده است و از (فرزندان) آن کسانند که با نوح (در کشتی) برداشتیم و از فرزندان ابراهیم و اسرائیلاند و از آنانند که رهیاب کردیم و برگزیدیم؛ چون بر آنان آیات (خداوند) بخشنده خوانده میشد سجدهکنان و گریان به خاک میافتادند» سوره مریم، آیه ۵۸.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص۲۴۱-۲۵۷.
- ↑ «بگو اگر خداوند را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره آل عمران، آیه ۳۱.
- ↑ ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۱، ص۹۴.
- ↑ ر. ک: علامه حلّی، الالفین، ص۱۰۰، ۲۸۴ و ۳۹۸.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۰۰.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص۵۳-۶۴.
- ↑ «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص۲۴۱-۲۵۷.
- ↑ «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.
- ↑ «و چون آیات روشن ما برای آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمیبرند میگویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم؛ بیگمان من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ میهراسم» سوره یونس، آیه ۱۵.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص۲۴۱-۲۵۷.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گردان» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ «بگو اگر من از (فرمان) پروردگارم سرپیچی کنم از عذاب روزی سترگ بیم دارم» سوره انعام، آیه ۱۵.
- ↑ «و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمیکند» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ «و به تو چیزی آموخت که نمیدانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
- ↑ «(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان از آنچه مرا به آن فرا میخواند خوشتر است و اگر فریبشان را از من نگردانی به آنان میگرایم و از نادانان خواهم بود» سوره یوسف، آیه ۳۳.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۲۲۲.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص۲۴۱-۲۵۷.
- ↑ ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا﴾ «بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد میکند» سوره احزاب، آیه ۲۱.
- ↑ ﴿مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾ «که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۲-۴.
- ↑ ﴿...وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا...﴾ «...و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید.».. سوره حشر، آیه ۷.
- ↑ ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ﴾ «هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بیگمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.
- ↑ ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا﴾ «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نساء، آیه ۶۹.
- ↑ ﴿تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾ «اینها حدود خداوند است و آنان که از خداوند و رسول او فرمانبرداری کنند، (خداوند) آنها را به بوستانهایی درمیآورد که از بن آنها جویبارها روان است؛ در آنها جاودانند و این است رستگاری سترگ» سوره نساء، آیه ۱۳.
- ↑ «آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم... * آنان کسانی هستند که خداوند رهنماییشان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن!.».. سوره انعام، آیه ۸۹-۹۰.
- ↑ «و قوم او با وی به چالش برخاستند؛ او گفت: آیا با من درباره خداوند چالش میورزید در حالی که مرا راهنمایی کرده است؟» سوره انعام، آیه ۸۰.
- ↑ «آنان که ایمان آوردهاند و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالودهاند، امن (و آرامش) دارند و رهیافتهاند * و این برهان ماست که آن را به ابراهیم در برابر قومش دادیم. هر کس را بخواهیم به پایههایی فرا میبریم؛ بیگمان پروردگار تو، فرزانهای داناست» سوره انعام، آیه ۸۲-۸۳.
- ↑ «و آنان را برگزیدیم و به راهی راست رهنمون شدیم * این رهنمود خداوند است که هر یک از بندگان خود را بخواهد با آن رهنمون میشود» سوره انعام، آیه ۸۷-۸۸.
- ↑ گفتنی است، مفهوم ﴿مُهْتَدُونَ﴾ یا ﴿مُهْتَدِي﴾ برای دیگر مؤمنان نیز به کار رفته است: ﴿أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ﴾ («بر آنان از پروردگارشان درودها و بخشایشی است و آنانند که رهیافتهاند» سوره بقره، آیه ۱۵۷). از اینرو، ممکن است گفته شود مفهوم مهتدون دلالتی بر عصمت ندارد. پاسخ این اشکال با توجه به آنچه در متن آمده است، روشن میشود؛ بدین بیان که مفهوم مهتدون، به خودیِ خود، بر عصمت دلالتی ندارد و میتواند دارای مراتبی باشد؛ چنانکه میتوان به کسی که از کفر وارد حوزه ایمان به خدا میشود نیز مهتدی گفت. با وجود این، چنین کسی به صرف ایمان به خدا، از آتش جهنم ایمن نیست. بالاترین مرتبه مهتدون، چنانکه در آیه ۸۱ سوره انعام بیان شد، از آنِ کسانی است که در حاشیه امن قرار دارند؛ چنین مفهومی از مهتدون است که مساوق با معصوم است و خداوند متعال چنین مفهومی را بر پیامبران خود اطلاق کرده است.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان، ص ۲۴۴.
- ↑ «در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستودهای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.
- ↑ «سوگند به ستاره چون فرو افتد؛ که همنشین شما گمراه و بیراه نیست و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه ۱-۵.
- ↑ «سوگند به ستاره چون فرو افتد؛» سوره نجم، آیه ۱.
- ↑ «آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۴.
- ↑ برگزیده تفسیر نمونه، ج۴، ص۵۷۷.
- ↑ ر. ک: المیزان، ذیل آیه.
- ↑ «بگو: من به شما نمیگویم که گنجینههای خداوند نزد من است و غیب نمیدانم و به شما نمیگویم که من فرشتهام؛ جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم؛ بگو: آیا نابینا و بینا برابر است پس آیا نمیاندیشید؟» سوره انعام، آیه ۵۰.
- ↑ «و چون برای آنان آیهای (دلخواه آنان) نیاوردهای میگویند: چرا خود آیهای برنگزیدی؟ بگو من تنها از آنچه از سوی پروردگارم به من وحی میشود پیروی میکنم؛ این (ها) بینشهایی است از سوی پروردگارتان و رهنمود و بخشایشی است برای مردمی که ایمان دارند» سوره اعراف، آیه ۲۰۳.
- ↑ «و چون برای آنان آیهای (دلخواه آنان) نیاوردهای میگویند: چرا خود آیهای برنگزیدی؟» سوره اعراف، آیه ۲۰۳.
- ↑ «میگویند: چرا خود آیهای برنگزیدی؟» سوره اعراف، آیه ۲۰۳.
- ↑ «و چون آیات روشن ما برای آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمیبرند میگویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم؛ بیگمان من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ میهراسم» سوره یونس، آیه ۱۵.
- ↑ «و من تو را برگزیدهام پس به آنچه وحی میشود گوش فرا ده» سوره طه، آیه ۱۳.
- ↑ «یا میگویند: (پیامبر) بر خداوند دروغی بسته است، اگر خداوند بخواهد بر دل تو مهر مینهد: و خداوند باطل را از میان برمیدارد و حقّ را با کلمات خویش استوار میدارد که او به اندیشهها داناست» سوره شوری، آیه ۲۴.
- ↑ «بگو من در میان پیامبران، نوپدید نیستم و نمیدانم با من و شما چه خواهند کرد، جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم و من جز بیمدهندهای آشکار نیستم» سوره احقاف، آیه ۹.
- ↑ «در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستودهای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.
- ↑ «در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستودهای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.
- ↑ «جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم» سوره انعام، آیه ۵۰.
- ↑ «بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمیخواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.
- ↑ «یا میگویند: (پیامبر) بر خداوند دروغی بسته است» سوره شوری، آیه ۲۴.
- ↑ «اگر خداوند بخواهد بر دل تو مهر مینهد» سوره شوری، آیه ۲۴.
- ↑ «و اگر (این پیامبر) بر ما برخی سخنان را میبست * دست راستش را میگرفتیم * سپس شاهرگش را میبریدیم» سوره حاقه، آیه ۴۴-۴۶.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص۲۴۱-۲۵۷.
- ↑ «و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمیکنند و به تو هیچ زیانی نمیرسانند» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
- ↑ «و اگر ما تو را پابرجا نمیداشتیم نزدیک بود اندکی به آنان گرایش یابی» سوره اسراء، آیه ۷۴.
- ↑ «سوگند به ستاره چون فرو افتد؛ * که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود *... پس (خداوند) به بنده خود وحی کرد، آنچه وحی کرد * دل، آنچه میدید، دروغ نگفت» سوره نجم، آیه ۱-۵ و ۱۰-۱۱.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص۲۴۱-۲۵۷.
- ↑ «و بدین گونه شما را امّتی میانه کردهایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
- ↑ «پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟» سوره نساء، آیه ۴۱.
- ↑ «و تا در میان ایشان بهسر میبردم بر آنها گواه بودم و چون مرا (نزد خود) فرا بردی تو خود مراقب آنان بودی و تو بر هر چیزی گواهی» سوره مائده، آیه ۱۱۷.
- ↑ «ای پیامبر! ما تو را گواه و نویدبخش و بیمدهنده فرستادهایم؛» سوره احزاب، آیه ۴۵.
- ↑ «ای پیامبر! ما تو را گواه و نویدبخش و بیمدهنده فرستادهایم» سوره احزاب، آیه ۴۵.
- ↑ «ما به سویتان پیامبری که گواه بر شماست فرستادهایم چنان که به سوی فرعون پیامبری فرستادیم» سوره مزمل، آیه ۱۵.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص۲۴۱-۲۵۷.
- ↑ «پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵.
- ↑ «بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد میکند» سوره احزاب، آیه ۲۱.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص۲۴۱-۲۵۷.
- ↑ «ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستادهایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش» سوره نساء، آیه ۱۰۵.
- ↑ «و یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا آنکه از آیین آنها پیروی کنی. بگو تنها رهنمود خداوند، رهنمود است و اگر تو پس از دانشی که بدان دست یافتهای از خواستههای آنان پیروی کنی از سوی خداوند هیچ یار و یاوری نخواهی داشت» سوره بقره، آیه ۱۲۰.
- ↑ «و اگر تو پس از (وحی و) دانشی که به تو رسیده است، از خواست آنان پیروی کنی، در آن صورت بیگمان از ستمکارانی» سوره بقره، آیه ۱۴۵.
- ↑ «و نزدیک بود که تو را از آنچه ما به تو وحی کردیم (به ترفند) باز دارند تا جز آن را بر ما بربندی و آنگاه تو را بیگمان دوست میگرفتند * و اگر ما تو را پابرجا نمیداشتیم نزدیک بود اندکی به آنان گرایش یابی» سوره اسراء، آیه ۷۳-۷۴.
- ↑ ترجمه المیزان، ج۱۳، ص۲۳۸.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص۲۴۱-۲۵۷.
- ↑ «که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود * آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه ۲-۵.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص ۵۳-۶۴.
- ↑ «بگو از خداوند و پیامبر فرمان برید و اگر پشت کردند (بدانند که) بیگمان خداوند کافران را دوست نمیدارد» سوره آل عمران، آیه ۳۲.
- ↑ «و از خداوند و فرستاده (او) پیروی کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره آل عمران، آیه ۱۳۲.
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ «و از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و (از بدی) بپرهیزید؛ بنابراین اگر رو بگردانید بدانید که تنها پیامرسانی روشن بر عهده فرستاده ماست» سوره مائده، آیه ۹۲.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند و پیامبر او فرمان برید و در حالی که سخن او را میشنوید از او رو مگردانید» سوره انفال، آیه ۲۰.
- ↑ «و از خداوند و پیامبرش فرمانبرداری کنید و در هم نیفتید که سست شوید و شکوهتان از میان برود و شکیبا باشید که خداوند با شکیبایان است» سوره انفال، آیه ۴۶.
- ↑ «بگو: از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و اگر رو بگردانید جز این نیست که آنچه بر گردن او نهادهاند بر اوست و آنچه بر گردن شما نهادهاند بر شماست و اگر از او فرمان برید راهیاب میشوید و بر (عهده) پیامبر جز پیامرسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.
- ↑ «بگو اگر خداوند را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد» سوره آل عمران، آیه ۳۱.
- ↑ «و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید» سوره حشر، آیه ۷.
- ↑ «آنان کسانی هستند که خداوند رهنماییشان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن!» سوره انعام، آیه ۹۰.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص۲۴۱-۲۵۷.
- ↑ مقاله «عصمت ائمه و استغفار از گناه»، موسوعه رد شبهات ج۱۷ ص ۱۲۶.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ «لَا أُعْطِيكَ عَهْداً لِظَالِمٍ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ قَالَ يَا رَبِّ وَ مَنِ الظَّالِمُ مِنْ وُلْدِي لَا يَنَالُ عَهْدِي قَالَ مَنْ سَجَدَ لِصَنَمٍ مِنْ دُونِي لَا أَجْعَلُهُ إِمَاماً أَبَداً وَ لَا يَصِحُّ أَنْ يَكُونَ إِمَاماً»، محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۸، ص۱۴۳؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۳۷۸؛ حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ص۴۱۱؛ شرف الدین حسینی استرآبادی، تأویل الآیات، ص۸۳.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۲۷۴.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص ۵۳-۶۴؛ فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان، ص ۱۱۱.
- ↑ «از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۳.
- ↑ مقاله «عصمت ائمه و استغفار از گناه»، موسوعه رد شبهات ج۱۷، ص۱۲۶؛ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص ۵۳-۶۴.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۱۸ - ۳۱۹.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۱۹.
- ↑ مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص۵۳-۶۴؛ مقاله «عصمت ائمه و استغفار از گناه»، موسوعه رد شبهات ج۱۷ ص ۱۲۶.
- ↑ «خداوند داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد» سوره انعام، آیه ۱۲۴.
- ↑ کوشا، محمد علی، مقاله «عصمت»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص ۹۳۲-۹۳۴.
- ↑ کوشا، محمد علی، مقاله «عصمت»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص ۹۳۲-۹۳۴.
- ↑ لسان العرب، ج ۹، ص۲۴۴، «عصم»
- ↑ ترتیب العین، ج ۲، ص۱۲۲۰، «عصم»
- ↑ المیزان، ج ۲، ص۱۳۸ – ۱۳۹؛ ج ۵، ص۷۸ – ۸۰
- ↑ المیزان، ج ۲، ص۱۳۴
- ↑ بقره، آیه ۲۱۳
- ↑ مجمع البیان، ج ۷ – ۸، ص۳۵۶
- ↑ المیزان، ج ۲۰، ص۵۷
- ↑ یوسف، آیه ۲۴
- ↑ عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص۱۷۹، ح ۱، باب ۱۱۵؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص۴۱۹، ح ۴۲
- ↑ نجم، آیات ۳ و ۴
- ↑ انفال، آیه ۱۷
- ↑ «هیچ پیامبری را نسزد که خیانت ورزد؛ و هر کس خیانت کند در رستخیز آنچه را خیانت ورزیده است، (با خود) خواهد آورد؛ آنگاه به هر کس (پاداش) هر چه کرده است تمام داده خواهد شد و بر آنان ستم نخواهد رفت» سوره آلعمران، آیه ۱۶۱.
- ↑ حج، آیات ۵۲ و۵۷ و ۶۷؛ جن، آیات ۲۶ تا ۲۸
- ↑ المیزان، ج ۱۴، ص۴۰۹ – ۴۱۱؛ ج ۲۰، ص۵۷
- ↑ انعام، آیات ۸۹ و ۹۰؛ مریم، آیه ۵۸؛ آل عمران، آیه ۱۶۱؛ نساء، آیات ۱۶۴ و ۱۶۵؛ انبیاء، آیه ۷۳؛ حج، آیات ۵۲ و ۵۳
- ↑ نساء، آیه ۵۹
- ↑ التبیان، ج ۳، ص۲۳۶؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص۱۰۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۴، ص۱۱۳؛ المیزان، ج ۴، ص۳۸۹ – ۳۹۰
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص۴۹۸ – ۵۰۷
- ↑ التبیان، ج ۳، ص۲۷۳
- ↑ «و در خانههایتان آرام گیرید و چون خویشآرایی دوره جاهلیت نخستین خویشآرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ منصوری، خلیل، اعتصام به حبل الله از نظر قرآن.
- ↑ «بیگمان خداوند از مؤمنان دفاع میکند؛ خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست نمیدارد» سوره حج، آیه ۳۸.
- ↑ «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمتهای خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دلهای شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدینگونه خداوند آیات خود را برای شما روشن میگوید باشد که شما راهیاب گردید» سوره آلعمران، آیه ۱۰۳.
- ↑ آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲؛ نساء، آیه ۵۹
- ↑ «مگر آنان که توبه کنند و به راه آیند و به خداوند توسّل جویند و دینشان را برای خداوند، ناب گردانند؛ که اینان با مؤمنان (همراه)اند و زودا که خداوند به مؤمنان پاداشی سترگ بخشد» سوره نساء، آیه ۱۴۶.
- ↑ «اما آن کسان که به خداوند ایمان آوردند و به او چنگ در زدند، (خداوند) آنان را در بخشایش و بخششی از خویش در خواهد آورد و ایشان را به راهی راست به سوی خود راهنمایی خواهد کرد» سوره نساء، آیه ۱۷۵.
- ↑ «و در (راه) خداوند چنان که سزاوار جهاد (در راه) اوست جهاد کنید؛ او شما را برگزید و در دین- که همان آیین پدرتان ابراهیم است- هیچ تنگنایی برای شما ننهاد، او شما را پیش از این و در این (قرآن) مسلمان نامید تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید پس نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و به (ریسمان) خداوند چنگ زنید؛ او سرور شماست که نیکو یار و نیکو یاور است» سوره حج، آیه ۷۸.
- ↑ منصوری، خلیل، اعتصام به حبل الله از نظر قرآن.
- ↑ فلق، آیات ۱ تا ۵؛ ناس، آیات ۱ تا ۶
- ↑ «اللّٰهُمَّ يَا مَلاذَ اللَّائِذِينَ، وَيَا مَعَاذَ الْعَائِذِينَ، وَيَا مُنْجِيَ الْهَالِكِينَ، وَيَا عَاصِمَ الْبَائِسِينَ، وَيَا رَاحِمَ الْمَساكِينِ، وَيَا مُجِيبَ الْمُضْطَرِّينَ، وَيَا كَنْزَ الْمُفْتَقِرِينَ، وَيَا جابِرَ الْمُنْكَسِرِينَ، وَيَا مَأْوَي الْمُنْقَطِعِينَ، وَيَا نَاصِرَ الْمُسْتَضْعَفِينَ، وَيَا مُجِيرَ الْخائِفِينَ، وَيَا مُغِيثَ الْمَكْرُوبِينَ، وَيَا حِصْنَ اللَّاجِينَ، إِنْ لَمْ أَعُذْ بِعِزَّتِكَ فَبِمَنْ أَعُوذُ؟ وَ إِنْ لَمْ أَلُذْ بِقُدْرَتِكَ فَبِمَنْ أَلُوذُ؟»؛ مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجاة المعتصمین
- ↑ «وَقَدْ أَلْجَأَتْنِي الذُّنُوبُ إِلَي التَّشَبُّثِ بِأَذْيَالِ عَفْوِكَ، وَأَحْوَجَتْنِي الْخَطَايَا إِلَي اسْتِفْتاحِ أَبْوَابِ صَفْحِكَ؛ وَدَعَتْنِي الْإِساءَةُ إِلَي الْإِناخَةِ بِفِنَاءِ عِزِّكَ، وَحَمَلَتْنِي الْمَخَافَةُ مِنْ نِقْمَتِكَ عَلَي التَّمَسُّكِ بِعُرْوَةِ عَطْفِكَ، وَمَا حَقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِكَ أَنْ يُخْذَلَ، وَلَا يَلِيقُ بِمَنِ اسْتَجَارَ بِعِزِّكَ أَنْ يُسْلَمَ أَوْ يُهْمَلَ»؛ مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجاة المعتصمین
- ↑ «إِلٰهِي فَلا تُخْلِنا مِنْ حِمَايَتِكَ، وَلَا تُعْرِنا مِنْ رِعَايَتِكَ، وَذُدْنا عَنْ مَوارِدِ الْهَلَكةِ، فَإِنَّا بِعَيْنِكَ وَفِي كَنَفِكَ وَلَكَ، أَسْأَلُكَ بِأَهْلِ خَاصَّتِكَ مِنْ مَلَائِكَتِكَ وَالصَّالِحِينَ مِنْ بَرِيَّتِكَ، أَنْ تَجْعَلَ عَلَيْنا واقِيَةً تُنْجِينا مِنَ الْهَلَكَاتِ، وَتُجَنِّبُنا مِنَ الْآفاتِ، وَتُكِنُّنا مِنْ دَوَاهِي الْمُصِيبَاتِ، وَأَنْ تُنْزِلَ عَلَيْنا مِنْ سَكِينَتِكَ، وَأَنْ تُغَشِّيَ وُجُوهَنا بِأَ نْوارِ مَحَبَّتِكَ، وَأَنْ تُؤْوِيَنا إِلَيٰ شَدِيدِ رُكْنِكَ، وَأَنْ تَحْوِيَنا فِي أَكْنافِ عِصْمَتِكَ، بِرَأْفَتِكَ وَرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»؛ مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجاة المعتصمین
- ↑ منصوری، خلیل، اعتصام به حبل الله از نظر قرآن.
- ↑ لسان العرب، ابن منظور، ج ۹، ص۲۴۴ ذیل واژه عصم
- ↑ ترتیب العین، ج ۲، ص۱۲۲۰
- ↑ المیزان، علامه طباطبایی، ج ۲، صص ۱۳۸ و ۱۳۹ و نیز ج ۵، صص ۷۸ و ۸۰
- ↑ المیزان، ج ۲، ص۱۳۴
- ↑ بقره، آیه ۲۵۳
- ↑ طه، آیه ۱۱۵
- ↑ احقاف، آیه ۳۵
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص۳۲۸، حدیث ۹۸
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص۳۲۸، حدیث ۹۸
- ↑ تفسیر التحریرو التنویر، ج ۸، جزء ۱۷، ص۱۱۱ و مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص۸۹
- ↑ تفسیرکبیر، فخر رازی، ج ۹، ص۴۰۰
- ↑ مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص۱۰۴
- ↑ مجمع البیان، ج ۱ و ۲،ص ۸۷۳
- ↑ مجمع البیان، ج ۱ و ۲،ص ۳۸۰
- ↑ مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص۴۶۲
- ↑ المیزان، ج ۲، ص۱۳۵
- ↑ منصوری، خلیل، عصمت مراتب عوامل و آثار آن.
- ↑ المیزان، ج ۱۴، صص ۴۰۹ تا ۴۱۱
- ↑ المیزان، ج ۲۰، ص۵۷
- ↑ یوسف آیه ۲۴
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص۱۷۹، حدیث ۱ از باب ۱۱۵ و نیز تفسیر نورالثقلین،عبد علی حویزی، ج ۲، ص۴۱۹ و حدیث ۴۲
- ↑ بقره، آیه ۱۲۴
- ↑ التبیان، ج ۳، ص۲۳۶
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، صص ۴۹۸ تا ۵۰۷
- ↑ منصوری، خلیل، عصمت مراتب عوامل و آثار آن.
- ↑ یوسف آیه ۲۴
- ↑ انعام آیه ۱۵ و یونس آیه ۱۵ و زمر آیه ۱۳
- ↑ یوسف آیات ۳۳ و ۳۴
- ↑ یوسف آیه ۲۱ و ۲۳
- ↑ یوسف آیه ۲۴
- ↑ اسراء آیات ۷۳ و ۷۴ و نیز یوسف آیه ۲۴
- ↑ انعام آیه ۹۰ و مریم آیه ۵۸ و طه آیه ۱۲۲
- ↑ نساء آیه ۱۱۳ و یوسف آیه ۵۳
- ↑ نساء آیه ۱۱۳
- ↑ منصوری، خلیل، عصمت مراتب عوامل و آثار آن.
- ↑ کهف، آیه ۱۱۰
- ↑ فرقان، آیه ۷
- ↑ فرقان، آیه ۲۰
- ↑ ص، آیه ۷۲؛ بقره، آیات ۳۰ و ۳۱
- ↑ نحل، آیه ۱۲۱
- ↑ فرقان، آیه ۱۲۲
- ↑ صاف شده
- ↑ آل عمران، آیه ۳۳؛ فاطر، آیه ۳۲
- ↑ کهف، آیه ۱۱۰
- ↑ نجم، آیات ۳ و ۴
- ↑ انفال، آیه ۱۷
- ↑ انفال، آیات ۲۰ و ۴۶؛ مجادله، آیه ۱۳؛ ممتحنه، آیه ۸ و ۹
- ↑ حشر، آیه ۷؛ احزاب، آیه ۲۱؛ آل عمران، آیه ۷۹
- ↑ منصوری، خلیل، عصمت پیامبر اکرم از نگاه قرآن.
- ↑ طه، آیه ۵۰
- ↑ روم، آیه ۳۰
- ↑ بقره، آیه ۳۸؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵ و ۱۶۴
- ↑ نساء، آیه ۱۱۳
- ↑ بقره، آیه ۱۲۴؛ لقمان، آیه ۱۳
- ↑ اسراء، آیه ۷۰
- ↑ انعام، آیه ۸۶؛ بقره، آیه ۲۵۳؛ اسراء، آیات ۲۱ و ۵۵
- ↑ نساء، آیه ۱۱۳
- ↑ احزاب، آیه ۲۱
- ↑ اسراء، آیه ۷۴
- ↑ مجمع البیان، ج ۵- ۶، ص۶۶۵
- ↑ المیزان، ج۱۳، ص۱۸۴
- ↑ نساء، آیه ۱۱۳
- ↑ نساء، آیه ۱۱۳
- ↑ هود، آیه ۱؛ نمل، آیه ۶
- ↑ نساء، آیه ۱۱۳
- ↑ مائده، آیه ۳؛ حجرات، آیه ۷
- ↑ قلم، آیه ۲؛ حج، آیه ۵۲
- ↑ یوسف، آیه ۲۳
- ↑ اعراف، آیه ۲۰۰؛ فصلت، آیه ۳۶
- ↑ منصوری، خلیل، عصمت پیامبر اکرم از نگاه قرآن.
- ↑ نجم، آیه ۱۱
- ↑ نجم، آیات ۱۰ تا ۱۷
- ↑ نساء، آیه ۶۵؛ التفسیر الکبیر، فخر رازی، ج ۴، ص۱۲۸ – ۱۲۹
- ↑ اعلی، آیه ۶
- ↑ حج، آیات ۵۲ و ۵۴
- ↑ اسراء، آیه ۶۵
- ↑ نساء، آیه ۱۱۳
- ↑ یونس، آیه ۱۵
- ↑ همان؛ نجم، آیات ۳ و ۴؛ حاقه، آیه ۴۴
- ↑ نساء، آیه ۶۵
- ↑ نجم، آیات ۳ و ۴
- ↑ انفال، آیه ۱۷
- ↑ اربلی، کشف الغمه، الشریف الرضی، ج۱، ص۴۰۲؛ ابن تیمیه، منهاج السنه، ۱۴۰۶ق، ج۶، ص۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، دارالصادر، ج۲، ص۱۸۷؛ مسلم، صحیح مسلم، دارالفکر، ج۵، ص۷۶
- ↑ منصوری، خلیل، عصمت پیامبر اکرم از نگاه قرآن.
- ↑ انفال، آیات ۱ و ۲۰ و ۴۶؛ مجادله، آیه ۱۳
- ↑ احزاب، آیه ۲۱
- ↑ نجم، آیات ۳ و ۴
- ↑ انفال، آیه ۱۷
- ↑ حج، آیه ۵۲؛ نجم، آیه ۱۱
- ↑ احزاب، آیه ۳۳
- ↑ احزاب، آیه ۲۱
- ↑ انفال، آیات ۱ و ۲۰؛ آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲
- ↑ صحیح مسلم، طبع ۱۹۹۴م، حدیث شماره ۴۳۵۷
- ↑ منصوری، خلیل، عصمت مطلق پیامبر.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص۳۸۰
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز میداد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.
- ↑ عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص۱۷۹، ح ۱، باب ۱۱۵؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص۴۱۹، ح ۴۲
- ↑ هود، آیه ۶۱
- ↑ فجر، آیه ۲۷
- ↑ شمس، آیات ۷ و ۸ و ۹
- ↑ «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری میکردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
- ↑ احزاب، آیه ۳۳
- ↑ حج، آیه ۷۲
- ↑ طه، آیه ۱۲۲
- ↑ لسان العرب، ج ۹، ص۲۴۴، «عصم».
- ↑ ترتیب العین، ج ۲، ص۱۲۲۰، «عصم».
- ↑ المیزان، ج ۲، ص۱۳۸ – ۱۳۹؛ ج ۵، ص۷۸ – ۸۰.
- ↑ عبرتها در آینه داستانها، احمد دهقان، انتشارات نهاوندی، قم، چاپ اوّل، ۱۳۷۸ ش، ص۶۰.
- ↑ المیزان، ج ۲، ص۱۳۴.
- ↑ نساء، آیه ۵۹
- ↑ التبیان، ج ۳، ص۲۳۶؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص۱۰۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۴، ص۱۱۳؛ المیزان، ج ۴، ص۳۸۹ – ۳۹۰
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص۴۹۸ – ۵۰۷؛ البحرالمحیط، ج ۳، ص۲۷۷؛ ینابیع المودّه، ص۷۴؛ احقاق الحق، ج ۳، ص۴۲۵؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص۱۰۰؛ المیزان، ج ۴، ص۳۸۹ – ۳۹۰
- ↑ التبیان، ج ۳، ص۲۷۳
- ↑ ولایت فقیه، ص۶۱.
- ↑ کوثر، ج ۲، ص۲۸۷-۲۸۸.
- ↑ صحیفه نور، ج ۶ ص۱۶۵.
- ↑ کوثر، ج ۱، ص۵۰۷.
- ↑ صحیفه امام خمینی، ج ۱۱، ص۳۰۶
- ↑ صحیفه نور، ج ۵، ص۱۰۷، ج ۸، صص ۴۳۹-۴۴۰.
- ↑ صحیفه نور، ج ۷، ص۱۶؛ نیز رک: همان، ج ۶، ص۳۳۹.
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۸، ص۴۳، نیز رک: همان، ج ۸، ص۲۳۶.
- ↑ مثلا رک: همان، ج ۵، ص۴۳۶.
- ↑ کوثر، ج ۲، ص۵۵۳.
- ↑ صحیفه نور، ج ۲۱، ص۱۸۸.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۱۳۱
- ↑ «الإمامُ العسكريُّ(ع) ـ بَعدَ تَقبِيحِ تَقلِيدِ عَوامِ اليَهودِ لِعُلَماءِ الفَسَقَةِ ـ: فَمَن قَلَّدَ مِن عَوامِّنا مِثلَ هؤلاءِ الفُقَهاءِ فَهُم مِثلُ اليَهودِ الذينَ ذَمَّهُمُ اللّهُ بالتَّقليدِ لِفَسَقَةِ فُقَهائهِم. فَأمّا مَن كانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسِهِ حافِظا لِدينِهِ مُخالِفا علي هَواهُ مُطِيعا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن يُقَلِّدُوهُ، وذلكَ لا يكونُ إلّا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّيعَةِ لا جَميعَهُم»؛ الاحتجاج، ج ۲، ص۵۱۰، حدیث ۳۳۷؛ منتخب میزان الحکمه، حدیث شماره: ۱۲۰۵۳۵۶
- ↑ ص، آیات ۴۵ تا ۴۸
- ↑ یوسف، آیه ۲۴
- ↑ احزاب، آیه ۳۳
- ↑ یوسف، آیه ۲۴
- ↑ انعام، آیه ۱۵؛ یونس، آیه ۱۵؛ زمر، آیه ۱۳
- ↑ یوسف، آیات ۳۳ و ۳۴
- ↑ نساء، آیه ۱۱۳؛ یوسف، آیه ۵۳
- ↑ یوسف، آیات ۲۱ و ۲۳
- ↑ اسراء، آیات ۷۳ و ۷۴؛ یوسف، آیه ۲۴
- ↑ نساء، آیه ۱۱۳
- ↑ انعام، آیه ۹۰؛ مریم، آیه ۵۸؛ طه، آیه ۱۲۲
- ↑ اعراف، آیه ۲۰۱
- ↑ منصوری، خلیل، عصمت مهمترین شرط حاکم در نظام ولایی.
- ↑ دانشنامه قرآن، خرمشاهی، ج۲، ص۱۶۳۰
- ↑ لسانالعرب، ابن منظور، ج۵، ص۵۱ ذیل واژه ذکر
- ↑ نساء، آیه۱۷۴ و نیز ۳۴ و ۴۶ سوره نور
- ↑ نساء، آیه۱۷۴ و نیز مجمعالبیان، ج۳ و ۴، ص۲۲۶
- ↑ آلعمران، آیه۱۰۳ و نیز کشاف، زمخشری، ج۱، ص۳۹۴
- ↑ آلعمران، آیات ۱۰۲ و ۱۰۳
- ↑ بقره، آیات ۱۷۶ و ۲۵۲ و آلعمران، آیات ۳و ۱۰۸
- ↑ احزاب آیه۴۶ و انعام آیه۱۵۳
- ↑ اسراء، آیات ۷۳ و ۷۴
- ↑ منصوری، خلیل، قرآن و دروغی به نام تحریف.
- ↑ یونس، آیه۱۵
- ↑ کهف، آیه ۲۷
- ↑ یس، آیات ۲ و ۵، زمر،آیه ۱
- ↑ کهف، آیه ۱
- ↑ منصوری، خلیل، قرآن و دروغی به نام تحریف.
- ↑ حجر، آیه ۹ و کهف، آیه ۲۷ و فصلت، آیه ۴۲ و جن، آیات ۲۶ و ۲۸
- ↑ قیامت، آیه ۱۷
- ↑ حجر، آیه ۹
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ج ۶، ص۴۲۰
- ↑ متقی هندی، کنز العمال، ص۵۶۷، ۲؛ شوکانی، فتح القدیر، ج ۱، ص۱۲۶ و قرطبی، تفسیر، ج ۱۴، ص. ۱۱۳
- ↑ صحیح بخاری، ج ۸، ص۲۰۸
- ↑ صحیح بخاری، ج ۸، ص۲۰۸ و صحیح مسلم، ج ۴، ص۱۶۷.
- ↑ کنز العمال، ۵۶۷، ۲ – الدر المنثور، ج ۱، ص۱۰۶
- ↑ سیوطی، الاتقان، ج ۳، ص۷۲ – الدر المنثور، ۱، ۱۰۶
- ↑ کنز العمال، ج ۲، ص۵۸۴
- ↑ الاتقان، ج ۳، ص۷۳
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج ۵، ص۱۳۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۲۰، ص۱۳۹
- ↑ صحیح مسلم، ج ۳، ص۱۰۰
- ↑ الاتقان، ج ۱، ص۱۸۴
- ↑ مستدرک حاکم، ج ۲، ص۳۳۰
- ↑ تفسیر طبری جامع البیان، ج ۱۸، ۸۷
- ↑ همان، ج ۱۳، ص۱۰۴
- ↑ منصوری، خلیل، قرآن و دروغی به نام تحریف.