اقتصاد مقاومتی در قرآن
ارتباط اقتصاد مقاومتی با عامل استقامت
اقتصاد در کنار ایمان و معنویت، مهمترین عامل در تحقق خوشبختی فردی و جمعی انسان است؛ زیرا خوشبختی دارای دو مولفه اصلی چون آرامش و آسایش است که عامل ایمانی و اقتصادی آن را تأمین میکند. از این رو در آموزههای قرانی، اقتصاد به عنوان قوامبخش جامعه معرفی شده است اقتصاد در کنار ایمان و معنویت، مهمترین عامل در تحقق خوشبختی فردی و جمعی انسان است؛ زیرا خوشبختی دارای دو مولفه اصلی چون آرامش و آسایش است که عامل ایمانی و اقتصادی آن را تأمین میکند. از این رو در آموزههای قرانی، اقتصاد به عنوان قوامبخش جامعه معرفی شده است؛ تو گویی که خیمه جامعه با ستون اقتصاد بر پا میشود و در صورت فقدان آن، جامعه از هم فرو میپاشد و انسجام و وحدت خود را از دست میدهد[۱].
خداوند به صراحت در آیاتی از جمله ۸۵ سوره اعراف و ۸۴ تا ۸۷ سوره هود، تأمین سعادت واقعی انسان را در سایه یکتاپرستی، سلامت امور اقتصادی و پرهیز از فسادانگیزی دانسته و خواهان اصلاح و تصحیح روابط اقتصادی جامعه، همپای اصلاح مسائل اعتقادی و عبادی میشود؛ چراکه از نظر آموزههای وحیانی قران، امور اقتصادی و معیشتی مردم، دارای جایگاهی مهم در حد مسائل اعتقادی و عبادی است[۲].
اصولا نگاه اسلام به مسأله اقتصاد از منظر تأمین سعادت واقعی مردم است؛ زیرا انسان در دنیاست که با آبادانی زمین[۳] و بهرهبرداری از مواهب زمینی آن میتواند سعادت ابدی خود را در جهانی دیگر تأمین کند؛ چراکه دنیا مزرعه آخرت است و کسی که نتواند دنیای خویش را آباد سازد، در آخرت چیزی ندارد؛ زیرا بهشت، بیابانی بیش نیست که با اعمال دنیوی و آبادانی آن، آباد میشود.
از نظر اسلام نه تنها جمع میان دنیا و آخرت امکانپذیراست بلکه باید چنین اتفاقی تا انسان در مسیر حرکت کمالی خود به مقصد برسد. از این رو مهمترین نیایش یک مسلمان بهرهگیری از همه حسنات و خوبیهای دنیا در کنار حسنات آخرتی است تا این گونه بتواند از شقاوت دنیوی و اخروی رهایی یابد و از دوزخ و آتشهای آن در امان ماند[۴].
خداوند در آیه ۷۷ سوره قصص در تبیین نقش اقتصاد و فعالیتهای اقتصادی انسان در سعادت ابدی و کسب کمالات و معنویت انسان بر لزوم وسیله قرار گرفتن ابزار اقتصادی برای تحصیل امور معنوی و آخرتی تأکید میکند. این بدان معناست که اقتصاد نه تنها مانعی در برابر معنویت و کمالیابی انسان نیست، بلکه همچون کشتی است که آدمی را به سر منزل مقصود میبرد.
پس، از نظر آموزهای قرانی، اقتصاد مهمترین عامل قوامبخش جامعه در کنار ایمان و معنویت توحیدی است. تأمین اقتصاد عادلانه به عنوان یک اصل اساسی میبایست در دستور کار هر مسلمان و دولت اسلامی باشد تا بتواند مقاصد الهی را در تأمین اهداف و فلسفه آفرینش انسان فراهم آورد.
بنابراین هر گونه خلل و اختلالی در ستون جامعه به معنای اختلال در مقاصد آفرینش انسان و خلافت الهی اوست. از این رو، لازم است تا هرگونه تلاشی انجام گیرد که این ستون جامعه استوارتر از پیش بر جا ماند و به رشد و شکوفایی خود ادامه دهد.
از آنجایی که امور دنیوی همواره در حال تحول و تبدل باشد، اقتصاد نیز به عنوان یکی از امور دنیوی همواره دستخوش تغییران است و لازم است تا بگونهای مدیریت شود که از هر گونه آسیب شدید و بحرانهای کمرشکن در امان ماند و بتواند سر پا باشد تا جامعه در سایه آن وحدت و انسجام خود را حفظ نماید؛ چراکه جامعه انسانی به قصد تأمین دو عنصر آرامش و آسایش شکل گیرد تا اینگونه سعادت خود را تضمین کند و احساس خوشبختی را تجربه و درک نماید. پس اگر اقتصاد جامعهای با بحران مواجه شود یا آسیب جدی ببیند، جامعه انسانی به سرعت دچار فروپاشی و گسست شده و از هم دور و پراکنده میشود تا در جایی دیگر شکل گرفته و مقاصد خود را که آرامش و آسایش است تأمین کند.
از آنچه گذشت به خوبی این معنا روشن میشود که اقتصاد مقاومتی یکی از بایستههای هر جامعهای است که میخواهد سعادتمند باقی بماند؛ چراکه اقتصاد مقاومتی به معنای خودکفایی و خوداتکایی اقتصاد جامعه به منابع مادی و انسانی خود است بگونهای که بتواند نیازهای اساسی و اصلی خود را تأمین کرده و در برابر فشارهای گوناگون درونی و بیرونی مقاومت کند. اینجاست که عنصر استقامت در اقتصاد مقاومتی بهطور طبیعی به عنوان یک عامل اساسی خودنمایی میکند؛ چراکه استقامت چنان که گفته خواهد شد، از جمله عواملی است که میتواند موجب رشد و شکوفایی اقتصادی شود و در برابر تغییرات گوناگون ضمن انعطاف مثبت، اجازه ندهد که عامل بحرانی، اقتصاد را از پا در آورد[۵].
عوامل مادی و معنوی اقتصاد مقاومتی
پیش از آنکه به عنصر استقامت در اقتصاد مقاومتی و رشد اقتصادی بپردازیم، لازم است تا نگاهی گذرا به مهمترین عوامل مادی و معنوی اقتصاد مقاومتی و رشد و شکوفایی اقتصادی بر اساس آموزههای قرانی داشته باشیم. خداوند در آیاتی، عوامل رشد و شکوفایی اقتصادی را در دو دسته عوامل مادی و معنوی تقسیم کرده است. مهمترین عوامل مادی را میتوان در کار[۶]، زمین[۷] و آب[۸] خلاصه کرد.
اما از نظر قرآن عوامل معنوی رشد اقتصادی اموری جون ایمان[۹]، قانونمداری و عمل بر اساس آموزههای عقلانی و وحیانی[۱۰]، پرهیز از هر گونه قانونشکنی و نابهنجاریگرایی و بهرهمندی از تقوا در برابر زشتیها و پلیدیهای عقلانی و وحیانی[۱۱]، استغفار و بازگشت به مسیر درست و هنجاری پس از هر گونه قانونشکنی و بیتقوایی[۱۲]، امنیت و آرامش اجتماعی در سایه قانونگرایی و پرهیز از قانونشکنی[۱۳]، گردش سالم اقتصادی و بهرهمندی همه اقشار جامعه از مواهب اقتصادی آن از طریق انفاق و مانند آن[۱۴] و استقامت بر اصول و سبک زندگی اسلامی و ایمانی و ملازمت دایمی بر آن است[۱۵].[۱۶]
نقش استقامت در اقتصاد مقاومتی و رشد اقتصادی
چنانکه گفته شد آیه ۱۶ سوره جن بر نقش عامل استقامت در رشد و شکوفایی اقتصادی جامعه تأکید دارد. با نگاهی به آموزههای قرآنی میتوان دریافت که به یک معنا عامل استقامت ناظر به همه عواملی است که پیش از این بیان شده است؛ زیرا استقامتی که در آیه از آن سخن به میان آمده، استقامت بر ایمان، اصول و قوانینی است که در آموزههای قرانی بیان شده است. پس وقتی از استقامت سخن به مان میآید مراد استقامت بر همه اصولی است که به عنوان اهداف، ابزار، عامل، روش و مانند آن از سوی آموزههای قرانی مطرح شده است.
برای تبیین بهتر عامل استقامت نگاهی به آموزههای قرانی در این باره میاندازیم. استقامت از قَوَم به معنای استمرار و پایداری،[۱۷] راستی، ایستادن، راست شدن، راست بایستادن[۱۸] و قرار داشتن در راه راست بدون منحرف شدن است.[۱۹] در آیات قرانی برای بیان این مفهوم و اصطلاح، از واژههای «ثبت»، «قوم» و مشتقات آنها و نیز از جملات وصفی مثل «بنیان مرصوص» استفاده شده است.
استقامتی که در آیات قرانی بر آن تأکید شده، استقامت بر ایمان و در راه دین است.[۲۰] به این معنا که در برابر فشارهای داخلی و وسوسههای خواستههای نفسانی[۲۱] و فشارهای بیرونی دشمنان[۲۲] صبر و استقامت کنند و اجازه ندهند تا این فشارها آنان را از مسیر ایمان و سبک زندگی اسلامی و اصول او بیرون برند؛ چراکه دشمنان همواره بر آن هستند تا انسان را دچار سستی کرده و از مواضع خود بیرون برند و موجبات عقب نشینی از اصول ایمانی را فراهم آورند[۲۳].
دشمن همواره تلاش میکند تا جامعه اسلامی را وادار به عقب نشینی از اصول و سبک زندگی اسلامی کند. از این رو، با اشکال گوناگونی چون فشارهای اقتصادی بر آن است جامعه از درون دچار تردید و بحران مشروعیت سیاسی شود و گسست اجتماعی تقویت و از انسجام اجتماعی کاسته شده و اعتماد به دولت و سیاستهای آن از دست برود و یا کاهش یابد.
آنان با جنگهای سخت و فیزیکی و نابودکردن منابع مالی و انسانی جامعه میکوشند تا ضعف و سستی، بنیانهای قوامبخش جامعه را در برگیرد[۲۴] و با جنگ نرم بر آن هستند تا روحیه افراد جامعه کاسته شود و اعتماد به پیروزی و موفقیت را از دست دهند[۲۵].
آنان بهگونهای تبلیغ میکنند که جامعه اسلامی ناتوان از خودکفایی و خوداتکایی به منابع مالی و انسانی داخلی است و نمیتواند اقتصاد سالم و زندهای داشته باشد چه رسد که در مسیر رشد و شکوفایی قرار گیرد و موجبات استقلال اقتصادی جامعه را فراهم آورد. چنین تصوری از طریق جنگ نرمافزاری در جامعهایجاد و تقویت میشود تا مردم گمان برند که به بیگانگان و دشمنان خود نیازمند هستند و بیاتکا به آنان نمیتوانند اقتصادی پویا داشته باشند یا رشد اقتصادی را تجربه کنند. از این رو، خداوند به جنگ نرم دشمنان اسلام و جامعه اسلامی رفته و با تأکید بر استقامت بر اصول و سبک زندگی اسلامی و منابع مالی و انسانی داخلی خواهان تکیه بر خود و اعتماد به خدا و توکل بر او میشود تا از فضل الهی بهره شوند و نه تنها از وابستگی اقتصادی رهایی یابند بلکه بتوانند با استقلال تمام در حوزه اقتصادی، زمینههای سعادت ابدی را برای خود و جامعه رقم زنند. خداوند در آیه ۲۸ سوره توبه خواهان قطع وابستگی اقتصادی به بیگانگان میشود و میفرماید که اگر چنین اتفاقی بیفتد به سبب استقامت، امت از فضل الهی برخوردار خواهند شد.
نگرانی برخی مسلمانان صدر اسلام از اختلال نظام اقتصادی خود پس از قطع رابطه با مشرکان، از مهمترین علتهای تأکید خداوند بر استقامت در اقتصاد مقاومتی بوده است تا از امدادها و فضل الهی برخوردار باشند. اگر امت به این باور برسد که زندگی مبتنی بر سبک اسلامی، خواسته خداوند و موجب رضایت اوست، استقامت بر چنین سبک زندگی موجب جلب محبت الهی خواهد شد و رضایت الهی نیز موجب افزایش امدادات و فضل خداوندی میشود[۲۶].
از نظر قران، انسان مسلمان لازم است که در مسیر اهداف ارزشمند و متعالی خود استقامت و پایداری وزرد[۲۷] و تا رسیدن به مقصد و مقصود از پا ننشیند و هیچگونه عامل بیرونی و درونی، او را از رسیدن به مقصد و مقصود باز ندارد[۲۸].
پس استقامت به معنای باور و ایمان به حقانیت راه و روش و اهدافی است که یک جامعه به آن دست یافته است. اگر جامعه اسلامی بر این باور است که تمام حقیقت در آموزههای اسلامی برای سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی او وجود دارد، میبایست برای حفظ چنین باوری تلاش کند و در جنگ نرم و سخت دشمن درون و بیرونی از پا ننشیند بلکه با پایداری تمام و از خودگذشتگی، از امدادهای غیبی و آشکار الهی استفاده کند و دشمن را نومید ساخته و مجبور به عقب نشینی نماید.
پس استقامت در اقتصاد مقاومتی همان پایبندی به همه عواملی است که خداوند در رشد و شکوفایی اقتصادی مطرح کرده است. دولت و امت میبایست بر پایه اهداف متعالی اسلام که مبتنی بر قوانین عقلانی و وحیانی است عمل کنند و از هرگونه قانونشکنی و بیتقوایی پرهیز نمایند و با کمک و تعاون، اهداف والای اسلام را تأمین کرده و اینگونه خوشبختی و سعات را در دنیا و آخرت برای خود تضمین نمایند.
به هر حال، اقتصاد اسلامی میبایست به شکل اقتصاد مقاومتی سامان یابد. مسلما عنصر استقامت و پایداری ملت بر ایمان و اصول سبک زندگی اسلامی، میتواند تضمینکننده تحقق اقتصاد مقاومتی باشد که سعادت را قرین خلق میکند[۲۹].
نگاه قرآن به اقتصاد
اقتصاد از نظر آموزههای قرآنی قوام جامعه است؛ به این معنا که جامعه بشری با اقتصاد، برپا میایستد؛ زیرا آنچه که مردمان را حتی در نهاد کوچکی چون خانواده دور همگرد میآورد پاسخگویی به نیازهای آرامشی و آسایشی یعنی روحی و جسمی بشر است؛ چراکه انسان سعادت را در این دو اصل جستوجو و معنا میکند. خداوند درباره نقش اقتصاد در جامعه بشری میفرماید: ﴿وَلَا تُؤْتُوا۟ ٱلسُّفَهَآءَ أَمْوَٰلَكُمُ ٱلَّتِى جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمْ قِيَـٰمًۭا﴾[۳۰]
در این آیه خداوند اموال یعنی امر اقتصادی را به عنوان عامل قیام جامعه دانست است. پس نقشی که اقتصاد در جامعهایفا میکند همانند ستون میانی خیمه است که خیمه را بر پا نگه میدارد و به آن معنا و مفهوم میبخشد؛ اگر اقتصاد جامعه از میان برود یا سست و ضعیف شود به همان میزان جامعه آسیب میبیند. از این آیه و آیات دیگر قرآنی میتوان اهمیت اقتصاد را در زندگی بشر و نیز برپایی جامعه به دست آورد. البته خداوند در آیاتی چون ۸۵ سوره اعراف و ۸۴ تا ۸۶ سوره هود تأمین سعادت واقعی انسان را در سایه یکتاپرستی، سلامت امور اقتصادی و پرهیز از فسادانگیزی دانسته و در آیات ۳ و ۴۱ و ۴۳ و ۸۳ و ۱۷۷ و ۲۷۷ سوره بقره و ۳۹ سوره نساء و ۲ و ۳ سوره انفال و آیات دیگر، امور اقتصادی و معیشتی مردم را دارای جایگاهی مهم در حد مسائل اعتقادی و عبادی قرار داده است. از نظر قرآن اقتصاد تنها در حوزه امور مادی انسان و جامعه نقش ندارد، بلکه نقشی فراتر از آن میتوان برای اقتصاد تعریف کرد. از همین رو خداوند بر نقش بهرهمندیهای اقتصادی در امور معنوی و معنویت تأکید میکند.[۳۱].[۳۲]
ماهیت اقتصاد مقاومتی
اصطلاح اقتصاد مقاومتی در برابر وضعیت جنگی تعریف شده است؛ یعنی زمانی که دشمنان از همه حربهها برای به زانو در آوردن جامعه اسلامی بهره میگیرند و با تحریم اقتصادی و مانند آن میکوشند تا جامعه را تضعیف کرده و آن را شکست دهند. در حقیقت اقتصاد مقاومتی به اقتصادی گفته میشود که برای شرایط سخت جنگی و هجوم دشمنان به جامعه اسلامی سامان مییابد؛ اما گر به دقت در مسئله اقتصادی و نقش کلیدی آن در جامعه توجه شود، روشن میشود که هر جامعهای باید شرایط اقتصاد مقاومتی را در برنامه داشته باشد؛ زیرا همان طوری که قوام جامعه به اقتصاد است، اقتصادی نیز میتواند پایدار و شکوفا و پویا باشد که از عنصر اقتصاد مقاومتی برخوردار باشد و تحتتاثیر شرایط سخت طبیعی و یا غیرطبیعی چون جنگ و تحریم و مانند آنها بتواند هم چنان برقرار باشد و نقش قوامبخشی خود را ایفا کند. به بیانی دیگر، بر اساس آموزههای قرآنی، اقتصاد جامعه باید بر عنصر اقتصاد مقاومتی شکل گیرد تا هم از نظر درونی قوامبخش باشد و هم از نظر بیرونی بتواند در برابر فشارهای گوناگونی چون خشکسالی، زلزله، جنگ و تحریم مقاومت داشته باشد.
آیات قرآن از انسانها میخواهد تا مسئولیت خویش را به عنوان خلیفه الهی در زمین با آبادانی زمین که همان فعالیتهای اقتصادی است[۳۳] به درستی انجام دهند؛ زیرا با این روش است که انسان میتواند به کمال خویش دست یابد و به عنوان انسان کامل به بهشت برین درآید و همانطوری که ایمان به عنوان عمل صالح در آموزههای قرآنی عامل ورود به بهشت معرفی شده، اعمال اقتصادی چون انفاق، احسان مالی، اکرام مالی، اطعام، صدقه، قرضالحسنه و مانند آنها به عنوان عمل صالح عامل اصلی ورود به بهشت دانسته شده است؛ در حقیقت دو بال پرواز بشر، عمل صالح ایمانی و عمل صالح در قالب عبادی و اقتصادی است که انسان را به سعادت ابدی میرساند.[۳۴].[۳۵]
ضرورت اقتصاد مقاومتی
بر اساس آیات قرآنی داشتن اقتصاد مقاومتی همانند اقتصاد قوامبخش، ضروری و لازم جامعه اسلامی است. جامعه اسلامی نه تنها باید دارای اقتصادی سالم و شکوفا و قوامبخش باشد، بلکه باید دارای اقتصاد مقاومتی باشد که آن را از دشمنان حفظ کرده و اجازه ندهد تا جامعه در برابر دشمنان خوار شود. قرآن بر ضرورت اقتصاد مقاومتی به اشکال گوناگون تأکید کرده است. از جمله مهمترین آیاتی که میتواند این وجوب و ضرورت را بیان کند، آیه ۲۸ سوره توبه است. خداوند در این آیه نه تنها نیازمندی اقتصادی جامعه اسلامی را عامل وابستگی جامعه و ذلت و خواری آن میداند بلکه قطع وابستگی اقتصادی به بیگانگان را مورد تشویق قرار داده و نسبت به کسانی که نگران اختلال نظام اقتصادی خود پس از قطع رابطه با مشرکان و دشمنان هستند، یادآور میشود که چنین امری نهتنها اختلالی بوجود نمیآورد بلکه باعث رونق اقتصادی و شکوفایی آن شده و رشد و پیشرفت اقتصاد ملی را سبب خواهد شد. خداوند میفرماید: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌۭ فَلَا يَقْرَبُوا۟ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـٰذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةًۭ فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَآءَ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ﴾[۳۶] وقتی به این آیه نگاه میشود نگرانی برخی از دولتمردان امروز معنای جالبی مییابد. در حقیقت برخی از دولتمردان امروز نگران آن هستند که عدم آمد و شد غربیها که دشمنان قسمخورده کشور هستند، میتواند موجب فقر اقتصادی جامعه اسلامی شده و مردم از نظر اقتصادی با مشکل مواجه شوند. در حالی که آیه میفرماید پیش از آنکه دشمنان شما تهدید به تحریم کنند یا شما را تحریم نمایند شما پیشگام شوید و آنان را تحریم کنید تا با خوداتکایی و توکل به خداوند از فضل الهی بهرهمند شوید. بیگمان خداوند به همه ریز و درشت زندگی شما عالم است و حکیمانه و خردمندانه حکم میکند و به شما دستور میدهد و اینگونه، هدفهای متعالی شما که همان غنای اقتصادی و استقلال است فراهم میآید.[۳۷]
اصول اثباتی اقتصاد مقاومتی
برای اقتصاد مقاومتی که بتواند دو کارکرد قوام بخشی برای جامعه و مقاومت در برابر شرایط سخت طبیعی و غیرطبیعی چون جنگ و تحریمهای اقتصادی داشته باشد، باید اصولی را مراعات کرد که شامل اصول اثباتی و اصول منفی است. مراد از اصول اثباتی اصولی است که به ما میآموزد چگونه عمل کنیم تا به اقتصاد قوامی و مقاومت دست یابیم؛ اصول منفی یعنی اصولی که باید در حوزه آسیبشناسی به آن توجه داشت و اجازه نداد تا در جامعه و اقتصاد رخنه کند. البته اصول اقتصادی که باید به آنها توجه داشت تنها در یک مرتبه از عمل اقتصادی نیست، بلکه همه ابعاد و مراتب و مراحل اقتصادی را دربرمیگیرد؛ به این معنا که از پیش از تولید تا پس از مصرف را شامل میشود. پس اگر عمل اقتصادی شامل تولید و توزیع و مصرف باشد، نه تنها به بخش تولید که عمل صرف اقتصادی است بنده نمیشود بلکه فراتر از تولید به مسایل پیش از تولید یعنی منابع و ثروت و پس از مصرف یعنی مسایل پسماندهها نیز توجه میشود. مهمترین اصولی که باید در حوزه اثباتی به آنها اشاره کرد اصول زیر است:
- توزیع عادلانه ثروت: یکی از مهمترین اصول اقتصاد مقاومتی، توزیع عادلانه ثروت جامعه است. هر جامعهای دارای ثروتهای خدادادی از زمین، آب، خاک، جنگل، گیاهان، جانوران، معادن و کانیها و مانند آنهاست که بشر در تولید آنها نقشی نداشته است. اینها ثروتهای خدادادی و نعمتهای الهی است که همگان در آن سهیمند و هیچ تفاوتی میان کسی با کسی نیست. از همین رو در حوزه انفال، همگان از حقوق برابر برخوردارهستند و کسی نمیتواند آن را به نفع خود یا گروه و جناح و حزبی مصادره کند. خداوند در آیات قرآن یکی از مهمترین مسئولیتهای رهبران جامعه را توزیع عادلانه ثروتهای خدادادی معرفی کرده است.[۳۸] البته انفال میتواند شامل بخشی دیگر از ثروتها مانند ثروت و اموال تولید انسانی نیز باشد که به هر طریقی در اختیار جامعه قرار گرفته است. در اینگونه اموال همگان برابرند و هیچ کس حق اولویتی ندارد. بنابراین، بر دولت و رهبران جامعه است تا منابع ملی چون نفت و گاز و یا ثروت به دست آمده از آنها را به طور مساوی در اختیار جامعه قرار دهند. در این صورت است که اقتصادی مقاومتی میتواند شکل گیرد؛ زیرا همه جامعه در عمل اقتصادی مشارکت فعال خواهند داشت.
- کار اقتصادی و ارزش افزوده: البته ثروت به تنهایی نمیتواند تولید ثروت کند مگر آنکه عمل اقتصادی در کنار آن باشد. از همین رو در آموزههای قرآنی بر عنصر کار تأکید شده است. از نظر قرآن اصولا انسان یکی از مهمترین مسئولیتها و تکالیفی که به عنوان انسان برعهده دارد، کارکردن است. آیات بسیاری بر نقش کلیدی کار در تولید ثروت و کسب نعمت و افزایش قدرت اقتصادی بشر تأکید دارد. خداوند در آیات قرآنی بیان میکند که هر آنچه که نیاز بشر برای فعالیت اقتصادی است در اختیار بشر قرار داده شده است. این انسان است که باید با کار و فعالیت اقتصادی آن منابع را برای بهرهگیری بهتر و آسانتر تغییر دهد.[۳۹] بنابراین، آنچه در اقتصاد مقاومتی به عنوان یک اصل باید مورد توجه قرار گیرد، کار و عمل اقتصادی است تا آن ثروت و منابع خدادادی به یک کالا تبدل شود که ارزش افزوده آن بیشتر از پیش باشد. بنابراین، خامفروشی نفت یا معادن و کانیهای دیگر، نمیتواند یک عمل اقتصادی در چارچوب اقتصاد مقاومتی باشد، بلکه باید با تغییراتی که بشر در آن انجام میدهد و با کار و عمل اقتصادی، آن را تبدیل به کالایی بهتر و گرانتر کند و اینگونه بر ثروت جامعه بیفزاید.
- عدالت خدماتی در توزیع: پس از آنکه ثروت خدادادی با کار اقتصادی به کالایی با ارزش افزوده تبدیل شد، باید در توزیع و در مرحله خدمات نیز عدالت رعایت شود. بر همین اساس اموری چون مراعات در توزین بسیار مورد تأکید قرار میگیرد؛ زیرا مراعات وزن و پیمانه در هنگام خرید و فروش که یک عمل خدماتی در حوزه اقتصاد است میتواند عدالت را تأمین کند و جلوی ظلم و ستم را بگیرد.[۴۰] از نظر آموزههای قرآنی اگر عدالت توزیعی در هنگام خدمات مراعات نشود، اقتصاد از درون دچار فروپاشی میشود و جامعه در نهایت دچار رکود اقتصادی و تورم و مانند آن میشود و زمینه رشد و شکوفایی آن سلب شده و دیگر نمیتواند اقتصاد قوامبخشی داشته باشد چه رسد که بتواند در برابر مشکلاتی چون جنگ و تحریمهای اقتصادی مقاومت کند و جلو حملات اقتصادی دشمن را بگیرد.
- گردش آزاد ثروت: از دیگر اصول اقتصاد قوام بخش و مقاوم، گردش آزاد ثروت است. در حقیقت ثروتی که در اختیار جامعه است باید به گونهای باشد که در اختیار همه جامعه قرار گیرد و همواره در جریان و گردش باشد؛ گردش ثروت از نوع انفالی و یا ارزش افزودهای که پس از کار اقتصادی به دست میآید، میتواند شادابی اقتصادی را به دنبال داشته باشد؛ زیرا همگان احساس نقش کرده و خود را مسئول در برابر اقتصاد دانسته و برای افزایش آن تلاش و کار میکنند.[۴۱]
- خود اتکایی: از اصول دیگر اقتصاد مقاومتی، خوداتکایی است. جامعه باید به داشتههای خود اتکا کند؛ زیرا هر جامعهای در هر منطقه جغرافیایی که شکل گیرد، دارای منابعی است که میتواند به آن بسنده کرده و به شکوفایی برسد؛ در حقیقت خداوند زمین را بهگونهای قرار داده که انسان بتواند به سادگی نیازهای اقتصادی خود را برآورده سازد. خودکفایی اقتصادی با خود اتکایی شکل میگیرد. البته ممکن است که جامعه از برخی از نعمتها محروم باشد، ولی آنچه که نیاز ابتدایی بشر است در هر منطقه تأمین میشود. وقتی اقتصاد به خودکفایی برسد آن زمان دیگر تحت تأثیر فشارهای اقتصادی شکست نمیخورد و میتواند دوام بیابد و حتی در فرآیندی به نیازهای خود پاسخی درخور دهد و اقتصاد خود را بازسازی کند و به شکلی بهبود بخشد.
- قناعت: بر پایه اصل پیشین باید به اصل قناعت نیز توجه داد. اصولاً قناعت به معنای بسنده کردن به داشتههای خود است. اگر جامعه به داشتههای خود بسنده کند میتواند بیهیچ ترسی اقتصاد خود را حفظ کرده و مقاوم سازد.
- مصرف بهینه: مصرف بهینه از دیگر اصول اقتصاد مقاومتی است. اینکه چنان مصرف کند که نیازها را به درستی برآورده کرده و ثروت و کالا را حفظ کند. در آیات قرآنی به این اصول اخیر در چارچوب پرهیز از تبذیر و اسراف اشاره شده است.[۴۲]
- بازآفرینی و بازیافت کالا و ثروت: در آیات قرآن بیان شده که انسان باید در آبادانی زمین بکوشد و با کار و عمل، تولیداتی داشته و بر ثروت خود و جامعه بیفزاید و بخشی را انفاق کند. این آبادانی شامل تغییر در خلقت برخی از امور نیز میشود؛ زیرا با تغییر است که میتوان آن را برای استفاده یا استفاده بهتر به کار گرفت. پس از استفاده نیز میبایست بهگونهای عمل کرد که نهتنها آسیبی به محیط زیست آبی و خاکی وارد نشود، بلکه قابل بازیافت بوده و در اشکال دیگر مورد بهرهگیری قرار گیرد تا نه تنها ثروت از دست نرود، بلکه به شکلی دیگر در چرخه اقتصادی باقی بماند.[۴۳]
اصول منفی یا آسیبهای اقتصاد مقاومتی
شناخت آسیبها و موانع اقتصاد مقاومتی و دفع و رفع موانع را میتوان از اصول منفی آن برشمرد. قرآن به این بخش در حوزههای پیش از تولید، تولید، توزیع و مصرف و پس از مصرف نیز توجه کرده است. از جمله اصولی که در این بخش مطرح است میتوان به مواردی چون مخالفت با انواع رباخواری، تکاثر و کنزاندوزی، عدم گردش جریان سالم ثروت، ویژهخواهی، انحصارطلبی و رانتخواری مانند آنها که مخالف با اصل عدالت است و نیز اصولی مانند عدم جواز زیادهروی در مصرف، حرمت اسراف و تبذیر و افراط امور اقتصادی اشاره کرد. هرچند که بخش آسیبشناسی، متأخر از اصول اثباتی آن بیان میشود ولی باید گفت که این اصول میبایست در اولویت قرار گیرد؛ چراکه در هر حرکت و عمل اثباتی نخست باید موانع برداشته شود و پس از رفع موانع یا دفع موانع احتمالی، اقدام به عمل کرد. به تعبیر مولانا جلالالدین مولوی: اول ای جان دفع شر موش کن/ وانگهان در جمع گندم کوش کن. مهمترین اصول در بخش آسیبهای اقتصاد مقاومتی عبارتند از:
- ممنوعیت انحصار ثروت ملی: جنانکه گفته شد ثروت ملی باید یکسان در اختیار جامعه قرار گیرد. پس انحصار ثروت ملی در دست گروه و یا جناح یا افرادی خلاف اقتصاد قوامبخش و اقتصاد مقاومتی است؛ زیرا انحصار نهتنها خلاف اصل عدالت است، بلکه موجب میشود تا مشارکت مردمی در اقتصاد کاهش یافته و منابع اقتصادی در دست گروهی قرار گیرد که فرصت کار و عمل را از دیگران میگیرند و فساد و تباهی اقتصادی چون کنز، اتراف، تکاثر، رباخواری و مانند آنها را موجب میشوند.[۴۴]
- ممنوعیت ویژهخواهی: رانتخواری و ویژهخواهی یعنی بهرهمندی از شرایط خاص نیز خلاف اصل عدالت و ممنوعیت انحصار است.[۴۵]
- رباخواری: از دیگر موانع رشد اقتصادی رباخواری است. نظام اقتصادی چه بانکی و چه غیر بانکی آن اگر مبتلا به رباخواری شود، اقتصاد از حالت رشد و شکوفایی به اقتصاد بیمار تبدیل میشود که نهتنها قوام نخواهد یافت بلکه از درون فرو میپاشد؛ زیرا هیچ عمل اقتصادی واقعی انجام نمیگیرد و ثروت از گردش سالم تولید خارج شده و به سمت خدماتی ویرانگر و واسطهگری میرود که اقتصاد را میپوساند و به فرسایش میبرد. اینگونه است که دیگر سخن گفتن از اقتصاد مقاومتی که بتواند در برابر دشمنان و وضعیت بحران مقاوم باشد بیهوده است.[۴۶]
- انباشت ثروت: از دیگر عوامل منفی در اقتصاد، کنز آن به شکل سکه و ذخیرهسازی و خارج کردن از گردش است. چنین عملی موجب میشود تا ثروتی برای تولید در اختیار مدیریت و نیروی کار قرار نگیرد. آیات قرآن یکی از مهمترین عوامل در بحران اقتصادی را کنزاندوزی مطرح میکند و آن را امری نادرست و حرام برمیشمارد. پس همانطوری که ثروت عمومی و انفال باید در اختیار کار و اقتصاد تولیدی قرار گیرد باید جلوی انباشت ثروت و کنز کردن آن را گرفت و نگذاشت تا به شکل سکه از دور عمل اقتصادی خارج شود و در گوشههای گاوصندوقها و مانند آن خاک بخورد بیآنکه تأثیری در شکوفایی و تولید اقتصادی داشته باشد.[۴۷]
- اسراف: از دیگر موانع اقتصاد مقاومتی اسراف است که مصرف بیاندازه و بیفایده ثروت و کالا و خدماتی است که در اختیار جامعه است و میبایست در شکوفایی و تولید به کار گرفته شود ولی با مصرفی اسرافی و افراطی تباه میشود.[۴۸]
- تبذیر: تبذیر به معنای ریخت و پاش نیز یکی دیگر از مشکلاتی است که باید از جامعه حذف شود تا اقتصاد مقاومتی شکل گیرد. تبذیر میتواند به حوزه پسماندها و بازیافتها نیز ارتباط پیدا کند؛ زیرا تا زمانی که یک کالا میتواند به شکلی دیگر بازیافت و مورد استفاده قرار گیرد نمیبایست دور ریخته شود.[۴۹].[۵۰]
موانع اقتصاد مقاومتی
اقتصاد مقاومتی، به معنای اقتصاد دارای استحکام ذاتی است که در برابر فشارهای برونی و بحرانها مقاوم بوده و بتواند بینیاز به بیرون و اقتصادهای دیگر، سرپای خود بیایستد و نیازهای جامعهای را بر آورده سازد. برای تحقق چنین اقتصادی باید نخست موانع آن شناخته و سپس راههای مانعزدایی بیان شد. به نظر میرسد که مهمترین موانع در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی عبارتند از:
- گرایش دولت و ملت به بازار آزاد و عدم باور به اقتصاد مقاومتی: شاید بتوان نخستین مانع جدی را در سر راه تحقق اقتصاد مقاومتی این امر دانست؛ زیرا دولت و ملتی که به اقتصاد وابسته به بازار جهانی باور دارد و تنها راه پیشرفت اقتصادی ورود به تجارت جهانی بدون هر پیش شرطی است؛ زیرا هرگز یک اقتصاد ملی در یک حوزه جغرافیایی با منابع محدود انسانی و مادی نمیتواند به رشد و بالندگی برسد که بتواند در برابر اقتصادهای دیگر مقاومت کند. پس تنها راه رشد وابستگی و پیوستگی با اقتصادهای دیگر است که در جغرافیای انسانی و مادی شکل گرفته است. دولت و ملتی که به اقتصاد بازار اعتقاد دارد، اصولا در اندیشه اقتصاد مقاومتی به معنای پیش گفته نخواهد بود. بنابراین، وقتی هر گونه موفقیت در اقتصاد و رشد و شکوفایی را در پیوند و بلکه وابستگی به اقتصاد جهانی میداند، در اندیشه شناسایی مقتضیات اقتصاد مقاومتی نخواهد رفت. از نظر این افراد، تصور موفقیت در اقتصاد ملی تنها در سایه تصدیق به ورود در اقتصاد جهانی است. از این روست که تمام هدف و سیاستها را در راستای جهانیسازی و جهانی شدن اقتصاد ملی دانسته و برای آن تلاش و کوشش میکند. به نظر میرسد که بخش اعظم دولت گرایش به جهانیسازی و جهانی شدن اقتصاد ملی دارد و حتی تمام همت خویش را آن قرار داده است؛ زیرا نگاه به بیرون عملا در مذاکرات، قراردادها، رفتارها و کردارها مشهود و ملموس است؛
- قوانین دست و پا گیر: مانع دیگری که در سر راه تحقق اقتصاد مقاومتی است، قوانین دست و پاگیری است که اجازه نمیدهد تا اقتصاد مقاومتی شکل گیرد. اصولا قوانین برای آن است تا فعالیتها در هر زمینه و عرصهای در یک روند مشخص با کمترین تقابل و تضادی انجام گیرد؛
- عدم هماهنگی میان نهادها: از دیگر موانع جدی عدم هماهنگی میان نهادها است. حتی اگر قوانین به درستی و مناسب وضع شده باشد، اگر میان نهادهای گوناگون هماهنگی وجود نداشته باشد، نمیتوان امیدی به تحقق اقتصاد مقاومتی داشت؛
- جریانهای نفوذی: از دیگر موانع جدی در سر راه تحقق اقتصاد مقاومتی، جریان نفوذ است. این جریان به هدف اخلال در ساختار نظام تلاش میکند تا در راه تحقق هر چیزی که موجب بهبود وضعیت جامعه و نظام سیاسی میشود، مانع تراشی کند. حضور این جریان در نهادها و به ویژه مراکز تصمیمسازی و تصمیمگیری و حتی قانونگذاری و اجرا موجب میشود تا اقتصاد مقاومتی تحقق نیابد. جریان نفوذ به اشکال گوناگون در راستای ایجاد بحران یا فقدان مشروعیت نظام سیاسی تلاش میکند. برای رسیدن به این هدف، تلاش میشود تا ناکارآمدی نظام سیاسی خودنمایی کند تا مشروعیت سیاسی نظام نیز مخدوش یا بحران مواجه شود؛
- ویژهخواری و انحصارطلبی: در هر جامعه برخی تلاش میکنند تا از موقعیت خویش بهره گیرند و برای منافع خویش یا خویشان تلاش کنند. اینگونه است که ویژهخواری و انحصارطلبی در جامعه شکل میگیرد. همین امر خود یکی از موانع جدی در سر راه تحقق اقتصاد مقاومتی است؛
- واردات بیرویه و قاچاق کالا: هر جامعهای به تنهایی نمیتواند همه نیازهای خود را برآورده سازد؛ زیرا برخی از مواد اولیه یا اصلا در اختیار ندارد. از سوی دیگر، همه چیز را همگان دانند و دانش یک امری جهان بشری است؛ بنابراین نمیتوان با محدودسازی جامعهای، امید داشت تا به پیشرفت کامل در همه زمینهها دست یافت. پس واردات کالا و خدمات همانند واردات دانش یک امر طبیعی است؛ اما این واردات میبایست در چارچوبهای خاص صورت گیرد و اجازه داده نشود تا موجبات اختلال و خلل در اقتصاد داخلی شده و سرمایههای جامعه از آن طریق به خارج انتقال یابد؛ البته در این میان نباید از مانع جدی قاچاق کالا غافل ماند. به نظر میرسد که بیشترین حجم کالایی که وارد بازار میشود و به تولیدات داخلی ضربه میزند، کالاهای قاچاق است؛
- تولیدات بیکیفیت: از مهمترین عوامل گرایش به واردات، تولیدات بیکیفیت داخلی است. اگر بخواهیم یک اقتصاد مقاومتی داشته باشیم، باید تولیداتی داشته باشیم که از نظر کیفیت بتواند پاسخ گوی نیازهای داخلی باشد؛ هر چند از نظر کیفیت به حد نهایی نرسد دست کم کف کیفیت را دارا باشد؛
- خطرفزاینده در سرمایه گذاری: ریسک و خطر در سرمایهگذاری امری طبیعی است؛ این خطرپذیری در حوزه خلاقیت اقتصادی و نوآوریها و فنآوریهای جدید به طور طبیعی سیر صعودی و تضاعفی دارد، اما میزان خطر باید در حد معقول و مقبولی باشد؛ اگر این میزان افزایش یابد به همان میزان سرمایهگذاری کاهش مییابد و به سمت و سویی دیگر هدایت میشود؛ اگر بخواهیم اقتصاد مقاومتی داشته باشیم، باید میزان خطر در حد معقول و مقبول کاهش یابد.
- مصرف اسرافی و تبذیری: از مهمترین موانع جدی در سر راه تحقق اقتصاد مقاومتی، هدر رفت سرمایههای ملی در قالب اسراف و تبذیر و ریخت و پاش است.
- خام فروشی: مهمترین عنصر در اقتصاد مقاومتی، منابع انسانی و مادی است. برای تولید هر چیزی، چهار علت باید فراهم آید که شامل:
- علت فاعلی که همان انسان در این جا است؛
- علت مادی که همان مواد خام چون نفت و آهن است؛
- علت صوری که همان شکل نهایی یک تولید است؛
- علت غایی که هدف از تولید یک کالا است. اگر بخواهیم یک اقتصاد مقاومتی داشته باشیم افزون بر علت فاعلی یعنی عامل انسانی که از دانایی و توانایی فنی برخوردار است، نیازمند آن هستم که مواد خام را تبدیل به کالایی با غایات مصرفی تولید کنیم. از آن جایی که آهن مهمترین ماده خام در طبیعت است که به اشکال گوناگون قابل استفاده است[۵۱]، باید آهن پس از استخراج و خالصسازی در قالب کالاهای متنوع در چرخه تولید و مصرف قرار دهیم، نه آنکه آهن را صادر کنیم؛ همچنین نفت خام که ماده اصلی بیش از هزار کالا است، باید فرآوری شود که خود هم عامل اشتغال زایی و هم موجب تبدیل یک کالا کم ارزش به یک کالا با قیمت افزوده چند برابر خواهد بود. امروز در ایران اسلامی خام فروشی یک مانع جدی در اقتصاد مقاومتی است؛ زیرا مواد خام با بهایی اندک صادر و پس از فرآوری با چند برابر قیمت وارد میشود. نمونه آن در حوزه کشاورزی، صادرات کتیرا به کشورهایی چون ژاپن و بازخرید فرآوریهایی دارویی آن با چند برابر ارزش افزوده است. صادرات نفت خام، تیرآهن، ورقههای فولادی، مس و دیگر عناصر فلزی که نمونه بارزی از خام فروشی است. این در حالی است که کشورهایی چون ژاپن فاقد بسیاری از مواد خام به عنوان وارده کننده خام و سپس تبدیل به کالای با ارزش افزوده بالا، با بهرهگیری از عقلانیت اقتصادی از یک اقتصاد به نسبت مقاومتی برخوردار است که در برابر ضربات و فشارهای جهانی مقاوم بوده یا کمتر تاثیرپذیر از آن است.
- تصدی گری دولت: بر اساس آموزههای قرآنی، نهادهای بالادستی به عنوان مدیران باید بر چرخه تولید تا مصرف به ویژه در دوره بحران، نظارت داشته باشد[۵۲] اما این نظارت و مدیریت به معنای تصدی گری نیست؛ زیرا تصدی گری دولت موجب میشود تا از مشارکت منابع انسانی و اقتصادی مردم کاسته شود و ثروت و قدرت جامعه در بدنه اقتصاد حضور نداشته باشد؛ این در حالی است که مردم همانگونه که بدنه اصلی جامعه را تشکیل میدهند، در همه ابعاد باید این بدنه بودن خود را نشان دهد و دولت به عنوان سر و مغز مدیریتی جامعه، باید اجازه دهد تا دست و پا جامعه بتواند عمل نماید. دولت به عنوان سر جامعه اگر بخواهد دست و پای بدنه را با انواع و اقسام قوانین و به ویژه حضور مستقیم و تصدی ببندد، نمیتوان امید داشت که کاری از پیش برود؛ زیرا سر از آن جایی که قدرت و توانایی حرکتهایی دست و پا و بدنه را ندارد، نمیتواند در عمل موفق باشد، همچنین تصدی گری موجب میشود تا سر به جایی تولید فکر و مدیریت و نظارت، از آن باز مانده و با ورود به جزئیات از شناخت راهبردها و حضور مفید در تصمیم سازیها و تصمیم گیریها، بازماند و از مسئولیت اصلی خود باز ماند.[۵۳]
راههای موانعزدایی
با آن چه گذشت دانسته شد که چه موانعی در سر راه اقتصاد مقاومتی وجود دارد. بنابراین، با توجه به این موانع میتوان دریافت که چگونه میتوان موانع موجود را از سر راه برداشت. بر همین اساس، با توجه به هر یک از موانع پیش رو، باید راه کاری را ارایه داد. به سخن دیگر در برابر هر یک از موارد پیشرفت باید راهی را یافت که مانع را بردارد و زمینه را برای حرکتهایی با گرایش اقتصاد مقاومتی فراهم آورد.
- باور به اقتصاد مقاومتی: از آن جایی که عدم باور به اقتصاد مقاومتی یکی از موانع جدی بر سر راه اقتصاد مقاومتی است، باید باور به اقتصاد مقاومتی را در افراد جامعه از دولت تا ملت ایجاد کرد. البته ایجاد چنین اعتقاد و باوری به سادگی و دستوری شدنی نیست و نمیتوان با یک بخش نامه و دستور العمل آن را در نهادهای دولتی و افراد جامعهایجاد کرد. بر اساس آموزههای قرآنی، بهترین راه برای ایجاد اعتقاد به یک امری به ویژه در رفتارها و کردارها، تبیین فواید و آثار آن کار و رفتار است. اگر بخواهیم کسی را به نمازخوانی وادار سازیم، باید فلسفه و هدف از نماز را تبیین کنیم تا شخص با درک فواید و اهداف آن، خود خواسته به نماز رو آورد. از این روست که در هر کاری تبیین علت غایی، یعنی فواید هر کار و حرکتی، مهمترین گام در ایجاد انگیزه در افراد جامعه است. خداوند برای تشویق و ترغیب مردم به کارهای عبادی و انجام اعمال و احکام عبادی، به بیان آثار آن میپردازد. از این روست که بخش بسیاری از آموزههای قرآنی به فلسفه احکام و علل شرایع توجه داشته است. برای ایجاد باور به اقتصاد مقاومتی باید فلسفه و علت غایی این عمل تبیین شده و نیز به گونهای آثار آن تعلیل و تحلیل شود. از آن جایی که بسیاری از مردم اقتصاد بازار و فواید آن را دیدهاند، اقتصاد مقاومتی به عنوان یک فرضیه بلکه نظریه قابل اجرا باید به گونهای تبیین شود که مردم با فواید آن آشنا شوند. این کار در دو شکل بیان حلی و نقضی امکان پذیر است. به این معنا که باید فواید مثبت اقتصاد مقاومتی تبیین شده و با توجه به حضور عملی اقتصاد بازار، ضرر و زیانهایی اقتصاد بازار نیز روشن شود تا مردم گرایش به اقتصاد مقاومتی پیدا کنند. باید این آثار بسیار ملموس و قابل درک برای توده مردم باشد و با استفاده از نمونههای داخلی و خارجی، ارزش اقتصاد مقاومتی و کارایی آن نسبت به اقتصاد بازار در موارد نقص و نقضی برای مردم دانسته و معلوم شود؛ خداوند در داستان حضرت یوسف(ع) به این روش برای مانعزدایی اشاره میکند؛ زیرا ایشان با تبیین فرضیه و نظریه خود با استفاده از مثالها و نمونههای موجود و شدنی، بر آن شد تا شاه و دولتمردان را نسبت به فواید روش خود آگاه و مطمئن سازد. ایشان در یک نمونه روشن میسازد که برای بقای یک کالای فاسد شدنی چون گندم باید آن را در خوشه خود نگه داشت؛ زیرا خوشهها خود به عنوان یک حافظ طبیعی برای دانه گندم عمل میکند. همچنین شیرهگیری و ربسازی و مانند آن، روشی است که میتوان مواد غذایی دیگر را نیز به مدت طولانیتر حفظ کرد و مواد غذایی فساد شدنی را برای فصول بلکه سالهای دیگر حفظ کرد. عصارهگیری و خشکبارسازی از روشهای مطمئن برای حفظ مواد غذایی برای دورههای زمانی بیشتر است.[۵۴]؛ پس اگر مقام معظم رهبری بر فرضیه یا نظریه اقتصاد مقاومتی تأکید دارد و حتی برخی از فواید و کارکردهای آن را معلوم نموده و روشهایی را نیز برای ایجاد آن بیان کرده است، بر دیگران است تا اینها را گسترش داده و فواید و کارکردها و روشهایی قابل اجرا را تبیین و روشن نمایند تا دیگرانی که این نوع از اقتصاد را نمیشناسند یا بدان باور ندارند، با این نوع اقتصاد آشنا و باور نمایند.
- تصویب قوانین به نفع اقتصاد مقاومتی: هر چند که باور و اعتقاد به یک چیزی چون اقتصاد مقاومتی میتواند مهمترین انگیزه حرکتی باشد، اما تصویب قوانین گام اساسیتر ایجاد شرایط تحقق آن است. بسیاری از قوانین به نفع اقتصاد بازار است که گفتمان جهانی اقتصاد را شکل میدهد. برای این که اقتصاد مقاومتی تحقق یابد و به موفقیت برسد، باید قوانین به نفع آن به تصویب برسد تا کفه ترازو که اکنون به نفع اقتصاد بازار و اقتصاد سرمایهداری است، به نفع اقتصاد مقاومتی سنگینتر شود. البته در مراتب و مراحل نخست شکلگیری و جان یابی اقتصاد مقاومتی به طور طبیعی حمایتهای خاص و ویژهای لازم است؛ زیرا اقتصاد مقاومتی همانند یک کودک ضعیف نیازمند حمایت است. بنابراین در مراحل نخست، نیازمند حمایت قانونی قویتر و ویژهای است تا شکل گیرد و بر سر پای خود بیایستد. در داستان یوسف(ع) به این نکته نیز در آیاتی توجه داده شده است.[۵۵]
- هماهنگی میان نهادها: همان طوری که قوانین باید با اقتصاد مقاومتی هماهنگ باشد و قوانین نه تنها بازدارنده نباشد بلکه حامی اقتصاد مقاومتی باشد، بلکه نهادهای اجرایی نیز باید در هماهنگی کامل با اقتصاد مقاومتی باشند. اگر ملت توانایی و دارایی تولید کالایی را دارد، باید اجازه واردت نسبت به آن کالا، به طور کامل حذف یا با محدودیت شدید مواجه شود. نهادها در خدمت اقتصاد مقاومتی باید با یک دیگر همکاری کنند و به عنوان معاونت در یک امر بسیار مهم و راهبردی همه سرمایههای مادی و معنوی را به خدمت گیرند. در داستان یوسف به خوبی این معنا قابل ردگیری است؛ زیرا آن حضرت با پذیرش مستقیم مسئولیت، همچنین بر آن شد تا هماهنگی با نهادها را به عنوان علیم و حفیظ انجام دهد و خود نظارت مستقیم این هماهنگی را حتی در هنگام توزیع به عهده گرفته است.[۵۶]
- مقابله با جریانهای نفوذ: دشمن اجازه نمیدهد تا اقتصاد مقاومتی شکل گیرد؛ زیرا اقتصاد زیربنای جامعه است و تحکیم اقتصاد مقاومتی به معنای استحکام و استواری جامعه خواهد بود. شناسایی جریانهای نفوذ و مقابله با آنان باید در دستور کار قرار گیرد. آنان در مراکز تصمیمسازی و تصمیمگیری و اجرایی حضور داشته و موانعی را برای اجرای اقتصاد مقاومتی ایجاد خواهند کرد. ایجاد موانع از حوزه تبیینگری فواید و آثار گرفته تا حوزه تقنین و تا اجرای آن در دستور دشمن و جریانهای نفوذ است. البته جریانهای نفوذ را نمیتوان به سادگی شناسایی کرد ولی همان طوری که خداوند در آیه ۳۰ سوره محمد و آیات دیگر بیان کرده میتوان از نوع ادبیات و رفتار آنان ایشان را شناخت و علیه تصمیمات و فعالیتهایی آنان مانع ایجاد کرد. با آنکه نمیتوان امید داشت تا همه جریانهای نفوذ و مانع زایی آنان را شناخت ولی میتوان از شدت و حدت مانع زایی در کم و کیف کاست. جریانهایی نفوذ تلاش میکنند تا بذر ناامیدی و عدم کارآمدی اقتصاد مقاومتی را نسبت به اقتصاد سرمایهداری در دل ملت و دولت بکارند، ولی ملت و دولت باید آن را از دلها بزدایند و بلکه هر روز بذر نومید یعنی امید نو را در دلها بکارند.
- تعاونگرایی و مشارکت سازی: برای جلوگیری از نفوذ جریانهای مافیایی و رانتخواری و ویژهخواری و انحصارگرایی باید قوانین سخت گیرانهای تصویب شود و مجازاتهای سخت و شدید برای کسانی که به شکل و عنوان در این امر مشارکت میکنند، در دستور کار قرار داد. بیگمان ایجاد بسترهای حضور و مشارکت فعال مردم در حوزههای عمل اقتصادی میتواند مانع انحصارگرایی و ویژهخواری شود. خداوند در آیات قرآنی از جمله آیه ۲ سوره مائده بر آن است تا بر مشارکت در قالب تعاونی در همه اعمال از جمله اعمال اقتصادی تأکید کند و مردم را به همکاری و همدلی و همزبانی در همه امور از جمله اقتصاد هدایت و رهنمون سازد. در روایات از جمله سخنان امیرمؤمنان امام علی(ع) مطالبی در باره مقابله و مبارزه را انحصارگرایی و ویژهخواری بیان شده که در مقاله و مطلب جداگانه به آن پرداخته شده است.
- محدودیتهایی وارداتی: یکی از موانع جدی در سر راه اقتصاد مقاومتی، واردات کالایی است که در داخل تولید میشود. اگر بخواهیم وابستگی به اقتصاد جهانی و ضربات و فشارهای گاه و ناگهانی آن کاهش دهیم یا به طور کامل تاثیرپذیری حذف کنیم، باید محدودیتهایی برای واردات نسبت به این نوع کالا را اجرایی کنیم. قوانین بازدارنده و سخت گیرانه میتواند موجب شود تا انگیزه برای مردم و حاضران در عرصه تولید و عمل اقتصادی به طور فزایندهای افزایش یابد و انگیزه برای سرمایهگذاری نیز بیشتر شود. همچنین خطر سرمایهگذاری کاهش یابد؛ زیرا سرمایه گذار با توجه به مولفههایی همانند تضمین خرید و سود اقدام به سرمایهگذاری میکند و گستره و دایره سرمایهگذاری خود را به میزان این عوامل کاهش یا افزایش میدهد. اگر سرمایه گذار احتمال دهد که سرمایه با سود مطمئنه باز میگردد، با اطمینان سرمایهگذاری میکنند. اگر سرمایه گذار احتمال دهد که با قمیت پایین تری کالا وارد میشود، تلاشی برای تولید نخواهد کرد؛ زیرا فروش تضمینی نیست. معلوم است که سرمایهگذاری در حوزههای گوناگون با توجه به رقابتها و میزان آن انجام میگیرد. از آن جایی که برخی از مواد خام در برخی حوزههای جغرافیایی ارزانتر یا خدمات فنی ارزانتر است، میتواند در قیمت تمام شده کالا تاثیر بگذارد. اگر بخواهیم اقتصاد مقاومتی داشته باشیم باید در گامها نخست پیش از آنکه یک کالای ارزان با کیفیت تولید شود، پذیرایی کالای گرانتر و بیکیفیتتر در یک محدوده زمانی مشخص باشیم؛ همان طوری که کشور ژاپن عمل کرد و سپس کالای با کیفیتتر و ارزانتر تولید کرد، بلکه گاه خریدار برای کالای با کیفیت حاضر است پول بیش تری را هزینه کند. به هر حال، واردات کالاهایی که در داخل تولید میشود یا زمینه سرمایهگذاری در آن فراهم آمده و در آغاز راه تولید است، باید با محدودیت شدید مواجه شود. در این میان برای جلوگیری از قاچاق کالا باید فکر جدی کرد؛ به نظر میرسد که این حجم عظیم واردات کالا نمیتواند تنها از مبادی غیر رسمی و مرزهای غیر رسمی و از طریق کوله باری باشد، بلکه از همین مرزها و گمرک با استفاده از عوامل رانتی، رشوهگیری و مانند آن باشد. سوء استفاده افراد از قدرت و حضور در مراکز قدرت به ویژه قدرتهای نهان و پشت پرده مهمترین عامل در افزایش شگفت انگیز حجم کالاهای قاچاقی دانست که تولید داخلی را نابود کرده و به مرز ورشکستی کامل رسانیده است. اصولا با کوله باری نمیتوان انگور، نارنگی و یا اجناس فاسد شدنی را وارد کرد و چنین ضربه سنگینی به تولیدات داخلی باغی وارد نمود.
- تولیدات با کیفیت و استاندارد سازی: باید تولیدات داخلی به سمت کیفیت برتر سوق داده شود و در این میان استانداردسازی بومی لازم و ضروری است. البته چنان که گفته شد، یکی از عوامل گرایش به واردات کالا، غیر از ارزانی آن، کیفیت آن است. البته در آغاز شدنی نیست که کالای با کیفیت همانند کیفیت وارداتی باشد، اما میتوان در مسیر کیفیتی حرکت کرد که در نهایت برای خریداران بومی از کیفیت مناسبی برخوردار است. دست کم در مراحل نخست باید کف کیفیت را در نظر گرفت تا با تجربه و توسعه و تحقیق این کیفیت افزایش و در سطح قابل قبول یا برتر آن دست یافت.
- مصرف بهینه و درست: شاید مهمترین مانع در اقتصاد مقاومتی مصرف اسرافی و تبذیری است که سرمایهها را از میان میبرد؛ زیرا هم کالا با چنین نوع مصرف از میان میرود و هم سرمایههایی که دراین راه هزینه شده بازپس نمیآید. از این روست که در آیات قرآنی از هر گونه مصرف اسرافی وتبذیری منع شده است.[۵۷] در این باره بسیار گفته و نوشته شده است.
- اولویت سنجی و اولویتگذاری در واردات: چنان که گفته شد، واردات کالا به ویژه قاچاق کالا مانع مهم در سر راه اقتصاد مقاومتی است. در واردات کالاهای که لازم است هم باید به عنصر و عامل نیاز توجه کرد و هم به میزان و سطح نیازهای توجه یافت؛ زیرا برخی از کالاها از مصادیق کالاهای ضروری و اساسی وبرخی دیگر از مصادیق کالاهای تجملی و تشریفاتی است. امروز دیده میشود که حجم عظیم از سرمایههای ملی صرف واردات کالاهای تجملاتی و تشریفاتی میشود که ویژه طبقات مرفه و مترف جامعه است. اتومبیلهای آن چنانی که ارزبری دارد جز برای تجمل و تفاخر نیست. اینگونه است که هم ارز از کشور خارج میشود و هم سرمایه به جای تولید در خدمت تجملات و تفاخرات میشود. البته ریشه این امر را باید در نوع نگاه مردم جست. جو و فضای روانی موجب میشود تا مردم به جای رقابت در تولید و مصرف کالاهای ضروری به سمت و سویی سوق داده شوند که رقابت در مصرف کالاهای تجملاتی و چشم پر کن باشد تا اینگونه بر یک دیگر فخر فروشند و با چشم و هم چشمی سرمایههای جامعه را به یک معنا تباه سازند و زمینه برای واردات کالاهای تجملاتی فراهم آید. باید ملت نسبت به این حقیقت آگاه شده و مصرف تجملاتی را به عنوان اسراف و تبذیر سرمایه قلمداد کرده و همان طوری که خداوند اینگونه رفتار را دوست نمیدارد و کراهت و زشت میداند، مردم نیز بد داشته و آن را مکروه و ناخوشایند و زشت بشمارند.[۵۸].[۵۹]
مقتضیات اقتصاد مقاومتی
اقتصاد مقاومتی مقتضیاتی دارد که باید شرایط آن فراهم آید. مهمترین مقتضیات رسیدن به اقتصاد مقاومتی که وابستگی به خارج نداشته و بر پایه داخلی استوار باشد و در برابر فشارها و متغیرات درونی و بیرونی بتواند ضربات را پذیرا باشد و در همان حال دفع نماید، اموری است که برخی از آنها عبارتند از:
- سلامت اقتصادی: گردش سالم اقتصادی از مهمترین مقتضیات اقتصاد مقاومتی است. اگر سرمایه در مسیر درست و سالم خود در گردش قرار نگیرد، نمیتوان امیدی به اقتصاد مقاومتی داشت. خداوند در آیات قرآنی از جمله آیه ۱ و ۴۱ سوره نخست انفال و ۷ سوره حشر بر گردش سالم اقتصادی تأکید دارد و حتی راهکارهایی برای تحقق آن بیان کرده است که از جمله آنها تقسیم انفال و فی به همه افراد جامعه است تا ثروت در اختیار یک طبقه اجتماعی قرار نگیرد. از آن جایی که قدرت و ثروت در طول تاریخ با هم آمیخته شده و جلوی عدالت اقتصادی را سد کرده است، لازم است تا برای تحقق اقتصاد مقاومتی، سلامت اقتصادی وجود داشته باشد. ویژهخواری و انحصارگرایی از سوی اهالی قدرت و طبقه حاکمه و ثروتمندان اهل نفوذ مهمترین مانع جدی در سر راه اقتصاد سالم و سلامت اقتصادی است.
- عدالت اقتصادی و حق سهم مردم: عدالت اقتصادی که در آیات قرآنی به عنوان قسط مطرح شده است، به این معنا است که همه انسانها از مواهب هستی درصدی را باید بهره مند باشند. به این معنا که هر یک سهمیهای از سرمایههای هستی و مواهب طبیعی از دریا و کوه و آب و هوا و مانند آنها به عنوان حق دارا هستند که در بسیاری از موارد از سوی ظالمان و مستکبران خورده میشود و قاسطین و سهمیه خوران به سبب حضور در مراکز قدرت و ثروت اجازه نمیدهند تا این قسط و سهمیه و حق طبیعی مردم به دست آنان برسد. خداوند مهمترین هدف بعثت پیامبران را آشناسازی مردم نسبت به حقوق طبیعی آنان دانسته تا بر اساس قوانین و حق طبیعی به خیابانها ریخته و حق خود را به عنوان قسط و سهمیه مطالبه کنند.[۶۰] پس اگر بخواهیم اقتصاد مقاومتی را تحقق بخشیم باید حق و حقوق مردم را به آنان بشناسانیم و مردم را برای مطالبه گری نسبت به حق و سهم خویش به قیام و نهضت تشویق و ترغیب کنیم تا هر کسی سهم و قسط خود را از مواهب طبیعی دنیا بخواهند. در این میان اسلام و کفر و مانند آن نقشی ندارد؛ زیرا اینها از حقوق طبیعی انسان است و همین که عنوان انسان بر کسی اطلاق شود از چنین حقوقی برخوردار است. بنابراین، مطالبه گری نسبت به حق سهم هر کسی از مهمترین مقتضیات اقتصاد مقاومتی است که باید آموخت و بدان عمل کرد. بدون سهم خواهی نمیتوان امیدی به اقتصاد مقاومتی داشت؛ زیرا برخی از اهالی قدرت و ثروت به حکم قدرت و ثروت به ظلم و بطر و شر و مانند آن گرایش یافته و اجازه نمیدهند تا مردم سهم خود را داشته باشند و اینگونه اقتصاد مقاومتی تحقق نخواهد یافت؛ زیرا اقتصاد مقاومتی به معنای بهرهمندی همگانی از اقتصاد و آسایش است و اگر کسانی که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند از سهم خویش محروم شوند هیچ گونه مشارکت و همکاری در تولید ثروت و سرمایه ملی نخواهند داشت و اقتصاد مقاومتی نیز شکل نمیگیرد.
- امنیت اقتصادی: امنیت مهمترین مقتضی در تحقق اقتصاد مقاومتی است؛ زیرا چنان که بیان شد، افزایش خطر در سرمایهگذاری و عدم بازگشت سرمایه و سود مطمئنه میتواند مشارکت در سرمایهگذاری تولیدی را متوقف کرده و به سمت و سوی سرمایهگذاری در مواردی سوق دهد که سود مطمئن و آسان فراهم باشد. اینگونه است که واردات کالا به جای سرمایهگذاری برای تولید به سبب ریسک و خطر کمتر در دستور کار سرمایه گذاران قرار میگیرد. در آیات قرآنی بر تاثیر امنیت در رشد و شکوفایی بارها تأکید شده است.[۶۱]
- مشارکت همگانی: اقتصاد مقاومتی در سایه تعاون و مشارکت همگانی شکل میگیرد. در آیات قرآنی بر نقش مشارکت فعال همگانی در عرصههای گوناگون از جمله حوزه عمل اقتصادی توجه داده شده است.[۶۲]
- کار تولیدی: از مهمترین مقتضیات اقتصاد مقاومتی میبایست به کارتولیدی اشاره کرد. اصولا خلیفه خداوندی با مأموریت در زمین میبایست به کار تولید بپردازد و تا با فراوری و تبدیل و تغییر در مواد کالایی مفید و سازنده تولید کند.[۶۳]
آن چه بیان شده برخی از مقتضیات تحقق اقتصاد مقاومتی است. نگارش همه مقتضیات بیرون از حوصله یک مقاله و مطلب کوتاه و گذرا است.[۶۴]
راههایی مقتضی زایی
برخی از مقتضیات اقتصاد مقاومتی بیان شد. تحقق این مقتضیات در جامعه نیازمند توجه به اموری است که در این جا به عنوان راهها و روشهای ایجاد مقتضی به آن توجه میشود. از جمله روشهای تحقق مقتضیات میتواند به موارد زیر اشاره کرد:
- افزایش تولید داخلی: اگر بخواهیم اقتصاد مقاومتی داشته باشیم و از عدالت قسطی در جامعه سود بریم، باید بر تولید کمی و کیفی کالا در داخل تأکید کنیم. امید به تأمین نیازهای یک جامعه از بیرون امید واهی است و کسانی که پیوند و وابستگی به اقتصاد سرمایهداری را یک سرچشمه رشد و شکوفایی اقتصادی دانسته و نشان میدهند، نشان دادن سراب به جای آب است. تاکنون هیچ اقتصادی در جهان نتوانسته با نگاه به بیرون به شکوفایی برسد و اقتصاد کشورهای جنوب شرق آسیا در یک دوره به خوبی نشان داد که وابستگی به بیرون به جای درون همانند رشد حبابی است که با کوچکترین فشار میترکد و فرو میپاشد. در همین اقتصاد شرق آسیا تنها کشورهایی از بحران دهههای گذشته به سلامت گذشتند که به جایی برون به درون تکیه کردهاند.
- آموزش منابع انسانی: آموزش منابع انسانی به ویژه در آموزش فنی و حرفهای باید در دستور کار قرار گیرد. این آموزشها باید ناظر به آموزش از شناسایی منابع خام تا تبدیل و فرآوری، تا بازاریابی و فروش و تا مصرف را در بر گیرد؛ زیرا اقتصاد همانند یک دوره زندگانی انسانی از پیش تولید در قالب نطفه تا مرگ و مراسم کفن و دفن آن را شامل میشود و همه این امور در قالب عمل اقتصادی تعریف میشود.
- پرورش نخبگانی: البته استعدادهای مردم یکسان نیست و لازم است تا نخبه گزینی و پرورش نخبگانی در دستور قرار گیرد و از فرار نخبگان نیز که سرمایههای انسانی یک اقتصاد مقاومتی است جلوگیری کرده و حتی زمینه جذب نخبگان از بیرون را نیز فراهم آورد.
- خودکفایی و نگاه به درون: اقتصاد مقاومتی در سایه خودکفایی و نگاه به درون شکل میگیرد نه نگاه به بیرون. همان طوری که بیان شد کشورهایی موفق هستند که بر منابع ملی از مادی و انسانی تأکید دارند. اصولا خودکفایی سیاسی و نظامی بدون خودکفایی اقتصادی معنا و مفهومی ندارد؛ زیرا اقتصاد ستون میانی خیمه و چادر جامعه است و یک جامعه از نظر فرهنگی و سیاسی و نظامی بر اقتصاد میتواند به استقلال برسد. پس استقلال اقتصادی میبایست در دستور کار قرار گیرد و اقتصاد مقاومتی شکل علمی و عملی برای تبدیل یک اقتصاد وابسته به یک اقتصاد مستقل است. اگر در اسلام بر استقلال نظامی برای حمایت از اقتصاد سیاسی در آیه ۶۰ سوره انفال تأکید شده به طور غیر مستقیم بر استقلال اقتصادی نیز تأکید شده است؛ زیرا بدون تحقق استقلال اقتصادی نمیتوان از استقلال نظامی و سیاسی سخن گفت؛ همان طوری که وقتی از انفاق سخن به میان میآید مراد تولیدی است که سرمایهای برای انفاق فراهم میآورد.
- فراوری و تغییر در راستای تولید برتر: همان طوری که گفته شد خام فروشی به معنای از دست دادن بستر برای یک اقتصاد مقاومتی و مانع جدی در سر راه آن است. پس باید بر فرآوری و صنایع تبدیلی و تغییری تأکید و اهتمام شود.
- اهتمام به اقتصاد دانش بنیان: در همین راستا توجه به اقتصاد دانش بنیان یک اصل و فریضه برای اقتصاد مقاومتی است که مستقل میتواند ستون جامعه را بر پا داشته باشد و از تندبادهای فشارهای درونی و بیرونی بر آید و مقاومت نماید. از همین روست که مقام معظم رهبری بر اقتصاد دانش بنیان تأکید میکند که زمینه را برای فرآوری و تبدیل ماده خام به برترین کالا و مفیدترین و سودآورترین آن فراهم میآورد.
- غرقه سازی: ممکن است افراد جامعه به آثار و فواید اقتصاد مقاومتی آگاه باشند، ولی نباید به این امر اکتفا کرد بلکه باید با غرقهسازی زمینه را برای بسیج همه منابع مادی و انسانی برای اقتصاد مقاومتی فراهم آورد. باید ذهن و فکر و عمل مردم چنان درگیر شود که شب را نیز با خواب اقتصاد مقاومتی بخوابد و رویای اقتصاد مقاومتی ببیند وحتی در خواب راههایی را برای تولید مفید کشف نماید؛ زیرا خواب نیز دریچهای به عالم حقیقت است که میتواند پیشگوییها را به پیش بینی واقعی تبدیل کند؛ مگر کم است داستانها و خیال بافی که به واقعیت تبدیل شده است؟! پس غرقهسازی چنان که در جنگ توسط امام خمینی صورت گرفته نسبت به جنگ اقتصادی نیز انجام گیرد.
- توجه به حوزه اقتصاد تعاونی: بارها گفته شده که اقتصاد تعاونی به معنای اقتصاد مشارکت است. در این نوع اقتصاد از رانتخواری و انحصارگرایی میتوان فرار کرد و همگان را درگیر امری به نام جنگ اقتصادی کرد که در قالب اقتصاد مقاومتی در حال انجام است.
- بیمه تولید و کاهش درجه و میزان خطر در سرمایه گذاری: همچنین باید میزان خطر و بازگشت سرمایه و سود را کاهش داد و انگیزه را برای سرمایهگذاری خرد و کلان فراهم آورد. قوانین میتواند بخشی از این امر را تأمین کنند و همچنین دولت با اصل بیمه در صنعت و سرمایهگذاری اقتصادی همانند بیمه در انتقال و جابه جایی کالا، میزان خطر را کاهش دهد. باید بیمه در تولید از کشاورزی و صنعتی باید در دستور کار دولت باشد و دولت از انفال در این زمینه هزینه و بودجه و اعتبار داشته باشد.
- افزایش اشتغال با ارز ملی: افزایش اشتغال داخلی به جای خارجی باید در دستور کار قرار گیرد. این که بخواهیم سرمایه ارزی را برای رضایت یک گروه به کار گیریم و هواپیماها را وارد کنیم که تنها یک درصدیها از آن بهره میگیرند و از قطار و اتوبوس و مانند آن غافل شویم در حقیقت مبارزه منفی با اقتصاد مقاومتی است. دولت باید برای ۹۹ درصدیها کار کند نه یک درصدیها و ارز ملی را نه برای واردات خودروهای میلیادری بلکه اشتغال داخلی و کارگاههای کوچک و خرد هزینه کند. حمایت از کارگاههای کوچک تعاونی باید به عنوان یک اصل قرار گیرد. در این زمینه کارشناسان نخبه بهتر میتوانند راهکار ارایه دهند
- خرید تولیدات ملی: مردم باید بیاموزند از تولیدات داخلی و ملی هر چند با کیفیت کمتر استفاده کنند و دولت باید هم تشویق روانی و مالی نماید؛
- تولید علم: تولید علم برای تبدیل آن به کالا باید در دستور کار مراکز آموزشی باشد. مراکز آموزشی به جای آموزشهایی بیفایده و مدرک دهی باید به آموزشهایی توجه یابد که بتواند علم را به کالا و خدمات مفید تبدیل کند.
- جلوگیری از ویژهخواری: از هر گونه ویژهخواری باید جلوگیری کرد. ضربهای که امروز اقتصاد ایران از ویژهخواری میخورد شاید کمتر از جنگ نظامی نباشد. آمارها خود گواه آن است که دولتمردان گرایش شدید به ویژهخواری داشته و به اشکال گوناگون با استفاده از این پدیده در برابر اقتصاد سالم مقاومت میکنند. اینگونه است که هرکسی تلاش میکند تا با راه یابی به مراکز تصمیمسازی و تصمیمگیری و ارتباط با افراد، از اطلاعات ویژه و نیز ارتباط خاص بهره برده و یک درصدیها ۹۹ درصد سرمایه را به نام خود کنند. جالب این که یک درصدیها امروز حدود ۹۹ درصد انفال را برای خود به کار میگیرند و همانند بیت الحال از آن استفاده میکنند.[۶۵]
اقتصاد مقاومتی یک اولویت در فرهنگ قرآنی
خداوند در آیه ۵ سوره نساء، اقتصاد را مایه قوام و استواری یک جامعه دانسته است. به این معنا که اگر جامعه را یک خیمه درنظر بگیریم، برای برپایی آن نیازمند ستونهایی هستیم که دست کم چهار سوی این چادر را برپا دارد. اما درا ین میان یک ستون دیگر که بنیادیترین ستون خیمه جامعه است، ستون میانی آن است که در حقیقت چادر جامعه را برپا داشته و به شکل نهایی کامل میکند. این ستون میانی برای جامعه، همان اقتصاد است؛ زیرا بدون ستون میانی یعنی اقتصاد، چادر جامعه بشری نیمهکاره است و آنچنان باید و شاید قابل استفاده نیست و یا به سختی قابل استفاده خواهد بود که خود عامل مردمگریزی از آن جامعه به سوی جوامع دیگر بشری خواهد شد. اینگونه است که مهاجرتها از جوامعی که اقتصاد آن محکم و استوار و پابرجا نیست، به سمت جوامعی که از استواری برخوردار است، انجام میگیرد. مهاجرت کوچک از جوامع کوچک یا بزرگ روستایی، شهری، کشوری، به جوامع دیگر در همین چارچوب انجام میگیرد. از اینرو وقتی یک اقتصاد روستایی، قوی و استوار شود، کوچ عکس، انجام میگیرد و مردم از اقتصاد شهری ضعیف و سست به روستایی با اقتصاد قوی کوچ میکنند. البته باید توجه داشت که اسلام و قرآن، اقتصاد را هدف و غایت نهایی بشریت نمیداند، ولی آن را برای جوامع در قالب اصل اساسی تعریف میکند؛ زیرا یک اقتصاد دارای قوام و استواری که هم از درون بر پایهها و بنیادهای علمی و عملی محکم شده و هیچ نیازی به بیرون از خود ندارد، و هم از بیرون تحت فشار فرو نمیپاشد و از مقاومت در برابر فشارهای خارجی و بیرونی برخوردار است، بنیاد هر جامعهای است؛ چراکه جامعه انسانی به هدف تأمین نیازهای غریزی و فطری شکل میگیرد؛ زیرا انسان به گونهای آفریده شده که بدون اجتماع نمیتواند همه نیازهای مادی و معنوی خود را برآورده سازد و تنها در یک اجتماع است که افراد انسانی میتوانند نیازهای غریزی و فطری خود را تأمین کنند.
از نظر قرآن، مهمترین و اساسیترین نیازهای انسانی، آرامش و آسایش است. این دو عنصر اساسی یعنی آرامش و آسایش معنا و مفهوم سعادت را شکل میبخشد. پس هر انسانی زمانی احساس خوشبختی میکند که آرامش و آسایش را برای خود فراهم دیده باشد و هر گاه یکی از این دو عنصر اساسی وجود نداشته باشد، احساس بدبختی و شقاوت به انسان دست میدهد و همین ع نصر، نارضایتی مردم از جامعه و وضعیت موجود را سبب میشود و انسانها را به مخالفت با ساختار جامعه فعلی در قالب عدم مشروعیت سیاسی و اجتماعی نظام سیاسی وادار میسازد و در صورت ناتوانی در ایجاد تغییر، زمینه مهاجرت گسترده مردم از آن جامعه به جوامع دیگر را موجب میشود. قرآن بر دو عنصر اساسی شکلگیری و فلسفه وجودی جوامع بشری، در قالب آرامش و آسایش تأکید میکند. از جمله در آیه ۴ سوره قریش، ضمن تبیین نعمتهای خداوند به این قوم میفرماید: الذی أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف؛ همان که آنها را در هنگام گرسنگی طعام داد و آنان را از ترس و خطر ایمن ساخت. همچنین در وصف یک جامعه موفق میفرماید: ﴿وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةًۭ كَانَتْ ءَامِنَةًۭ مُّطْمَئِنَّةًۭ يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًۭا مِّن كُلِّ مَكَانٍۢ﴾[۶۶] از نظر قرآن، جامعهای کامل است که از دو عنصر آسایش وآرامش برخوردار باشد. البته گاه آرامش و امنیت را مقدم داشته و گاه دیگر آسایش و رفاه را مقدم میدارد؛ این تقدم و تأخر عناصر آرامش و آسایش از آن روست که جوامع نخست به تأمین امنیت جانی اقدام میکنند و سپس راهکاری برای تأمین غذا میجویند و گاه میشود که یک امنیت ثانوی مراد است که در آن صورت غذا و امنیت غذایی مقدم میشود. از نظر قرآن، تأمین اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصادی که بر پایههای خود استوار بوده و نیازی به بیرون ندارد و نیز توان مقابله با هر گونه فشار و تهدید بیرون را دارا است، به عنوان یک اولویت و هدف اولی برای جوامع بشری تعریف شده است. قرآن با قرار دادن زکات و انفاق در کنار نماز بر آن است تا نشان دهد عبادت اسلامی در حوزه فردی و اجتماعی تعریف میشود. اینکه شخص باید انفاق کند به معنای این است که هرکسی باید به عنوان یک عبادت و وظیفه و تکلیف دینی تلاش کند تا تولید و درآمد اقتصادی داشته باشد؛ زیرا بدون درآمد، انفاق معنایی ندارد. پس وقتی خداوند در آیات ۲ و ۳ سوره بقره، از وجوب انفاق در کنار نماز سخن میگوید در حقیقت بر این نکته تأکید میکند که بندگی و عبادت خداوند بدون تولید اقتصادی و انفاق بخشی از درآمد معنا و مفهومی ندارد. لذا از نظر قرآن، اقتصاد مقاومتی که میتواند خود را بر پا نگه دارد و حتی حامی اقتصادهای ناتوان افراد و یا جوامع بشری دیگر باشد یک غایت برای زندگی بشر در دنیا به عنوان خلیفه الهی تعریف شده است.[۶۷]
ضرورت سیاستگذاری در مقام اقدام و عمل در اقتصاد مقاومتی
همانطوری که در مقدمه بیان شد، انسان برای انجام هر کاری، در گام نخست تصوری از چیزی در ذهن دارد. این تصور پس از تفکر عقلانی در قالب یک قضیه تصدیقی سامان مییابد. به عنوان نمونه انسان وقتی خوشبختی خود را در دو عنصر آرامش و آسایش مییابد، در قالب قضیهای به این میرسد که «خوشبختی در آسایش و آرامش است». سپس انسان برای رسیدن به این خوشبختی به عنوان یک هدف و غایت زندگی برنامهریزی و تلاش میکند. در حقیقت کسب خوشبختی در قالب آسایش و آرامش، انگیزه زندگی هر انسان و جامعهای میشود. اینگونه است که فلسفه زندگی برای انسان و جامعه در مقام ذهن و تصدیق ذهنی شکل میگیرد. اما میان خواسته و انگیزه تا دستیابی به آن راه بسیاری است. انگیزه، موجب میشود شوق دستیابی در شخص یا جامعهایجاد شود. این شوق موجب میشود تا برای به دست آوردن این غایت و هدف، شرایط را فراهم آورده و موانع پیشرو را بردارد. آنچه در ذهن ایجاد شده یک عقد الذهن است؛ اما گام بعدی آن است که این عقدالذهن در قلب آدمی در قالب عقیده و عقد القلب خود را تحکیم بخشد؛ زیرا این عقدالقلب و عقیده است که موجب حرکت و اقدام و عمل در آدمی میشود. بسیاری از مردم، نسبت به امور، عقد ذهنی یعنی جزم اندیشهای دارند، ولی خبری از عقیده و عزم ارادی در آنان نیست.[۶۸] همه میدانیم که خوشبختی و سعادت در سایه تأمین آرامش و آسایش به دست میآید؛ اما این به تنهایی کفایت نمیکند، بلکه این دانستن باید در قالب توانایی، خودش را نشان دهد و جزم اندیشه به عزم ارادی در آید. باید شوق و شور و حرکت در آدمی ایجاد شود تا آنچه میداند به آنچه میتواند در آید و در نهایت خروجی و برونداد آن نیز همان غایت و هدف نهایی باشد. امروز همه میدانیم که اقتصاد مقاومتی تنها راه برونرفت جامعه از مشکلاتی است که اقتصاد جامعه را تهدید میکند و آسایش و رفاه را از مردم سلب کرده است؛ اما این دانستن به تنهایی نمیتواند مشکل را حل کند؛ زیرا با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمیشود، بلکه باید دنبال حلوا و شیرینی رفت و آن را به دست آورد تا دهان آدمی و جامعه ایران اسلامی شیرین شود. خداوند در قرآن بیان میکند که بیایمانها، سست ایمانها و مانند آنها نمیتوانند کاری را به درستی انجام دهند و کاری را پیش برند. پس کسانی که در مقام جزم اندیشهای، اقتصاد مقاومتی را تصدیق نمیکنند، و نیز کسانی که در مقام جزم اندیشهای، اقتصاد مقاومتی را تصدیق میکنند، ولی در مقام عزم، همت و اراده قوی ندارند، نمیتوانند اقتصاد مقاومتی را تحقق بخشند.
از نظر قرآن دو گروه در جوامع بشری هستند که اقتصاد مقاومتی را به عنوان راه برونرفت مدنظر قرار نمیدهند: ۱. منکران اقتصاد مقاومتی؛ ۲. باورمندان سست ایمان و فاقدان عزم. خداوند در آیه ۱۱۵ سوره طه درباره حضرت آدم(ع) و عدم موفقیت او در برابر شیطان میفرماید: و لم نجد له عزما؛ و ما برای آدم عزمی نیافتیم. به این معنا که حضرت آدم(ع) میدانست که خوردن میوه درخت ممنوع مانع جدی در سر راه اوست و نباید به آن نزدیک شود؛ ولی با آنکه میدانست در مقام عمل، فاقد عزم و همت عالی و جدی بود. اینگونه است که به سادگی در دام وسوسه ابلیس میافتد و برخلاف علم جزمی خود عمل میکند و از میوه درخت ممنوع میخورد. در جامعه اسلامی، کسانی هستند که اصولا در مقام اندیشه، هیچ جزمی به اقتصاد مقاومتی به عنوان راه برونرفت جامعه از مشکلات اقتصادی کنونی ندارند، بلکه حتی جزم به خلاف آن داشته و معتقدند که اقتصاد مقاومتی به عنوان یک مانع در سر راه پیشرفت اقتصاد اسلامی است و اقتصاد اسلامی باید با اقتصاد جهانی همراه شده و بگذارد تا بازار جهانی خود تعیین کننده سرنوشت اقتصاد اسلامی باشد. دومین گروهی که مانع جدی برای اقتصاد مقاومتی و تحقق آن هستند، همان سست ایمانها هستند که در مقام جزم با گروه اقتصاد مقاومتی همراه هستند، اما در مقام عمل و عزم؛ همگام نیستند، از اینرو هیچ حرکت و کار و فعالیتی برای تحقق اقتصاد مقاومتی انجام نمیدهند. اینان هر چند برخلاف گروه اول مانعی برای تحقق اقتصاد مقاومتی ایجاد نمیکنند، ولی با کنار کشیدن خود از همگامی با باورمندان به اقتصاد مقاومتی، ظرفیت حرکت موفقیتآمیز را کاهش میدهند؛ زیرا بخش اعظم مردم را همین گروه تشکیل میدهند. شکی نیست که مشارکت بخش اعظم جامعه، برای تحقق هر حرکتی مهم و اساسی است. اینان به سبب آنکه بخش اعظم جامعه را تشکیل میدهند، با عدم مشارکت خود در مقام عمل و اقدام، قسمت عمده سرمایه ملی را که باید در خدمت اقتصاد مقاومتی باشد، کنار گذاشته و موجب عدم تحقق اقتصاد مقاومتی و رسیدن برنامه به هدف میشوند.[۶۹]
راهکارهایی برای اقدام و عمل
حال که هدف و نیز مقتضی و مانع شناخته شد، به نظر میرسد که باید دنبال راهکارهایی بود که اقدام و عمل را تحقق میبخشد و موجب میشود تا منابع انسانی و غیرانسانی در خدمت اقتصاد مقاومتی قرار گیرد. از جمله اقداماتی که باید انجام گیرد تا اقتصاد مقاومتی تحقق یابد و جامعه احساس خوشبختی و سعادت کرده و آرامش و آسایش به جامعه بازگردد، موارد زیر است:
حذف موانع: بیگمان پس از شناخت موانع باید کاری کرد که این موانع از پیش روی قطار اقتصاد مقاومتی برداشته شود. ریلگذاری با حذف موانع شدنی است. اگر جایی زمین سست است یا نیازمند پلی است تا ریلگذاری انجام شود تا قطار در ریل خود به حرکت درآید، باید این موانع حذف شود. این حذف گاه به معنای حذف فیزیکی و در حقیقت سلبی است و گاه دیگر با حرکت ایجابی انجام میگیرد. مهمترین مانع در برابر اقتصاد مقاومتی و ریلگذاری و حرکت قطار آن، منکران اقتصاد مقاومتیاند که هم اکنون در برخی مراکز تصمیمگیری و تصمیمسازی حضور دارند. این گروه خود به سه جریان:
- جریان نفوذی؛
- جریان منافقان؛
- کافران به اقتصاد مقاومتی تقسیم میشوند. جریان نفوذی، جریانی است که در خدمت اقتصاد بازار و سرمایه غربی فعالیت میکند. این گروه به سبب آنکه عامل اختیاری و غیراختیاری جریان اقتصاد غرب است، اصولا رفتاری پیچیده دارد و تنها با دقت نظر در مجموعه رفتارها و گفتارهای آنان میتوان آنها را شناخت. اینان جاسوسان اقتصادی دشمنان هستند و چون اقتصاد مقاومتی را سد راه در برابر خود مییابند، اجازه ساخت و یا تقویت آن را نمیدهند[۷۰]؛
جریان نفاق؛ هر چند که مستقیم همانند جریان نفوذ در خدمت اقتصاد بازار و سرمایه به مفهوم غربی آن نیست؛ ولی از نظر فکری باوری به اقتصاد مقاومتی نداشته و در خدمت دشمنان خواهد بود و هر از گاهی نیز در قالب جاسوس در خدمت آنان درمیآید؛
منکران اقتصاد مقاومتی. این گروه هر چند که مسلمان هستند، ولی به اقتصاد اسلامی اعتقادی ندارند و یا اگر به اقتصاد اسلامی اعتقاد داشته باشند، اقتصاد مقاومتی را به عنوان یک سیاست، راهبرد و برنامه در اقتصاد اسلامی نمیپذیرند با توجه به تفاوتهای این جریانها، باید به گونهای عمل شود که جریان نفوذی حذف شود و جریان نفاق شناخته و حرکات آنان شناسایی و جلوی اقدامات آنان گرفته شود و جریان سوم به اقتصاد اسلامی و نیز اقتصاد مقاومتی ایمان آورد؛ البته نباید ترس موهوم را که در برخی از موارد به سبب برخی از نشانهها در قالب ترس واقعی خودش را نشان میدهد، نادیده گرفت. ترس اینکه هر گونه قطع رابطه با بازار سرمایه جهانی و تأکید بر اقتصاد مقاومتی موجب میشود تا در کوتاه مدت از برخی از منافع محروم شوند، خود یک مانع جدی است.[۷۱] این ترس باید رفع شود و مردم احساس نگرانی نکنند. بنابراین نباید در تحقق اقتصاد مقاومتی یک باره عمل کرد، بلکه باید به صورت فرآیندی عمل کرد تا کمکم، هرگونه ارتباط یکسویه و وابستگی میان اقتصاد ملی و خارجی قطع شود.
ایجاد مقتضیات: برای ایجاد اقتصاد مقاومتی باید بر مشارکت حداکثری مردم تأکید کرد. برای ایجاد همگامی اکثریت خاموش و سست ایمان که در مقام اراده، عزم جدی و همت عالی ندارند، از همه ابزارهای جنگ روانی و غرقهسازی رسانهای بهره برد. باید کاری کرد تا این اکثریت به عنوان مهمترین عامل تاثیرگذار در اقتصاد مقاومتی به این حرکت ملحق شوند. برنامه و سیاستهای کلان دولت و نظام اسلامی باید بر مشارکت حداکثری این گروه تأکید کند. هر شخصی حتی کشاورزی در روستا یک قطعه از پازل اقتصاد اسلامی است. البته شکی نیست که قطعات پازل یک اندازه نیست؛ زیرا برخی از قطعات بزرگتر و تاثیرگذارتر و برخی کم تاثیرگذارتر هستند. غرقهسازی کار بسیار مهم و اساسی است. این کار را امام خمینی در هنگام جنگ عراق علیه ایران به خوبی به کار گرفت به طوری که همه جامعه ایرانی از پیرزن روستایی با تخممرغهای خویش و سرمایهداران بازار تهران با کمکهای هنگفت مالی در خدمت مقاومت علیه استکبار جهانی درآمدند. امروز غرقهسازی یک ضرورت برای اقتصاد اسلامی است. اگر نظام اسلامی نتواند اقتصاد مقاومتی را شکل دهد و به تأمین آسایش و رفاه برآید، هر چند امنیت و آرامش در جامعه در اوج است، ولی به سبب فقدان عنصر دوم یعنی آسایش، ناکارآمدی نظام مطرح شده و در بلندمدت موجب بحران و فقدان مشروعیت سیاسی میشود. اینکه مقام معظم رهبری بر اقدام و عمل در جهت اقتصاد مقاومتی تأکید میکند، زمینههای بحرانی است که ایشان مشاهده میکنند؛ زیرا ناکارآمدی به معنای ناکارآمدی ساختار نظام اسلامی برای تأمین عناصر اصلی جوامع و دولت است. در آیات قرآن بر عنصر مشارکت مردم تأکید بسیار شده است. شاید همدلی و همزبانی و تعاون در آیات قرآن نگاهی به تأمین مقتضیات اقتصاد مقاومتی داشته باشد. خداوند در آیه ۲ سوره مائده میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْبِرِّ وَٱلتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ﴾[۷۲]. این همکاری باید با همه افراد جامعه باشد و هیچ بخشی هر چند قطعه کوچک را نباید نادیده گرفت؛ زیرا یک روزنه کوچک میتواند سدی را خراب کند، چنانکه یک قطعه کوچک سدی محکم را حفظ میکند و سلامت میدارد.[۷۳]
چرایی مشکلات اقتصادی در جامعه اسلامی
خداوند در آیات قرآنی، یکی از خصوصیات جامعه اسلامی را بهرهمندی از طیبات و برکات میداند. اصولا جامعه ایمانی یک جامعهای برخوردار از امنیت و آرامش و آسایش و رفاه میداند و خداوند آن را به عنوان یک مثل و نمونه برای جوامع دیگر معرفی میکند و میفرماید: ﴿وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةًۭ كَانَتْ ءَامِنَةًۭ مُّطْمَئِنَّةًۭ يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًۭا مِّن كُلِّ مَكَانٍۢ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ ٱللَّهِ فَأَذَٰقَهَا ٱللَّهُ لِبَاسَ ٱلْجُوعِ وَٱلْخَوْفِ بِمَا كَانُوا۟ يَصْنَعُونَ﴾[۷۴] پس مردمی که دارای ایمان باشند و کفر و کفران نعمت نکنند، هماره از برکات الهی از جمله آرامش و آسایش برخوردار خواهد بود؛ اما وقتی کفر و کفران میکنند خداوند به جای امنیت غذایی و رفاه و امنیت و آرامش، آنان را گرفتار گرسنگی و ترس و ناامنی میکند. در حقیقت، صنعت و سازههایی بشری است که موجب تغییرات عمده در زندگی بشر خواهد شد. بر اساس آیه ۱۱ سوره رعد تغییرات مهم در نفوس آدمی موجب تغییرات در جامعه و جهان میشود. پس اگر مردمی با از دست دادن نعمتی مواجه میشوند و نعمتی از دست میرود، باید آن را در تغییرات رفتاری و کرداری خود بجویند.[۷۵]
بر اساس آیات قرآنی، نعمتها هرگز به نقمت تبدیل نمیشود، مگر آنکه مردم تغییراتی را در رفتار خود داشته باشند که موجب از دست رفتن نعمت و تبدیل به نقمت میشود. پس باید گفت این مردم هستند که نعمت را به نقمت تبدیل میکنند نه آنکه خداوند نعمت را از ایشان بگیرد. در همین آیه ۱۱۲ سوره نحل با تأکید بر صنایع و سازههای بشری نشان میدهد که علت مباشر در تغییر نعمت خود سازههای بشری است. بر همین اساس خداوند در آیه دیگر به سنتهای حاکم بر جهان و جامعه توجه داده و میفرماید: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ ٱلْقُرَىٰٓ ءَامَنُوا۟ وَٱتَّقَوْا۟ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَـٰتٍۢ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ وَلَـٰكِن كَذَّبُوا۟ فَأَخَذْنَـٰهُم بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ﴾[۷۶] پس جامعهای که سنتهای حاکم بر جهان و جامعه حرکت کند، به سنت عقاب و عذاب گرفتار میآید و شرایط زندگی را بر خود سخت خواهند کرد. به سخن دیگر، اگر کسی شراب مست کننده را عالما یا جاهلا بنوشد فرقی نمیکند؛ زیرا مست میشود؛ زیرا خاصیت آن چنین است؛ همچنین اگر کسی زهر را از روی علم و یا جهل بخورد، زهر در وی تاثیر میگذارد. پس فرقی دانستن و ندانستن در این امر تاثیری ندارد. پس ملتی که بر خلاف ایمان و تقوا حرکت کند، برکت از آن ملت میرود. البته درباره کسانی که میدانند و برخلاف آن دانایی خود عمل میکنند، باید گفت که وضعیت سختتر خواهد بود.[۷۷]
راه حل مشکلات اقتصادی
خداوند همان طوری که چرایی و علل مشکلات اقتصادی را بیان کرده همچنین راهکارهای برونرفت از مشکلات را نیز بیان کرده است. از جمله راهکارهای برونرفت از مشکلات اقتصادی عبارتند از:
- ایمان و تکیه بر خدا: بیگمان ایمان مهمترین عامل برنروفت از مشکلات از جمله مشکلات اقتصادی است. خداوند در همین آیات پیش گفته از جمله آیه ۹۶ سوره اعراف و ۱۱۲ سوره نحل بر این امر تأکید دارد؛ همچنین از آیه ۲۸سوره توبه به دست میآید که جامعه اسلامی باید به جای تکیه بر دیگران به خداوند و فضل الهی تکیه و اعتماد کنند. باور و اعتقاد به این که قبض و بسط اقتصادی در دست خداوند است، مهمترین عامل در تحقق این راه برنروفت است. به سخن دیگر، مشیّت الهی، منشأ توسعه و تنگناهای اقتصادی است. چنین باور و اعتقادی است که میتواند انسان را در مسیر کمالی و جامعه را از مشکلات رهایی دهد.[۷۸]
- تقوا: بر اساس همین آیات تقوای الهی از دیگر عواملی حل مشکلات از جمله مشکلات اقتصادی است. خداوند همچنین در آیات ۲ و ۳ سوره طلاق میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًۭا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُۥٓ إِنَّ ٱللَّهَ بَـٰلِغُ أَمْرِهِۦ قَدْ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَىْءٍۢ قَدْرًۭا﴾[۷۹]
- نظارت مستمر رهبران صالح: از دیگر عوامل برونرفت از مشکلات اقتصادی، نظارت مستمر رهبران صالح است. این نظارت مستمر به ویژه در فعالیت مهم اقتصادی و طرح عظیم سازندگی لازم و ضروری است؛ یعنی همان طوری که حضرت سلیمان(ع)، حضرت یوسف(ع) و حضرت ذوالقرنین(ع) در طرح سازندگی عظیم، نظارت مستقیم و مستمر داشتند با آنکه پیامبر بودند، بر رهبران صالح جامعه است تا بر کارهای عظیم و طرحهای بزرگ نظارت مستقیم و مستمر داشتند باشند.[۸۰]
- برنامهریزی درست مدیران صالح: مدیران صالح میبایست همان طوری که در کلیات دخالت میکنند باید در برنامهریزی مشارکت داشته باشند؛ زیرا بدون برنامهریزی نمیتوان امیدی به برونرفت از مشکلات به ویژه بحرانهای عظیم اقتصادی داشت.[۸۱]؛
- قطع واردات و اعتماد به منابع داخلی: از آیه ۲۸ سوره توبه به دست میآید که مشکلات اقتصادی با واردات کالا شدنی نیست؛ بلکه با قطع واردات کالا و تکیه و اعتماد به منابع داخلی است که میتوان از مشکلات اقتصادی دست یابد. امید به خارج از مرزها هرگز نمیتواند مشکلات را حل کند، بلکه بر مشکلات میافزاید هر چند که ممکن است در کوتاه مدت آثار مثبتی داشته باشد، ولی در بلند موجب نابودی اقتصاد این ستون اصلی خیمه و چادر جامعه اسلامی میشود؛ خداوند در همین آیه ۲۸ سوره توبه تأکید دارد که بر خلاف تصور ساده برخی که گمان میکنند قطع واردات و تحریم اقتصادی و مانند آن موجب میشود تا جامعه اسلامی با بحران اقتصادی مواجه شود، باید گفت که قطع واردات و حتی تحریم خود مهمترین عامل بر تکیه بر خدا و منابع داخلی خواهد شد. پس جامعه اسلامی نه تنها نباید از قطع واردات و یا تحریم بیمناک و نگران باشد، بلکه باید خوشحال باشد؛ از همین روست که تحریم و قطع مورد تشویق قرآن است، نه واردات و تکیه بر منابع خارجی و بیگانه به ویژه بیگانگانی که دشمن جامعه هستند.
- پرهیز از اسراف و تبذیر: از جمله راههای برونرفت از مشکلات اقتصادی پرهیز از هر گونه اسراف و تبذیر است که موجب هدر رفت سرمایههای جامعه میشود.[۸۲]
- قناعت و میانه روی: اصولا اقتصاد قوام بخش جامعه است و با قناعت و صرفه جویی به معنای مصرف درست کالا میتوان بسیاری از مشکلات اقتصادی را حل و فصل نمود. از این روست که میانه روی و قناعت در آیات و روایات مورد تأکید قرار گرفته است؛ زیرا این رویه موجب میشود تا جامعه به جایی آنکه به دست دیگران توجه کند به همان چیزهایی که دارد بسنده کرده و برای رسیدن به خودکفایی تلاش کند.[۸۳]
- پرهیز از روحیه تجاوزگری و قانون گریزی: از دیگر عوامل مشکلات اقتصادی تجاوزگری و قانون گریزی است. از این روست که خداوند با اشاره به روحیه تجاوزگری و قانون گریزی ملت یهود بر این نکته تأکید میکند که راه برنروفت از مشکلات ترک چنین روحیهای است تا گرفتار سنت خشم و غضب الهی نشوند.[۸۴]
- انفاق و احسان: بر اساس آیات ۱۷ تا ۳۱ سوره قلم، ترک انفاق و احسان از اموال و عدم پرداخت حقوق مالی موجب خشم خداوند و گرفتاری انسان و جامعه در مشکلات اقتصادی است، بنابراین راه برونرفت از چنین مشکلاتی انفاق و احسان است.
- یتیمنوازی: خداوند در آیات ۱۶ و ۱۷ سوره فجر ترک یتیمنوازی را عامل مشکلات اقتصادی و از دست رفتن برکت از مال میشود، پس باید یتیم توازی را عامل رشد اقتصادی و برونرفت از مشکلات دانست؛
- پرداخت حقوق مالی دیگران: چنان که گفته شد هر گونه ترک پرداخت حقوق مالی موجب بحران مالی در جامعه میشود، پس باید حقوق مالی از هر گونه حق شخصی یا جمعی و اجتماعی در اموال ادا شود و ظلمی دراینگونه نشود.[۸۵]
- ترک تنوعطلبی تبذیری و اسرافی: نوع از اسراف و تبذیر، همان اسراف تنوعطلبی است. جامعهای که گرفتار این نوع تنوعطلبی است هم گرفتار بحران و مشکلات اقتصادی میشود و هم ناتوان از برونرفت از آن؛ پس باید آن رویه را ترک کند تا مشکلات اقتصادیاش برطرف شود.[۸۶]
- حکومت صالحان: حکومت طالحان و فاسدان مهمترین عامل در مشکلات اقتصادی است. خداوند در آیات ۲۰۴ و ۲۰۵ سوره بقره حکومت صالحان را مهمترین عامل در حل مشکلات اقتصادی دانسته و بر آن تأکید میکند. مراد از حکومت صالحان تنها حکومت آنان در راس هرم قدرت نیست، بلکه در سطوح میانی تا پایین سطح لازم است تا صالحان حضور و حکومت داشته باشند. در جوامعی که صالحان تنها در راس حضور دارند در حالی که کارگزاران در سطوح میانی و زیرین از طالحان تشکیل میشود نه تنها مشکلات حل نخواهد شد بلکه ناامیدی نیز تقویت میشود؛ زیرا گمان بر این خواهد شد که صالحان ناتوان از مدیریت یا خود عامل فساد هستند.
- ترک رباخواری: ویژهخواری و رباخواری و اختلاس و مانند آن از دیگر عوامل مؤثر در ایجاد اقتصاد بحرانی و شکست خورده است؛ بنابراین برای برونرفت از آن مشکلات باید نخست ریشه اینگونه حرکات و رویه اقتصادی نامناسب گرفته شود.[۸۷]
- عدالت قسطی: اگر بیعدالتی به ویژه ظلم و ستم در حوزه سهم بندی اقتصادی را مهمترین عامل در حوزه آسیبهای اقتصادی باشد، باید گفت که عدالت قسطی و سهمیه بندی مهمترین عامل در برونرفت از این مشکلات است که در آیات قرآنی از جمله آیه ۲۵ سوره حدید و نیز ۳۴ سوره ابراهیم و مانند آنها به آن توجه داده شده است؛
- مدیریت خردمندان: باید اموال در دست خردمندان قرار گیرد و حکومت و مدیریت در دست آنان باشد نه سفیهان سبک مغزی که اموال ملی و شخصی را تباه کرده و بر باد میدهند.[۸۸]
- شکر نعمت: شکر نعمت به معنای استفاده درست از نعمت و به کارگیری آن برای رشد فردی و جمعی مردم است و کمال یابی آنان است. پس باید ترک کفران نعمت به معنای پیش گفته شود، تا اینگونه مشکلات اقتصادی نیز حل شود[۸۹]
- عدالت اقتصادی: استفاده از موازین اقتصادی چون کیل و ترازو و متر و مانند آن باید در دستور کار قرار گیرد؛ زیرا کمفروشی و گران فروشی و مانند آنها همان طوری که موجب سلب اعتماد میشود، همچنین غضب الهی را به دنبال دارد. پس برای رهایی از بحرانهای اقتصادی و مشکلات آن باید بر عدالت اقتصادی به این معنا نیز توجه ویژهای شود.[۹۰]
- گردش سالم ثروت: همچنین برای رهایی از مشکلات اقتصادی باید انفال و ثروت ملی در تمام اقشار جامعه به گردش در آید و تنها در دست ثروتمندان و قدرتمندان نباشد؛ توجه به انفال و پرداخت یارانههای مستقیم و غیر مستقیم و حمایت از اقشار ضعیف و مستضعف از مهمترین راهکارهای قرآنی برای حل مشکلات اقتصادی است.[۹۱]
- اصلاح روابط اقتصادی: هر گونه رفتار فاسد و افساد در حوزه اقتصادی مشکل زا است؛ بنابراین هماره باید در راستای اصلاح روابط اقتصادی تلاش شود تا مشکلات اقتصادی جامعه بر طرف شود.[۹۲].[۹۳]
اقتصاد مقاومتی، اقتصاد پایدار پویا
اقتصاد مقاومتی به مفهوم اقتصاد با ویژگیهای قیام و قوام و مقاوم، زمانی شکل میگیرد که عناصر و مقتضیات آن فراهم و موانع از پیش رو برداشته شود. اقتصاد مقاومتی با ویژگی قیام یک اقتصاد خودکفا و مستقل است که به دیگری برای ایستادن نیازی ندارد؛ همچنین قوام بخش است و میتواند دیگر اجزاء جامعه را بر پا نگه داشته و ستون خیمه گاه جامعه باشد چنان که انتظار قرآن از یک اقتصاد اسلامی آن است.[۹۴] همچنین این اقتصاد باید مقاوم در برابر فشارهای درونی و بیرونی و تحریمها و تهدیدها باشد و در برابر آن مقاومت نماید. بنابراین، دست یابی به این مرتبه از اقتصاد نیازمند تأمین پیش نیازها و مقدمات و مقتضات و نیز بر طرف کردن موانعی است که اجازه نمیدهد تا چنین اقتصادی شکل گیرد.
ویژگیهایی چون قیام، قوام و مقاوم بودن برای اقتصاد، زمانی تحقق مییابد که اقتصاد افزون بر پایداری و استقامت، از ویژگی پویایی برخوردار باشد و در برابر فشارها و تهدیدها بتواند مقاومت نماید و بیدی نباشد که به این بادها بلکه توفانها بلرزد و آسیب ببیند یا با بحران مواجه شود. همچنین برای آنکه بتواند نیازهای متغیر و دایم در تغییر جامعه را برطرف نماید، باید از پویایی برخوردار باشد و بتواند هماره در راستای پاسخ گویی به نیازهای متنوع و متعدد و متغیر جامعه، از خود توانایی بروز دهد. این جاست که دانایی خود را به عنوان یک امر بایسته بر اقتصاد مقاومتی تحمیل میکند؛ زیرا اقتصاد حتی اگر پایدار و توانا باشد بدون دانش و دانایی نمیتواند دوام بیابد و به عنوان یک اقتصاد کارآمد خود را نشان دهد. به سخن دیگر، کارآمدی دایمی یک اقتصاد از جمله اقتصاد مقاومتی زمانی خواهد بود که عنصر توانایی دایمی با بهرهگیری از دانش و دانایی شکل گیرد تا اینگونه نه تنها بر پایههای خود استوار بماند، بلکه با تغییرات دایمی همراهی کرده و خود را وقف داده و کارآمدی خود را در همه عصرها و مصرها و دورهها و اماکن به رخ کشد.[۹۵]
دانش و دانایی رکن اصیل پویایی اقتصاد مقاومتی
بر اساس آن چه بیان شد معلوم میشود که دانش و دانایی رکن اصیل پویایی اقتصاد مقاومتی است و اگر اقتصاد مقاومتی بخواهد پاسخ گو نیازها متنوع و متعدد و متغیر جامعه اسلامی باشد، باید خود را به عنصر دانش و دانایی مهجز نماید. بنابراین، اگر بخواهیم مولفهها و عناصر اصلی اقتصاد مقاومتی را تعریف و تبیین نماییم بیگمان از جمله مهمترین و اصلیترین عناصر و مولفههای آن، دانش و دانایی است. این دانش و دانایی باید همه ابعاد وجودی اقتصاد مقاومتی را از مدیریت تا تولید تا توزیع تا مصرف در بر گیرد؛ زیرا اقتصاد یک موجود زنده است که باید هماره در همه ساحات و ابعاد بر اساس دانش و دانایی مدیریت و مهار شود. پس همان اندازه که اقتصاد به عنوان یک موجود زنده در حال رشد و نمو و شکوفایی و پیشرفت است همچنین گاه دچار بیماری و حتی بحران مرگ و نیستی میشود. بنابراین، لازم است تا با یک موجود زنده بر اساس دانش و دانایی تعامل شود. قوانین حاکم بر آن دانسته شود و بیمارها و آسیبهایی که پدیدار میشود بر اساس دانش و دانایی درمان گردد.
دانش و دانایی در اقتصاد مقاومتی هم نیاز مدیریت و هم نیاز تولید و بلکه حتی نیاز توزیع و مصرف است؛ زیرا اگر ندانیم که قوانین حاکم بر اقتصاد چیست نمیتوانیم آن را مهار و مدیریت کنیم. این که انسان توانسته است تا بر طبیعت مسلط شود و به تعبیر قرآن آن را به تسخیر خود در آورد، بر اساس شناخت سنتها و قوانین حاکم بر جهان ماده و طبیعت است. همچنین برای تسخیر و سلطه بر اقتصاد نیز لازم است تا قوانین آن دانسته شود و در سایه این دانایی است که تسخیر و سلطه بر اقتصاد معنا مییابد. البته میان سلطه و تسخیر بر طبیعت و مواد آن، با تسخیر بر اقتصاد تفاوتها و فرقهایی است؛ زیرا طبیعت امری واقعی است در حالی که اقتصاد یک امر اعتباری و انتزاعی است، ولی همین امر اعتباری و انتزاعی دارای قوانین و سنتهای خاص خود است. از این روست که خداوند فراتر از افراد که حقایق واقعی است برای جوامع بشری نیز قوانین و سنتهایی را بیان میکند که به عنوان سنتها و قوانین جامعه مطرح است؛ یعنی همان طوری که برای فرد حقیقی و واقعی احکام و قوانین و سنتهایی است، برای جامعه که امری اعتباری و انتزاعی است نیز قوانینی است که در قرآن بیان شده است.[۹۶].[۹۷]
چیستی اقتصاد دانش بنیان
اقتصاد دانش بنیان، نظام اقتصادی است که همه مراحل اقتصاد در ساختار دانایی و دانش شکل میگیرد. این بدان معناست که اقتصاد به عنوان یک موضوع میبایست در چارچوب دانش تجربی هماره تحلیل، تعلیل و تبیین شود و نمیتوان بدون دانش و دانایی توصیهای در زمینه اقتصادی ارایه داد. مدیریت اقتصادی باید به عنوان مدیریت دانش اقتصاد دیده شود و کسانی مسئولیت اقتصاد جامعه را به دست گیرند که از دانش مدیریت اقتصادی برخوردار باشند. در مرحله تولید اقتصادی نیز کسانی مسئولیت تولید را به عهده میگیرند که از دانش و دانایی در تولید بهره باشند. همین دانایی و دانش نیز در مرحله توزیع و حتی مصرف نیز مورد نیاز است؛ زیرا اگر بر اساس دانش و دانایی، توزیع شکل نگیرد، توزیع نامتوازن رخ میدهد و عرضه و تقاضا در شاخص نوسانی موجب بحران اقتصادی میشود؛ چنان که مصرف هر کالا اقتصادی نیز نیازمند دانایی و دانش مصرف است. به عنوان نمونه مصرف کالایی چون رایانه و موبایل و مانند آنها، نیازمند دانایی و دانش بهکارگیری آن است تا کالای اقتصادی بتواند مفید و سازنده برای افراد جامعه باشد و گرنه چیزی جز هزینههای اضافی و مضاعف بر خانوار و جامعه نیست.
البته برخی اقتصاد دانش بنیان را محدود به حوزه تولید دانسته و گفتهاند که اقتصاد دانش بنیان، نظام اقتصادی است که در آن، تولید و کاربرد دانش منشأ اصلی ایجاد ثروت محسوب میشود.
از نظر این افراد، اقتصاد دانش بنیان [۹۸] به روش تولیدی گفته میشود که در آن از دانش برای ایجاد ارزش افزودهٔ محسوس یا غیر محسوس استفاده میشود. فناوری و به خصوص فناوریهای دانش بنیان کمکی برای تبدیل بخشی از دانش آدمی به ماشین آلات محسوب میشوند. این دانش میتواند توسط نظامهای پشتیبانی – تصمیمگیری در زمینههای مختلف اقتصادی برای ایجاد ارزش افزوده استفاده شود. به نظر میرسد که چنین تعریف از اقتصاد دانش بنیان نمیتواند نیازهای اقتصاد مقاومتی را برآورده سازد؛ زیرا اگر تولید اقتصادی بر اساس دانش باشد، ولی مدیریت و یا دیگر مراحل فعالیت اقتصادی بر اساس دانش و دانایی شکل نگیرد ما با همان بحرانی مواجه خواهیم بود که تا کنون مواجه بودیم؛ زیرا تنها تولید دانش بنیان نمیتواند اقتصاد قائم و قوام و مقاوم را شکل بخشد؛ بلکه حتی میتواند مورد سوء استفاده قرار گیرد.
اگر بخواهیم تنها مرحلهای از مراحل فعالیت کامل اقتصادی را دانش بنیان کنیم دیگر مراحل همانند گلوگاه عمل میکنند و اجازه نمیدهند تا یک جریان سالم و روان اقتصادی در همه مراحل داشته باشیم. اینگونه است که تولید دانش بنیان نمیتواند همه خواستهها و اهداف ما را از اقتصاد مقاومتی برآورده سازد. بنابراین لازم است تا اقتصاد دانش بنیان در همه مراحل فعالیت اقتصادی مد نظر قرار گیرد. به سخن دیگر، کارایی یک نظام اقتصادی مستلزم تعریف ساز و کارها و شناخت عوامل مؤثر بر همه مراحل فعالیت اقتصادی از شناخت منابع و دارایی مادی و معنوی، معدنی و انسانی، تا عوامل مؤثر بر تولید و تا توزیع و مصرف و نیز بهکارگیری دانشی است که از ارتباط این عوامل با یکدیگر، زمینه افزایش عملکرد همه بخشهای اقتصادی فراهم آید.
بی تردید دسترسی به اهدافی چون جایگاه برتر اقتصادی، رقابت مند شدن اقتصاد و نیز پیشرفت، رشد و توسعه پایدار و پرشتاب، مستلزم درک شرایط محیطی اقتصاد نوین و توجه به ملزومات آن است؛ زیرا برنامهریزی برای رشد و پیشرفت و توسعه در اقتصاد نوین، بدون شناخت این محیط و شناسایی جایگاه و تواناییهای جامعه در آن و همچنین شناخت منابع جدید رشد و پیشرفت و توسعه به هدف نخواهد رسید. در آیات قرآنی بر اقتصاد دانش بنیان و دانش محور تأکید شده است. به عنوان نمونه خداوند در آیه سوره یوسف بیان میکند که مدیریت اقتصاد جامعه باید به دست کسی داده شود که در علم اقتصاد از تخصص و تعهد لازم برخوردار است.[۹۹] بنابراین، تخصص و تعهد به عنوان دو عنصر اصلی در مدیریت اقتصاد مورد تأکید و اهتمام قرار میگیرد. این مدیریت نه تنها باید راهبردهای اقتصادی، سیاستهای کلان و خرد و برنامهها را تعیین نماید، بلکه باید نظارت مستقیم و غیر مستقیمی را اعمال نماید تا مشخص شود حرکت و فعالیت اقتصادی تا چه اندازه مطابق و موافق راهبردهای علمی تعیین شده انجام میگیرد و میزان خطا و انحراف چه اندازه است. از این روست که حضرت یوسف(ع) نه تنها به عنوان عالم اقتصاد دارای تخصص و تعهد، راهبردهای کلان اقتصادی را برای جامعه مصر مشخص کرده و سیاستها و برنامه را تعیین میکند، بلکه خود بر تمام مراحل از تولید تا توزیع و مصرف نظارت میکند و به کارگزاران و مردم میگوید که چگونه باید تولید دانش بنیان داشته و چگونه آن را برای فرآوری و مصرف حفظ کرده و به چه سان آن را توزیع کرده و در چه شکل و میزانی مصرف نمایند.[۱۰۰]
مهمترین مشخصههای اقتصاد دانش محور و دانش بنیان عبارتند از:
- دانشی بودن اقتصاد در همه مراحل از مدیریت تا مصرف؛
- تأکید بر تخصص و دانش و پژوهش در حوزه عمل اقتصادی؛
- تأکید بر دانش افزایی در حوزه عمل اقتصادی؛
- عمومیسازی دانش اقتصادی به ویژه در حوزه دانش چگونگی مصرف؛
- تأکید بر نیروی مهار و متخصص به جای نیروی ارزان؛
- انعطافپذیری و پویایی با توجه به نیازهای متغیر جامعه؛
- تأکید بر پیوند دانشگاه، پژوهشگاه و شرکتها و صنایع؛
- دانش محور بودن صنایع و صنعت؛[۱۰۱]
مولفههای اصلی اقتصاد دانش بنیان
چنان که بیان شد اقتصاد دانش بنیان، اقتصادی است که سر تا پای آن را دانش و دانایی مدیریت میکند و دانش در همه مراحل یک فعالیت اقتصادی محوریت دارد. بنابراین، در هیچ مرحله و مرتبهای از فعالیتهای اقتصادی نمیتوان از عناصر و افرادی استفاده کرد که در حوزه خود دارای تخصص نیستند؛ زیرا در هر مرتبه و مرحلهای از مراحل فعالیت اقتصادی اگر متخصصی حضور نداشته باشد، نمیتوان امید داشت که یک اقتصاد دانش بنیان شکل گیرد، بلکه اقتصاد به شکل کاریکاتوری رشد خواهد کرد و نمیتواند پاسخ گویی نیازهای جامعه بوده و در شرایط بحرانی مقاوم باشد.
- دانش تولید و تولید دانش: از آن جایی که محور اقتصاد تولید است، باید دانش متوجه تولید باشد. به این معنا که هر تحقیق و پژوهشی که انجام میگیرد در راستای تولید کالا، کیفیت بخشی به آن، افزایش کمی و کم هزینهتر آن و آسان کردن کارها و فعالیتهای بشر باشد. همچنین باید جامعه به تولید دانش توجه خاصی داشته باشد و هماره با تحقیق و پژوهش در عرصههای گوناگون با بهرهگیری از دقت نظر در قوانین طبیعت و ماده به کشف رازهای آن پرداخته و به استفاده از آن قوانین در تولید اقتصادی اقدام نماید. پس از یک سو، تولید دانش، به عنوان هدایت کننده و محرک اصلی رشد و پیشرفت اقتصاد دانش محور، یک مولفه اصلی است و همچنین دانش تولید یعنی دانشی که در خدمت تولید است یک نیاز جدی برای اقتصاد دانش بنیان است. در آیات قرآنی از مردم خواسته شده تا با دقت نظر در آیات آفاقی و انفسی الهی رازها و قوانین و سنتهای حاکم بر آن را کشف کنند و به تولید دانش پرداخته و سپس آن دانش را در خدمت تولید قرار دهند.[۱۰۲] خداوند در آیه ۳۱ سوره مائده بیان میکند که انسان کیفیت دفن مردگان را از کلاغ و غراب آموخت. در حقیقت با نگاه و دقت نظر در رفتار کلاغ، دانست که چگونه میتوان مردگان را دفن کرد و اینگونه بر دانش خویش افزود. همچنین حضرت یوسف(ع) با نگاهی به وضعیت نگه داشت بذر گندم در خوشه، این دانش ابتکاری را ارایه میدهد که در حفظ و نگه داشت یک کالای تولید بسیار مؤثر است.[۱۰۳] به سخن دیگر، هماره ابتکار و اختراع در حوزه تولید کالا نیست، بلکه در حوزههای حفظ و توزیع و حتی مصرف یک کالا نیز میتواند مفید و سازنده باشد. یعنی همان طوری که اختراع آجر[۱۰۴] و نوره پاک کننده و شیشه[۱۰۵] و مانند آنها در اصل آسانسازی امور در زندگی بشر مفید است، همچنین اختراع و اکتشاف و ابتکار در حوزه حفظ و بسته بندی و مصرف نیز همان اندازه مفید و سازنده است. اصولا تولید دانش و دانش تولید کالا و اختراعات و ابتکارات و اکتشافات جدید، میبایست در جامعه نهادینه شود تا اقتصاد مقاومتی بر محور اقتصاد دانش بنیان شکل گیرد. این دانایی و دانش به جامعه کمک میکند تا روشهای نوین در علم و فناوری، اختراعات و نوآوریهای جدید و توسعه تحقیقات قبلی داشته باشد؛
- انتشار دانش: در اقتصاد مقاومتی دانش بنیان، باید علم از انحصار طبقه خاص بیرون آید و در جامعه آزادانه در تبادل و گردش باشد؛ زیرا اگر کسی دانشی را به دست آورد، شاید دیگری به سادگی بتواند آن را به دانش تولید یا مدیریت تولید تبدیل کند. انتشار آزادانه اطلاعات و دانش میتواند در پیبشرفت اقتصاد مقاومتی دانش بنیان بسیار کمک کند. در آیات قرآنی بر انتشار علم به عنوان زکات علم و دانش تأکید و از مصادیق انفاق شمرده شده است. بیگمان انتشار دانش از طریق فراهم کردن زیرساختهای ارتباطی مطلوب نظیر دسترسی به اینترنت، به اشتراک گذاشتن اطلاعات، ایجاد بانکهای دانش، تعداد کاربران اینترنت، ضریب نفوذ موبایل و سیستمهای ارتباطی در بخشهای مختلف جامعه امکان پذیر است. یکی از نکاتی که باید در انتشار دانش مورد توجه قرار گیرد، گسترش زیرساختهای توزیع دانش و اطلاعات در نقاط مختلف یک کشور از جمله در روستاها و شهرهای کوچک است که این موضوع نقش مهمی در هم افزایی و اثربخشی اقتصاد دانش محور خواهد داشت. دسترسی همه یا اکثریت مردم به دانش میتواند آنان را درگیر مسایل کند و هم زمینه را برای ابتکار و اختراع و اکتشاف فراهم نماید؛
- کاربرد دانش: کاربرد دانش به مفهوم استفاده از آن در تمامی ابعاد و بخشهای جامعه است به طوری که در ایجاد ارزش افزوده، ایجاد ثروت و تولید ناخالص ملی و افزایش سطح رفاه اجتماعی مؤثر باشد. البته توجه به نوعی خاص از دانش که از آن به دانش تولید یا دانش کاربردی یاد میشود، میتواند در افزایش دانش تولیدی کمک کند. این بدان معنا نیست که از دانشهای بنیانی و محض غافل شویم، بلکه مراد آن است تا جنبههای دانش تولیدی بیشتر از پیش مورد توجه قرار گیرد. اصولا از نظر اسلام هر دانشی که به مقام عمل در نیاید، دانش قلمداد نمیشود؛ از اینرو، دانش محض نیز میبایست به نوعی در فرآیند کمالی انسان و در عمل او خود را نشان دهد. در اسلام علم و عمل با هم آمیخته است؛ به این معنا که با عمل به هر علمی، علمی دیگر زاده میشود و علم و عمل تاثیر متقابل با یک دیگر دارند. بنابراین، ساختار اقتصاد مقاومتی دانش بنیان باید بر محور علم علمی و علم علمی باشد. این همان مفهوم درست از کاربرد دانش در اقتصاد دانش بنیان مقاومتی است که باید مورد تأکید و توجه قرار گیرد.
برخی از محققان از جمله امیر یوسفی شرایط لازم و عوامل کلیدی برای توسعه فرآیندهای اقتصاد دانش بنیان را عبارت از امور زیر دانسته اند:
- نیروی انسانی دانش آموخته و با مهارت؛
- زیرساختهای مربوط به فنآوری اطلاعات؛
- یک نظام نوآوری کارا؛
- نهادهای مشوق نوآوری و خلاقیت، انتشار و بهکارگیری دانش موجود؛
- نیروی انسانی ماهر؛
- از نظر ایشان یک نظام کارا و مؤثر نوآوری از شرکتها، مراکزتحقیقاتی، دانشگاهها، دولتها و دیگر سازمانهایی میتوانند تشکیل میشود که در این زمینه اثرگذار باشند؛
- نهادهای مشوق نوآوری و خلاقیت، انتشار و بهکارگیری دانش موجود؛
- وجود یک سیستم نهادی مشوق و سیاستهایی که این سیستم برای تجهیز و تخصیص مناسب منابع، توانمندسازی کارآفرینی، و تولید، انتشار و بهکارگیری از دانش انجام میدهد بسیار ضروری است.
- این سیاستها شامل حیطه گستردهای از سیاستها، مانند سیاستهای اقتصادی خرد وکلان، قوانین تجاری، قوانین مالی و بانکداری، تعدیل و ترفیع بازار کار و همچنین انجام نقشهای نظارتی است.
با نگاهی به این شرایط و لوازم معلوم میشود که ایشان اقتصاد دانش بنیان را در محدوده تولید تعریف میکنند که نمیتواند اقتصاد مقاومتی دانش بنیان را تأمین کند، بلکه باید دامنه و گستره عناصر و لوازم و شرایط را فراتر از حوزه تولید در همه بخشها و فعالیتهای اقتصادی دید. البته برخی از لوازم و شرایط پیش گفته ناظر به بخشهای دیگر غیر از تولید است که از این جهت میتوان به آن توجه یافت. سخن در این است که این شرایط باید به عنوان شرایط بایسته مد نظر قرار گیرد و نباید به آن تنها به شرایط شایسته توجه یافت؛ به سخن دیگر، آن چه برای یک اقتصاد مقاومتی دانش بنیان لازم و ضروری است توجه به بایدها و نبایدهایی است که نادیده گرفتن آن در حد شایسته نه بایسته میتواند ما را از رسیدن به اقتصاد مقاومتی دانش بنیان محروم سازد.[۱۰۶]
اقتصاد مقاومتی دانش بنیان در قرآن
در آیات و روایات به اصل اقتصاد دانش بنیان بسیار توجه شده است؛ زیرا اصولا اسلام هر گونه حرکتها و فعالیتهای انسانی بیرون از دایره علم و دانایی را در قالب جهالت و سفاهت ممنوع میداند و از مردمان میخواهد با تعقل و تفکر و دانایی در هر عرصه وارد شده و گام بردارند و بر اساس نادانی و جهالت و یا بیخردی و سفاهت عمل نکنند؛ زیرا اسلام، تکلیف مکلفان را بر اساس عناصر چهارگانه علم، قدرت، اختیار و بلوغ قرار داده است و نمیتواند مدافع و حامی اقتصاد یا هر فعالیت انسانی باشد که بدون علم و دانایی و تعقل و تفکر باشد. از نظر قرآن انسان موجود مکلفی است که باید در دایره تکوین و تشریع، قوانین حاکم بر هستی و طبیعت و سنتهای الهی حاکم بر جهان و جان و جامعه را بشناسد و مسئولیتها و نقشهایی خود را به روشنی و درستی بداند و بر اساس آن عمل نماید؛ زیرا بدون دانایی و دانش، هر گونه عملی حتی موافق سنت و قوانین، نمیتواند تاثیر مثبت واقعی از خود به جا گذارد.
خداوند در آیات قرآنی از جمله در ۶ سوره نساء پس از آنکه در آیه ۵ بر اساس قوام بودن اقتصاد برای جامعه تأکید میکند، میفرماید: ﴿وَٱبْتَلُوا۟ ٱلْيَتَـٰمَىٰ حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغُوا۟ ٱلنِّكَاحَ فَإِنْ ءَانَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًۭا فَٱدْفَعُوٓا۟ إِلَيْهِمْ أَمْوَٰلَهُمْ وَلَا تَأْكُلُوهَآ إِسْرَافًۭا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُوا۟ وَمَن كَانَ غَنِيًّۭا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًۭا فَلْيَأْكُلْ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَٰلَهُمْ فَأَشْهِدُوا۟ عَلَيْهِمْ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبًۭا﴾[۱۰۷]
از این آیه به خوبی و روشنی معلوم و دانسته میشود که هر گونه عمل اقتصادی میبایست با اساس دانش و نیز مهارت اقتصادی باشد؛ از این روست که بر واژه آنس تأکید میشود؛ زیرا انس گرفتن با عمل اقتصادی یا هر عمل دیگری زمانی شدنی است که شخص بارها در قالب کارگاهی پودمانی علمی و علمی، دانش و مهارت را با هم آمیخته باشد و با کار و دانش خود را بر کاری مسلط کند. پس علم و عمل و دانش و کار و آمیختگی آن بیانگر آن این معنا است که عمل اقتصادی باید همراه با آمیختگی کار و دانش باشد و شخص زمانی میتواند مسئولیت عمل اقتصادی را به عهده گیرد که کاردانش بنیان را تجربه کرده و در عرصه خود متخصص شده باشد. پس وقتی اسلام و قرآن به شخص اجازه نمیدهد تا در یک فعالیت شخصی و خصوصی در اموال خویش، بدون مهارت علمی و عملی عهده دارد مسئولیت شود، چگونه اجازه میدهد تا اقتصاد جامعه در اختیار غیر متخصص ماهر قرار گیرد؟! پس از آیات ۵ و ۶ سوره نساء این معنا به دست میآید که اقتصاد مقاومتی دانش بنیان باید در جامعه خرد و کلان حضور داشته باشد و بدون چنین اقتصادی جامعه دچار بحران و حتی فروپاشی به سبب ناکارآمدی و عدم مشروعیت و مقبولیت از قبل آن میشود.[۱۰۸]
جامعه ایمانی، قوامین بالقسط و اقامهکنندگان عدالت
اقتصاد اسلامی بلکه دین اسلام به هدف تحقق عدالت پایهریزی و برنامهریزی شده است. همه آموزههای وحیانی اسلام بر آن است تا همه مردم با آگاهی یافتن از فلسفه آفرینش و اهداف آن، برای تحقق عدالت در جوامع بشری قیام کنند و حتی با شمشیر و زور، حقوق خویش را مطالبه نمایند.[۱۰۹] از اینرو محوریترین چیز در آموزههای اسلامی عدالت قرار داده شده است و خداوند در توصیف مؤمنان، آنان را به «قوامین بالقسط» میستاید؛ زیرا نه تنها به عدالت قیام میکنند، بلکه چنان در این امر پیشتاز و استوار و محکم هستند، که هیچ امری کمترین خللی در قیام برای تحقق عدالت ایجاد نمیکند؛ چراکه عدالت، بخش اصلی هویت شخصیتی و وجودی آنان را شکل میدهد.[۱۱۰]
تحقق عدالت مقتضیاتی دارد که از جمله مهمترین آنها عبارتند از:
- توزیع عادلانه ثروت و منابع آن: مقتضای عدالت آن است که همگان به عنوان بشر از منابع ثروت برخوردار بوده و انفال به طور مساوی میان همگان توزیع شود.[۱۱۱] بنابراین، منابع ملی و ثروت عمومی چون دریاها، رودها، آبها، کوهها، معادن، جنگلها، مراتع و مانند آنها باید میان همگان به درستی توزیع و امکان بهرهبرداری برای همگان فراهم آید و کسی یا گروهی به عنوان اشراف حاضر در حاکمیت، نتوانند به طور ویژه از منابع بهرهمند شوند و تودههای مردم از آن محروم باشند و ثروت و قدرت در اختیار گروهی قرار گیرد و با ویژهخواری و انحصارگرایی روز به روز بر ثروت و قدرت خویش بیفزایند.
- توزیع عادلانه تولید و فرآوردههای آن: به این معنا که همگان به طور عادلانه از تولیدات و فرآوردههای آن بهرهمند شوند و تولیدات و فرآوردهها در انحصار گروهی نباشد، بلکه شرایط به گونهای فراهم شود تا همگان بتوانند از تولیدات و فرآوردهها استفاده کنند. البته ممکن است به طور طبیعی در جامعه افرادی ناتوان از هرگونه تحرک باشند و نتوانند برای استفاده از تولیدات و فرآوردهها از جای خود حرکت کنند؛ از اینرو بر اقشار مردم و به ویژه دولت است تا تولیدات و فرآوردهها را در اختیار آنان بگذارند. همچنین ممکن است در جامعه افرادی باشند که فقیر بوده و نتوانند به تنهایی این فرآوردهها را تهیه و تأمین کنند. پس بر جامعه و دولت اسلامی است تا از طریق انفاقات و قرضالحسنه و مانند آن شرایط بهرهمندی آنان از این امکانات و تولیدات را فراهم آورند. آیات بسیاری در قرآن به انفاق از درآمد و محصولات پرداخته است و حتی خداوند بیان میکند که یکی از عقبات قیامت در ارتباط مستقیم با مسئله توزیع عادلانه تولیدات است. به گونهای که اگر کسی به انفاقات توجه نداشته باشد، باید خود را برای دوزخ و آتش آن آماده سازد.[۱۱۲] خداوند در آیه ۱۴۱ سوره انعام مردم را به پرداخت بخشی از محصولات باغی و زراعتی در هنگام درو به نیازمند تشویق میکند و میفرماید: و اوست کسی که باغهایی با داربست و بدون داربست و خرمابن و کشتزار با میوههای گوناگون آن و زیتون و انار، شبیه به یکدیگر و غیرشبیه پدید آورد. از میوه آن- چون ثمر داد- بخورید و حق بینوایان از آن را روز بهرهبرداری از آن بدهید، ولی زیادهروی مکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد. از نظر قرآن خویشان و مساکین و در راه ماندگان از تولیدات و فرآوردههای تولیدی ما سهمی دارند که باید در هنگام مصرف، فروش و مانند آن در میان مستحقان توزیع شود. این حق در هر مالی است که به انسان میرسد؛ به این معنا که در هر درآمد باغی و دامی و زراعی و مانند آن و به هر شکلی و تحت هر نام دیگر، حقی برای گروههای مستحق قرار داده شده که باید در قالب عدالت از سوی مردم ادا شود. از جمله کسانی که در اموال انسان دارای حق هستند و باید حقشان ادا و توزیع شود، سائلان و محرومان هستند. خداوند میفرماید: ﴿وَفِىٓ أَمْوَٰلِهِمْ حَقٌّۭ لِّلسَّآئِلِ وَٱلْمَحْرُومِ﴾[۱۱۳]
- مصرف درست فرآوردهها و تولیدات: عدالت اقتضا میکند که در حوزه مصرف و بهرهمندی از فرآوردهها و تولیدات به گونهای عمل شود که به دور از هرگونه اسراف و زیادهروی و یا تبذیر و ریخت و پاش باشد.[۱۱۴].[۱۱۵]
مصرف درست فرآوردهها و محصولات
چنانکه گفته شد یکی از مهمترین حوزههای عدالت حوزه مصرف است. پس اقتصاد مقاومتی تنها به حوزه توزیع ثروت و تولید و توزیع آن محدود نمیشود، بلکه حوزه مصرف نیز نقش کلیدی در عدالت دارد؛ زیرا اگر عدالت در مصرف تحقق نیابد و برخی با اسراف و تبذیر، محصولات و تولیدات را از میان ببرند، نه تنها ظلم به خود بلکه ظلم به دیگران و جامعه کردهاند و به جای شکر نعمت راه کفران نعمت را برگزیدهاند و خداوند ناسپاسان را دوست نمیدارد و آنان را به شدت مجازات میکند. جامعهای که به اسراف و تبذیر در مصرف گرایش یابد، مورد خشم خداوند قرار گرفته و نعمتهای الهی از آنان سلب میشود. در آیات قرآن از هرگونه مصرف نادرست در قالب اسراف و تبذیر نهی شده است. از آنجا که مهمترین نوع مصرف، خوردن و نوشیدن است، خداوند از اسراف در این دو حوزه به شدت نهی کرده و فرموده است: بخورید و بیاشامید، ولی زیادهروی مکنید که او اسرافکاران را دوست نمیدارد[۱۱۶] از نظر قرآن همان طوری که اسراف به معنای زیادهروی در مصرف در حوزه اقتصادی امر مذموم و ناپسند در نزد خداوند است؛ تبذیر به معنای ریخت و پاش و نابودی محصولات گناهی بزرگ است و کسانی که مثلاً سیبزمینی، یا سیب درختی و یا گندم را برای مهار و مدیریت بازار سرمایه و تولید، دفن و نابود میکنند یا به دریا میریزند و یا به هر شکل دیگری تباه میکنند و در غیر مورد خود مثلاً به دام و طیور میدهند، در حالی که قابل خوردن برای آدمیانی است که محتاج آن هستند، جزو تبذیرگران و برادران شیطان هستند. خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلْمُبَذِّرِينَ كَانُوٓا۟ إِخْوَٰنَ ٱلشَّيَـٰطِينِ وَكَانَ ٱلشَّيْطَـٰنُ لِرَبِّهِۦ كَفُورًۭا﴾[۱۱۷][۱۱۸]
قناعت، استفاده از داشتهها در حد نیاز
واژه قنع در زبان عربی در اصل به معنی حرکت خروس برای دفاع از خود بهویژه دفاع از چشم در برابر حمله دشمن است. خروس هنگام حمله پرهای دور سرخویش را به سمت چشم جمع میکند و از آن به عنوان سپر استفاده میکند. به این حرکت خروس که پرهای اطراف گردن خود را بطرف سربرگردانیده تقنیع میگویند. همچنین در زبان عربی، قنع که جمع آن قنعه و اقناع است به طبقی گفته میشود که از شاخههای نخل میسازند و در آن غذا مینهند. این حرکت نماد بهرهگیری از هر چیزی است که در اختیار انسان است. شخص بیآنکه محتاج و نیازمند کسی باشد، با بهرهگیری از همه ابزارها و امکانات ابتدایی در اختیار، نیازهای خود را برطرف میکند و دیگر نیازمند عطای حاتمطایی نمینشیند تا خوار شود. همچنین پوشاندن سر و صورت به عنوان قناع و تقنیع نامیده میشود. مقفعه هم به معنای روسری از همین واژه است. پس قناعت به معنای پوشاندن خود به گونهای است که دیگران حالت چهرهاش را نبینند و یا نتوانند بر سرش آسیبی رسانند. انسان قانع از نظر اقتصادی نیز کسی است که با داشتههایش خودش را میپوشاند و اجازه نمیدهد چهرهاش را ببندند. در ضربالمثل فارسی میگویند فلانی صورتش را با سیلی سرخ نگه داشته است؛ به این معنا که حاضر است با سیلی رنگ چهرهاش را همانند انسان دارا درآورد که از پرخوری صورتش گل انداخته و سرخ شده است؛ قانع حاضر است خود را به گونهای بپوشاند که دیگران متوجه فقر و نداری او نشوند.
قانع کسی است که به داشتههایش بسنده کرده و دست نیاز به سوی این و آن دراز نمیکند. برای درک درست این معنا بهتر است که به این داستان روایی توجه شود: روزی سلمان، ابوذر را به خانه خود دعوت کرد و از انبانی که داشت نان خشکی درآورد، با آب نرم کرد و نزد ابوذر گذاشت. ابوذر گفت: چقدر خوب بود که به این نان، نمک هم بود؟! سلمان از خانه بیرون رفت و ظرفی را که از پوست ساخته شده بود، آن را نزد شخصی گرو گذاشت و نمکی گرفت و نزد ابوذر نهاد. ابوذر، نمک روی نان میریخت و میخورد و میگفت: الحمدلله الذي رزقنا القناعهًْ؛ خدا را حمد میکنم که صفت قناعت را به ما روزی گردانید. سلمان گفت: اگر تو قناعت میکردی، ظرف من، گرو نمیشد[۱۱۹]. البته در برخی منابع اینگونه نقل شده است: ابووائل میگوید: با دوستم به ملاقات سلمان رفتیم و مهمان او شدیم. گفت: اگر رسول خدا از تکلف[۱۲۰] نهی نکرده بود، خود را به زحمت انداخته و غذای خوبی برای شما آماده میکردم. سپس نان و نمک حاضر کرد. دوستم گفت: اگر سبزی هم میبود، بهتر میشد. سلمان برخاست و آفتابه خود را برد و آن را نزد سبزی فروش گرو گذاشت و مقداری سبزی از او گرفت و آورد. در پایان دوستم گفت: «خدا را شکر که ما را به این غذای ساده،قانع کرد». سلمان گفت: لو قنعت رزقك لم تكن مطهرتي مرهونه؛ اگر تو اهل قناعت بودی، آفتابه من به گرو نمیرفت».[۱۲۱]. پس قناعت به این معنا است که انسان به داشتههای خویش بسنده کند و برای برآورد نیاز و خواستههای نفسانی دست نیاز به سوی این و آن دراز نکند و با قرض و وام خواهشهای نفسانی خودش را برآورده نسازد.
انسان نباید خودش را به رنج بیهوده افکند تا هر طوری شده نیازهای خویش را برآورده کند، بلکه باید به آنچه دارد بسنده کند و به میزان کفایت و کفاف نیازها را برطرف سازد. حضرت امیرالمؤمنین فرمود: «طُوبَی لِمَنْ ذَکَرَ المَعادَ، وَعَمِلَ لِلْحِسَابِ، وَقَنَعَ بِالْکَفَافِ، وَرَضِیَ عَنِ اللهِ»؛ خوشا به حال کسی که به یاد قیامت و روز بازگشت باشد و برای حساب کار کند و به اندازه خویش در باب روزی قناعت ورزد و از حضرت حق خشنود باشد.[۱۲۲].[۱۲۳]
بیمعنی بودن قناعت در حوزه تولید
البته این در حوزه مصرف است و هیچ ارتباطی به حوزه تولید ندارد، انسان باید در حوزه تولید تلاش کند تا بیشترین تولیدات را داشته باشد؛ زیرا انفاق کردن بدون افزایش تولید شدنی نیست و انسان باید با کوشش بیشتر هم وظیفه الهی خود را انجام دهد و هم بتواند انفاق کند[۱۲۴]، ولی در حوزه مصرف به میزان کفاف و کفایت مصرف نماید و به خواهش نفسانی بها ندهد و چشم و دلش پر از قناعت باشد؛ چنانکه صفت پیامبران و از جمله پیامبر(ص) است. حضرت علی(ع) در خطبه قاصعه میفرماید: اما خداوند پاک پیامبرانش را در تصمیمهایشان نیرومند و قوی و از نظر برنامههای ظاهری ضعیف قرار داد، با قناعتی که از بینیازی چشمها را پر میکرد و تهیدستی و فقری که دیدهها و گوشها را از آن مملو میساخت.[۱۲۵]. و نیز آن حضرت(ع) بر تربیت نفس بر قناعت تأکید داشته و فرموده است: «الهم نفسك القنوع»؛ قناعت را به خورد نفس بده.[۱۲۶].[۱۲۷]
حقیقت قناعت
البته باید توجه داشت که قناعت به معنای مصرف نکردن یا کم مصرف کردن نیست، بلکه درست مصرف کردن با استفاده از داشتهها و داراییهای خود است بیآنکه دست نیاز به سوی این و آن دراز کرد. خداوند بهرهمندی از نعمت را به شکل درست و بجا را حتی در حوزه زینت و آرایهها پذیرفته و آن را تشویق کرده است. از اینرو در قرآن میفرماید: ﴿يَـٰبَنِىٓ ءَادَمَ خُذُوا۟ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍۢ وَكُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ وَلَا تُسْرِفُوٓا۟ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُسْرِفِينَ﴾[۱۲۸].[۱۲۹]
بسترهای آلوده و دستهای ناپاک
اگر بخواهد آب چشمههای زلال، صاف و روشن، به همان حال در دسترس مصرف کنندگان قرار گیرد، باید در بستری صاف و تمیز جاری شود و یا در بطری و ظرفهای تمیز قرار گیرد؛ اگر لوله، کانال و ظرفی که این آب را به دست مصرف کنندگان میرساند آلوده، کثیف و میکروبی باشد، بهترین، زلاترین، شفافترین و پاکترین آب نیز آلوده و غیر قابل مصرف خواهد شد. از نظر آموزههای وحیانی اسلام، اقتصاد ربوی، همان بستر آلوده و ناپاکی است که رزق و روزی پاک و طیب الهی را به ناپاکترین و آلودهترین روزی تبدیل میکند، به طوری که اقتصاد این مایه قوام جامعه[۱۳۰] را تبدیل به مایه نکبت و نقمت جامعه میکند.
فعالیتهای اقتصادی دارای ابعاد و زوایای گوناگونی است که به حوزههای تولید، توزیع و مصرف باز میگردد. هر یک از این فعالیتها باید به درستی انجام گیرد تا بتوان از یک اقتصاد سالم و سازنده سخن گفت. یکی از مهمترین سه گانه در حوزه فعالیتهای اقتصادی، حوزه توزیع ثروت و کالا است که به یک معنا فعالیت خدماتی شمرده میشود. فعالیت توزیع اقتصادی به یک معنا همانند شریانها و رگهای حیاتی عمل میکنند. این فعالیتهای اقتصادی کمک میکند تا ثروت و یا کالا به درستی در همه جامعه به جریان در آید و نیازهای هر یک از افراد جامعه به عنوان سلولهای حیاتی از آن برخوردار گردد. اگر این شریانهای حیاتی آلوده و ناپاک باشد، همه ثروت و کالایی که در این چرخه انتقالی قرار میگیرد، آلوده و ناپاک میشود. اینگونه است که بهترین کالا و پاکترین ثروت، در چرخه جا به جایی و انتقال به آلودهترین کالا و ناپاکترین ثروت تبدیل میشود و به جای آنکه موجب حیات سالم افراد جامعه شود موجبات بیماری و مرگ آنان را فراهم میآورد. از نظر قرآن، فعالیتهای اقتصادی ربوی در حکم همین شریانهای ناپاک و آلودهای هستند که اقتصاد جامعه را آلوده و افراد آن را به مرگ و تباهی سوق میدهند. از این روست که هر گونه فعالیت اقتصادی ربوی به عنوان یک فعالیت بیماری زا و آلوده کننده و ویروسی و میکروب زا شناخته و با آن به شدت مقابله و مبارزه میشود و عاملین و فعالین در عرصه فعالیتهای ربوی به عنوان کسانی که به طوری علنی و رسمی به جنگ خدا رفته و اعلان جنگ نموده، شناخته و معرفی میشوند.[۱۳۱]
پس اگر ما بخواهیم از نعمت و ثروت و رزق پاک و طیب الهی هم چنان برخوردار شده و از آن برای افزایش تولید و بهره مند از برکات الهی شویم، باید بسترهای انتقال و جابه جایی این ثروت را از هر گونه ناپاکی و آلودگی ربوی پاک ساخته و دستهای فعالین اقتصادی را از این آلودگی طاهر و مطهر سازیم؛ زیرا با دستها و بسترهای ناپاک و آلوده نمیتوان سخن از اقتصاد پاک و اقتصاد سالم مقاومتی داشت که بتواند هم بر پاهای خود بیایستد و هم بتواند در برابر فشارهای گوناگون داخلی و خارجی از تحریمها و دشمنیها مقاومت نماید. این در حالی است که خداوند بارها در قرآن به این نکته توجه داده که عامل رشد و شکوفایی و نزول برکات آسمانی، چیزی جز پاکی و طهارتی نیست که با ایمان و تقوا به دست میآید.[۱۳۲].[۱۳۳]
نظام ربوی، مانع اقتصاد مقاومتی
در جهان امروز، بانک به گونهای عمل میکنند که میتواند گفت شریانهای اقتصادی جامعه را در اختیار دارند. اگر نظام بانکی، ربوی باشد، میبایست گفت که تمام اقتصاد آلوده به چیزی است که نه تنها جنگ با خدا و پیامبرش دانسته شده است[۱۳۴]، بلکه همه طیبات رزق و روزی مردم را ناپاک و خبیث میسازد و مانع جدی بر سر راه اقتصاد سالمی میشود که رشد و شکوفایی و پیشرفت جامعه به آن وابسته است. واژه ربا به معنای بلندی است. در آیه ۲۶۵ سوره بقره واژه «ربوة» به معنای زمین بلند و «تپّه» به کار رفته است. از آن جایی که در معاملات ربوی اگر خرواری از گندم داده میشد، به شکل برآمده و بلندتر از آن در کیل و پیمانه، چیزی به عنوان زیاده داده میشد، به این نوع معاملات ربا میگویند؛ زیرا بلندتر از اصل، میزانی از گندم و جو و خرما و مانند آن بازگردانده میشد و به یک معنا پیمانه سرریز میشد. از همین رو به معنای مجاز به هر زیادی، ربا اطلاق میشود.
البته از نظر قرآن، ربای واقعی اینگونه رخ نمیدهد؛ زیرا رباخواری و زیادهطلبی موجب میشود تا نظام اقتصادی سست بنیاد شده و رشد و شکوفایی واقعی در آن رخ ندهد. از این روست که باید رباخواری را همان نزول خواری دانست که این زیادی خواهی در اصل سرمایه رباخوار تاثیرمنفی گذاشته و سرمایهاش را نازل کرده و کاهش میدهد. از نظر قرآن، ربای واقعی در انفاق و صدقات است که به ظاهر مالی از دست میرود، ولی به برکت الهی همان اصل سرمایه رشد و زیادتی میکند که چشم پرکن است؛ زیرا خداوند در آیه ۲۶۵ سوره بقره درباره این افزایش برکتی سرمایه در صورت انفاق بخشی از آن میفرماید: و مَثَل صدقات کسانی که اموال خویش را برای طلب خشنودی خدا و استواری روحشان انفاق میکنند، همچون مَثَلِ باغی است که بر فراز پشتهای قرار دارد که اگر رگباری بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگباری هم بر آن نرسد، بارانِ ریزی برای آن بس است، و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
به هر حال، رباخواری به هر شکلی نه تنها موجب افزایش ثروت جامعه نمیشود، بلکه بستر تباهی اقتصاد سالم و رشد و شکوفایی آن است. بر اساس اصطلاحات فقه اسلامی[۱۳۵] رباخواری دو گونه است: ۱. ربای معاملی همچون فروختن دو جنس مشابه هم به یکدیگر، به شرط آنکه مکیل و یا موزون باشد و درخواست زیاده شود؛ ۲. ربای قرضی به معنای قرض دادن، به شرط زیاده، هر چند مکیل و یا موزون نباشد، مثل آنکه یک درهم قرض بدهد و شرط کند که دو درهم بگیرد.[۱۳۶] با نگاهی به آثار رباخواری میتوان دریافت که چگونه میتواند اقتصاد ربوی به عنوان مانع جدی بر سر راه اقتصاد مقاومتی باشد. خداوند برای رباخواری آثار چندی را بیان کرده که شامل موارد زیر است:
- بی برکتی: از نظر قرآن، رباخواری، موجب بیبرکتی مال رباخوار خواهد شد. پس اگر جامعه اسلامی در نظام بانکی خود از نظام ربوی سود برد، همه اموالی که در این چرخه و بستر در حرکت خواهد افتاد، آلوده شده و برکت خود را از دست میدهد و به جای آنکه فعالیت اقتصادی موجب شکوفایی و رشد و بستری برای کمال یابی باشد، بستری برای فروپاشی اقتصاد و اخلاق جامعه خواهد شد که در ادامه به آن نیز پرداخته خواهد شد؛ زیرا خداوند در مال ربوی و آن چه در نظام بانکی ربوی در جریان است، برکتی قرار نمیدهد و آن را نیست و تباه میسازد.[۱۳۷]
- تحریم حلال: رباخواری، موجب خشم الهی میشود و خداوند برای تنبیه و مجازات رباخواران و جامعه ربوی برخی به تحریم برخی از حلالها خواهد پرداخت. این تحریم حلال در جامعه یهودی به شکل تشریعی بوده است[۱۳۸] ولی در جوامع دیگر شاید به شکل دیگر یعنی تکوینی نمود پیدا کند. بنابراین، جامعه ب اید مواظب باشد که اگر رباخواری در آن نهادینه شود، حلال از دست برود و دسترسی مردم به حلال سخت یا ناشدنی باشد.
- عدم اعتدال و تعادل روانی و شخصیتی: رباخواری، موجب عدم تعادل شخصیتی و روانی افراد جامعهای میشود که در نظام ربوی رشد و تغذیه و ارتزاق میکنند. خداوند با همانندسازی جامعه ربوی به برخاستن آنان از گور خویش، همانند انسان شیطان زده و مجنون و پریشان حال بر آن است تا تاثیر منفی ربا را بر روح و روان افراد و شخصیت ایشان تبیین و روشن ساخته و آنان را از هر گونه فعالیت ربوی یا در نظام و سیستم ربوی باز دارد.[۱۳۹] خداوند در همین آیه بر عدم اعتدال در رفتار، به عنوان پیامد رباخواری توجه میدهد و مردم را از اینگونه فعالیت ربوی یا در نظام ربوی باز میدارد.
- عدم رستگاری: رباخواری، موجب عدم رستگاری فرد و جامعه است و آن جامعهای که به رباخواری رو آورده نمیبایست انتظار رستگاری دنیوی و اخروی را داشته باشد. از آن جایی که آسایش و آرامش نمادی از رستگاری است، جامعهای که بر اساس اصول ربوی فعالیتهای اقتصادی خود را سامان داده نمیبایست انتظار داشته باشد که به آرامش و آسایش دست یابد؛ زیرا خداوند در همین آیات پیشین بیان داشته که فعالیت ربوی تعادل رفتاری و شخصیتی رباخوار را به هم میزند و آرامش را از وی سلب میکند. در آیه ۱۳۰ سوره آل عمران نیز به صراحت بیان میکند که با ترک رباخواری است که جامعه به فلاح و رستگاری میرسد. پس باید رباخواری را مهمترین عامل در بدبختی جوامع بشری در دنیا و آخرت بر شمرد؛
- کفر: رباخواری، موجب کفر و قرار گرفتن در زمره کافران است. در حقیقت کفران نعمتی که در نظام ربوی پدید میآید در نهایت جامعه اسلامی را به کفر و بیایمانی سوق میدهد؛ زیرا لقمه حرام، فکر و پندار پلید را موجب میشود.[۱۴۰]
- گناه: رباخواری، موجب گناهکاری است. در حقیقت کفر و فجور بر آمده از لقمههای حرامی است که از رباخواری بر میآید.[۱۴۱]
- محاربه با پیامبر(ص): رباخواری، موجب قرار گرفتن رباخوار و افراد جامعه ربوی در زمره محاربان با پیامبر(ص) است؛ یعنی کسانی که به صراحت علیه پیامبر(ص) اعلان جنگ دادهاند. این بدان معناست که جامعه ربوی یک جامعه ضد خدایی، ضد پیامبری و ضد اسلامی است و نمیتوان جامعه ربوی که نظام بانکی آن نیز بر ربا است و فعالیتهای اقتصادی ربوی در چنین شریانی در جریان است، یک جامعه اسلامی بر شمرد؛ زیرا بر خلاف سنت و سیره آن حضرت(ص) رفتار و عمل میکنند.[۱۴۲]
- محاربه با خدا: رباخواری، موجب قرار گرفتن در زمره محاربان با خدا است. پس نمیبایست امید داشت جامعه اسلامی که به جنگ خدا رفته یک جامعه ایمانی و اسلامی باشد، بلکه مدعیان دروغین و دروغگویی هستند که ادعای اسلامی و اسلامیت دارند. اینان جزو نیروها و لشکریان شیطان هستند که لباس اسلامیت به تن کردهاند.[۱۴۳]
- محرومیّت از رحمت: رباخواری، موجب محرومیّت از رحمت الهی است.[۱۴۴]
- محرومیّت از طیّبات: رباخواری یهود، از جمله عوامل تحریم برخی طیّبات بر آنان، از جانب خداوند شد. این هشداری است از سوی خداوند به مؤمنان که اگر چنین کنند خداوند طیبات را از سر سفرههای آنان بیرون برده و به جای آن لقمههای حرام و خبیث جایگزین میشود.[۱۴۵]
- محرومیّت از محبّت الهی: رباخواری، موجب محرومیّت از محبّت خداوند است.[۱۴۶]
- ناسپاسی: رباخواری، باعث کفران و ناسپاسی شدید نعمت و گناهکاری است.[۱۴۷]
با نگاهی به این آثار و آثار دیگری که در روایات بیان شده به سادگی میتوان دریافت که نظام اقتصادی که بر اساس اقتصاد ربوی شکل گرفته و در جریان است، هرگز نمیتواند عامل رشد و شکوفایی اقتصادی باشد و اقتصاد مقاومتی را ایجاد و تقویت نماید.[۱۴۸]
اقتصاد ربوی علیه اقتصاد قسطی
اصولا اقتصادی ربوی بر اقتصاد ظالمانهای سامان یافته است که به هر دو طرف گیرنده و دهنده ضربه میزند. این اقتصاد به طور طبیعی نمیتواند بر پایه عدالت و در راستای اجرا و برپایه نظام قسط باشد. بنابراین، میتوان گفت که اقتصاد ربوی علیه فلسفه بعثت پیامبران خواهد بود؛ زیرا بر اساس آیه ۲۵ سوره حدید بعثت پیامبران برای اجرای جهانی عدالت قسطی است. پس اگر اقتصاد ربوی علیه اقتصاد قسطی باشد میتوان گفت که علیه فلسفه بعثت نیز خواهد بود. از نظر قرآن حتی در شرایطی که انسان بخواهد بهرهای کمی بگیرد که شخص گیرنده داوطلبانه میدهد، چنین بهره و زیادتی که از پیش تعیین نشده و شخص گیرنده داوطلبانه میدهد و از نظر قرآن و روایت حلال است[۱۴۹]، برکتی ندارد و انسان بهتر است آن را نگیرد.
گفتنی است امام صادق(ع) فرموده است: ربا بر دو قسم است: یکی حلال و دیگری حرام. ربای حلال آن است که کسی به برادرش قرض دهد در حالی که امید دارد بیشتر از آنچه قرض داده به او برگردانده شود[۱۵۰] ولی هیچ گونه شرط زیاده نکرده باشد، در این صورت اگر قرض گیرنده چیزی بیشتر از آنچه گرفته است به قرض دهنده بدهد مباح است.[۱۵۱] اما قرض دهنده بهتر است همین میزان اندک و حلال را نیز نگیرد؛ زیرا اگر نگیرد خداوند به مالش برکت میدهد. پس با این تفاصیل چگونه میتوان به دفاع از اقتصاد ربوی پرداخت که خلاف فلسفه و هدف بعثت پیامبران و اصول آنان است و مایه تباهی جامعه و اخلاق و اقتصاد میشود؟![۱۵۲]
نظام بانکی ربوی زیرساخت باطل اقتصاد مقاومتی
با نگاهی به نظام بانکی که امروز در جهان متداول است میتوان گفت که چنین نظامی نمیتواند پایه و بستری برای اقتصاد مقاومتی باشد که بر اساس اصول و قواعد اقتصاد اسلامی و مبانی و اهداف آن شکل گرفته است.
امروز در ایران اسلامی اگر منتظر تحولی اساسی در ساختار اقتصادی در قالب اقتصاد مقاومتی هستیم، باید نظام بانکی را از اقتصاد ربوی نجات دهیم. تا کنون بیشتر تلاشهای انجام شده در راستای اقدام و عمل در اقتصاد مقاومتی با شکست یا آثار اندک و کم مواجه شده است؛ زیرا بستری که اقتصاد طیب باید در آن جاری و روان شود، بستری الوده با نظام بانکی ربوی یا دست کم شبه روی است که اعتراض بسیاری از فقهیان و مراجع عظام را در آورده است. تلاشهایی که برای رهایی از نظام ربوی شده کم اهمیت یا کم تاثیر بوده است و به همین میزان تاثیر فعالیتهای بخشهای خصوصی و دولتی برای ایجاد اقتصاد مقاومتی نیز کم اهمیت و کم تاثیر بوده است.[۱۵۳]
باور به ضرورت اقتصاد مقاومتی
اقتصاد مقاومتی همانند هر راهبرد بنیادین، نیازمند سیاستگذاری و برنامهریزی است. در حقیقت اقتصاد مقاومتی راهبرد اقتصاد جامعه را تعریف و تعیین میکند که تأمین کننده عنصر آسایش و رفاه جامعه است. هر جامعهای بر آن است تا سعادت را در دنیا برای افراد جامعه تأمین کند و فلسفه وجودی جوامع و دولتها چیزی جز تأمین سعادت افراد جامعه نیست؛ البته مفهوم سعادت در فلسفه وجودی جامعه اسلامی و امت اسلام فراتر از مفهوم سعادت در جوامع غیراسلامی است؛ زیرا اسلام خواهان تأمین سعادت دنیوی و اخروی امت است و بر همین اساس سیاستها و برنامهریزیهای خود را پیریزی میکند. جوامع و دولتها درپی آن هستند تا به هر شکلی شده سعادت را به دست آورند که شامل دو مولفه اساسی آرامش و آسایش است. اقتصاد، تأمین کننده عنصر آسایش است؛ از همین رو در جایگاه مهم و ارزشی قرار میگیرد و حتی در آموزههای قرآن در کنار عبودیت و بندگی خداوند مطرح میشود.[۱۵۴] خداوند در آیه ۵ سوره نساء اقتصاد را به عنوان قوام بخش و ستون خیمه جامعه معرفی میکند؛ زیرا اگر اقتصاد در هر جامعهای تأمین نشود از هم فرو میپاشد و خیمه و چادری بر پا نمیشود تا افراد در زیر آن قرار گیرند و از فواید حضور در جامعه و عضویت در آن بهرهمند شوند.
بر همین اساس اقتصاد باید بهگونهای باشد که در برابر تکانههای داخلی و خارجی مقاومت داشته باشد و قوامیت خود را هماند یک شجره طیبه و میوهآور با اصول و ریشههای خود حفظ کند از همین رو اقتصاد مقاومتی اقتصادی خواهد بود که خود دارای ریشههای استوار و محکمی است که به تندبادها و تکانههای شدید درونی و بیرونی از جا کنده نمیشود و به عنوان ستون خیمه گاه عمل میکند. اصول و ریشههای اقتصاد مقاومتی باید از هر گونه آفتی پاک و پاکیزه باشد و گرنه همانند درخت بیماری خواهد بود که یا اصلا میوهای نمیدهد یا میوههای بیمار دارد که بیفایده و کم فایده خواهد بود. درخت بیمار و آفت زده درونی اقتصاد، به سبب ناپاکیهایی چون اختلاس و ربا و کمفروشی و پر فروشی و ویژهخواری همانطوری که میوه نمیدهد یا کم میدهد، به طور طبیعی ناتوان در برابر تکانههای بیرونی خواهد بود و با تندبادهای شدید بیرونی از ریشهکنده خواهد شد و فرو میپاشد. بر این اساس باید برای تحقق اقتصاد مقاومتی به عنوان یک راهبرد بنیادین برای هر جامعه خواهان استقلال، آزادی، رشد، توسعه، پیشرفت و شکوفایی تمدنی، سیاستها وبرنامههایی را به مورد اجرا در آورد تا هم از آفتهای درونی در امان باشد و هم بتواند از آسیبها و تکانههای بیرونی خود را محافظت کند.
رهبر معظم انقلاب در این باره میفرماید: اقتصاد مقاومتی که برای کشور، در هر شرایطی اعم از تحریم یا غیر تحریم ضروری است، به معنای آن است که بنیان اقتصادی کشور بگونهای ساماندهی شود که تکانههای جهانی در آن اثرگذار نباشد.[۱۵۵] البته شکی نیست که درک ضرورت نیاز اقتصاد مقاومتی به عنوان یک راهبرد بنیادین، گام نخست بوده و سیاست گزاری شفاف و روشن در این زمینه گام دوم خواهد بود، اما با این همه تا برنامهریزی در گام سوم و اجرای دقیق برنامه در گام چهارم انجام نگیرد، هرگز نمیتوان امیدی به موفقیت در این زمینه داشت. به سخن دیگر، همانطوری که در مقام عقل نظری تا به جزم و تصدیق به ضرورت محمول برای موضوع نرسیم و فواید آن را تصدیق نکنیم، انگیزهای برای عمل نخواهد بود، در اقتصاد مقاومتی نیز تا به ضرورت اقتصاد مقاومتی برای جامعه نرسیم و جزم اندیشهای پیدا نکنیم، هیچانگیزهای برای حرکت در راهبرد اقتصاد مقاومتی وجود نخواهد داشت. به نظر میرسد که در جامعه کنونی، بخشی از جامعه در اصل اقتصاد مقاومتی شک دارند و برخی در مقام عمل و اراده عزمیبدان نداشته و تردید دارند. از همین رو دنبال سیاستگذاری آن نمیروند و به طریق اولی هیچ تمایلی به برنامهریزی و اجرای آن ندارند.[۱۵۶]
برنامهریزی بر پایه مقتضیات زمانی و مکانی
اگر جامعه و دولتی به این نتیجه برسد که اقتصاد مقاومتی در همه شرایط به عنوان یک ضرورت غیرمنفک و لازم برای جامعه مطرح است، آنگاه بر آن خواهد شد تا سیاستگذاری کند. سیاستگذاری که در حقیقت مهندسی جامع و فراگیر برای دستیابی به مأموریت و رسالتی خاص چون اقتصاد مقاومتی است، باید به گونهای انجام گیرد که همه ابعاد مورد توجه قرار گیرد تا همانند یک نقشه راه بتوان برنامههای خرد و کلان را در چارچوب آن تعریف، ارزیابی و سنجش کرد و میزان خطا و زاویه گرفتن را بهدست آورد. از آیات سوره یوسف به دست میآید که مهندسی جامع و مانع باید طوری باشد که بتوان براساس آن زاویه و عدم زاویه از هدف را ارزیابی کرد. حضرت یوسف(ع) وقتی نظریه خشکسالی را مطرح میکند، در قالب راهبرد عبور از بحران، به سیاستگذاری کلان اشاره کرده و به مهندسی آن میپردازد. آن حضرت(ع) سپس با برنامهریزی دقیق و انتخاب مسئولان کارآمد با ویژگیهایی چون متخصص و متعهد بودن[۱۵۷] درصدد تحقق راهبرد خود بر میآید و جامعه را به امنیت غذایی میرساند.[۱۵۸] البته باید توجه داشت که اقتصاد مقاومتی به عنوان یک راهبرد اساسی نه راهبرد مقطعی و محدود به زمان و مکان، مطرح است؛ چراکه اقتصاد مقاومتی چنانکه تعریف شد اقتصادی است که بتواند رویپای خود بایستد و از هر گونه آفت درونی و آسیب بیرونی در امان باشد و سعادت و آسایش و رفاه جامعه را تأمین کند. پس سیاستگذاری و برنامهریزی در اقتصاد مقاومتی میبایست براساس این اصل راهبردی صورت گیرد.
این بدان معنا نیست که مقتضیات زمانی و مکانی در اقتصاد مقاومتی با توجه به شرایط جوامع و مقتضیات مکان و جغرافیا یا زمان نادیده گرفته شود، بلکه در سیاستگذاریهای جزیی و برنامهریزی میبایست همواره شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی مد نظر قرار گیرد. در آیات و روایات بر توجه و به مقتضیات زمانی و مکان و شرایط و موقعیتها تأکید بسیار شده است. اصولا مدیر عالم و موفق کسی است که بتواند درک درستی از شرایط و مقتضیات داشته باشد و در برنامهریزی و اجرا آن را مد نظر قرار دهد. واقع بینی در عین حقیقتگرایی یک اصل از اصول عقلانی و اسلامی است. پس اگر راهبرد اقتصاد مقاومتی یک حقیقتی است که باید آن را بپذیریم، حال باید به مقتضیات زمانی و مکانی در قالب واقعبینی توجه و اهتمام ورزیم.
امیر مؤمنان علی(ع) در باره پیامبر(ص) میفرماید: او[۱۵۹] پزشکی است که با طب خویش پیوسته در گردش است، داروها و مرهمهای خود را به خوبی آماده ساخته و ابزار داغ کردن را[۱۶۰] تفتیده و گداخته کرده است، تا بر هر جا که نیاز داشته باشد بگذارد؛ بر دلهای کور، برگوشهای کر، بر زبانهای گنگ، او با داروهای خویش بیماران غفلت زده و سرگشته را رسیدگی و درمان میکند، همانهایی که از فروغ حکمت بهره نگرفته و اندیشه خود را به انوار دانشهایی که اعماق جان را روشنی بخشد، تابان و فروزان نکردهاند.[۱۶۱] این حدیث بیان میکند که پیامبر(ص) پزشکی است که همراه با اصل درمان میگردد، پس گاهی مرهم مینهد و گاهی داغ میگذارد؛ او به نیاز شخص نگاه میکند و گردش طب و درمان و نسخه پیچیاش براساس شخص بیمار، نوع بیماری و نیازهای اوست. پس پیامبر(ص) با توجه به مقتضیات رفتار میکند و هر مدیر موفقی هم باید اینگونه عمل کند و برنامهریزیاش براساس مقتضیات و شرایط باشد و به عناصری چون زمان و مکان توجه داشته باشد تا بتواند برنامهای مبتنی بر واقعبینی در راستای رسیدن به حقیقت کمالی و راهبردی اساسی داشته باشد.[۱۶۲]
برنامهریزی مبتنی بر شرایط در کلام رهبر معظم انقلاب
رهبر معظم انقلاب در باره توجه به شرایط و مقتضیات در برنامهریزی میفرمایند: اگر پایه اقتصاد کشور براساس استفاده از ظرفیتهای مردمی و تولید داخلی، برنامهریزی و مستحکم شود، دیگر برای تحریمها و کاهش قیمت نفت عزا نمیگیریم و دچار نگرانی نمیشویم. حضرت آیتالله خامنهای با تأکید بر اینکه باید در مقابل برنامهریزی بدخواهان بگونهای تلاش شود که ضربه دشمن، تاثیرگذار نشود و یا کم اثر شود، افزودند: علاوه بر برنامهریزی مستمر و گسترده جبهه استکبار، اقتصاد کشور از دو اشکال بزرگ «نفتی بودن» و «دولتی بودن» نیز به شدت رنج میبرد. ایشان خام فروشی نفت و صرف آن در امور جاری کشور و استفاده نکردن از فرآوردههای گسترده ناشی از ارزش افزوده نفت را، میراث شوم رژیم طاغوت و خسارتی جبرانناپذیر خواندند و گفتند: این روش، آسانترین راه پول درآوردن است که برخی از مسئولان در طول زمانهای مختلف، ترجیح دادند از پول آسان، استفاده کنند.
حضرت آیتالله خامنهای برنامهریزی مناسب برای استفاده حداکثر از ظرفیتها و منابع داخلی را یکی از راههای برون رفت از مشکلات اقتصادی برشمردند و در ادامه چند نکته را متذکر شدند. استفاده از تولیدات داخلی اولین نکتهای بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند و گفتند: مردم و همه کسانی که علاقمند به ایران و آینده آن هستند و همچنین دستگاههای دولتی باید کالاهای خارجی را که مشابه داخلی آن وجود دارد، استفاده نکنند. حضرت آیتالله خامنهای در بیان نکات دیگر، به لزوم پرهیز از اسراف و جلوگیری از تضییع منابع عمومی، تکیه بر شرکتهای دانش بنیان و مبارزه جدی با قاچاق اشاره کردند و افزودند: برای حل مشکلات اقتصادی، این کارها باید انجام شود.[۱۶۳].[۱۶۴]
اقتصاد مقاومتی
اصطلاح اقتصاد مقاومتی یک اصطلاح قرآنی است. خداوند در آیه ۵ سوره نساء درباره نقش اقتصاد در جامعه میفرماید: ﴿وَلَا تُؤْتُوا۟ ٱلسُّفَهَآءَ أَمْوَٰلَكُمُ ٱلَّتِى جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمْ قِيَـٰمًۭا وَٱرْزُقُوهُمْ فِيهَا وَٱكْسُوهُمْ وَقُولُوا۟ لَهُمْ قَوْلًۭا مَّعْرُوفًۭا﴾[۱۶۵] در این آیه به صراحت اموال به عنوان قوام جامعه معرفی شده است. قوام در حقیقت، آن ستونی اصلی وسط چادر و خیمه است که خیمه گاه با آن استوار و سرپا میماند. نقش اقتصاد در یک جامعه و زندگی بشر اینگونه است. بنابراین، میبایست با آن به گونهای عمل شود که شایسته است. بر همین اساس است که خداوند از مؤمنان و مسئولان جامعه خواسته تا اقتصاد و اموال را در دست خبرگان قرار دهند که از عقل به خوبی برخوردار بوده و آن را به کار میگیرند و دچار سفاهت نیستند. سفیه بیخردی است که بیهدف و قصد عقلایی، کاری را انجام میدهد. از آن جایی که سفیهان ممکن است مال را تباه سازند و به درستی به کار نگیرند، با همه ارزشی که در اسلام برای مالکیت اموال هر چند اعتباری قایل است، خداوند به حکم ولایت مطلق خود، ولایت سفیهان را از اموالشان برداشته و آن را در اختیار عقلاء و خردمندان قوم قرار داده است.
از نظر آموزههای اسلامی، همه هستی مال خداوند است و خداوند مالک آن است. از اینرو، مالکیت حقیقی از آن خداوند است؛ چنان که در آیه ۳۳ سوره نور به صراحت از مال الله سخن به میان میآورد و از مردمان میخواهد تا از مال الله که به شکل امانت در اختیار بشر است و خداوند ایشان را مالک اعتباری آن قرار داده است، بخشی را به دیگران بدهند و یا صرف امور خیر چون ازدواج کسانی کنند که توانایی مالی در ازدواج ندارند. پس از آن جایی که مالکیت حقیقی از آن خداوند است؛ خداوند میتواند مالکیت اعتباری برخی را نسبت به اموالشان سلب نماید و ولایت آن را به دیگران بدهد؛ چنان که در آیه ۵ سوره نساء از سفیهان سلب کرده و به خردمندان داده است؛ چراکه سفاهت در برابر خردورزی قرار دارد و کسی که خردورزی میکند سفیه نمیگویند.
این که اقتصاد در اسلام تا این اندازه ارزش و اهمیت دارد که آن را قوام جامعه و ستون اصلی آن دانسته است،از آن روست که جامعه برای تحقق آسایش و رفاه نیازمند اموالی است که به درستی به کار گرفته شود تا اهداف مادی و دنیوی بشر تأمین شده و رشد و شکوفایی اقتصادی زمینه و بستر مناسبی را برای فعالیتهای دیگر تربیتی بشر فراهم آورد. از این روست که خداوند در آیه ۶۱ سوره هود یکی از فلسفهها و اهداف آفرینش بشر و استقرار او در زمین را آبادانی و استعمار زمین دانسته که خود یکی عمل و رفتار اقتصادی است. اما نکتهای که باید توجه داشت این است که اقتصاد برای این که اقتصاد مقاومتی و قوام بخش شود، میبایست اصولی چندی در آن مراعات شود که از جمله مهمترین آنها، بهرهگیری از عقل و خرد در برنامهریزی و مدیریت آن است. از همین روست که حضرت یوسف(ع) با معرفی خود به دانش اقتصاد و توانایی در مدیریت اقتصادی خواهان به عهده گرفتن مسئولیت اقتصادی جامعه مصری میشود[۱۶۶]. البته شکی نیست که تنها مدیریت فردی حتی دانا و توانا نمیتواند اقتصاد را به عنصر قوام بخش و مقاومتی جامعه تبدیل کند، بلکه این تودههای مردم هستند که با عمکرد درست خود میتوانند اقتصاد را به یک اقتصاد سالم و مقاومتی و قوام بخش برای جامعه خود تبدیل کنند.
برای رسیدن به این توانایی لازم است که آموزشهای خاص و تخصصی دریافت کنند؛ زیرا مدیریت اقتصادی در مهمترین و حساسترین بخش از زندگی اجتماعی و عنصر جامعه ساز، نیازمند فراگیری علمی و عملی اموری است. از همین روست که قرآن با اشاره به این که خداوند اقتصاد را قوام جامعه قرار داده از مردمان میخواهد تا اموال و سرمایههای جامعه را به دست هر کسی ندهند مگر آنکه آموزشهای علمی و عملی را با موفقیت پشت سر گذاشته و صلاحیت ایشان برای به عهده گرفتن مسئولیتهای اقتصادی خرد و کلان احراز شده باشد. خداوند در آیه ۵ سوره نساء میفرماید که تنها بلوغ فکری یا دانش علمی برای احراز مسئولیتهای اقتصادی کافی نیست، بلکه لازم است تا با برگزاری دورههای عملی و آزمونهای خرد و بزرگ، آمادگی افراد برای این مسئولیتها معلوم شود. تأکید بر واژه انس ازآن روست که تا شخص به تکرار دارای ملکه مدیریت اقتصادی درست و سالم و هدفمند نشد، نمیبایست حتی اموال شخصیاش در اختیارش قرار داده شود؛ چه رسد که مسئولیتهای اقتصادی جامعه در دست افراد غیر متخصص و غیر مجرب قرار داده شود. آزمودگی و تجربه افراد در امر اقتصادی میبایست به درجهای برسد که با امور اقتصادی و فعالیتهای مناسب و درست انس گرفته باشد.
از نظر قرآن آن چه مهم است این است که جامعه به درجهای از استقامت در امور اقتصادی برسد که هیچ امری آنها در انتخاب راه درست و کار درست باز ندارد و در مسیر مستقیم با صبر و بردباری، به امور اقتصادی قیام کند. در آیه ۵ سوره نساء سخن از قوام است. شکی نیست که قوام به معنای مقاومت و ایستادگی است. ایستادگی و پایداری غیر از ایستادن است. این که شخص بتواند بیایستد امری است و این که توان ایستادگی و مقاومت داشته باشد، امری دیگری است. برخی از درختان و بوتهها در شرایط عادی و معمولی میایستند ولی در برابر تندبادها و سیلهای مخرب و بنیانکن قدرت مقاومت و ایستادگی را ندارند. این جاست که تفاوت ایستادن و ایستادگی معلوم میشود. خداوند نفرموده است که اقتصاد باید قایم و ایستاده باشد بلکه میفرماید میبایست قوام باشد که در آن مقاومت و ایستادگی عنصر اصلی را تشکیل میدهد.
چنین مسأله در باره ایمان نیز گفته شده است. خداوند در آیه ۳۰ سوره فصلت بیان میکند که تنها کسانی که ایمان آورده و در برابر مشکلات استقامت ورزیدند از عنایات الهی برخوردار خواهند شد. پس تنها این که کشوری اقتصادی سرپا داشته باشد کافی نیست، بلکه میبایست اقتصادی قوام و مقاومتی داشته باشد که در برابر تحریمها و فشارها ایستادگی کند و عمود خیمه جامعه را نگه دارد. تفاوت ایستادن و ایستادگی در این است که با سرپا و قیام فیزیکی، ایستادن تحقق مییابد، ولی ایستادگی حالت و ملکهای است که در روحیه یک فرد یا ملت ایجاد میشود و همین روحیه ایستادگی است که هم او را نگه میدارد و هم اجازه نمیدهد تا تحریمها و فشارهای او را خم کند و یا از جا بر کند. این همان اقتصاد مقاومتی است که ریشه در ایستادگی ملت دارد.[۱۶۷]
چرایی اقتصاد مقاومتی
یکی از پرسشهایی که در جامعه امروز مطرح میشود، چرایی اقتصاد مقاومتی و معنایی این اصطلاح است. به این معنا که اقتصاد مقاومتی چیست؟ و چرا میبایست اقتصاد مقاومتی در دستور کار قرار گیرد؟ شکی نیست که اقتصاد قوام جامعه و ستون اصلی آن است که افراد جامعه بر محور آن گردد میآیند و زندگی خود را سامان میدهند؛ زیرا اقتصاد به معنای پاسخ گویی به نیازهای مادی بشر در بهترین شکل و بهره وری بهینه از منابع مادی و تبدیل آن به موارد قابل استفاده، مهمترین و بلکه نخستین دغدغه بشر در دنیاست. انسان نخستین نیازی که در خود میبیند، نیاز غذایی است؛ زیرا کالبد مادی بشر اینگونه آفریده شده است. پاسخ گویی به نیازهای مادی کالبد بشری است که اقتصاد را میسازد و بدان معنا میدهد.
اصولا جوامع بشری برای پاسخ گویی به همین نیازهای اقتصادی است که شکل میگیرد؛ زیرا تأمین اقتصاد به معنای پاسخ گویی به مهمترین دغدغه یعنی دغدغه آسایشی است که در کنار آرامش و امنیت، خوشبختی را معنا میکند و میسازد. پس هر عضو جامعه برای تأمین خوشبختی یعنی آسایش و آرامش است که در کنار عضو دیگر قرار میگیرد و جامعه را میسازد. از این روست که اقتصاد را مایه قوام جامعه دانستهاند.[۱۶۸] جامعه میکوشد تا با بهرهگیری از توان منابع انسانی و کار با تغییراتی در منابع اقتصادی، بهترین پاسخ را با کم هزینهترین و آسانترین راه ممکن، به نیازهای مادی و آسایشی خود بدهد. بر این اساس، علم اقتصاد به معنای دانش چگونگی این کار پدید آمده است.
البته هر جامعهای غیر از پاسخ گویی به این نیازهای ابتدایی و نخستین خود، نیازهای دیگری دارد که از جمله آنها امنیت و آرامش است. اینگونه است که در ذهن انسان چیزی به نام خوشبختی و سعادت شکل میگیرد؛ اما عواملی چون جنگ، زلزله، سیل در کنار مرگ، پرسش بزرگی را در برابر بشر قرار میدهد که آیا سعادت و خوشبختی میتواند پایدار باشد؟ زیست بشر در دنیا با همه تلاشهای بشری پاسخ گوی این معنا نیست؛ زیرا در نهایت مرگ است که احساس خوشبختی را از انسان میگیرد و اگر همه چیز به خوبی خوب فراهم باشد؛ ولی حضور دایمی مرگ اجازه نمیدهد که شخص احساس خوشبختی کند. این جاست که فلسفه زندگی به عنوان یک پرسش خود را مطرح میکند که آیا زندگی در همین دنیا منحصر است؟ از کجا و برای چه آمده ایم و آیا زندگی دیگری است که ما هم جزو آن باشیم؟ پاسخ گویی به این پرسش هاست که برای هر فرد و جامعهای، فلسفه زندگی و سبک زیستی متفاوتی را پدید میآورد. برخی جوامع زندگی را محدود به همین دنیا کرده و زندگی پس از مرگ را نمیپذیرفتند؛ چراکه برای هستی، آفریدگار و همچنین پروردگاری را قایل نیستند که به حکمت و هدفی آفریده و هدایتگری میکند. برخی دیگر، آفریدگار را میپذیرند ولی پروردگاری خداوند را انکار میکنند و برخی دیگر نیز پروردگاری را پذیرفته و برای جهان هدفی و معاد و رستاخیزی را گفتهاند ولی عقل را به عنوان راهنمای الهی و پروردگار کافی دانسته و منکر وحی شدهاند. برخی دیگر افزون بر عقل که پیامبری درونی است برای انسان پیامبران و راهنمایی را قایل هستند که سوی خداوند آمده است. هر یک از پاسخهای فلسفی سبک زندگی را موجب میشود.
این تنوع پاسخهای فلسفی، همانگونه که جوامع متعدد با فلسفهها و سبکهای زیستی متفاوتی را ایجاد میکند، اینان را نیز در برابر هم قرار میدهد؛ زیرا کسی که دنیا را همه زندگی و هستی میداند، تمام خوشبختی را در همین دنیا میجوید و پای بند به هیچ اصل بازدارندهای برای تأمین این نیاز حتی با تجاوز به حقوق و کار دیگران نیست. بنابراین دست کم از این منظر انسانها در برابر هم قرار میگیرند. اینگونه است که دشمنی میان جوامع انسانی با توجه به فلسفه زیستی و سبک زندگی ایجاد میشود. نخستین یورشهای جوامع دنیاگرا به جوامع آخرت گرا، حمله به همان عناصر اصلی خوشبختی یعنی آرامش و آسایش است؛ چراکه آنان همه چیز را برای خود در همین دنیا میخواهند و به هیچ زندگی دیگری و نیز خوشبختی در جای دیگری قایل نیستند. پس تأمین حداکثری خوشبختی در همین دنیا حتی با تجاوز به موارد اقتصادی دیگران امری طبیعی است. این دشمنان هر گاه با جوامع آخرتگرا مواجه میشوند، در مییابند که آنان دارای انگیزههای دو چندانی هستند؛ زیرا خوشبختی در دنیا را در کنار خوشبختی در آخرت معنا میکنند.[۱۶۹] از اینرو، مقاومتی دو چندان در برابر متجاوز از خود نشان میدهند. حملات دشمنان برای تسلط بر این جوامع جهت استثمار و بهره کشی و بهرهمندی از منابع انسانی و مالی انجام میگیرد، ولی به سبب همان انگیزههای دو چندانی با شکست مواجه میشود. از این روست که دشمنان با توجه به وابستگی منابع مالی جهانی به یک دیگر میکوشند تا از این نقاط ضعف سود برده و اقتصاد را ناکارآمد کنند تا جامعه زمین گیر شده و قوام خود را دست دهد.
در این جاست که اقتصاد مقاومتی شکل میگیرد. اقتصاد مقاومتی به معنای نوعی دفاع در برابر حملات دشمن به نهادهای اقتصادی جامعه برای ایجاد ناکارآمدی اقتصادی است. پس جامعه دفاعی همانگونه که به دفاع از عقاید، فلسفه زیست و سبک زندگی خود میپردازد و در برابر حملات نظامی و جنگ نرم و سخت آنان میایستد، همچنین با برنامهریزی برآن است تا ارکانها و نهادهای اقتصادی خود را به گونهای طراحی و ساماندهی کند که حملات اقتصادی دشمن نتواند آن را ناکارآمد کند و قوام جامعه را به هم بریزد و بستر زمینگیری جامعه فراهم آید.[۱۷۰]
کار و سرمایه ملی، مهمترین عوامل در اقتصاد مقاومتی
چنان که دانسته شد، دشمن تمام هجوم و حملات خویش را به ارکان جامعه از جمله قوام و ستون اصلی جامعه یعنی اقتصاد متمرکز میکند. هر جامعهای در یک فضای جغرافیایی و با محدودیت منابع مادی شکل میگیرد. همین عنصر شاید مهمترین نقطه ضعف جامعه باشد. اقتصاد در یک جامعه همان چشم اسفندیاری است که ضربه پذیر است و محدودیتهای منابع مادی در حوزه جغرافیای زیست جامعه، همان پاشنه آشیل جامعه است. از این روست که دشمن به نقاط ضعف توجه یافته و برنامهریزی و حملات خود را متمرکز آن نقاط حساس و ضعیف میکند. سرمایه ملی هر جامعه افزون بر منابع انسانی، همان منابع مادی جامعه است که در یک محدوده جغرافیایی در اختیار جامعه است. تنها جوامع میتوانند از یک استقلال کامل برخوردار باشند که از نظر منابع انسانی و منابع مادی در وضعیت مطلوبی قرار گرفته باشند. جامعه اسلامی ایران به سبب جغرافیایی و منابع انسانی از چنین غنا و بینیازی برخوردار میباشد. از اینرو، بینیاز از دیگر جوامع انسانی است و میتواند به سادگی همه نیازهای خود را در بهترین شکل برآورده سازد.
به سخن دیگر، سرمایه ملی که در محدوده جغرافیایی جامعه اسلامی وجود دارد، شامل منابع انسانی و سرمایههای مادی است. هر دو بخش از سرمایهها در ایران اسلامی به خوبی و در سطح مطلوبی وجود دارد. تنها عاملی که لازم است تا این را به یک اقتصاد شکوفا، پویا، تمدنی و رشدی تبدیل کند، کار است. اگر منابع مادی به درستی از طریق کار منابع انسانی مورد استفاده و بهرهگیری قرار گیرد، اقتصاد مستقل و شکوفایی در این جامعه شکل میگیرد که دیگر نیازی به بیرون از مرزهای جغرافیایی خود پیدا نمیکند و میتواند بر سر پا خود بیایستد و حتی جوامع دیگر را نیز مورد حمایت قرار دهد. همانگونه که کار و سرمایه و منابع ملی، مهمترین عامل در تحقق اقتصاد شکوفا و پویا و تمدنی است؛ همچنین مهمترین عامل در اقتصاد مقاومتی است که در برابر حملات دشمن بیآنکه آسیبی ببیند، میایستد و سربلند و پیروز بیرون میآید.
آموزههای قرآنی بر کار به معنای فعالیتی که به وسیله آن انسانها از طبیعت بهره میگیرند و بدینسان بقای خود را تأمین میکنند.[۱۷۱] بسیار تأکید میکند. اصولا کار به این معنا همان عاملی است که انسان میتواند بدان نقش و مأموریتی خود را به انجام رساند؛ زیرا بر اساس آیه ۶۱ سوره هود، یکی از اهداف و عللی غایی آفرینش انسان در زمین، استعمار و آبادانی آن با کار و تلاش است. بنابراین، از نظر اسلام کار نه تنها یک عامل برای تأمین غذا و برآورد نیازهای مادی بشر است، بلکه یک وظیفه الهی برای استعمار زمین و آبادانی آن است؛ چراکه انسان به عنوان خلیفه دانا و توانای الهی که همه علوم را داراست[۱۷۲] وظیفه دارد که شرایط زیستی را برای دیگران نیز بهبود بخشد و گیاهان و جانوران و جنیان و دیگر موجودات را نیز به کمال بایسته و شایسته ایشان برساند. از این روست که همه به سجده اطاعت در آمده و او را به مقام خلافت الهی شناخته و تحت حاکمیت و ملکیت او در آمدهاند.[۱۷۳]
خداوند در آیات بسیاری انسانها را به کار و کوشش تشویق و ترغیب کرده است که از آن جمله میتوان به آیه ۱۴ سوره نحل، ۱۲ و ۶۶ سوره اسراء و آیه ۱۵ سوره ملک و مانند آن اشاره کرد. کار در همه اشکال آن از استخراج معادن[۱۷۴]، تبدیل به چیزی دیگر چون آجر پزی[۱۷۵]، یا زرهسازی[۱۷۶] یا ساختمان سازی[۱۷۷]، یا سد سازی[۱۷۸] یا سنگتراشی[۱۷۹] یا نجاری[۱۸۰] یا کشتیرانی[۱۸۱] و صیادی یا هر شکل و قالب دیگر، مهمترین عامل در تولید و آبادانی و استعمار زمین و بهرهمندی بشر از اقتصاد است. اصولا هر کسی در گرو کار خویش است و سود و بهره کار خود را میبرد.[۱۸۲] در حقیقت مهمترین و اصلیترین عامل مالکیت انسان بر چیزی همان کار است.[۱۸۳]
به هر حال، کسب و کار بر روی زمین، راهی برای تأمین زندگی و روزی است که خداوند در آیاتی از جمله ۱۵ سوره ملک بیان کرده و زنان و مردان، با کار و تلاش خویش برخوردار از حق تملّک میشوند.[۱۸۴] انسانها با کار و البته سرمایه مادی و تبدیل و تغییر در آن است که میتوانند آسایش را در دنیا تجربه کنند و فرصتی را برای آرامش و کارهای دیگر از جمله عبادت بیابند. البته از یک نظر خود کار اقتصادی عبادت است؛ زیرا کار در این صورت پاسخی به مأموریت الهی و انجام وظیفه است؛ هم چنان که تأمین مواد غذایی و آسایش خود و خانواده نیز یک عبادت دانسته شده است: ﻟﮐﺎدﱡ ﻋﻟﯽ ﻋﻴﺎﻟﻪ ﮐﺎﻟﻤﺠﺎﻫد ﻓﻲ ﺴبیل الله؛ کسی که برای خانواده خود تلاش کند مثل مجاهد در راه خداست.
امام علی(ع) در همین زمینه میفرماید: چنان برای دنیایت کار کن مثل کسی که میخواهد همیشه در این دنیا بماند و جاویدان باشد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا میخواهی بمیری. از نظر اسلام بیکاری بسیاری زشت است و انسان نمیبایست عمر خویش را به بطالت و بیکاری بگذارد. امام علی(ع) در همین زمینه میفرماید: ان الله تعالی لیبغض العبد النوام الفارغ؛ خداوند بنده پر خواب و بیکار را دشمن دارد. و نیز امام موسی کاظم(ع): «إنَّ اللهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إنَّ اللهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفارِغَ».[۱۸۵] یکی از عارضههای منفی بیکاری اشاعه فساد در جامعه است، امام علی(ع) در همین زمینه میفرمایند: ان یکن الشغل مجهده فاتصال الفراغ مفسده؛ اگر کار کردن باعث زحمت و خستگی است بیکاری مایه و عامل فساد است.[۱۸۶]
هرچه میزان بیکاری بیشتر باشد، فساد بیشتر خواهد بود و اعتماد از جامعه سلب خواهد گردید. دستبردها، تقلب و سایر فسادهای مالی و اخلاقی مترتب بر بیکاری است. امام علی(ع) در همین خصوص میفرماید: به آدم بیکار و کسی که دنبال کار نمیرود اعتماد نکنید. پیامبرگرامی اسلام(ص) درباره ارزش کار میفرماید: میفرماید: من اکل من کد یده فان یوم القیامه فی اعداد الانبیاء(ع)؛ کسی که بهوسیله کار و تلاش خود ارتزاق کند در قیامت در ردیف پیامبران است و مانند پیامبران پاداش خواهد گرفت. غیر از سرمایه انسانی که در شکل کار خود را به فعلیت میرساند و عامل تولید اقتصادی میشود، لازم است که به سرمایه مادی نیز توجه شود؛ زیرا زمین حامل بسیاری از منابعی است که با علم و دانش الهی که در انسان به ودیعت گذاشته شده و قابل فعلیت است، میتواند به منابع آسایشی واقتصادی بشر تبدیل شود. اصولا زمین همه نیازهای بشر را داراست و تنها نیازمند آن است تا با کار و دانش انسانی به آن چیزی تبدیل شود که از آن به اقتصاد یاد میشود. آب و خاک مهمترین سرمایه است که در اختیار بشر است؛ زیرا آب همه چیز را زنده میکند و خاک نیز حامل همه چیزهایی است که آسایش اقتصادی بشر را تأمین میکند.[۱۸۷]
کم کاری عامل بحران اقتصادی
همانگونه که کمفروشی عامل بحران اقتصادی و سلب اعتماد عمومی از جامعه میشود[۱۸۸] همچنین کم کاری عامل بحران اقتصاد و سلب اعتماد عمومی است. هر کسی میبایست بر اساس وجدان خویش کار کند و نمیبایست به عامل بیرونی به عنوان پلیس توجه کند. هر انسانی به مقدار استطاعت میبایست کار کرده و در آن کوتاهی نکند.[۱۸۹] از نظر اسلام، هر انسانی مأموریت دارد تا وظیفه خود را در برابر آفرینش به عنوان خلیفه الهی انجام دهد و در مقام آبادانی و استعمار زمین بر آید و با کار و تلاش زمین را آباد کرده و حق خلافت الهی را به جا آورد.[۱۹۰]
انسان مسلمان همچنین میداند که پیش از آنکه خداوند ناظر و شاهد و محاسبه گر اعمال وکارهایش باشد، خود او میبایست این کار را انجام دهد چون بر خود آگاه است و هیچ عذر و بهانهای نمیتواند بیاورد.[۱۹۱] بنابراین، مسلمان در کارهایش پلیس خودش است تا به درستی و سلامت آن را انجام دهد بیآنکه کارفرمایی دیگر بر کارش نظارت کند. مسلمان هر کاری را که انجام میدهد میبایست به درستی و استواری انجام دهد و از کارش نزند و کم نگذارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلّم پس از آنکه بنایی چون قبر را با نهایت دقّت و محکم کاری تمام کرد، فرمود: میدانم که پس از مدّتی فرو میریزد؛ و لکنّ الله یحبّ عبداً إذا عمل عملاً أحکمه؛ لکن خدا بندهای را دوست دارد که وقتی کاری را انجام داد، آن را محکم سازد.[۱۹۲]
در اسلام از کم کاری، خیانت و تزویر در کار، نیرنگ و پنهان کردن حقیقت، به شدت نکوهش شده است؛ قرآن کریم به گونهای فراگیر و عام از این مسأله نهی میکند: ﴿ولا تبۡخسوا ٱلناس أشۡياءهمۡ...﴾؛ هیچ چیز مردم را کم مگذارید و پیمانه و ترازو را تمام نهید.[۱۹۳]
جامعیت پیام این آیه به قدری است که تمام اشیا و امور واقع در تحت قانون کار، مشمول آن است؛ خواه کار از سنخ نقل و انتقال کار مادی باشد و خواه از صنف کار معنوی. داشتن وجدان کاری و توجه به کیفیت کار از جمله مواردی است که در پیشرفت و کارایی جامعه نقش بسزایی دارد و امام علی(ع) به این مهم توجه ویژه فرموده و آن را در قالب لزوم فراگیری علم و دانش مربوط به حرفهها، وجدان کاری و انصاف مورد تأکید قرار دادهاند. از جمله اینکه فرموده اند: یا معشر التجار- الفقه ثم المتجر و الله للربا فی هذه الامه اخفی من دبیب النمل علی صفا؛ ای تجار و کسبه اول احکام تجارت را بیاموزید بعد تجارت کنید به خدا قسم ربا خواری در این امت از راه رفتن مورچه بر سنگ پنهانتر است.[۱۹۴] همچنین امام علی(ع) میفرماید: هر کس بدون علم تجارت کند در منجلاب ربا فرو میرود به صورتی که از آن بیرون نمیآید.
امام علی(ع) در مورد توجه به کیفیت و دقت در نحوه اجرای کار میفرماید: لا تطلب سرعه العمل و اطلب تجوید فان الناس لا یسئلون فیم فرغ من العمل انما یسئلون عن جوده صنعه؛ هیچگاه سعی نکن که کار را با عجله به پایان رسانی بلکه تلاش کن تا آن را خوب انجام دهی چون مردم نمیپرسند که در چه مدت این کار را انجام دادی؟ بلکه از کیفیت و خوبی آن سئوال میکنند.[۱۹۵] دزدی اقسام متعددی دارد که از آن جمله کاردزدی و دزدی از کار است. دزدی عبارت است از شیوۀ ربودن دارائیهای دیگران ازطریق خفا و پنهانی که این کار اغلب در تاریکیهای شب صورت میگیرد؛ ولی در روز نیز رواج دارد.دزد به کسی گفته میشود که مخفیانه از مال و حقو دیگری بیاذن و اجازه بردارد. دزدی از کار یا همان کاردزدی، عملی است که شخص از کار میزند و چنان که متعارف است انجام نمیدهد. کاردزد، با این عمل خویش از کار دیگری کم میگذارد و مصداق روشن آیه ۸۵ سوره هود است. مستاجر و مستخدم اگر کاری را به عهده گرفته است میبایست بر اساس عهد خود عمل کند و متعارف آن را انجام دهد. عمل بیرون از متعارف دزدکاری شمرده میشود و به عنوان دزدی از کار گناه و جرم است. از این روست که در قوانین مدنی آمده است: اگر مستخدم در انجام وظایفی که به او محول شده کم کاری یا سهلانگاری نماید مرتکب تخلف اداری شده است.
بر اساس قانون هر گونه اعمال، رفتار و گفتاری که حیثیت و موقعیت اداری کارمند را خدشه دار نموده و موجبات نقص حقوق اشخاص اعم از حقیقی و حقوقی و همچنین قوانین و مقررات را فراهم آورد و به موجب قانون رسیدگی به تخلفات اداری برای آن مجازات اداری در نظر گرفته شده باشد تخلف اداری نامیده میشود. به لحاظ اهمیتی که حیثیت شغلی مستخدمین دولت، اموال دولتی و.. داراست در ماده ۸ قانون رسیدگی به تخلفات اداری در ۳۸ بند احصاء شده که برخی از این تخلفات دارای وصف مجرمانه است. از جمله این تخلفات اداری این که کارمند وظایف محوله خود را در ارتباط با ارباب رجوع انجام نداده و یا تعمدا در انجام این وظایف تعلل یا تاخیر نماید و هیچ گونه دلیل و یا توجیه قانونی نیز نداشته باشد عمل وی مصداق تخلف فوق است. به هر حال، توجه به منابع انسانی از جمله کار در اقتصاد مقاومتی یکی از مهمترین مسایلی است که میبایست در دستور کار قرار گیرد. رسیدن به آن چه از آن به اقتصاد شکوفا، کارآمد، پویا و تمدن ساز و مقاومتی گفته میشود تنها در گرو تأمین اصول اولی آن از جمله کار و سرمایه انسانی در کنار سرمایه مادی است.[۱۹۶]
اقتصاد مقاومتی نیاز دیروز و امروز جامعه اسلامی
اقتصاد در آموزههای وحیانی اسلام به عنوان زیربنا یا رو بنا مطرح نیست؛ زیرا انسان در جهان مادی دنیوی، دارای نیازهای متضاد و متقابل دوگانهای است که نمیتوان هیچ یک را کم اهمیتتر از آن دیگری دانست. انسان ترکیبی از روان و تن است؛ هر چند که روان پیش ازورود در کالبد تن همان جان و روح مجرد از هرگونه ماده است؛ ولی قرار گرفتن روح در جسم موجب میشود تا روان و نفسی شکل گیرد که خصوصیات برزخی دارد و میان مجرد و ماده است. اینگونه است که روان آدمی همانگونه که به حوزه مجرد گرایش دارد به حوزه مادیات نیز گرایش دارد. این گرایش دو سویه است که آدمی را در میان دو قطب متقابل مادی و مجرد قرار میدهد. از نظر آموزههای اسلامی، انسان به عنوان یک مرکب از روح و جسم لازم است تا به هر دو نیازهای معنوی و مادی خود پاسخ دهد و هرگونه نادیده گرفتن و عدم پاسخ گویی به این نیازها موجب میشود تا انسان مسیر شدن کمالی و تعالی خود را نتواند بپیماید. قرار گرفتن روح و جان در تن و ماده موجب شده تا نیازهای مادی نخستین دغدغه آدمی شود. از این روست که انسان به عنوان یک حیوان غذایی از آب و نان میخواهد. همچنین اسلام به گرایش فطری و غریزی بشر به اجتماع توجه دارد؛ زیرا به دلایل چندی نمیتواند به تنهایی زندگی کند؛ زیرا نیازهای عاطفی و احساسی انسان از یک سو و نیازهای جسمی و جنسی از سوی دیگر او را به سوی دیگری میکشاند تا اجتماعی را شکل بخشد.
برخی بر این باورند که گرایش طبیعی انسان به جامعه و اجتماع برای استخدام و پاسخ گویی به نیازهای خودش است؛ هر چند که این تنها دلیل برای جامعهگرایی بشر نیست، ولی نمیتوان آن را نادیده گرفت. این جاست که میتوان مسأله اقتصاد را به عنوان یک مولفه اصلی در تحقق اجتماع مدنظر قرار داد؛ زیرا انسانها برای این اجتماع را شکل میدهند تا بتوانند از طریق آن به نخستین و ابتداییترین نیاز طبیعی خود در دنیا یعنی اقتصاد پاسخ دهند. از این روست که از نظر آموزههای قرآنی در تبیین و توصیف جامعه، اقتصاد به عنوان قوام و ستون برپادارنده اجتماع انسانی معرفی شده است.[۱۹۷] از آن جایی که هدف از امتسازی از سوی خداوند و پیامبر(ص) ارایه یک سبک زندگی الگو و برتر است تا همه نیازهای معنوی و مادی بشر در آن جامعه پاسخ داده شود.[۱۹۸] جامعه اسلامی، جامعهای است که به نیازهای اقتصادی افراد به درستی پاسخ داده میشود.
اما همان اندازه که اقتصاد مایه قوام جامعه است، چشم اسفندیار و پاشنه آشیل جامعه نیز است. به این معنا که جامعه از سوی این بخش همواره در معرض خطر انقراض و نابودی است؛ زیرا اگر جامعهای نتواند به این هدف اصلی اجتماع پاسخ دهد، از درون دچار فروپاشی میشود. دشمنان هر جامعه بر آن هستند تا با ضربه زدن به اقتصاد، ستون فقرات جامعه را بشکنند و آن را متلاشی و نابود سازند. اقتصاد مقاومتی به جامعه اسلامی کمک میکند تا ضمن تأمین یکی از مهمترین مولفههای جامعه یعنی آسایش و اقتصاد، اجازه ندهد تا دشمن از این چشم اسفندیار و نقطه ضعف جامعه استفاده کرده و با تیرهای زهرآگین تحریم و فشار، جامعه را فلج کند؛ زیرا اقتصاد مقاومتی جامعه را چنان مصون میدارد که این نقطه ضعف به یک نقطه تحرک و پرش برای جامعه مطرح شده و جامعه اسلامی را به عنوان یک الگوی برتر به جهانیان معرفی نماید؛ زیرا تودههای مردمی که جز دنیا هدفی ندارند، به این نتیجه و باور میرسند که اگر دنیا بخواهند سبک زندگی اسلامی را در پیش گیرند. اقتصاد مقاومتی به معنای اقتصادی که بر منابع انسانی و مالی و مادی داخلی جامعه تکیه کرده است و با عناصری از خلاقیت، باور و اعتماد، همه نیازهای خود را تولید و تأمین میکند و مستقل و خودکفا از دیگران به راه رشد و شکوفایی خود ادامه میدهد، این امکان را به جامعه اسلامی میدهد تا همه فشارهای سلطه گران و مستکبران را تحمل کرده و آنها را پس زند.[۱۹۹]
لزوم مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی
البته دست یابی به اقتصاد مقاومتی نیازمند بسترسازی و ایجاد شرایط و زمینههایی است که اگر تحقق نیابد نمیتوان امید داشت که اقتصاد مقاومتی در جامعه شکل گیرد. از مهمترین عواملی که اقتصاد مقاومتی بر بنیاد آن شکل میگیرد، بینش و نگرشی است که به عنوان موتور محرکه فعالیتهای انسانی مطرح است. اصولا فلسفه زندگی که انسان براساس شناخت و معرفت نسبت به خود و هستی پیدا میکند، سبک زندگی او را تحت تاثیر قرار میدهد. همانگونه که بینش مادی موجب میشود تا انسانها همه ظرفیت خود را به جنبههای مادی اختصاص دهند و اصولا به چیزی به نام آخرت باور نداشته و کاری برای آن بخش انجام ندهد.
بینشها، نگرشها و باورهای انسانی است که سبک زندگی و نیز جهت و حتی میزان تحرکات بشر را تعیین میکند. بنابراین، دست یابی به اقتصاد مقاومتی متکی به باور وجود توانایی در خود در برابر تحرکات دشمن سلطه گر است. اگر کسی باور نداشته باشد که میتواند بر سرپای خود بایستد و در همه جنبهها به نیازهای خود پاسخ دهد و یا جامعهای که چنین باوری را ندارد نمیتواند تحرکاتی برای خودکفایی و استقلال اقتصادی داشته باشد. همچنین اگر جامعهای باور نداشته باشد که دشمنانی سلطه گر بر آن هستند تاجامعه را نابود سازند و بر آن سلطه یابند، هرگز اقتصاد مقاومتی برای رهایی از فشارهای دشمنان شکل نخواهد گرفت. برخی بر این باورند که اصولا نمیتوانیم یا این که تصور دشمن، توهمی بیش نیست و همواره بر طبل نمیتوانیم و تو هم دشمن میکوبند تا جامعه به نوعی باور منفی از جهت توانایی و بیخیالی از نظر دشمن برسد. بنابراین، میبایست جامعه به این باور برسد که میتواند و دشمنی دارد که میکوشد تا این توان را از وی سلب کند و او را وابسته به خود سازد و استقلال او را مخدوش سازد. در این صورت است که اقتصاد مقاومتی شکل میگیرد.
به سخن دیگر، دست کم دو عنصر فکری و فرهنگی در تحقق اقتصاد مقاومتی نقش اساسی را دارد که عبارت از خودباوری و فشارهای دشمنان است. از همین جا میتوان دریافت که بر مسئولان جامعه و اولیای امور است که مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی را در دستور قرار دهند؛ زیرا میبایست فرهنگ را در جامعهایجاد و نهادینه سازند که رفتارهای اقتصادی آنان را به شکل خاصی تحت تأثیر مستقیم خود قرار دهد. جامعه میبایست در بینش و نگرش به این باور برسد که توانایی آن را دارد که همه نیازهای اقتصادی خود را پاسخگو باشد و هرگونه فشار دشمنان را نیز دفع کند. مهندسی د راین جا به معنای برقراری نسبت تعادلی و تکاملی میان عوامل و یا متغیرهای تشکیل دهنده یک مجموعه فکری و مادی است تا اقتصاد مقاومتی را تحقق بخشد و آن هدف را در دسترس جامعه قرار دهد.
از آنجایی که فرهنگ پدیدهای است که در یک جامعه شکل میگیرد و در یک فرآیندی تغییر مییابد، پس قابل مدیریت است. به سخن دیگر، فرهنگ هر چند مجموعهای از اندیشهها، اخلاقیات، آداب و سنت هاست که رفتار مردم را تحت تأثیر مستقیم قرار میدهد، ولی باید توجه داشت که فرهنگ به سبب تغییرپذیری، مدیریت پذیر است. از این روست که در آیات قرآنی از تغییرات فرهنگی در انسان و جامعه سخن به میان آمده است. خداوند در آیه ۱۱سوره رعد تغییرات فرهنگی در جامعه را منوط به تغییرات فکری و فرهنگی در افراد جامعه میداند. این آیه به صراحت از امکان تغییر بلکه مدیریتپذیری فرهنگی سخن میگوید. بنابراین، میتوان با ایجاد تغییر در افراد جامعه، زمینه تغییرات کلان اجتماعی را فراهم آورد. جامعهای که بر این باور است که نمیتواند با تبیین توانایی و استعدادهای افراد میتوان او را به این خودباوری توانستن رساند. در مهندسی فرهنگ، تلاش بر آن است تا لایهها، انواع و ارکان فرهنگ شناخته شود و نوع تعامل آنها را در هر وضعیت به دست آورد و آن را به سمت تعالی اندیشهها و اخلاقیات و رفتار مورد پذیرش هدایت کرد. بنابراین، در این جا نیز میبایست همه این موارد ملاحظه شود تا جامعه فرهنگ توانستن و خواستن را در خود و رفتارهایش به نمایش گذارد و ترس و خطر دایمی دشمنان و توانایی مقابله با آنان را بپذیرد. این نوع مهندسی غیر از مهندسی فرهنگی است که ارتباط با مهندسی کل جامعه براساس رویکردهای فرهنگی دارد؛ زیرا در مهندسی فرهنگی تلاش بر آن است تا همه حوزهها و ابعاد مختلف یک جامعه از سیاست، اقتصاد، ورزش، هنر، امور نظامی و انتظامی، آموزشی و پرورشی و مانند آن در چارچوب فرهنگی خاص هدایت و مدیریت شود.
در مهندسی فرهنگ اقتصادی، هدف آن است که فرهنگی که اقتصاد مبتنی بر آن شکل گرفته است را مدیریت و تغییر دهیم تا چنان در جامعه شکل گیرد که مبتنی بر اهداف اصلی تصمیم سازان و تصمیم گیران کلان جامعه است. به عنوان نمونه در فرهنگ اسلامی، زکات از سود رفتارهای اقتصادی به عنوان یک عامل رشد و نمو اقتصادی معرفی شده است در حالی که به ظاهر زکات از دست دادن بخشی از سود و سرمایه آینده است. مهندسی فرهنگ اقتصاد اسلامی به این معناست که این فکر که زکات از دست دادن نیست بلکه افزایش و نمو و زیاده در مال است، پذیرفته و به عنوان باور درآید تا در رفتارهای اقتصادی جامعه خودش را نشان دهد و شخص به قصد افزایش ثروت و سرمایه به زکات اقدام کند. در حوزه مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی نیز میبایست دو اصل اساسی توانستن و سلطه مستکبران و دشمنان پذیرفته شود تا اقتصاد مقاومتی شکل گیرد. اگر جامعه به این باور نرسد که میتواند در حوزه اقتصادی مثلا به استقلال و خودکفایی برسد یا این که وجود دشمنان و سلطه گران مستکبر و متجاوز را تو هم بشمارد، هرگز اقتصاد مقاومتی شکل نخواهد گرفت. با توجه به این که جامعه اسلامی در عصر معاصر هنوز به این باورها نرسیده است لازم است تا مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی شکل گیرد و از سوی مسئولان این معنا مدیریت شود تا با تغییر در باورها، تغییرات مثبت و متناسب با اهداف اقتصاد مقاومتی تحقق یابد. بنابراین، لازم است تا با سیاست گزاری و برنامهریزیهای مشخص این راهبرد اقتصاد مقاومتی در جامعه اسلامی به عنوان یک فرهنگ درآید. این جاست که مثلا غرقهسازی از طریق بسیج تمامی امکانات تبلیغی و رسانهای برای افکارسازی ضروری میشود؛ زیرا میبایست جامعه به این باور برسد که میتواند و فشارهای دشمن را میبایست بشناسد و از سر راه بردارد.
از نظر فرهنگ اقتصادی جامعه میبایست به این باور برسد که تولید و عدالت اقتصادی یک مأموریت و وظیفه الهی است[۲۰۰] و به عنوان یک ارزش آن را در رفتارهای اجتماعی خود به کار گیرد و به عناوین چون زهد، تنبلی نورزد و از تولید و فعالیتهای مولد اقتصادی باز نماند. مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی میبایست در فرهنگ عمومی جامعه چنان حساسیت ایجاد کند که همه مردم نیاز به اقتصاد مقاومتی را درک و باور کنند و برای تحقق آن بکوشند. همچنین در فرهنگ تخصصی، فعالان عرصه اقتصاد را به فعالیت در این چارچوب هدایت و مدیریت نماید. از آنجایی که مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی مانند هر حوزه دیگر، نیازمند تولید دانش و ادبیات متناسب با آن میباشد میباید درحوزه مدیریت پژوهش اقتصادی نیز وارد شد. و ادبیات جدیدی مبتنی بر اقتصاد مقاومتی تولید و درجامعه رایج کرد و آن گاه در مدیریت آموزش آن ادبیات و فرهنگ تولید شده را در اذهان قرار داد تا افراد جامعه با این رویکرد جدید انس گیرند.
البته ترویج فرهنگ اقتصاد مقاومتی بخشی از مهندسی آن است. به این معنا که فراتر از آموزش میبایست به دنبال ایجاد الگوهای عملی برای فرهنگی اندیشیدن و فرهنگی رفتار نمودن جامعه درحوزه عملکردهای اقتصاد مقاومتی باشیم. در همین راستا میبایست همه رسانهها و مراکز دولتی و خصوصی و نیمه دولتی و عمومی به کار گرفته شود تا فرهنگ اقتصاد مقاومتی در همه جا به عنوان یک دغدغه اصلی جامعه مطرح و به عنوان یک ارزش اساسی جامعه ترویج شود.
با آنچه گذشت دانسته شد که همه حوزههای زندگی بشر تحت تاثیر یکدیگر عمل میکنند؛ به این معنا که بینشها در رفتارها و رفتارها در بینشها تاثیرگذار هستند. از این روست که اگر ما برای جامعه انسانی سه وجه سیاست، اقتصاد و فرهنگ قایل شویم، هر سه حوزه درهر اقدام مثبت و منفی تحت تاثیر مستقیم یک دیگر قرار میگیرند. اصلاح و افساد هر یک از این سه حوزه بیدرنگ یا در یک فرآیندی ابعاد دیگر جامعه را تحت تاثیر قرارمی دهد. از اینرو همواره میان حوزههای گوناگون داد وستد مطرح است. پس نمیتوان برای یک حوزه بیتوجه به تاثیرات یا تاثرات حوزههای دیگر برنامهریزی کرد. این بدان معنا خواهد بود که در مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی میبایست حوزه دیگر چون سیاست نیز مدنظر قرار گیرد. این جاست که به نقش کلیدی مثلا سیاست مداران و کارگزاران نظام سیاسی برای دست یابی به اقتصاد مقاومتی میبایست توجه داشت. مشکلات فرهنگی میتواند متاثر از اقتصاد یا سیاست باشد یا مشکلات سیاسی جامعه تحت تاثیر مشکلات اقتصادی یا فرهنگی جامعه قرار گیرد. بنابراین درمهندسی میبایست همواره از توسعه نامتوازن جلوگیری کرد واگر کاری انجام میشود دست کم درسه بعد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه به شکل متعادل و متوازن انجام گیرد. از این روست که گاه سخن از مهندسی جامع مطرح میشود تا از هرگونه رشد کاریکتاتوری و نامتوازن جلوگیری کرد و عدالت را در میان سه گانهها رعایت نمود. دشمن از آنجایی که از تبدیل شدن ایران اسلامی به یک قدرت منطقهای و جهانی و الگوبرداری از آن درسرتا سر جهان هراسان است؛ چراکه سلطه استبدادی و بیچون و چرای او در معرض خطر قرار میدهد، اجازه نمیدهد تا گفتمان نظام اسلامی به شکل یک جامعه و دولت شکل گیرد و در عرصه بینالمللی خودنمایی کند. از این روست که با سبک زندگی براساس اسلام ناب محمدی به شدت مبارزه میکند.[۲۰۱]
مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی، مدیریت فرهنگ سازی
چنان که گفته شد، مهندسی فرهنگی نوعی مدیریت فرهنگسازی است تا الگوهای فرهنگی و رفتار جامعه درجهت اهداف متعالی جامعه مدیریت و ساماندهی شود. شکی نیست که آغاز چنین تحولی درجامعه باید از سوی مدیران و کارگزاران ارشد نظام در همه سازمانها و نهادهای وابسته به نظام آغاز گردد؛ چراکه مردم بر دین رهبران و آیین ملوک خویش هستند[۲۰۲]. تغییرات رفتاری در جامعه نیز میبایست همراه با تعمیق شناخت و اصلاح زیربنایی در نظام جزیی درون سازمانی انجام پذیرد. مهندسی فرهنگ اقتصادی درکنار مهندسی فرهنگی به معنای احیای نوع متفاوتی از مدیریت جامع اقتصادی نظام کشور است که بر اساس آن اهداف جامعه از حاشیه به متن آورده میشود و در انتخاب هر راهبرد، خط مشی، طرح برنامه مدنظر قرار میگیرد. امام خامنهای با توجه به نیازهای جامعه اسلامی، مهندسی فرهنگ را در دستور کار خود قراردادهاند. ایشان به عنوان یک نخبه و روشنفکر اسلامی در مقام مدیریت فرهنگ، با تولید مفاهیم و اصطلاحات جدید بر آن است تا فرهنگ جامعه را به درستی بازسازی و اصلاح نماید وبراساس اسلام ناب محمدی به معاصرت بکشاند. ایشان با ایجاد اصطلاح و مفهوم اقتصاد مقاومتی بر آن شد تا نیازهای راهبردی جامعه را شناسایی و به جامعه معرفی کند و ایشان را در این جهت مدیریت نماید.
البته از آن جایی که فرهنگ را همگان میسازند گام اصلی را میبایست درگام نخست مدیران ارشد نظام و سپس از طریق رسانهها همه بخشها و سطوح جامعه بردارد تا اقتصاد مقاومتی شکل گیرد. بنابر این، برای دست یابی به اقتصاد مقاومتی نخست میبایست مدیریت فرهنگسازی به جهت تغییرات متناسب و لازم از طریق مهندسی فرهنگ اقتصادی انجام گیرد تا جامعه درمسیری قرار گیرد که به دو اصل توانستن و مقاومت در برابر فشار برسد و شکل جدیدی از اقتصاد و تولید را سامان دهد که ضمن برآورده کردن همه نیازهای اساسی جامعه، در برابر هرگونه فشار سلطه گران و مستکبران مقاومت کند و از استقلال و خودکفایی بهرهمند شود و به مسیر رشد و شکوفایی خود ادامه دهد.[۲۰۳]
کارآفرینی، خلاقیت و خطرپذیری در حوزه اقتصاد
کار در اسلام از ارزش و اهمیت بالایی برخوردار است و میتوان به یک معنا کار نیک و عمل صالح را مقدس برشمرد به شرط آنکه نیت خالص و ایمان درست نیز همراه آن باشد،؛ چراکه در این صورت حسن فعلی با حسن فاعلی جمع میشود و همان هدف خلقت و آفرینش انسان و مأموریت وی تحقق مییابد، با این همه، کار نیک و خوب در اسلام به عنوان یک حسن فعلی مورد تشویق و ترغیب است و حتی اگر همراه با حسن فاعلی و ایمان و نیت خالصانه الهی نباشد، باز دارای ارزش خواهد بود و خداوند پاداش عمل نیک و کار خوب را در جهان خواهد داد هر چند که برای او بهرهای در آخرت نخواهد بود. این بدان معنا است که سرمایه انسان در دنیا و آخرت چیزی جز کار نیست و انسان نتیجه کار و عمل خود را در دنیا و آخرت خواهد دید[۲۰۴] که البته کار نیک و خوب از ارزش برخوردار بوده و فرد پاداش عمل و کارش را خواهد دید. خداوند به صراحت در بیان نقش و ارزش تلاش و کار در زندگی بشر میفرماید: ﴿وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَـٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ﴾[۲۰۵]
البته خداوند یادآور میشود که کار و سعی انسان بسیار متفاوت و متنوع است. این تنوع هم از جهت متعلق و هم از جهت نیت و نیز از جهات دیگر خواهد بود. نتیجه این تنوع آن خواهد بود که گاه انسان کاری نیک و مفید انجام میدهد و گاه کاری غیرمفید و بد و گاه دیگر کار بد را با نیت خوب وگاه کار خوب را با نیت بد و گاه دیگر کار بد را با نیت بد و یا کار خوب را با نیت خوب انجام خواهد داد. گاه نیز کار خوب با نیت خوب انجام میگیرد ولی از یک ساماندهی و نظم منطقی و هدف کلی برخوردار نیست، مانند کسی که گرههای یک قالی را به خوبی میزند ولی نقشه و طرحی جامع برای قالی خود ندارد. میتوان با توجه به جهات دیگر، مصادیق دیگری از این تعدد و تنوع را در سعی و کار انسان شناسایی و ردگیری کرد. از نظر آموزههای قرآنی یکی از حکمتهای آفرینش انسان، آبادانی زمین است که از طریق کار و کارآفرینی تحقق مییابد. در آیات قرآنی از خلیفه خدا خواسته شده تا با سعی، کسب، کار و عمل، نعمتهای الهی را در زمین و آسمان بجوید و با تبدیل و تغییر مناسب در خلقت آنهاجهت رشد و خدایی شدن، از آن بهرهمند شود. خداوند در آیه ۱۱۹ سوره نساء، از تغییرات نادرست در خلقت به عنوان عمل شیطانی یاد کرده است، اما مفهوم مخالف، آن است که تغییر در خلقت به شکل مناسب جایز بلکه واجب و از خلاقیتهای بشری است و یکی از تواناییهای تعلیمی خداوند به بشر همین تغییر در خلقت اشیای هستی به عنوان خلیفه الهی جهت اکمال اشیاء و بهرهمندی از آن برای خود و جامعه انسانی است.
با نگاهی به آموزههای وحیانی اسلام دانسته میشود که انسان برای کار مولد همراه با خلاقیت و تغییرات مناسب در جهان هستی آفریده شده است؛ زیرا تنها با کار است که هم خود به کمال رشدی میرسد و هم به عنوان خلیفه الهی اشیاء و آفریدههای الهی را به کمال میرساند. به سخن دیگر، انسان از نظر اسلام، موجودی کارآفرین است؛ چراکه خلاقیت و خطرپذیری در ذات انسان نهادینه شده است و از اینرو خداوند به صراحت از ظلوم و جهول بودن انسان سخن میگوید که بیانگر خطرپذیری و گام نهادن در مجهولات است تا آن را به یک معلوم و دانشی مورد استفاده خود و دیگران در آورد. همچنین انسان از نظر اسلام و آموزههای وحیانی آن، موجودی اقتصادی است و کارآفرینی او متوجه همه حوزه اقتصادی میباشد،؛ چراکه جامعه انسانی بر ستونهای استوار و محکم اقتصاد بنیاد گذاشته میشود و اقتصاد به عنوان قوام و مایه استواری جامعه معرفی شده است.[۲۰۶]
بنابراین، انسان از نظر اسلام، موجودی خلاق، خطرپذیر، کارآفرین و تولیدگر اقتصادی است که میکوشد تا همه مواد و عناصر زمین را تبدیل به چیزی کند که به کار او میآید و آسایش و رفاه او را تأمین میکند،؛ چراکه خلقت و ایجاد انسان در زمین به هدف این مأموریت بوده است.[۲۰۷]
کارآفرینی، بنیاد اقتصاد مقاومتی
در تعریف کارآفرینی همانند دیگر حوزههای علوم انسانی نوعی اختلاف در مولفهها و عناصر معنایی و مفهومی آن وجود دارد، ولی شکی نیست که مولفههایی چون تعهد، خلاقیت و نوآوری، کار، تولید، خطرپذیری، مفید بودن و ایجاد ارزش جدید از مقدمات مفهومی و معنایی آن است. اصطلاح کارآفرینی در حوزه علم و عمل اقتصادی به فرآیند خلق ارزش جدید مادی یا معنوی از طریق یک تلاش متعهدانه با در نظر گرفتن خطرهای ناشی از آن اطلاق میشود. واژه نامه دانشگاهی «وبستر» کارآفرین را کسی میداند که متعهد میشود مخاطرههای یک فعالیت اقتصادی را سازماندهی، اداره و تقبل کند.
«ژوزف شومپیتر» کارآفرین را نیروی محرکه اصلی درتوسعه اقتصادی میداند و میگوید: نقش کارآفرین، نوآوری است. از دیدگاه وی ارائه کالایی جدید، ارائه روشی جدید در فرآیند تولید، گشایش بازاری تازه، یافتن منابع جدید و ایجاد هرگونه تشکیلات جدید در صنعت و… از فعالیتهای کارآفرینان است.«کرزنر» از استادان اقتصاد دانشگاه نیویورک، کارآفرینی را به معنای ایجاد سازگاری و هماهنگی متقابل بیشتر در عملیات بازارها دانسته است. از نظر اسلام، کار و سعی زمانی به تمامیت کمالی خود میرسد که دو عنصر اصلی خوب و خالص بودن در آن تحقق یابد. به این معنا که کار انسانی دارای دو عنصر حسن فاعلی و حسن فعلی باشد. در این صورت است که کار از نظر تکلیفی و وضعی تاثیر خود را در زندگی مادی و معنوی و نیز دنیوی و اخروی به جا خواهد گذاشت. خداوند در آیه ۸۵ سوره اعراف و آیات ۸۴ تا ۸۶ سوره هود، تأمین سعادت واقعی انسان را در سایه یکتاپرستی، سلامت امور اقتصادی و پرهیز از فسادانگیزی در عمل اقتصادی و مانند آن میداند. بنابراین، برای تأمین سلامت امور اقتصادی و سعادت واقعی لازم است که انسان کارآفرینی را به معنای اصطلاحی در دستور کار قرار دهد و هرگونه تکاهل و تساهل در این زمینه به معنای خروج از دایره سعادتمندی است.
از نظر قرآن، همه آنچه که انسان برای کارآفرینی نیاز دارد در اختیار اوست. از تعلیم تمام اسماء و صفات الهی گرفته تا خطرپذیری تا منابع و سرمایههای مادی تا بتواند در عمل اقتصادی و تغییر و تولیدات مناسب و مفید وارد شود و به عنوان خلیفه نقش ربوبیت الهی را ایفا کند و هر چیزی را به کمال بایسته و شایستهاش برساند. از آنجایی که کارآفرینی اصطلاحی، موجبات خودباوری و اعتماد افراد را فراهم و یا تقویت میکند و انسان به این حقیقت میرسد که میتواند-چنانکه خداوند او را به سبب همین توانایی به خلافت خویش برگزیده است- همین امر موجب میشود تا جامعه انسانی به رشد و شکوفایی در همه زمینهها از جمله حوزه اقتصادی دست یابد. بنابراین، هرگونه فشار درونی و بیرونی را تحمل کرده و با صبر و شکیبایی و نیز سعی و کار و تلاش، آن را از سرراه برمی دارد.
بیگمان دشمنان درون و بیرون انسان و جامعه از جمله شیاطین جن و انسی اجازه نمیدهند تا انسان در مقام خلافت، توان بالای خویش را نشان دهد از اینرو ستمگران تمام تلاش خود را مصروف این معنا میکنند که جوامع انسانی را تحت سلطه خویش درآورند و از آنجایی که قوام جوامع انسانی به اقتصاد است، نخستین تلاش آنان تسلط بر حوزه اقتصادی و شکست جوامع در این بخش است. کارآفرینی موجب میشود تا جامعه به چنان باور و اعتمادی برسد که هر آنچه نیاز اقتصادی است برآورده سازد و با آبادانی و تولید و تصرف در جهان مادی، آن را برای آسایش جامعه مورد بهرهبرداری قرار دهد. اینگونه است که آستانه تحمل جامعه نسبت به فشارهای سلطه گران مستکبر افزایش مییابد و امکان تسلط به آنان را نمیدهد. رهبر معظم انقلاب اسلامی براساس آموزههای اسلامی میفرماید: سرمایهگذاری و کارآفرینی، کاری بزرگ و نوعی عبادت است. ایران بزرگ امروز بیش از هر زمان دیگر به کار و کارآفرینی نیاز دارد تا همچون عقابی تیزپرواز، در فضای پیشرفت و آبادانی و افتخار اوج گیرد. ایشان با اشاره به اهمیت کار و کارآفرینی از دیدگاه اسلام، ایجاد اشتغال را علاوه بر جنبه مهم ثروت آفرینی، نوعی زمینهسازی برای بهکارگیری گنجینه استعدادهای انسانی دانسته و میافزایند: ایران، امروز به کارگاه بزرگ تلاش و ابتکار و نوآوری تبدیل شده است اما این واقعیت، تنها گام اول از روند پیشرفت و سرافرازی کشور است.
رهبر انقلاب اسلامی، با تأکید بر نیاز اساسی کشور به کار و کارآفرینی خاطرنشان میکنند: دو دلیل اساسی یعنی «آمادگی کشور برای جهش» و «فشار اقتصادی دشمنان» ثابت میکند که ایران، بیش از هر دوره دیگر به کار و کارآفرینی احتیاج دارد. ایشان با اشاره به تحریمها و فشارهای اقتصادی نظام سلطه میافزایند: برای مقابله با این فشارها باید «اقتصاد مقاومتی واقعی» بوجود آوریم که معنای واقعی کارآفرینی نیز همین است.[۲۰۸].[۲۰۹]
اهمیت غرقهسازی جامعه
برای تحقق این مقصد و مقصود باید شرایط جامعه از نظر فکری و فرهنگی و نیز مدیریتی به گونهای سامان یابد که دغدغه همه مسئولان جامعه مسئله کارآفرینی باشد. در این رابطه غرقهسازی روشی است که در بسیاری از جوامع از سوی روانشناسان اجتماعی تجویز میشود. غرقهسازی کمک میکند تا از نظر فرهنگی و فکری جامعه در مسیری قرار گیردکه موضوعی، همه فکر و ذهن مردم را مشغول دارد و اجازه ندهد تا امور دیگر به عنوان محور قرار گیرد. غرقهسازی کمک میکند تا امور دیگر به حاشیه رانده شود هر چند که در زمانی دیگر اصل و مهم است ولی در یک مقطع زمانی میبایست موضوعی که در درجه اهمیت است در محور قرار گیرد و همه زندگی بشر و جامعه را تحت تأثیر مستقیم خود قرار دهد. نامگذاریهای چند ساله اخیر از سوی مقام معظم رهبری به خوبی نشان میدهد که ایشان به قصد غرقهسازی جامعه با مشکل اول یعنی اقتصاد بر آن است تا همه فکر و عمل را معطوف حوزه اقتصادی کند. بنابراین، لازم است همه مسئولان و تصمیم سازان و تصمیم گیران به این حوزه توجه ویژهای مبذول دارند تا اقتصاد به عنوان دغدغه اصلی مطرح شود و راهکار اصلی درمان یعنی کارآفرینی در همه جلسات مورد توجه قرارگیرد.
امام خامنهای براساس محوری بودن کارآفرینی به مسئولان هشدار میدهد که همه اهتمام و سرمایه مادی و غیرمادی میبایست در مسیر تحقق کارآفرینی باشد تا اقتصاد مقاومتی واقعی شکل گیرد. با نگاهی به بیانات ایشان در دیدار با کارآفرینان معلوم میشود که ایشان برای تحقق مفهوم کامل کارآفرینی و اقتصاد مقاومتی روش مشخص علمی و عملی درنظر دارند. ایشان در بیان راهکارهای تحقق هدف در اقتصاد مقاومتی میفرماید: اجرای «کامل، دقیق، همه جانبه و مستمر» سیاستهای اصل۴۴ حلال بسیاری از مشکلات است. ایشان دولت را به دو کار اساسی در این زمینه موظف کردند تا اقتصاد مقاومتی و کارآفرینی به معنای درست شکل گیرد؛ زیرا بدون ۱- مدیریت دقیق و عالمانه منابع مالی و ۲- بهبود فضای کسب و کار نمیتوان امید داشت که اقتصاد مقاومتی شکل گیرد و اقتصاد کشور ضمن پویایی و رشد و شکوفایی بتواند در برابر سلطه گران و تحریمها و فشارهای آنان مقاومت کند. برای تحقق اقتصاد مقاومتی لازم است که بسترهای مناسب فراهم آید که دو مورد پیش گفته در رأس آن قرار دارد.
ایشان بسیاری از ایرادها و گلههای کارآفرینان را ناشی از مدیریت نشدن کامل منابع مالی میدانند و در این باره میفرمایند: باید منابع را در مسیری که برای کشور ارزش افزوده مالی و غیرمالی دارد تخصیص دهیم تا تولید و اشتغال افزایش یابد و «کسب و کار» رونق گیرد. رهبر انقلاب اسلامی، به موازات موظف دانستن دولت به «مدیریت منابع مالی و بهبود فضای کسب وکار»، کارآفرینان را نیز به تلاش مستمر و همه جانبه برای مرغوبیت بخش و افزایش کیفیت کالاهای ساخت داخل فراخوانده و میافزایند: مردم میدانند که مصرف هر کالای خارجی یعنی بیکاری یک کارگر ایرانی، اما کارآفرینان هم بدانند که رغبت مردم به مصرف کالاهای داخلی با شعار تحقق نمییابد بلکه نیازمند افزایش کیفیت این کالاهاست. حضرت آیتالله خامنهای همچنین بار دیگر واردات بیرویه و بیمنطق را «ضرر و خطری بزرگ» خوانده و میافزایند: مسئولان ذی ربط باید با توجه به اهداف و نیازهای واقعی کشور، واردات را مدیریت کنند.
توجه به آنچه مقام معظم رهبری درباره تحقق اقتصاد مقاومتی با محوریت کارآفرینی بیان میکند میتواند جامعه اسلامی را به الگوی برتر در جهان امروز تبدیل کند و سلطه مستکبران را نابود ساخته و اجازه تحرک به دشمن نداده و تحرکات اسلامی مبتنی بر عدالت را در جامعه جهانی سازمان دهی کند. امید است با پیروی از دستورالعملهای مقام معظم رهبری که در چارچوب آموزههای وحیانی اسلام است بتوانیم مأموریت الهی خود را به عنوان خلیفه خدا به درستی انجام دهیم و خود و جامعه انسانی را از بیعدالتی در همه حوزهها برهانیم.[۲۱۰]
گفتاری پیرامون اهمیت قناعت در قوام بخشی اقتصاد جامعه
اقتصاد مقاومتی که موجبات قوام جامعه اسلامی است، اقتصاد مبتنی بر پایههای منابع داخلی است که در برابر فشارها و تحریمها دچار بحران نمیشود. از مهمترین مولفههای اقتصاد مقاومتی، تکیه بر منابع داخلی از مادی و انسانی، رهایی از ساختارهای تک محصولی و تأمین همه نیازها از منابع داخلی، برنامهریزی و مدیریت صحیح اقتصادی و مدیریت مصرف است.
در آموزههای اسلامی، برای مدیریت صحیح مصرف، احکام متعددی بیان شده است. بخشهای مهمی از آموزههای اقتصادی اسلام به حوزه مصرف و چگونگی مدیریت آن باز میگردد؛ چراکه مدیریت مصرف موجب ثبات اقتصادی و افزایش کمی و کیفی بهره وری است. اصولا اقتصاد که به معنای میانه روی است، ناظر به چگونگی مدیریت مصرف و تدبیر امورخانه و جامعه در این حوزه است. مباحثی چون شکر نعمت، اسراف، تبذیر، قناعت، زهد و مانند آن، برای تبیین الگوهای اسلامی مصرف است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش مدیریت مصرف را در تحقق اقتصاد مقاومتی براساس آموزههای وحیانی اسلام تبیین کند.[۲۱۱]
الزامات اقتصاد مقاومتی
اقتصاد، مایه قوام جامعه است. به این معنا که استوانه اصلی تحقق جامعه و ثبات و حفظ آن، اقتصاد است.[۲۱۲] از اینرو در آموزههای اسلامی، تصحیح روابط اقتصادی جامعه، همپای مسائل اعتقادی و عبادی مطرح شده و امور اقتصادی و معیشتی مردم، دارای جایگاهی مهم درحد مسائل اعتقادی و عبادی[۲۱۳] بشمار میرود.؛ چراکه براساس آموزههای وحیانی قرآن، تأمین سعادت واقعی انسان درسایه یکتاپرستی، سلامت امور اقتصادی و پرهیز از فسادانگیزی است[۲۱۴] و بر همین معیار و ملاک، برخورداریهای اقتصادی از اموری است که بیانگر سلامت جامعه و عنایت خداوندی است و انسانها میبایست شاکر نعمتهای اقتصادی باشند. از اینرو خداوند معیار بهرهمندی دایمی و پایدار جامعه از اقتصاد سالم و شکوفا را پاکی مردمان و جامعه و تقواپیشگی و عدالت ورزی میداند.[۲۱۵] البته داشتن یک اقتصاد سالم درجهانی که دشمنانی درونی از منافقان و بیرونی از کافران و مشرکان همواره درحال تهدید و فشارهای گوناگون فیزیکی و روانی هستند، به سادگی امکان پذیر نیست؛ لذا دست یابی به اقتصادی که قوام جامعه باشد و جامعه بر ستون آن تکیه کند، نیازمند مدیریت اقتصادی صحیح است. از اینرو پیامبران درکنار آموزههای اعتقادی و توحیدی، به بیان آموزههایی پرداختند که اقتصاد سالم و قوام بخش را پدید میآورد.
حتی برخی از پیامبران، تمام اهتمام خویش را مبذول حوزه اقتصاد سالم مقوم کردند و دستورهایی برای اصلاح وضعیت اقتصادی جامعه صادر نمودند. حضرت شعیب(ع) از جمله پیامبرانی است که بیشترین توجه را به حوزه اقتصادی معطوف داشته و در اصلاح آن کوشیده است.[۲۱۶] درمقام عمل حضرت یوسف(ع) نیز درحوزه اقتصادی فعال بوده و مقام نخست وزیری مصر را برای مدیریت بحران اقتصادی به عهده گرفته است.[۲۱۷] آموزههای اسلامی، خواهان اقتصادی قوام بخش، سالم و عدالت محور است تا بتواند جامعه اسلامی را در برابر دشمنان و فشارهای آنان حفظ کرده و در برابر محاصرهها و تنگناهای اقتصادی که دشمنان تحمیل میکنند مقاوم باقی بماند و به رشد و شکوفایی خود ادامه دهد. برای تحقق چنین اقتصاد قوام بخش و مقاومتی سالم، آموزههای دستوری بسیاری در آیات و روایات وارد شده است.
این آموزههای دستوری همه حوزههای اقتصاد از تولید، توزیع تا مصرف را دربر میگیرد تا اقتصاد مقوم و مقاومتی شکل گیرد. درچنین اقتصادی اموری چون ایمان و تقوا[۲۱۸]، کار و تلاش[۲۱۹]، عدالت[۲۲۰]، مالکیتهای چندگانه خصوصی، مشارکتی و تعاونی و عمومی[۲۲۱]، گردش سالم اقتصادی، ممنوعیت انحصار و تمرکز اموال و ثروت[۲۲۲] و نیز ممنوعیت خارج کردن نقدینگی از جریان و استفاده عموم[۲۲۳]، تأمین نیازمندان و تکافل و بیمه اجتماعی[۲۲۴] و اعتدال در مصرف[۲۲۵] نقش کلیدی و اساسی دارد و به عنوان اصول اقتصادی اسلامی مطرح میشود. الگوهای اسلامی که قرآن بیان کرده و پیامبر(ص) درجامعه مدنی به اجرا درآورده است،الگویی برای همه جوامع است؛ چراکه این الگوی اسلامی توانست نمونه برتر از جامعه سالم ایمانی با اقتصاد مقاومتی و مقوم را در مدینه النبی(ص) شکل بخشد.[۲۲۶]. درجهان معاصر نیز اگر بخواهیم جامعه اسلامی پیشرفته و شکوفا و توسعه یافته در همه عرصهها داشته باشیم، میبایست همان الگوهای اسلامی را سرمشق عمل قرار دهیم. درجهان امروز که گفتمان اسلامی با ام القرای ایران اسلامی میخواهد دولت اسلامی معاصر را به جهانیان عرضه کند، باید با توجه به گفتمانهای رقیب دیگر، اقتصاد مقاومتی موفق و تمدن اسلامی معاصر را شکل بخشد.
بنابراین لازم است تا به الزامات اقتصاد مقوم و قوام بخش مقاومتی توجه داشته باشد. البته با توجه به مقتضیات زمان و مکان،لازم است تا در برخی از جزئیات تغییراتی داده شود، اما اصول اقتصاد مقاومتی سالم و قوام بخش همچنان یکسان است. ازاین رو رهبری گفتمان اسلامی معاصر در تبیین الزامات اقتصاد مقاومتی، به همان اصول در قالب و شکل امروزی و مقتضیات ام القرای ایران اسلامی اشاره میکند تا با درپیش گرفتن و تحقق این الزامات، به اقتصاد سالم اسلامی موفق دست یابیم. مقام معظم رهبری امام خامنه ای[۲۲۷] با اشاره به فشارهای گفتمانهای رقیب جهانی علیه اقتصاد اسلامی، به چگونگی رسیدن جامعه اسلامی ایران به اقتصاد مقاومتی اشاره میکند.
ایشان میفرماید: از چند سال قبل مشخص بود که طراحی دشمن بر اقتصاد کشور متمرکز شده است و بر همین اساس شعارهای سالهای اخیر همچون اصلاح الگوی مصرف، همت مضاعف- کار مضاعف، جهاد اقتصادی و تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی به عنوان حلقههایی برای ایجاد یک منظومه اقتصادی مطرح شد تا حرکت عمومی کشور در عرصه اقتصادی ساماندهی شود. ایشان راه مقابله با فشارهای اقتصادی را اجرای اقتصاد مقاومتی دانستند و در نتیجه الزامات اقتصاد مقاومتی افزودند: مردمی کردن اقتصاد با اجرای سیاستهای کلی اصل۴۴ و توانمندسازی بخش خصوصی، کاهش وابستگی به نفت، مدیریت مصرف، استفاده حداکثری از زمان، منابع و امکانات و حرکت براساس برنامه و پرهیز از تغییر ناگهانی قانونی و سیاستها از ارکان اقتصاد مقاومتی بشمار میروند. رهبر انقلاب اسلامی در خصوص مدیریت مصرف تأکید کردند: امروز تعادل در مصرف یک حرکت جهادی است و همه دستگاههای دولتی و غیردولتی و همچنین آحاد مردم باید موضوع پرهیز از اسراف و استفاده از تولیدات داخلی را جدی بگیرند.[۲۲۸].[۲۲۹]
نقش اساسی مدیریت مصرف در اقتصاد مقاومتی
همانگونه که در آیات و روایات و نیز بیانات مقام معظم رهبری آمده، دست یابی به اقتصاد مقاومتی الزاماتی دارد که مدیریت مصرف یکی از اصول اساسی آن است. در اصولی که اموزههای وحیانی برای اقتصاد اسلامی سالم بیان میکند، مسئله اعتدال در مصرف در آیاتی چند مطرح شده است.[۲۳۰] که این خود نشان دهنده جایگاه و اهمیت ارائه یک الگوی مصرف صحیح و درست برای دست یابی به اقتصاد سالم است.
در آیات و روایات، بخش بزرگی از مباحث اقتصادی، به چگونگی مصرف و رسیدن به الگوی صحیح و درست و معتدل از آن پرداخته است. جلوگیری از هرگونه اسراف و تبذیر مهمترین اصل در ارائه یک الگوی اسلامی مصرف است که در آیات پیش گفته به آن پرداخته شده است. اگر چنین اتفاقی در حوزه مصرف رخ دهد، اقتصاد به قوام میرسد. از اینرو خداوند در آیه۶۷ سوره فرقان، حرکت درمداری به دور از افراط و تفریط[۲۳۱] را رسیدن به قوام دانسته است. پس فرد یا جامعهای که در مسیر قوام در مصرف حرکت کند، به قوام در اقتصاد میرسد و جامعه به همان مطلوب اقتصاد سالم و شکوفا و مقاومتی دست خواهد یافت.[۲۳۲]
قدرالکفایه، میزان مصرف صحیح
در آموزههای اسلامی تنها به بیان کلیات بسنده نشده است و همانگونه که به مفاهیم کلی چون عدالت و قوام اشاره میکند، چگونگی تحقق آن را نیز بیان کرده و الگوهای عینی و ملموسی را مطرح میکند تا این کلیات در این جزئیات ومصادیق عینی خودنمایی کند؛ لذا آموزههای روایی سرشار از ارائه جزئیات و بیان مسائل و موضوعاتی است که کلیات و جوامع الکلم قرآنی را تفسیر و تاویل میکند. از جمله الگوهایی که آیات و روایات برای تحقق اصول اقتصاد مقاومتی سالم بیان میکند، مسئله قناعت است. امیرمؤمنان علی(ع) بهترین اقتصاد و زندگی سالم اقتصادی که آسایش انسان را تأمین میکند، اقتصاد مبتنی بر قناعت تعریف میکند و میفرماید: «أطيَبُ العَيشِ القَناعَةُ»؛ خوشترین زندگی، زندگی با قناعت است.[۲۳۳]
آن حضرت(ع) در تبیین معنای واقعی قناعت میفرماید: «مَنِ اقتَصَرَ على بُلْغَةِ الكَفافِ فقدِ انتَظَمَ الراحَةَ، و تَبَوَّأ خَفضَ الدَّعَةِ»؛ هرکس به مقدار کفایت، بسنده کند، آسایش و نظمی در زندگی مییابد و برای خویش زمینه گشایش فراهم میکند و در آسودگی و رفاه منزل میگیرد.[۲۳۴] پس قناعت و اقتصاد واقعی به معنای مصرف به مقدار کفایت است. مثلا در علوم تغذیه این معنا ثابت شده که میزان دریافت کالری بدن برای یک فعالیت طبیعی چه مقدار است، هرچند که این مقدار بستگی به سن، قد، زمان، مکان و مانند آن دارد، ولی این معنا ثابت است که بدن بیش از آن مقدار کالری موردنیاز خود را یا از طریق مجاری ادراری و مانند آن دفع میکند یا در جایی دیگر به شکل چربی و مانند آن ذخیره میکند که گاه این ذخیرهسازی خود موجبات بسیاری از بیماریها چون افزایش چربی یا قند و مانند آن میشود.
قناعت این است که درهر چیزی به مقداری که موردنیاز است مصرف شود. این مقدار همان چیزی است که از آن به قدر الکفایه تعبیر میشود. اگر کسی اینگونه زندگی خود را سامان دهد و در مصرف هر چیزی مقدار کفایت خود را به دست آورده و به کار برد، هم در زندگی فردی به نظام و انتظام میرسد و هم آسایش پایدار و منظمی را به دست میآورد و هم از تبعات آن در امان مانده و دست نیاز به سوی دیگری دراز نخواهد کرد. امام صادق(ع) در تفسیر اسراف به این نکته توجه میدهد که هرکسی میبایست به خودش نگاه کند و مصرف موردنیاز خود را به دست آورد؛ چراکه میزان و قدر کفایت هرکسی با دیگری فرق دارد. پس باید نگاه کند که تا چه مقدار مصرف برای او مفید است و بیماری زا نیست. امام میفرماید: «لَيْسَ فِيمَا أَصْلَحَ اَلْبَدَنَ إِسْرَافٌ... إِنَّمَا اَلْإِسْرَافُ فِيمَا أَتْلَفَ اَلْمَالَ وَ أَضَرَّ بِالْبَدَنِ»؛ در آنچه بدن را سالم نگه میدارد اسراف نیست؛ بلکه اسراف در چیزهایی است که مال را از بین ببرد و به بدن صدمه بزند.[۲۳۵]
امام صادق(ع) در تبیین نشانههای اسراف میفرماید: «للمسرف ثلاث علامات: یشتری مالیس له و یلبس ما لیس له و یاکل ما لیس له»؛ اسراف کننده سه نشانه دارد: آنچه در شأنش نیست خریداری میکند، آنچه در شأنش نیست میپوشد و آنچه در شأنش نیست میخورد.[۲۳۶] نقل شده است که امام صادق(ع) مشاهده کردند که سیبی را نیم خورده از خانه بیرون انداختهاند، خشمگین شدند و فرمودند: اگر شما سیر هستید، خیلی از مردم گرسنهاند خوب بود آن را به نیازمندش میدادید.[۲۳۷]
امام صادق(ع) همچنین در بیان الگوی درست مصرف و مدیریت اقتصاد در شکل قوام یافته آن در پاسخ به سؤال از کمترین حد اسراف فرمودند: کمترین اندازه آن این است که لباس بیرونت را لباس خانه دم دستی قرار دهی و ته مانده ظرفت را دور بریزی.[۲۳۸] در آیات و روایات، قناعت و مصرف به مقدار کفایت و نیاز مهمترین عامل در آسایش پایدار و راحتی دانسته شده است؛ زیرا چنین شخصی نه تنها باقیمانده را پس انداز میکند یا به دیگری انفاق میکند که نیازمند است و اینگونه خود و جامعه را در امنیت تأمین آن چیز قرار میدهد، بلکه توانایی مدیریت خود را بالا میبرد و بر نفس خود و هواهای آن غلبه میکند.
به سخن دیگر، هواهای نفسانی است که انسان را به سوی اسراف و تبذیر سوق میدهد و بیش از نیاز بدن و یا آسایش خود از چیزی استفاده میکند و بقیه را دور میکند. این دورریزی و ریخت و پاش یا به شکل کالاهایی است که در زباله دان قرار میگیرد یا به شکل مدفوع از بدن خارج میشود یا در بدن میماند و به شکل بیماری بروز کرده و ثروت و سرمایه مادی و جسمی انسان را تحلیل میبرد. اما اگر انسان بتواند به هواهای نفسانی خود غلبه کند، به میزان نیاز از هر چیزی بهره خواهدبرد. اینگونه است که همت و اراده او تقویت شده و توانایی کارهای بیشتر و مفیدتری را به دست میآورد.
امام علی(ع) در بیان آثار زیاده روی درمصرف و حرص و آز بیش از اندازه مردم نسبت به مصرف کالا یا خدمات میفرماید: «حرم الحريص خصلتين ولزمته خصلتان: حرم القناعه فافتقد الراحه و حرم الرضا فافتقد اليقين»؛ حریص از دو خصلت محروم شده و در نتیجه دو خصلت را با خود دارد: از قناعت محروم است و درنتیجه آسایش را از دست داده است، از راضی بودن محروم است و در نتیجه یقین را از دست داده است.[۲۳۹] به سخن دیگر، حرص و آز در مصرف نه تنها آسایش و راحتی را از انسان سلب میکند بلکه از نظر روانی او را دچار تردید و تشکیک میسازد و از دایره یقین خارج میکند. بیگمان انسانی که دچار تردید است و از دایره یقین بیرون رفته، تعادل شخصیتی خود را از دست میدهد و دچار بحرانهای روحی و روانی میشود. پس نمیبایست دایره تأثیرگذاری حرص و آز را به حوزه مادیات محدود ساخت؛ بلکه آثار روانی آن نیز بر شخص تأثیرات منفی به جا خواهد گذاشت و او را از انسان سالم و متعادل به انسانی غیرمتعادل و بیمار روحی و روانی تبدیل میکند. میتوان گفت که حرص و آز در برابر قناعت، دشمنی است که در دو حوزه جنگ نرم و جنگ سخت، به مقابله انسان آمده است و او را تهدید و خرد میکند و آسیبهای جدی به جسم و روان او وارد میسازد.
از اینرو امام علی(ع) حرص و آز را دشمنی میداند که میبایست با او به شدت برخورد و مقابله کرد؛ آن حضرت در سخنی میفرماید: «انتقم من الحرص بالقناعه كما تنتقم من العدو بالقصاص»؛ از حرص، با قناعت انتقام بگیر، چنانکه با قصاص، از دشمن انتقام میگیری.[۲۴۰] جامعهای که همت قناعت در او تقویت شده و به این شرافت و بزرگی رسیده باشد، جامعهای بینیاز از دیگران خواهد بود و میتواند بیآنکه دست نیاز به سوی دیگران دراز کند خود را مدیریت کند و مسائل خود را حل و فصل نماید. از اینرو، اقتصاد مقاومتی و مقوم شکل میگیرد و دیگر تحت تأثیر فشارها و تحریمها شانه خم نمیکند و بر پای خود میایستد. امام صادق(ع) در بیان نقش بیبدیل قناعت در مصرف برای رسیدن به مقام بینیاز استغنا از دیگران میفرماید: آدم دین دار چون میاندیشد، آرامش بر جان او حاکم است. چون خضوع میکند، متواضع است. چون قناعت میکند، بینیاز است. به آنچه داده شده خشنود است. چون تنهایی را برگزیده از دوستان بینیاز است. چون هوا و هوس را رها کرده آزاد است. چون دنیا را فرو گذارده از بدیها و گزندهای آن در امان است. چون حسادت را دور افکنده محبتش آشکار است. مردم را نمیترساند پس از آنان نمیهراسد و به آنان تجاوز نمیکند پس از گزندشان در امان است. به هیچ چیز دل نمیبندد پس به رستگاری و کمال فضیلت دست مییابد و عافیت را به دیده بصیرت مینگرد پس کارش به پشیمانی نمیکشد.[۲۴۱].[۲۴۲]
قناعت، عامل زندگی طیب
پیامبر گرامی(ص) دست یابی به حیات طیب و زندگی پاک و سالم در دنیا و آخرت را متوقف بر عمل صالحی میداند که همان قناعت و رضایت است. ایشان در تفسیر آیه ۷۹ سوره نحل که میفرماید: «هر مؤمنی مرد یا زن کار نیکی انجام دهد، قطعا او را با زندگی پاکیزهای، حیات میبخشیم و مسلما با آنان بهتر از آنچه انجام دادهاند پاداش خواهیم داد» فرمود: زندگی پاک، یعنی قناعت و رضایت به آنچه خداوند مقدر نموده است.[۲۴۳] پس دست یابی به جامعه سالم و پاک و طیب، قناعت و رضایتمندی از خداوند است نسبت به هر چیزی که نصیب او کرده است. این قناعت همان معنای دیگر اقتصاد است؛ چراکه مصرف به میزان کفایت و نیاز، همان میانه روی و قوام و دوری از افراط و تفریطی است که حرام و ممنوع شمرده شده است. فرد و جامعهای که به اقتصاد و میانه روی و قناعت رو آورده، از غنا برخوردار خواهد شد و نیازمند دیگران نخواهد بود. از اینرو پیامبر(ص) میفرماید: «من اقتصد اغناه الله و من بذّر افقره الله و من تواضع رفعه الله و من تجبر قصمه الله»؛ هر کس میانه روی کند، خداوند بینیازش سازد و هرکس ریخت و پاش نماید، خداوند نادارش کند، هر کس فروتنی پیشه کند، خداوند بلندش نماید و هر کس بزرگی کند، خداوند خردش نماید.[۲۴۴]
امام باقر(ع) نیز در بیان نقش اقتصاد و میانه روی در رشد اقتصادی و غنا و شکوفایی اقتصاد به فرزندش امام صادق(ع) فرمودند: تو را سفارش میکنم به انجام کار خیر وسط دو کار بد تا آن دو را محو کند، امام صادق(ع) سؤال کردند چگونه چنین چیزی ممکن است؟ امام فرمودند: همانطور که قرآن میگوید مؤمنین کسانی هستند که وقتی خرج میکنند اسراف و یا تنگگیری نمیکنند؛ چراکه اسراف و تنگگیری هر دو بد است و میانه روی وسط آنها خوب است.[۲۴۵] اما اگر جامعه به سمت و سوی اسراف و افراط در مصرف و تبذیر و ریخت و پاش رود یا حتی تنگگیری کند و از انفاق و خرج کردن پرهیز نماید و به انباشت و کنز ثروت بپردازد، دچار فقر میشود؛ زیرا مصرف بهینه و مناسب و به میزان کفایت است که موجبات رشد و شکوفایی اقتصادی را فراهم میآورد و اسراف، درهای فقر را به سوی جامعه میگشاید. امام صادق(ع) درباره نقش اسراف در تحقق فقر اقتصادی در شخص و جامعه میفرماید: ان السرف یورث الفقر و ان القصد یورث الغنی؛ اسراف باعث فقر و میانه روی موجب بینیازی میشود.[۲۴۶]
امام علی(ع) مصرف به مقدار نیاز را اسراف نمیداند و در مواردی که شخصی کالایی را در اختیار دارد که بدان نیازی نیست، خواهان صدقه دادن و نفاق آن به نیازمندان میشود تا اینگونه هم دیگران در وضعیت مناسب تری قرار گیرند و هم برای آخرت خود توشهای را فراهم آورده باشد. آن حضرت(ع) میفرماید: «فدع الاسراف مقتصدا واذكر في اليوم غذا و امسك من المال بقدر ضرورتك و قدم الفضل ليوم حاجتك»؛ اسراف را رها کن و میانه روی در پیش گیر و امروز به یاد فردا باش و از مال به اندازه ضرورتت نگه دار و اضافی آن را برای روز نیازمندی ات در قیامت با صدقه و انفاق پیش فرست.[۲۴۷] باید توجه داشت که اسراف در هر چیزی مذموم است. اگر انسان در انفاق زیاده روی کند به گونهایکه خودش در تنگنا قرار گیرد آن هم نادرست است. از اینرو خداوند به پیامبرش فرمان میدهد که نه بخیل باش و نه زیاده روی در انفاق داشته باش بلکه در انفاق راه میانه را در پیش گیر[۲۴۸] اما در کارهای خیر پیشگام باش. به سخن دیگر درانفاقات مالی و کالا به گونهای عمل کن که برایت مشکلی پیش نیاید، اما در کارهای خیر و کمکهای دیگر کوتاهی نکن؛ چون هرچه بیشتر کار کنی اسراف شمرده نمیشود. امام علی(ع) عمل نیک را اسراف نمیشمارد و میفرماید: ««اَلْإِسْرَافُ مَذْمُومٌ فِي كُلِّ شَيْءٍ إِلاَّ فِي أَفْعَالِ اَلْبِرِّ»؛ اسراف در هر چیزی ناپسند است، مگر در کارهای خیر.[۲۴۹] پس اگر کسی کمک بدنی و عملی از تو میخواهد در انجام آن کوتاهی نکن و اینگونه کارها، اسراف شمرده نمیشود.
با نگاهی به سیره معصومان(ع) به خوبی میتوان الگوهای درست مصرف را در زندگی به دست آورد به گونهای که به دور از هرگونه افراط و تفریطی باشد. اگر بتوانیم این الگوها را به درستی شناسایی، تبیین و عمل کنیم اقتصاد شخصی و عمومی به شکل درستی درخواهد آمد و فرآیند تحقق اقتصاد مقاومتی سالم و مقوم جامعه شکل خواهد گرفت.[۲۵۰]
رفاه و آسانی در زندگی از منظر قرآن
واژه «رفاه» در لغت عربی از اصل «رفه» به معنای فراخ و آسان شدن زندگی[۲۵۱] و برخورداری از امکانات[۲۵۲] است. در فرهنگ نامه آمده است: رَفُهَ: رَفَاهاً و رَفَاهِیَةً و رَفَاهَةً العیشُ: زندگی خوب و آسان شد. رَفَاهَة: فراخ زندگی و رفاه آن. رَفاهیة: رفاه، آسایش، تمکن، راحتی، خوشی، مکنت. بیگمان رفاه به معنای پیش گفته، یک امر طبیعی و کمالی است؛ زیرا انسان گرایش به کمال و گریزش از نقص دارد و شکی نیست که آسان شدن امور زندگی و برخورداری از امکانات یک امر کمالی در برابر کمبودها و سختیها و فقدان امکانات است.
خداوند در آیات قرآنی، از بشر میخواهد تا برای کسب هر گونه امکانات در زندگی و آسانی تلاش کنند و فضل الهی را در همه حوزهها بجویند.[۲۵۳] این فضل افزون بر آن رزق مقسومی است که برای همگان در حد نیاز در نظر گرفته شده است؛ به این معنا که خداوند برای همگان یک رزق مقسوم و روزی مشخصی در نظر گرفته که به او میرسد و انسان برای افزونتر از آن باید تلاش کند و خود آن بجوید. همچنین از دعا و نیایش پیامبران میتوان فهمید که آسانی در هر کاری از جمله امور مادی و رسیدن به آسایش و رفاه امری مطلوب است؛ از این روست که حضرت موسی(ع) خواهان آسانی در کارهایش میشود و خداوند آن را اجابت میکند.[۲۵۴] خداوند در آیه ۸۸ سوره کهف میفرماید: ﴿وَأَمَّا مَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَـٰلِحًۭا فَلَهُۥ جَزَآءً ٱلْحُسْنَىٰ وَسَنَقُولُ لَهُۥ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًۭا﴾[۲۵۵]. همچنین در جایی دیگر میفرماید: وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا؛ هر کسی تقوای الهی پیشه کنند برایش از هر امر و کارش آسانی قرار داده میشود.[۲۵۶] خداوند حتی در آیه ۷ سوره طلاق بیان میکند برای دست یابی انسانهای تنگدست و تنگ روزی به آسانی و فراخی در رزق و روزی بهتر آن است که بخشی از همه کم داشتههای خویش را انفاق کنند. خداوند میفرماید: ﴿لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍۢ مِّن سَعَتِهِۦ وَمَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُۥ فَلْيُنفِقْ مِمَّآ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا سَيَجْعَلُ ٱللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍۢ يُسْرًۭا﴾[۲۵۷]
پس رفاه به معنای فراخی و گشایش در زندگی و رسیدن به آسانی و دست یابی به امکانات امری ممدوح و پسندیده است. البته واژه رفاه در قرآن به کار نرفته و خداوند برای بیان این مفهوم از رفاه، از واژگان بسیاری دیگر چون «رحمت»، «نعمت»، «سرّاء»، «برکات»، «تمتّع»، «رزق»، «تمکّن»، «حسنات»، «زرع»، «ثمرات» و یا مشتقّات مربوط به آنها استفاده کرده است. همچنین سیاق برخی از جملات همین مفهوم از رفاه را در بر دارد.[۲۵۸]
اتراف، رفاهطلبی منفی و مذموم از منظر قرآن
البته در قرآن واژهای دیگر به کار رفته که با مفهوم رفاهطلبی در مفهوم فارسی آن نزدیک است. در حقیقت نوعی از رفاه وجود دارد که از نظر قرآن منفی است و از آن به اتراف یاد میشود. این واژه همان «اتراف» از باب افتعال و مشتقات آن است. واژه اتراف از واژه «ترف» گرفته شده است. «ترف» در لغت به معنای فراخی و گشایش است. همچنین به کسی که مانعی در برابرش نیست، این واژه اطلاق میشود. راغب در مفردات گفته است که: کلمه «ترفه» به معنای توسعه دادن در نعمت است، وقتی گفته میشود: اترف فلان: فلانی مترف است، معنایش این است که فلانی نعمتش از حد گذشته است… و مراد از «مترفین» در جمله «أَمَرْنا مُتْرَفِیها» همان کسانی هستند که در آیه: ﴿فَأَمَّا ٱلْإِنسَـٰنُ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ رَبُّهُۥ فَأَكْرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَكْرَمَنِ﴾[۲۵۹].[۲۶۰]
امین الاسلام طبرسی نیز گفته است: «ترفه» به معنای نعمت است. ابن عرفه در معنای آن گفته است: «مترف» کسی را گویند که افسارش را رها کرده باشند و هر چه دلش خواست بکند و جلویش را نگیرند، و نیز در معنای«تدمیر» گفته است: این کلمه به معنای هلاک کردن است و مشتق از «دمار» است.[۲۶۱] واژه «مُتْرِف»[۲۶۲] از باب اتراف به معنای مرفه، راحت طلب، خوشگذران، بیغم، غرق در لذات، بیدرد و همچنین به معنای توفیق دهنده، فیض بخش، بخشنده، رءوف، مهربان، دلپذیر، زیر دست نواز، خیرخواه، خوشایند، مطبوع دارای لطف، خوشمزه، لذیذ، شیرین، شهوت انگیز به طور حقیقی و مجازی به کار رفته است.
همچنین واژه «مُتْرَف»[۲۶۳] به معنای سرمست، خوشگذران، کسی که در فراخ روزی باشد، یا آنکه هر کاری بخواهد بکند و کسی او را منع نکند، و همچنین ستمگر و تجاوزگر به طور حقیقی و مجازی به کار رفته است. در ادبیات عربی، واژه اتراف از باب افتعال در معانی منفی به کار رفته است. «مُتْرِف» مردی است که در ارتکاب گناه اصرار ورزیده یا مردی است که مال و ثروت او را به فساد کشانیده و او را بیخیال کرد.
در قرآن نیز این واژه به شکل اسم مفعولی یا فعل مجهول و معلوم در معنای ضد ارزشی و منفی به کار رفته است و «مُتْرَف» کسی است که در خوشگذارانی و ناز و نعمت و رفاه غرق شده است. خداوند در پنج مورد از واژه «مُتْرَف» و سه بار از واژه «أُتْرِفُواْ» و «أُتْرِفْتُمْ» «وَأَتْرَفْنَاهُمْ» برای بیان مقاصد خود استفاده کرده است. در اصطلاح قرآنی، «مُتْرِف» کسی است که به دنبال کام جویی، لذت جویی، ناز و نعمتطلبی رفاهطلبی منفی، کامروایی، خوشگذارانی و مانند آن میرود و این اعمال او را از آخرت و یاد خدا غافل میکند.[۲۶۴] امین الاسلام طبرسی در جایی دیگر مینویسد: «ترفه»: نعمت؛ و برخی برآنند که «مترف» به مفهوم کسی است که به حال خود رها گردد تا هرچه میخواهد انجام دهد.[۲۶۵] و در جایی دیگر به معنای: غرق در نعمت و ناز و خوشگذرانی و عیاشی[۲۶۶]؛ و در جایی دیگر: نعمت بسیار[۲۶۷] دانسته است.[۲۶۸]
صفات، ویژگیها و فعالیتهای مترفان و رفاه طلبان
بر اساس آیات قرآنی مترفان دارای خصوصیات، ویژگیها و کارهایی هستند که توجه به آنها در شناخت این قشر اجتماعی بسیار مهم و اساسی است.
- فساد: از آیات قرآنی به دست میآید که مترفان و خوشگذرانان در ناز و نعمت بسیار، اهل فساد و تباهی در زمین هستند: ﴿فَلَوْلَا كَانَ مِنَ ٱلْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُو۟لُوا۟ بَقِيَّةٍۢ يَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْفَسَادِ فِى ٱلْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَٱتَّبَعَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مَآ أُتْرِفُوا۟ فِيهِ وَكَانُوا۟ مُجْرِمِينَ﴾[۲۶۹]؛
- جرم: همچنین ایشان مرتکب کارهایی میشوند که از نظر قانونی و شریعت جرم است و باید در همین دنیا پاسخ دهند. از جمله جرمها میتوان به قتل، غارت، زنا، دزدی و مانند آنها اشاره کرد؛ زیرا جرم به نوعی خاص از گناه گفته میشود؛
- ظالم: مترفان ستمگر و ظالم و پیرو ظالمان و ستمگرانی هستند؛
- بی خیالی: چنان که در بحث لغوی گفته شد، یکی از معانی مترفان بیخیالی برخاسته از خوشگذرانی است؛ از این روست که مترفان نسبت به فساد و تباهی و جرم هیچ احساسی ندارند و بیخیال میشوند؛ در تفسیر نمونه آمده است: به هر حال ستمگران که اکثریت این جامعهها را تشکیل میدادند به دنبال ناز و نعمت و عیش و نوش رفتند و آنچنان مست باده غرور و تنعم و لذات شدند که دست به انواع گناهان زدند … در هر جامعهای معمولا ظلم و فسادی وجود دارد، اما مهم این است که مردم احساس کنند که ظلم و فسادی هست و در طریق اصلاح باشند و با چنین احساس و گام برداشتن در راه اصلاح، خداوند به آنان مهلت میدهد و قانون آفرینش برای آنها حق حیات قائل است؛ اما همین که این احساس از میان رفت و جامعه بیتفاوت شد و فساد و ظلم به سرعت همه جا را گرفت آنگاه است که دیگر در سنت آفرینش حق حیاتی برای آنها وجود ندارد… نکته دیگر این که یکی از سرچشمههای ظلم و جرم در آیات فوق، پیروی از هوسرانی، لذت پرستی، عیش و نوشها ذکر شده که در قرآن از آن تعبیر به «اتراف» میشود. این تنعم و تلذذ بیقید و شرط، سرچشمه انواع انحرافاتی است که در طبقات مرفه جامعهها به وجود میآید؛ چراکه مستی شهوت آنها را از پرداختن به ارزشهای اصیل انسانی و درک واقعیتهای اجتماعی باز میدارد و غرق عصیان و گناه میسازد.[۲۷۰]
- فسق: از جمله فعالیتهای مترفان اعمال فسقی است که همان هنجارشکنی است. خداوند میفرماید: ﴿وَإِذَآ أَرَدْنَآ أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا۟ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا ٱلْقَوْلُ فَدَمَّرْنَـٰهَا تَدْمِيرًۭا﴾[۲۷۱]؛
- نابودی جامعه: رفتارهای فسق و فجوری مترفان موجب میشود تا زمینه بلا و عذاب بر آن جامعه فراهم آید و جامعه را نابود سازد؛ البته باید توجه داشت که خداوند به معصیت و فسق تشریعی و تکوینی امری نمیکند؛ علامه طباطبایی مینویسد: حقیقتش این است که خداوند نعمت را برای این ارزانیشان داشت که شکرگزاری نموده و در راه خیر صرف کنند، و متمکن از احسان و نیکی باشند، هم چنان که ایشان را صحیح و سالم و نیرومند آفرید و متمکن در خیر و شرشان کرد، و از ایشان خواست تا خیر را بر شر و اطاعت را بر معصیت مقدم بدارند، ولی ایشان فسق و فجور را مقدم داشتند، و چون دست و دامن بدان بیالودند «قول» که همان کلمه عذاب باشد برایشان استقرار یافت، و نابودشان کرد.[۲۷۲]؛ البته ایشان پس ذکر توجیهات چندی مینویسد: همه این توجیهات بر تقدیریست که آیه را به قرائت معروف که جمله «امرنا» را با همزه و بعد از آن میم بدون تشدید قرائت نمودهاند قرائت کنیم و آن را از ماده «امر» که به معنایطلبیدن است بدانیم، ولی چه بسا که آن را به معنای اکثار دانستهاند، و گفتهاند معنایش این است که مال و اولاد مترفین را زیاد کردیم، و ایشان در آن شهر فساد راه انداختند. و بعضی[۲۷۳] دیگر آن را به صورت «امرنا» قرائت کرده و به علی(ع) و به عاصم و ابن کثیر و نافع و غیر ایشان نسبتش دادهاند که از ماده «ایمار» و به معنای زیاد کردن مال و نسل است، بعضی[۲۷۴] دیگر آن را به صورت «أمرنا» با تشدید میم از مصدر تامیر به معنای تولیت و عهدهداری امارت قرائت کرده و به امام علی و امام حسن و امام باقر(ع) و به ابن عباس و زید بن علی و غیر ایشان نسبتش دادهاند.[۲۷۵] در تفسیر نمونه آمده است: خداوند هرگز قبل از اتمام حجت و بیان دستوراتش کسی را مؤ اخذه و مجازات نمیکند بلکه نخست به بیان فرمانهایش میپردازد، اگر مردم از در اطاعت وارد شدند و آنها را پذیرا گشتند چه بهتر که سعادت دنیا و آخرتشان در آنست، و اگر به فسق و مخالفت برخاستند و همه را زیر پا گذاشتند اینجا است که فرمان عذاب در باره آنها تحقق میپذیرد و به دنبال آن هلاکت است. اگر درست در آیه دقت کنیم، چهار مرحله مشخص برای این برنامه بیان شده است:
- مرحله اوامر[۲۷۶]؛
- مرحله فسق و مخالفت؛
- مرحله استحقاق مجازات؛
- مرحله هلاکت. و همه این مراحل با فاء تفریع به یکدیگر عطف شدهاند. در اینجا این سؤ ال پیش میآید که چرا امر شدگان تنها مترفین هستند؟ زیرا مترفین از ماده «ترفه» به معنی نعمت فراوان یعنی متنعمین و ثروتمندان از خدا بیخبر. در پاسخ این سؤال توجه به یک نکته راه گشا است و آن اینکه در بسیاری از جوامع[۲۷۷] مترفین، سردمداران اجتماعند و دیگران تابع و پیرو آنها. به علاوه در این تعبیر اشاره به نکته دیگری نیز هست، و آن اینکه سرچشمه غالب مفاسد اجتماعی نیز ثروتمندان از خدا بیخبری هستند که در ناز و نعمت و عیش و هوس غرقند، و هر نغمه اصلاحی و انسانی و اخلاقی در گوش آنها ناهنجار است، به همین دلیل همیشه در صف اول در مقابل پیامبران ایستاده بودند، و دعوت آنها را که به نفع عدل و داد و حمایت از مستضعفان بوده همیشه بر ضد خود میدیدند. روی این جهات از آنها بالخصوص یاد شده است؛ چراکه ریشه اصلی فساد همین گروهند.[۲۷۸]؛
- تحقیر الهی: مترفان مورد تحقیر خداوند قرار میگیرند و خداوند هنگام عذاب به ایشان میگوید: ﴿لَا تَرْكُضُوا۟ وَٱرْجِعُوٓا۟ إِلَىٰ مَآ أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَـٰكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْـَٔلُونَ﴾[۲۷۹]؛ در تفسیر نمونه آمده است: ممکن است اشاره به آن باشد که همواره در این زندگی پرناز و نعمتی که داشتند سائلان و تقاضاکنندگان بر در خانههایشان رفت و آمد داشتند، با امید میآمدند و محروم بازمی گشتند به آنها میگوید: بازگردید و همان صحنههای نفرت انگیز را تکرار کنید، و این در حقیقت یکنوع استهزاء و سرزنش است. بعضی از مفسران نیز احتمال دادهاند که جمله ﴿لَعَلَّكُمْ تُسْـَٔلُونَ﴾ اشارهای به دستگاه پر زرق و برق و کبریائی آنها است که خود شخصا در گوشهای مینشستند و مرتبا فرمان میدادند، و خدمتگذاران، پی در پی نزد آنها میآمدند و سؤ ال از امر و فرمانشان میکردند. اما اینکه گوینده این سخن کیست؟ در آیه صریحا نیامده است. ممکن است ندایی وسیله فرشتگان خدا یا پیامبران و رسولانشان باشد یا از درون ضمیر مخفی و وجدانشان. در حقیقت این ندای الهی بوده است که به آنها گفته میشد: فرار نکنید و بازگردید که از یکی از این سه طریق به آنها میرسیده است. جالب اینکه در اینجا از میان تمام نعمتهای مادی بالخصوص روی «مسکن» انگشت گذارده شده، شاید به خاطر اینکه نخستین وسیله آرامش انسان وجود یک مسکن مناسب است، و یا اینکه انسان غالباً بیشترین درآمد زندگی خود را صرف مسکنش میکند، و نیز بیشترین علاقه او به آن است.[۲۸۰]؛
- تکذیب دین و آخرت: مترفان دین و آخرت را تکذیب میکنند و آن را دروغ میدانند: ﴿وَقَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱلْـَٔاخِرَةِ وَأَتْرَفْنَـٰهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مَا هَـٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ﴾[۲۸۱]؛ علامه طباطبایی مینویسد: خدای سبحان به سه صفت آنها را یاد کرده: یکی کفر به خدا به خاطر عبادت غیر خدا، و دیگری تکذیب روز قیامت که لقای آخرتش خوانده، یعنی لقای حیات آخرت، به قرینه مقابلش یعنی جمله ﴿فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا﴾. و این دو صفت یعنی کفر به مبدأ و معاد باعث شد که ایشان از هر چه غیر از دنیا است منقطع گشته، یکسره به دنیا رو آورند، و چون که در زندگی دنیا هر جور خواستند رفتار کردند و زخارف و زینتهای لذتبخش آن یکسره ایشان را به خود جلب کرد، صفت سومی در ایشان پیدا شد، و آن پیروی از هوای نفس و فراموشی هر حق و حقیقت بود، و به همین جهت از زبانشان گاهی انکار توحید بیرون میجست، و گاهی انکار معاد، و گاهی هم، رد و انکار دعوت رسالت، چون این دعوت به دنیای ایشان و افسار گسیختگی آنان ضرر میزد، و از پیروی هوای نفس بازشان میداشت[۲۸۲] در تفسیر نمونه نیز آمده است: آری جمعیتی که در ناز و نعمت به سر میبردند و به تعبیر قرآن «ملا» بودند[۲۸۳] چون دعوت این پیامبر بزرگ را مخالف هوسهای خود میدیدند، و مزاحم منافع نامشروع و استکبار و برتری جوئی بیدلیلشان مشاهده میکردند و به خاطر همین ناز و نعمتها از خدا دور افتاده بودند و سرای آخرت را انکار نمودند، به ستیزه بر خواستند، درست با همان منطقی که سرکشان قوم نوح داشتند.
- اشرافیت: مترفان از اشراف قوم خود به شمار میآیند[۲۸۴]؛
- کفر: مترفان همچنین ایمانی به خدا نداشته و نسبت به خدا کافرند؛
- اشتغال به دنیا: همچنین مترفان با نعمتهایی که خداوند به آنان داده مشغول به زندگی دنیا شده و از آخرت غافل میشوند؛
- بخشش نعمت بسیار از سوی خداوند: مترفان در دنیا از نعمتهای بسیار الهی برخوردارند؛ البته این وجود نعمت بسیار دلیل بر خیر بودن آن نیست[۲۸۵]؛ بلکه خداوند به کافران از مادیات چنان میدهد که خانههایشان از زر و سیم باشد[۲۸۶]
- ناله و زاری هنگام عذاب: اینان تا زمانی که در ناز و نعمت و خوشگذرانی غرق هستند خدایی را نمیشناسند ولی هنگام دیدن عذاب تازه زاری و ناله و فریاد سر میدهند: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَ﴾[۲۸۷]؛
- اهل غفلت: از این آیه و آیات پیش از آن به دست میآید که این مترفان اهل غفلت هستند. در تفسیر المیزان آمده است: ﴿بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَـٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَـٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَـٰمِلُونَ﴾[۲۸۸] مناسب با سیاق آیات این است که کلمه «هذا» اشاره به اوصافی باشد که خدای سبحان در آیات قبل برای مؤمنین آورد که یکی از آنها مسارعت در خیرات بود. ولی ممکن هم هست بگوییم اشاره به قرآن کریم است، و این احتمال را جمله بعدیاش: ﴿قَدْ كَانَتْ ءَايَـٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُمْ عَلَىٰٓ أَعْقَـٰبِكُمْ تَنكِصُونَ﴾[۲۸۹] تأیید میکند. کلمه «غمرة» به معنای غفلت شدید و یا جهل شدیدی است که صاحبش را فرا گرفته باشد، و جمله ﴿وَلَهُمْ أَعْمَـٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ﴾ بیان حال کفار است که در عمل و اوصاف نقطه مقابل مؤمنین هستند، و معنایش به طور کنایه این است که: کفار شاغلی دارند که ایشان را از خیرات و اعمال صالح باز داشته نمیگذارد موفق به آن شوند، و آن شاغل عبارت است از اعمال زشت خبیث. و حاصل معنای آن این است که: کفار نسبت به این اوصافی که برای مؤمنین برشمردیم در غفلت شدید- و یا در جهل شدید- هستند و در مقابل، اعمال زشت و خبیثی دارند که همواره مرتکب میشوند و آن اعمال شاغل و مانع ایشان است از اینکه عمل خیر کنند. ﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَ﴾[۲۹۰] کلمه «جؤار»- به ضمه جیم- به معنای آواز وحوش از قبیل آهو و امثال آن است، آوازی که در هنگام فزع در میآورند، و این تعبیر در آیه شریفه کنایه است از اینکه مترفین وقتی گرفتار عذاب میشوند صدا به استغاثه و تضرع بلند میکنند بعضی از مفسرین گفتهاند مراد از آن، شیون و جزع است، ولی آیات بعدی معنای اول را تأیید میکند. و اگر مترفین را متعلق عذاب دانسته، از این جهت است که روی سخن در آیات قبل آنجا که میفرمود:﴿أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٍۢ وَبَنِينَ﴾[۲۹۱]
- سردمداران گمراهی: در تفسیر نمونه آمده است: ذکر خصوص مترفین در اینجا[۲۹۲] با این که گنهکاران منحصر به آنها نیستند یا به خاطر این است که آنها سردمداران گمراهی و ضلالتند و یا برای این است که مجازات در مورد آنها دردناکتر خواهد بود[۲۹۳]؛ همچنین آیه ۸۸ سوره یونس بر این امر دلالت دارد؛
- پیشتازان در کفر: مترفان نه تنها اهل کفر هستند، بلکه در این امر پیشتاز هستند. خداوند میفرماید: ﴿وَمَآ أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَآ إِنَّا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِۦ كَـٰفِرُونَ﴾[۲۹۴]؛
- مخالفت با پیامبران: آنان همچنین نسبت به وحی و آموزههای وحیانی کافر بوده و به مخالفت با پیامبران و آموزههای آنان میپردازند؛ «مترف» از ماده «ترف» بر وزن طرف، به معنی تنعم است، و مترف به کسی میگویند که فزونی نعمت و زندگی مرفه او را مست و مغرور و غافل کرده و به طغیان گری واداشته است. آری معمولا کسانی که در صف اول مخالفین انبیاء بودند این گروه مترف طغیانگر غافل بودند که چون تعلیمات انبیاء را از یک سو مزاحم کامجوئی و هوسرانی خود میدیدند، و از سوی دیگر مدافع حقوق محرومانی که با غصب حقوق آنها به این زندگی پر زرق و برق رسیده بودند، و از سوی سوم آنها همیشه برای پاسداری مال و ثروتشان قدرت حکومت را یدک میکشیدند، و پیامبران را در تمام این جهات در نقطه مقابل خود میدیدند؛ لذا فورا به مبارزه برمی خاستند. عجب اینکه آنها انگشت روی حکم و تعلیم خاصی نمیگذاشتند، بلکه در بست میگفتند ما به تمام آنچه شما مبعوث شده اید کافریم و حتی یک گام هم با شما همراه نیستیم که این خود بهترین دلیل بر لجاجت و عناد آنها در برابر حق بود. این معنی مسأله مهمی است که قرآن در آیات مختلف از آن پرده برداشته که غالباً محرومان، نخستین کسانی بودند که دعوت انبیاء را لبیک میگفتند، و متنعمین مغرور نیز اولین گروهی بودند که علم مخالفت را برمی داشتند. با اینکه منکران دعوت انبیاء مسلما منحصر به این گروه نبودند، ولی غالباً عاملان فساد و داعیان به شرک و خرافات آنها بودند که دائما سعی داشتند دیگران را هم به زور به این طرق به کشانند. در آیات ۲۳ زخرف، ۱۱۶ سوره هود، و ۳۳ سوره مؤمنون نیز همین معنی آمده است. نه تنها در برابر انبیاء که در برابر هر قدم اصلاحی از ناحیه هر دانشمند مصلح و عالم مجاهدی برداشته شود این گروه سر به مخالفت برمیدارند، و برای در هم شکستن برنامههای مصلحان توطئه میچینند و از هیچ جنایتی روی گردان نیستند. آیه بعد به منطق پوشالی آنها که در هر زمانی برای اثبات برتری خود متوسل میشدند و به اغفال عوام میپرداختند اشاره کرده، میگوید: و آنها گفتند ما از همه ثروتمندتر و پراولادتریم[۲۹۵]. خداوند به ما محبت دارد هم اموال فراوان در اختیار ما نهاده، و هم نیروی انسانی بسیار، و این دلیل بر لطف او در حق ما و نشانه مقام و موقعیت ما در نزد او است و ما[۲۹۶] هرگز مجازات نخواهیم شد![۲۹۷]. مگر خداوند عزیز کردههای خود را هم مجازات میکند؟! اگر ما مطرود درگاه او بودیم این همه نعمت چرا به ما میداد؟! خلاصه آبادی دنیای ما دلیل روشنی بر آبادی آخرت ماست![۲۹۸]؛
- استکبار ورزی: در تفسیر المیزان آمده است: کلمه «مترف» اسم مفعول از ماده «اتراف» است، که به معنای زیاده روی در تلذذ از نعمتها است، و در این تفسیر اشاره است به اینکه زیاده روی در لذایذ کار آدمی را به جایی میکشاند که از پذیرفتن حق استکبار ورزد، هم چنان که آیه بعدی هم آن را افاده میکند. ﴿وَقَالُوا۟ نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَٰلًۭا وَأَوْلَـٰدًۭا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾[۲۹۹] ضمیر جمع به کلمه «المترفین» بر میگردد، و خاصیت اتراف، و ترفه، و غوطهور شدن در نعمتهای مادی همین است، که قلب آدمی بدانها متعلق شود، و آنها را عظیم بشمارد، و سعادت خود را در داشتن آنها بداند، حالا چه اینکه موافق حق باشد، یا مخالف آن، در نتیجه همواره به یاد حیات ظاهری دنیا بوده، ما ورای آن را فراموش میکند.[۳۰۰]؛ البته آیات دیگری نیز بر این معنا دلالت دارد[۳۰۱]؛
- خیال بافی در کرامت الهی: مترفان اهل خیال بافی هستند و گمان میکنند مورد کرامت الهی هستند. در تفسیر املیزان آمده است: مشرکین از آنجا که برخوردار از مال و اولاد بودند، مغرور شدند، و پنداشتند که در درگاه خدا احترامی دارند، و این کرامت و حرمت را همیشه خواهند داشت، و معنای کلامشان این است که: ما در درگاه خدا دارای کرامتیم، شاهدش هم این است که این همه مال و اولادمان داده، و ما همیشه این کرامت را خواهیم داشت، پس اگر هم عذابی باشد، ما معذب نخواهیم بود. بنا بر این وجه آیه شریفه در معنای آیه شریفه ﴿وَلَئِنْ أَذَقْنَـٰهُ رَحْمَةًۭ مِّنَّا مِنۢ بَعْدِ ضَرَّآءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هَـٰذَا لِى وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةًۭ وَلَئِن رُّجِعْتُ إِلَىٰ رَبِّىٓ إِنَّ لِى عِندَهُۥ لَلْحُسْنَىٰ فَلَنُنَبِّئَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِمَا عَمِلُوا۟ وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍۢ﴾[۳۰۲] خواهد بود[۳۰۳]؛
- تقلیدگرایی به جای تعقلگرایی: مترفان به جای تعقل در مسایل به سنتها و آداب باطل پدران خویش گرایش دارند و به همان عقاید و رفتارهای باطل عمل میکنند و دامن میزنند. خداوند میفرماید: ﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَآ إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٍۢ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَـٰرِهِم مُّقْتَدُونَ﴾[۳۰۴] در تفسیر المیزان آمده است: و اگر در آیه مورد بحث این کلام را تنها از توانگران اهل قریهها نقل کرده، برای این است که اشاره کرده باشد به اینکه طبع تنعم و نازپروردگی این است که وادار میکند انسان از بار سنگین تحقیق شانه خالی نموده، دست به دامن تقلید شود[۳۰۵]؛ در تفسیر نمونه نیز آمده است: از این آیه به خوبی استفاده میشود که سردمداران مبارزه با انبیا و آنها که مساءله تقلید از نیاکان را مطرح میکردند و سخت روی این مساءله ایستاده بودند همان «مترفون» بودند، همان ثروتمندان مست و مغرور و مرفه؛ زیرا «مترف» از ماده «ترفه» بر وزن لقمه به معنی فزونی نعمت است، و از آنجا که بسیاری از متنعمان غرق شهوات و هوسها میشوند کلمه مترف به معنی کسانی آمده که مست و مغرور به نعمت شده و طغیان کردهاند، و مصداق آن غالباً پادشاهان و جباران و ثروتمندان مستکبر و خودخواه است. آری! آنها بودند که با قیام انبیا به دوران خودکامگیهایشان پایان داده میشد، و منافع نامشروعشان به خطر میافتاد، و مستضعفان از چنگال آنها رهایی مییافتند و به همین دلیل با انواع حیل و بهانهها به تخدیر و تحمیق مردم میپرداختند و امروز نیز بیشترین فساد دنیا از همین «مترفین» سرچشمه میگیرد که هر جا ظلم و تجاوز و گناه و آلودگی است آنجا حضور فعال دارند[۳۰۶]
- سنتگرایی باطل: مترفان سنتگرا هستند و برای آنان تفاوتی میان سنتهای پسندیده و ناپسند نیست؛
- دوزخی و اصحاب شمال: مترفان از دوزخیان و اصحاب شمال هستند. خداوند میفرماید: ﴿وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ * فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ * وَظِلٍّ مِّن يَحْمُومٍ * لّا بَارِدٍ وَلا كَرِيمٍ * إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ﴾؛ و یاران چپ و اهل شقاوت و تیره بختان، کدامند یاران چپ؟ … اینان پیش از این از نازپروردگان و در ناز و نعمت بودند[۳۰۷]
- طغیان گری: در تفسیر المیزان ذیل آیات آمده است: و «اتراف» که مصدر کلمه «مترفین» است به معنای آن است که نعمت، صاحب نعمت را دچار مستی و طغیان کند، کسی که نعمت چنینش کند میگویند او اتراف شده، یعنی سرگرمی به نعمت آن چنان او را مشغول کرده که از ما ورای نعمت غافل گشته، پس مترف بودن انسان به معنای دل بستگی او به نعمتهای دنیوی است، چه آن نعمتهایی که دارد، و چه آنهایی که در طلبش میباشد، چه اندکش و چه بسیارش. این را بدان جهت گفتیم که دیگر اشکال نشود به اینکه بسیاری از اصحاب شمال از متمولین و دارای نعمتهای بسیار نیستند، چون نعمتهای الهی همه در داشتن مال خلاصه نمیشود، مال یکی از آن نعمتها است، و آدمی غرق در انواع نعمتهای خدایی است، ممکن است مردی تهیدست به یکی دیگر از آن نعمتها دچار طغیان بشود. و به هر حال معنای آیه این است که: اگر گفتیم ما اصحاب شمال را به فلان عذاب گرفتار میکنیم، علتش این است که آنان قبل از این در دنیا دچار طغیان بودند، و به نعمتهای خدا اتراف شده بودند.[۳۰۸]
- ارتکاب انواع گناهان: در تفسیر نمونه ذیل آیات سوره واقعه آمده است: در آیات بعد دلائل گرفتاری اصحاب شمال را به این سرنوشت شوم و وحشتناک در سه جمله نخست خلاصه میکند: نخست این که «آنها پیش از این در عالم دنیا مست و مغرور نعمت بودند»: ﴿إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَبْلَ ذَٰلِكَ مُتْرَفِينَ﴾[۳۰۹]. «مترف» به طوری که در لسان العرب آمده از ماده «ترف» بر وزن سبب به معنی تنعم است، و مترف به کسی میگویند که فزونی نعمت او را غافل و مغرور و مست کرده و به طغیان واداشته است. درست است که همه «اصحاب الشمال» در زمره «مترفین» نیستند، ولی هدف قرآن سردمداران آنها است. همانگونه که امروز هم میبینیم فساد جامعههای بشری از گروه متنعمین مست و مغرور است که عامل گمراهی دیگران نیز میباشند، سرنخ تمام جنگها و خونریزیها و انواع جنایات، و مراکز شهوات، و گرایشهای انحرافی، به دست این گروه است، و به همین جهت قرآن قبل از هر چیز انگشت روی آنها میگذارد. این احتمال نیز وجود دارد که نعمت معنی گستردهای دارد و منحصر به اموال نیست بلکه جوانی و سلامت و عمر نیز از نعمتهای خدا است که اگر باعث غرور و غفلت گردد سرچشمه اصلی گناهان است، و اصحاب شمال هر یک دارای نوعی از این نعمتها هستند.سپس به دومین گناه آنها اشاره کرده، میافزاید: آنها بر گناهان بزرگ اصرار داشتند: ﴿وَكَانُوا۟ يُصِرُّونَ عَلَى ٱلْحِنثِ ٱلْعَظِيمِ﴾[۳۱۰]. «حنث» در اصل به معنی هرگونه گناه است، ولی در بسیاری از مواقع این واژه به معنی پیمان شکنی و مخالفت سوگند آمده، به خاطر اینکه از مصداقهای روشن گناه است. بنابراین ویژگی اصحاب شمال تنها انجام گناه نیست، بلکه اصرار بر گناهان عظیم است،؛ چراکه گناه ممکن است، احیانا از اصحاب یمین نیز سر زند ولی آنها هرگز بر آن اصرار نمیورزند، هنگامی که متذکر میشوند فورا توبه میکنند. جمعی «حنث عظیم» را در اینجا به معنی «شرک» تفسیر کردهاند،؛ چراکه گناهی از آن عظیمتر وجود ندارد، همانگونه که قرآن میگوید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِۦ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ وَمَن يُشْرِكْ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفْتَرَىٰٓ إِثْمًا عَظِيمًا﴾[۳۱۱] بعضی نیز آن را به دروغ که از اعظم گناهان، و کلید معاصی دیگر است تفسیر کردهاند، مخصوصا هنگامی که تواءم با تکذیب انبیاء و قیامت باشد؛ ولی ظاهر این است که همه اینها مصداقهائی برای «حنث عظیم» محسوب میشود؛ و سومین عمل خلاف آنها این بود که میگفتند: آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوان شدیم، بار دیگر برانگیخته خواهیم شد؟: ﴿وَكَانُوا۟ يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًۭا وَعِظَـٰمًا أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ﴾[۳۱۲]. بنابراین انکار قیامت که خود سرچشمه بسیاری از گناهان است یکی دیگر از اوصاف اصحاب الشمال میباشد، و تعبیر به «کانوا یقولون» نشان میدهد که در انکار قیامت نیز اصرار میورزیدند و پافشاری داشتند. در اینجا دو مطلب قابل توجه است: نخست اینکه: هنگامی که سخن از «اصحاب الیمین» و «مقربین» در میان بود، شرح اعمال و کارهائی را که سبب آن پاداشها میشد نداد[۳۱۳] اما هنگامی که نوبت به «اصحاب الشمال» میرسد، در این باره شرح کافی میدهد تا هم اتمام حجتی باشد و هم بیان این حقیقت که آن مجازاتهای دردناک با اصل عدالت کاملا سازگار است. دیگر این که سه گناهی که آیات سه گانه فوق به آن اشاره شده در حقیقت میتواند اشاره به نفی اصول سه گانه دین از ناحیه اصحاب شمال باشد: در آخرین آیه تکذیب رستاخیز بود، و در آیه دوم انکار توحید، و در آیه نخست که سخن از «مترفین» میگفت اشارهای به تکذیب انبیاء است؛ زیرا همانگونه که در آیه ۲۳ زخرف میخوانیم: ﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَآ إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٍۢ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَـٰرِهِم مُّقْتَدُونَ﴾[۳۱۴]. تعبیر به «ترابا و عظاما» ممکن است اشاره به این باشد که گوشتهای ما تبدیل به خاک و استخوانهای ما برهنه میشود، با این حال آفرینش جدید چگونه ممکن است؟ و چون فاصله خاک از حیات نوین بیشتر است در آغاز ذکر شده است. و عجب اینکه آنها صحنههای معاد را با چشم خود در این جهان میدیدند که چگونه بسیاری از موجودات زنده مانند گیاهان میپوسند و خاک میشوند و بار دیگر لباس حیات در تن میکنند، و اصولا کسی که آفرینش نخستین را کرده است چگونه تکرار آن برای او مشکل است، با این حال آنها پیوسته روی انکار معاد اصرار داشتند. آنها به این هم قناعت نمیکردند و برای ﴿أَوَءَابَآؤُنَا ٱلْأَوَّلُونَ﴾[۳۱۵]او آباؤ نا الاولون. همانها که شاید هر ذرهای از خاکشان به گوشهای افتاده است یا جزء بدن موجود دیگری شده است؟ ولی چنانکه در پایان سوره یس مشروحا گفته شد در برابر دلائل محکمی که بر مساءله معاد دلالت میکند اینها یک مشت بهانههای واهی است.[۳۱۶]
- احساس امنیت از عذاب: برخورداری از رفاه و آسایش، موجب احساس مصونیّت از عذاب الهی است[۳۱۷]؛
- اعراض از حق و اسلام: غوطهور شدن در رفاه و تمتّعات دنیوی، مانع پذیرش حق و اسلام از سوی کافران است[۳۱۸]
- افزایش ثروت و جمعیت: از آثار رفاهطلبی و اتراف میتوان به افزایش ثروت و جمعیت اشاره کرد[۳۱۹]
- بلا و محنت: برخورداری از رفاه، زمینهساز بروز و ظهور بلایا و محنتها است[۳۲۰]؛
همچنین در آیات قرآنی آثاری برای رفاه و اتراف بیان شده که عبارتند از عجب[۳۲۱]، غرور، تفاخر[۳۲۲]، شادمانی هیجانی[۳۲۳]، تحقیر دیگران[۳۲۴]، تحلیل نادرست نسبت به حوادث و سختیهای هشداردهنده[۳۲۵]، تزیین زشتی ها[۳۲۶]، ترک جهاد[۳۲۷]، کفران نعمت[۳۲۸] و مانند آنها که در جایی خود از آن بحث شده است.
از نظر قرآن رویهای از این دست در زندگی موجب میشود که انسان از قناعت و صرفه جویی دور شود و به طور طبیعی در مسیر قرار گیرد که علیه اقتصاد اسلامی و اقتصاد مقاومتی خواهد بود. بنابراین، باید گفت که انتظار از جامعه یا افراد رفاه طلب و دنیاگرا برای همراهی در ایجاد اقتصاد مقاومتی انتظاری بیهوده است.[۳۲۹]
وقف؛ باقیات صالحات
خداوند در آیات قرآن از جمله آیه ۵۷ سوره آل عمران بیان میکند که با ایمان و عمل صالح میتوان مستحق فضل الهی شد و در آیه ۴۶ سوره کهف از مردمان میخواهد تا به جای اندوختن مال و فرزندان که زینتهای زندگی دنیوی است به فکر آخرت خودشان باشند و باقیات صالحات به جا گذارند که همان اعمال صالح ماندگار است که از جمله آنها نماز و روزه، ساخت مساجد، مدارس و موقوفات و خیرات دیگری است که انسان در راه خدا انجام میدهد. پس کسی که مالی را وقف میکند در حقیقت برای خودش باقیات صالحات به جا میگذارد. اینگونه هم خودش از زندگی مناسب دنیوی و سپس از آثار و برکات اخروی آن در قیامت بهرهمند میشود و هم دیگران از موقوفه بهره میبرند. شیخ حر عاملی در صفحه ۲۹۲ از مجلد ۱۳ وسایل شیعه آورده امام صادق(ع) میفرماید: هر کس از این جهان درگذرد، پس از مرگ، چیزی به او نمیرسد جز آنکه پیشتر سه چیز از خود باقی گذاشته باشد:
- کار نیکی که اثرش پس از او باقی باشد؛
- سنت حسنهای که در میان مردم رواج داده باشد و بعد از او مردم به آن روش عمل کنند؛
- فرزند صالحی که برای او دعا کند.
آن حضرت در جایی دیگر میفرماید: شش چیز است که شخص مؤمن پس از مرگش از آن بهرهمند خواهد شد:
- فرزند صالحی که برای او طلب آمرزش کند؛
- قرآنی که از او باشد و مورد استفاده قرار گیرد؛
- درختی که مینشاند؛
- چاه آبی که احداث مینماید؛
- چشمه آبی که در راه خدا جاری میکند؛
- سنت و روش نیکی که پس از او مردم به آن عمل میکنند.
خداوند همچنین در آیه ۲ سوره مائده از مردم میخواهد تا در کارهای نیک و خیر مشارکت و تعاون داشته باشند و شکی نیست که صدقات در قالب موقوفات به سبب استمرارش از مصادیق بارز معاونت در کارهای خیر و نیک است.
اما اینکه چگونه وقف در اقتصاد مقاومتی میتواند نقش ایفا کند باید گفت که وقتی اموالی در قالب موقوفات در اختیار جامعه مسلمین قرار میگیرد، این فرصت به عموم مردم داده میشود تا از آن بهرهمند شوند و به شکلی هزینههای عمومی مردم کاهش مییابد. همین کاهش هزینهها، موجب افزایش ثروت و سرمایهگذاری مردم ودولت در بخشهای دیگر میشود و فرصت تولید و کارهای دیگر را فراهم میآورد. در نظر بگیرید که جامعه، نیازمند یک مکان آموزشی باشد. در اینجا شخصی قسمتی از ثروت خود از ملک یا مال را در اختیار این بخش قرار میدهد و اینگونه هزینههای عمومی نهادهای دولتی کاهش مییابد و در جایی دیگر سرمایهگذاری میشود. این موجب میشود که کار دیگری با همین بودجه ایجاد شود و شغل و تولیدی صورت گیرد. در اینجا همه مردم به شکلی از این سرمایهگذاری دولت در بخش دیگر نیز سود میبرند. به سخن دیگر، با یک کار خیرخواهانه وقفی، هم بخشی از نیازهای جامعه برآورده میشود و هم بودجه و اعتبار،در کار دیگری هزینه شده و زمینه برای کارهای عظیمتر و بزرگتر فراهم میگردد.
موقوفات عام المنفعه به سبب اینکه عین مال همواره در اختیار جامعه است، باعث کاهش شدید هزینههای عمومی و افزایش رفاه و ثروت جامعه میشود. برآوردهای علمی نشان میدهد که در برخی از کشورهای اروپایی به ویژه آلمان بخش عمده هزینههای آموزشی و تحقیقاتی و فرهنگی از طریق موقوفات تأمین میشود و دولت آلمان از ظرفیت وقف برای افزایش رفاه و تولید ملی و رفاه ملت خود سود میبرد. کسانی که اموالی را وقف میکنند به جامعهاین امکان را میدهند که بر ثروت و قدرت خود تکیه کند و نیازمند بیرون نباشد؛ زیرا هر جامعهای وقتی نیازهایش را خود برطرف کند و نیازمند بیرون نباشد، دیگر نیازی نیست که ثروت و قدرت را از بیرون وارد کند و دچار وابستگی شود. هر جامعهای، با قناعت و صرفه جویی و بهرهمندی از امکانات ملی خود میتواند قوام پیدا کند و برروی پای خود بماند. وقتی ثروتمندان بخشی از ثروت خود را وقف کارهای عام المنفعه میکنند با چنین عملی در کارهای خیر معاونت کرده و دولت را از بار سنگینی رها بخشیده و هزینههای آن را کاهش میدهند. در چنین حالتی دولت میتواند درآمدهای ملی را در جایی دیگر هزینه کرده و در مقابل تحریمها و فشارهای اقتصادی تاب بیاورد و از فشار سنگین آن خود را برهاند.[۳۳۰]
اتقان و استواری در امور، گامی به سوی کمال
یکی از واژههایی که در ادبیات اقتصادی و کار و کارگری اسلامی بسیار مورد توجه و تأکید است، واژه اتقان در کارهاست. اتقان از واژه یقین به معنای استوار و استحکام در چیزی است. یعنی اینکه کسی که سخن را میگوید یا عملی را انجام میدهد براساس یقین و قطع باشد و با اما و اگر و ظنون سخنی نگوید و عملی را انجام ندهد، بلکه سخن را چنان بگوید که بدان یقین دارد و سدید و محکم سخن بگوید و همچنین عملی را با استواری و استحکام انجام دهد به گونهای که کمترین رخنه در آن راه یابد. برپایه آموزههای اخلاقی اسلام، مسلمان هر کاری را که انجام میدهد میبایست به درستی و استواری آن را انجام دهد و به گونهای عمل نکند که کارش مخدوش و ناقص و ناتمام باشد. پیامبر اکرم(ص) پس از آنکه بنای قبری را با نهایت دقت و محکم کاری تمام کرد تا مردههای را در آن خود دفن کنند، فرمود: میدانم که پس از مدتی این قبر دوباره با خاک پر میشود و فرو میریزد. ایشان در ادامه فرمود: «رحم الله امرا اذا عمل عملا فاتقنه»؛ خداوند فردی را که کار نیکویی انجام دهد و آن کار را محکم و متقن گرداند، مورد رحمت قرارمی دهد.[۳۳۱]
در برخی منابع آمده است که آن حضرت(ص) فرمود: «لكِنَّ اللّه َ يُحِبُّ عَبدا إذا عَمِلَ عَمَلاً أحكَمَهُ»؛ لکن خدا بندهای را دوست دارد که وقتی کاری را انجام داد، آن را محکم و استوار سازد.[۳۳۲] این بدان معناست که استحکام و استواری حتی در کاری که به سرعت خراب میشود نیز امری مطلوب است حتی اگر قبری باشد که با قراردادن و دفن کردن مردهای در آن خراب میشود و به همان سرعتی که ساخته شده نابود میشود. اثر اخلاقی و تربیتی این عمل متقن و مستحکم، آن است که آدمی عادت کند که هر کاری را به درستی و با کیفیت مطلوب آن انجام دهد حتی اگر خانه و کاخی شنی در کنار دریا باشد که با موجی یا بادی خراب میشود. عادت کردن به اتقان و استحکام در کارها همانند عادت کردن به راستی است که در همه جا پسندیده است، چنانکه دروغ حتی به مزاح و شوخی ناپسند و زشت است. اما نکتهای که باید در نظر داشت آنکه در ادبیات و فرهنگ اسلامی سخن از استحکام و استواری و اتقان در کارهاست، نه از کمال در آن؛ چراکه کمال به معنای رسیدن به حد نهایی چیزی که هیچ گونه نقص و کمبودی در آن نباشد و همه چیز آن در همه ابعاد صد درصد باشد، بسیار سخت و دشوار است و گاه معطل کردن کار برای رسیدن به کمال آن میتواند موجب ناتمام گزاری آن کار شود و یا انسان را خسته کند و یا منابع مالی و انسانی را به هدر دهد. از اینرو سخن از اتقان در کار و استحکام آن است نه کمال آن.[۳۳۳]
عوامل ایجادی کیفیت
واژه کیفیت دارای چند معنای متفاوت است. در فلسفه و در نظریه شناخت، منظور از کیفیت، چگونگی یک چیز است. در زمینههای اقتصادی، مراد از کیفیت، همان مرغوبیت و مطلوبیت است؛ یعنی مجموعه ویژگیهای یک کالا و خدمات آن، که موجب میشود تا کالا و خدمات، مورد تقاضا قرار گیرد و به فروش رود. کیفیت در حوزه اقتصادی دارای دو مفهوم مکمل است: اول: کیفیت یعنی وجود ویژگیهایی در محصول[۳۳۴] که نیازهای مشتری را پاسخ دهد و موجب رضایت مشتری گردد. هدف، کیفیت بالاتر، ایجاد رضایت بیشتر در مشتری و انتظار درآمد فزونتر است. ایجاد ویژگیهای بهتر کیفیت، مستلزم سرمایهگذاری و افزایش هزینه است؛ لذا از این زاویه، کیفیت بالاتر، هزینه بردار است، اما برای درآمد بیشتر. در این جا کیفیت با درآمد مربوط است.
دوم؛ کیفیت یعنی عدم عیب و خطا. عیب و خطا موجب ضایعات، تعمیرات، دوباره کاری، محصول مرجوع، نارضایتی مشتری، شکایت، جریمه و از دست دادن مشتری میشود و همه اینها هزینه آور هستند. بدین ترتیب، کیفیت بالاتر حاوی عیب و خطای کمتر و در نتیجه هزینه کمتر است. در اینجا کیفیت با هزینه مربوط است. برخیها کیفیت را به مناسب بودن هر کار و چیزی با هدف مورد نظر تعریف کرده و ارتقای کیفیت را نیز به معنای افزایش روزافزون کالا و خدمات با هدف مورد نظر و بهبود و تعالی آن به طور فرآیندی دانستهاند. در علم اقتصاد بر این نکته تأکید میشود که کیفیت، امری نسبی است ولی مشتری است که کیفیت یک کالا و خدمات را مشخص میکند. علمای اقتصاد بر این باورند که مشتری، تعیین کننده نهایی کیفیت است. پس ارتقای کیفیت جریانی است که آغاز دارد، ولی پایان ندارد؛ چراکه سلایق و علایق مشتریان، دایم در حال تغییر است و در کیفیت کالا افزون بر مناسب بودن با هدف مورد نظر، بر زیبایی کار و خدمات و ارایه آن نیز توجه دارند؛ چراکه حس زیباشناختی انسان نیز در انتخاب کالا و استفاده از آن، نقش بسیار مهمی را ایفا میکند.[۳۳۵]
اهمیت زیباشناسی در کیفیت
بر همین اساس رهبر معظم انقلاب میفرماید: یک نکته دیگر هم مسئله نوآوری و ابتکار و زیبائی است در تولیدات کشور، از جمله چیزهائی که باید مورد توجه قرار بگیرد، نوآوری کردن در همه تولیدات به صورت پی درپی و لحاظ حس، یعنی اشباع حس زیباشناسی در مصرف کننده است. این یکی از مسائل قابل توجه است که بایستی به آن اهمیت بدهیم. من حقیقتاً از دوستانی که در این زمینهها تلاش میکنند، کار میکنند، تشکر میکنم. بنابراین، تنها در کیفیت کالا نباید به نوآوری در اتقان و استواری کالا و ابتکارات جدید در این حوزه بسنده کرد، بلکه این نوآوریها و ابتکارات باید در راستای بهبود کیفیت زیباشناختی نیز قرارگیرد. در حقیقت، برآورد کردن حس زیباشناسی مردم در کالا و خدمات، یک اصل مهم است؛ چراکه موجب گرایش به حالا و خدمات خاصی میشود و تقاضا را نسبت به آن افزایش میدهد که افزایش تقاضا خود به معنای تولید بیشتر و گردش سالم اقتصادی است، به گونهای که ثروت به شکل کنز و سکه اندوخته نمیشود بلکه در بخش تولید و ارایه خدمات و کالا، سرمایهگذاری میشود و اینگونه است که هدف اساسی در اقتصاد اسلامی به دست میآید که همان گردش سالم و جریان آزاد ثروت و سرمایه در میان اقشار مردم است.
باید برای ارتقای کیفیت و نیز ارتقای فرایندها یک روش علمی توأم با ابزار ساده و کاربردی وجود داشته باشد و همه مدیران و کارکنان و کارگران نیز در رابطه با استفاده از روش و ابزار مورد نظر آموزش ببینند. وجود روش و ابزار استاندارد و استفاده از آنها زبان مشترک ایجاد میکند تا کالا و خدمات به بهترین شکل مطلوب از نظر مشتری در اختیار او قرارگیرد. از مهمترین عوامل افزایش و ارتقای کیفیت میتوان به مهارتهای فنی و علمی اشاره کرد. در فرهنگ قرآنی، علم و مهارتها در کاری که انجام میگیرد بسیار مهم و ارزشمند تلقی شده است. از اینرو حضرت یوسف(ع) به علم و دانش خود برای مدیریت اقتصادی به ویژه در زمان بحران تأکید میکند و این که میتواند با امانت داری و دانش و تخصصی که در اختیار دارد، از منابع موجود به درستی بهرهبرداری کرده و جامعه را از بحرانهای اقتصادی برهاند.[۳۳۶]
رهبر معظم انقلاب نیز میفرماید: یکی از کارهای دیگری که برعهده مسئولین دولتی است، توسعه مهارتهاست. این هنرستانهای فنی و صنعتی، این دانشگاههای علمی کاربردی، این فنی حرفه ایها، آموزشکدههای فنی- حرفهای، باید توسعه پیدا کند. ما به علم احتیاج داریم، اما به پنجه کارآمد هم احتیاج داریم. یکی از کارهای اساسی به نظر من این است که در زمینه صنعت و کشاورزی بایستی کار کنیم. بنابراین، برای افزایش کیفیت و بهبود کالا و خدمات میبایست آموزش مهارتها در دستور کار قرار گیرد، چنان که لازم است در همین راستا به تربیت نیروی متخصص و توانا نیز اندیشید. رهبر معظم انقلاب در این باره نیز میفرماید: به ترتیب نیرو، بخصوص در صنایع دانش بنیان باید خیلی اهمیت داد. در بعضی از بخشها خوشبختانه این کار شده است. در بخش انرژی هستهای ما اطلاع داریم، در بخش رویان از نزدیک اطلاع داریم که تربیت نیروی ماهر، نیروی کارآمد، نیروی دانشمند و محقق انجام گرفته. بایستی به این در بخشهای مختلف توجه کرد.[۳۳۷]
نقش کیفیت در اقتصاد
هر کسی چیزی را که به قصد بهرهگیری از آن میخرد با توجه به اهدافی است که برای کالا و خدمات تعریف شده است. اگر کالا نتواند اهداف مورد نظر را به سادگی و آسانی برآورده سازد، در حقیقت از کیفیت نامطلوبی برخوردار است. البته از آن جایی که حس زیباشناختی نیز در انتخاب کالا و خدمات تاثیر دارد، هر کسی میکوشد تا کالایی را خریداری کند که افزون بر استفاده در هدف مورد نظر از نظر زیبایی نیز جذاب و جالب باشد و در یک کلام کالای دلپسند باشد. همچنین تضمین مناسب کالا و ارایه خدمات پس از فروش نیز بیانگر آن است که کالا نه تنها از استواری و اتقان برخوردار است بلکه مشتری نگران مشکلات پس از خرید آن نخواهد بود؛ زیرا امکان هرگونه تغییر یا تعمیر کالا وجود دارد. این باعث میشود که انگیزه برای خرید یک کالا که دارای چنین ویژگیهایی باشد افزایش یابد.
جامعه اسلامی اگر بخواهد دارای اقتصادی شکوفا و کارآمد باشد نمیتواند کیفیت و مسایل جانبی آن را نادیده گیرد. خداوند در آیاتی از جمله ۸۵ سوره اعراف و ۸۵ سوره هود و نیز ۱۸۳ سوره شعراء این گزاره را تکرار کرده است: «در اجناس مردم کم نگذارید و در زمین فساد و تباهی نکنید». تأکید ویژه بر این عبارت به این معناست که هر کاری که انجام میشود میبایست به درستی و اتقان و مناسب با هدف تعریف شده آن انجام گیرد. اگر توزین و پیمانهای به کار میرود میبایست به گونهای توزیع شود که کم گذاشته نشود، همچنین در کالا و خدمات نیز اینگونه باید عمل کرد و چیزی از حق و کالای مردم را کم نگذاریم. پس ارایه جنس و کالای نامناسب، نامرغوب و خراب از مصادیق فساد در زمین است.
اینکه خداوند کم گذاشتن از کالا و خدمات را از مصادیق فساد در زمین میداند، از این روست که موجب میشود مردم به جان هم بیافتند و اعتماد عمومی سلب شود و تبادل و معاملات میان مردم به سختی انجام گیرد که خود عامل رکود اقتصادی و کاهش کار و کارگری و تولید کالا و خدمات است. آثار مخرب بسیاری را میتوان برای این روش غلط در ارائه کالا و خدمات و تولید آن بیان کرد که با توجه به نوع کالا و خدمات و حجم آن متفاوت خواهد بود. افزایش کیفیت و ارتقای آن در کالا و خدمات موجب افزایش اعتماد عمومی به کالا و خدمات، شده و تبادل اقتصادی را نیز افزایش میدهد. اینگونه است که با افزایش تقاضا، امکان افزایش تولید و بهره وری بیشتر فراهم میآید و اقتصاد، مسیر رشد خود را در پیش میگیرد.
رهبر معظم انقلاب درباره نقش کیفیت در بهبود وضعیت اقتصادی و شکوفایی آن میفرماید: «یک نکته اساسیای که در باب کار وجود دارد و کارآفرینان باید به آن توجه کنند، مسئله مرغوبیت تولید داخلی است؛ کیفیت تولید داخلی است؛ این خیلی مهم است. البته بخشی از این، ارتباط پیدا میکند به همان قضایای مالی و مقررات و غیرذلک و پشتیبانیهای دولت؛ اما بخشی هم ارتباط پیدا میکند به عزم و اراده مسئولین، کارآفرین و کننده کار. فرمود: «رحم الله امرا اذا عمل عملا فاتقنه»؛ رحمت خدا بر آن انسانی که کاری را انجام بدهد و آن را متقن انجام بدهد، درست انجام بدهد. این آیندهنگری است، غیر از امروز. شما امروز ببینید در دنیا کمپانیهایی هستند صد سال است اینها دارند کار میکنند، صد و پنجاه سال است دارند کار میکنند و محصولاتشان در دنیا فروش میرود. اسم اینها کافی است که جنس را در بازار رایج کند؛ به خاطر اینکه درست کار کردند، خوب کار کردند، مشتری مطمئن است به اینها. شما میگویید که ما سفارش کنیم به مردم که تولیدات داخلی را مصرف کنند. من که چند سال است دارم سفارش میکنم بنده که بارها گفته ام، منتها این با شعار درست نمیشود. بله یک مقداری مردم اعتمادی بکنند، یک اعتنایی بکنند به حرف ما، به خاطری که مثلا ما گفتیم، بروند یک مقداری چه کنند؛ این یک بخشی از قضیه است. یک بخش دیگر هم مربوط به کیفیت است. کیفیتها را باید بالا برد.
مسئله واردات بیرویه و بیمنطق ضرر بزرگی است، خطر بزرگی است؛ مردم هم باید این را بدانند. وقتی یک محصول خارجی را ما داریم مصرف میکنیم، در واقع داریم یک کارگر خودمان را بیکار میکنیم، یک کارگر دیگر را داریم به کار وادار میکنیم: این هست، منتها مسئله مرغوبیت و کیفیت خیلی مهم است. اگر چنانچه جنس داخلی، تولید داخلی، این خصوصیات را داشته باشد، به طور طبیعی تمایل پیدا میشود. البته متاسفانه بعضی هستند که بر اثر فرهنگ غلط دوره منحوس پادشاهی- دوره طاغوت، دوره وابستگی- هنوز چشمشان به خارج است. یک روزی بوده است که در این کشور، مسئولین دولتی ما آمدند صریح گفتند که ایرانی یک لوله هنگ نمیتواند درست کند! عملا هم همه چیز را وارد کردند. در همان دوره طاغوت یک فردی از بلند پایگان دولتی که تصادفاً بنده را توی یک مجلسی- ما که با اینها هیچ وقت ارتباطی نداشتیم، ملاقات هم نمیکردیم- دید، من داشتم انتقاد میکردم از همان چیزهائی که بود. این رو کرد به ما و گفت: چی چی را انتقاد میکنید؟ ما مثل آقا نشستیم، کشورهای دیگر مثل نوکر دارند برای ما کار میکند، کالا میفرستند داخل؛ این بد است؟ شما ببینید؛ این منطق دولتمردان دوره طاغوت بود! حالا ظاهرش این منطق است، باطنش چیزهای دیگر بود؛ فسادهای اقتصادی فراوان و فسادهای اخلاقی فراوان. بله، مسئله واردات و مدیریت واردات مهم است. ما آن روز به دوستانی که اینجا بودند، در جلسه مسئولین و کارگزاران نظام، توصیه کردیم، گفتیم واردات را مدیریت کنید؛ نمیگوییم متوقف کنید. یک چیزهائی باید بیاید، یک چیزهائی باید نیاید. یک مدیریت صحیحی باید انجام بگیرد؛ این مسلماً هست.
اگر همه عوامل و بسترهای مناسب رشد و شکوفایی اقتصادی به درستی شناسایی و مورد توجه قرار گیرد، این ظرفیت برای جامعه اسلامی هست که خود را از هرگونه وابستگی اقتصادی رهایی بخشد و در برابر فشارهای بیرونی مقاومت کند و اجازه ندهد که تحریمهای کالا یا خدمات آسیبی به اقتصاد جامعه بزند که قوام جامعه بر آن است. اینکه رهبری معظم انقلاب اسلامی خواهان جهاد اقتصادی و تولید ملی با بهرهگیری از کار فکری و عملی ایرانی و سرمایه ایرانی است، از آن روست که استقلال اقتصادی تحقق یابد به گونهای که بتواند در برابر فشارهای بیرونی مقاومت کند. هدف ایشان از اقتصاد مقاومتی رسیدن به نقطهای است که جامعه با تکیه بر منابع و سرمایه داخلی انسانی و مادی بتواند چنان از آسایش و رفاه بهرهمند شود که دیگر نیازی به کالا و خدمات خارجی نباشد.
به سخن دیگر، اقتصاد مقاومتی در چارچوب جنگ نرم و پدافند غیرعامل تعریف میشود؛ زیرا این امکان را جامعه اسلامی میدهد تا اقتصاد یعنی ستون اصلی جامعه را به گونهای بازسازی کند که هیچ عامل بیرونی و فشاری نتواند آسیبی به آن وارد سازد. واژه اقتصاد مقاومتی که امام خامنهای بر آن تأکید دارند بر این موضوع دلالت میکند که اقتصاد اسلامی در جامعهایرانی به عنوان ام القرای اسلام میبایست به چنان جایگاهی از قدرت برسد که فشارها و ضربههای اقتصادی از سوی نیروهای متخاصم را سد کند و اجازه ندهد تا تاثیرات منفی بر جامعه بگذارد.[۳۳۸]
منابع
منصوری، خلیل، استقامت لازمه رشد اقتصادی از منظر قرآن
منصوری، خلیل، مبانی قرآنی اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، مقتضیات و موانع اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، اقدام و عمل در اقتصاد مقاومتی چرا و چگونه
منصوری، خلیل، حل مشکلات اقتصادی در سایه اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، اقتصاد دانش بنیان در اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، قناعت لازمه اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، اقتصاد ربوی علیه اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، اقتصاد مقاومتی و توجه به مقتضیات آن
منصوری، خلیل، استقامت در اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، نقش کار و کم کاری در اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، فرهنگسازی در اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، اهمیت و ارزش تولید و کارآفرینی در اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، نقش اساسی مدیریت مصرف در اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، رفاهطلبی علیه اقتصادی مقاومتی
منصوری، خلیل، نقش وقف در اقتصاد مقاومتی
منصوری، خلیل، نقش کیفیت در اقتصاد مقاومتی
پانویس
- ↑ نساء، آیه ۵.
- ↑ بقره، آیات ۳ و ۴۳ و ۴۴ و ۸۳ و ۱۷۷ و ۲۷۷؛ نساء آیه ۳۹ و دهها آیه دیگر.
- ↑ هود، آیه ۶۱.
- ↑ بقره آیه ۲۰۱، نساء آیه ۱۳۴، مائده آیات ۶۵ و ۶۶، اعراف آیه ۱۵۶ و آیات دیگر.
- ↑ منصوری، خلیل، استقامت لازمه رشد اقتصادی از منظر قرآن.
- ↑ ملک آیه ۱۵.
- ↑ اعراف آیه ۵۸؛ سبأ آیه ۱۵.
- ↑ هود آیه ۵۲؛ نوح آیات ۱۰ تا ۱۲؛ جن آیه ۱۶.
- ↑ اعراف آیه ۹۶.
- ↑ مائده آیه۶۶.
- ↑ اعراف آیه۹۶؛ طلاق آیه ۲ و ۳.
- ↑ هود آیات ۳ و ۵۲؛ نوح آیات ۱۰ و ۱۱.
- ↑ بقره آیه ۱۲۶؛ نحل آیه ۱۱۲.
- ↑ بقره آیه ۲۷۶؛ روم آیه ۳۹؛ سبأ آیه ۳۹؛ طلاق آیه ۷.
- ↑ جن آیه ۱۶؛ برداشت بر این اساس است که مقصود از «الطریقه» اسلام و ایمان و «ماء غدقاً» مثال برای توسعه در رزق و روزی باشد؛ چنان که تفاسیر معتبری جون ممع البیان و المیزان در ذیل آیه این معنا را استنباط و بیان کرده است.
- ↑ منصوری، خلیل، استقامت لازمه رشد اقتصادی از منظر قرآن.
- ↑ اساس البلاغه، ص۵۳۸.
- ↑ لغتنامه دهخدا.
- ↑ مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه قوم.
- ↑ فصلت آیه ۳۰؛ احقاف آیه۱۳.
- ↑ بقره آیه ۲۴۹ تا ۲۵۱.
- ↑ آل عمران آیات ۱۴۶ تا ۱۴۸.
- ↑ بقره آیه ۱۲۰؛ کهف آیه ۲۰.
- ↑ آل عمران، آیات ۱۴۶ تا ۱۴۸.
- ↑ آل عمران، آیه ۱۵۲ و آیات دیگر.
- ↑ آل عمران، آیات ۱۴۶ و ۱۴۸ و ۱۵۲؛ صف آیه ۴.
- ↑ کهف آیه ۶۰.
- ↑ آل عمران آیه ۱۴۶.
- ↑ منصوری، خلیل، استقامت لازمه رشد اقتصادی از منظر قرآن.
- ↑ «و داراییهایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کمخردان نسپارید» سوره نساء، آیه ۵.
- ↑ توبه، آیه ۷۵؛ صف، آیات ۱۰ تا ۱۲
- ↑ منصوری، خلیل، مبانی قرآنی اقتصاد مقاومتی
- ↑ هود، آیه ۶۱
- ↑ فاطر، آیه ۱۰
- ↑ منصوری، خلیل، مبانی قرآنی اقتصاد مقاومتی
- ↑ «ای مؤمنان! مشرکان پلیدند بنابراین پس از امسال نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند و اگر از ناداری بیمناکید خداوند به زودی شما را با بخشش خویش اگر بخواهد بینیاز میگرداند که خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۲۸.
- ↑ منصوری، خلیل، مبانی قرآنی اقتصاد مقاومتی
- ↑ انفال، آیه ۱؛ حشر، آیه ۷
- ↑ هود، آیه ۶۱؛ نحل، آیه ۱۴: اسراء، آیات ۱۲ و ۶۶؛ قصص، آیه ۷۳؛ روم آیه ۴۶؛ جاثیه، آیه ۱۲؛ جمعه، آیه ۱۰؛ ملک، آیه ۱۵
- ↑ انعام، آیه ۱۵۲؛ رحمان، آیه ۹؛ حدید، آیه ۲۵
- ↑ توبه، آیه ۳۴؛ حشر، آیه ۷
- ↑ انعام، آیه۱۴۱؛ اعراف، آیه۳۱؛ اسراء؛ آیه۲۶؛ فرقان، آیه۶۷
- ↑ منصوری، خلیل، مبانی قرآنی اقتصاد مقاومتی
- ↑ توبه، آیه۳۴؛ حشر، آیه۷؛ حدید، آیه۲۵؛ و نیز شرح نهجالبلاغه لابن أبیالحدید: ج۲۰ ص۳۴۵ ح۹۶۱.
- ↑ همان
- ↑ بقره، آیات ۲۷۵ و ۲۷۶؛ ۲۷۸ و ۲۷۹
- ↑ توبه، آیه۳۴؛ حشر، آیه۷
- ↑ انعام، آیه۱۴۱؛ اعراف، آیه۳۱
- ↑ اسراء، آیه۲۶
- ↑ منصوری، خلیل، مبانی قرآنی اقتصاد مقاومتی
- ↑ حدید، آیه ۲۵
- ↑ یوسف؛ ۴۶ تا ۴۹ و ۵۵ و ۵۸ و آیات دیگر
- ↑ منصوری، خلیل، مقتضیات و موانع اقتصاد مقاومتی
- ↑ یوسف، آیات ۴۶ تا ۴۹
- ↑ یوسف، آیات ۴۶ تا ۴۹ و ۵۵
- ↑ یوسف، آیات ۵۵ و ۵۸
- ↑ انعام، آیه ۱۴۱؛ اعراف، آیه ۳۱؛ اسراء، آیه ۲۶؛ فرقان، آیه ۶۷
- ↑ حدید، آیه ۲۰؛ لقمان، آیه ۱۸ و آیات دیگر
- ↑ منصوری، خلیل، مقتضیات و موانع اقتصاد مقاومتی
- ↑ حدید، آیه ۲۵
- ↑ نحل، آیه ۱۱۲؛ سبأ، آیات ۱۲ تا ۱۴
- ↑ مائده، آیه ۲؛ یوسف، آیات ۴۶ تا ۴۹ و آیات دیگر
- ↑ هود، آیه ۶۱؛ نحل، آیه ۱۴؛ اسراء، آیات ۱۲ و ۶۶ و آیات دیگر
- ↑ منصوری، خلیل، مقتضیات و موانع اقتصاد مقاومتی
- ↑ منصوری، خلیل، مقتضیات و موانع اقتصاد مقاومتی
- ↑ «و خداوند شهری را مثل آورد که در امن و آرامش بود، روزی (مردم) اش از همه جا فراوان میرسید آنگاه به نعمتهای خداوند ناسپاسی کرد و خداوند به کیفر آنچه (مردم آن) انجام میدادند گرسنگی و هراس فراگیر را به (مردم) آن چشانید» سوره نحل، آیه ۱۱۲.
- ↑ منصوری، خلیل، اقدام و عمل در اقتصاد مقاومتی چرا و چگونه
- ↑ نمل، آیه ۱۴
- ↑ منصوری، خلیل، اقدام و عمل در اقتصاد مقاومتی چرا و چگونه
- ↑ محمد، آیه ۳۰؛ توبه، آیه ۴۷
- ↑ توبه، آیه ۲۸
- ↑ «و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید و از خداوند پروا کنید، بیگمان خداوند سخت کیفر است» سوره مائده، آیه ۲.
- ↑ منصوری، خلیل، اقدام و عمل در اقتصاد مقاومتی چرا و چگونه
- ↑ «و خداوند شهری را مثل آورد که در امن و آرامش بود، روزی (مردم)اش از همه جا فراوان میرسید آنگاه به نعمتهای خداوند ناسپاسی کرد و خداوند به کیفر آنچه (مردم آن) انجام میدادند گرسنگی و هراس فراگیر را به (مردم) آن چشانید» سوره نحل، آیه ۱۱۲.
- ↑ انفال، آیه ۵۳
- ↑ «و اگر مردم آن شهرها ایمان میآوردند و پرهیزگاری میورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکتهایی میگشودیم اما (پیام ما را) دروغ شمردند بنابراین برای آنچه میکردند آنان را فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۹۶.
- ↑ منصوری، خلیل، حل مشکلات اقتصادی در سایه اقتصاد مقاومتی
- ↑ بقره، آیه ۲۴۵؛ رعد، آیه ۲۶؛ اسراء، آیه ۳۰
- ↑ «پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده میشود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری میگشاید * و به او از جایی که گمان نمیبرد روزی میدهد و هر که بر خدا توکل کند همو وی را بسنده است؛ به راستی خداوند به خواست خویش، رسنده است و بیگمان خداوند برای هر چیز، اندازهای نهاده است» سوره طلاق، آیه ۲ و ۳.
- ↑ یوسف، آیه ۵۵ و ۵۸؛ کهف، آیات ۹۳ تا ۹۷؛ سبا، آیات ۱۲ و ۱۳
- ↑ یوسف، آیات ۴۷ تا ۴۸؛ کهف، آیات ۹۳ تا ۹۷؛ سبا، آیات ۱۲ و ۱۳
- ↑ اسراء، آیه ۲۶ و ۲۷
- ↑ فرقان، آیه ۶۷ و آیات دیگر
- ↑ بقره، آیه ۶۱
- ↑ بجر، آیات ۱۶ تا ۱۹
- ↑ بقره، آیه ۶۱
- ↑ بقره، آیه ۲۷۵؛ روم، آیه ۳۹؛ نساء، آیات ۱۶۰ و ۱۶۱
- ↑ نساء، آیه ۵
- ↑ ابراهیم، آیات ۷ و ۳۴؛ نحل، آیه ۱۱۲؛ سبأ، آیات ۱۲ و ۱۳
- ↑ اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیات ۸۴ و ۸۵ و آیات دیگر
- ↑ حشر، آیه ۷
- ↑ اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیات ۸۴ تا ۸۸
- ↑ منصوری، خلیل، حل مشکلات اقتصادی در سایه اقتصاد مقاومتی
- ↑ نساء، آیه ۵
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد دانش بنیان در اقتصاد مقاومتی
- ↑ اعراف، آیه ۳۴؛ یونس، آیه ۴۹؛ آیات دیگر
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد دانش بنیان در اقتصاد مقاومتی
- ↑ انگلیسی: Knowledge economy
- ↑ یوسف، آیه ۵۵
- ↑ یوسف، آیات ۴۷ تا ۴۹؛ و نیز ۵۸ تا ۶۰؛ و نیز ۷۰ تا ۷۲
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد دانش بنیان در اقتصاد مقاومتی
- ↑ غاشیه، آیه ۱۷؛ اعراف، آیه ۱۸۵؛و آیات دیگر
- ↑ یوسف، آیه ۴۷
- ↑ قصص، آیه ۳۸
- ↑ نمل، آیه ۴۴
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد دانش بنیان در اقتصاد مقاومتی
- ↑ «و یتیمان را تا زمانی که توانایی زناشویی یافته باشند بیازمایید، پس اگر در آنان کاردانی یافتید، داراییهایشان را به آنان بازگردانید و آن را به گزافکاری و شتاب، از (بیم) اینکه بالغ گردند (و از شما باز گیرند) نخورید و هر کس از شما که توانگر باشد (در برداشت مزد سرپرستی) خویشتنداری کند و هرکس تنگدست باشد برابر عرف (از آن) بخورد؛ و هنگامی که داراییهای ایشان را به آنان باز میگردانید بر آنها گواه بگیرید و حسابرسی را خداوند، بسنده است» سوره نساء، آیه ۶.
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد دانش بنیان در اقتصاد مقاومتی
- ↑ حدید، آیه ۲۵
- ↑ نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸
- ↑ حشر، آیه۷؛ انفال، آیه۱
- ↑ بلد، آیات ۱۱ تا ۱۴
- ↑ «و در داراییهایشان بخشی برای (مستمند) خواهنده و بیبهره بود» سوره ذاریات، آیه ۱۹.
- ↑ انعام، آیه ۱۴۱؛ اعراف، آیه ۳۱؛ اسراء، آیات ۲۶ و ۲۷
- ↑ منصوری، خلیل، قناعت لازمه اقتصاد مقاومتی
- ↑ اعراف، آیه ۳۱
- ↑ «که فراخ رفتاران یاران شیطانند و شیطان به پروردگارش ناسپاس است» سوره اسراء، آیه ۲۷.
- ↑ منصوری، خلیل، قناعت لازمه اقتصاد مقاومتی
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص۳۵
- ↑ و به زحمت انداختن
- ↑ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۲، ص۳۸۴
- ↑ نهجالبلاغه: حکمت ۴۴؛ وسائل الشیعهًْ: ج ۳، ص۲۵۴، باب ۷۵، حدیث ۳۵۵۸
- ↑ منصوری، خلیل، قناعت لازمه اقتصاد مقاومتی
- ↑ بقره، آیات ۲ و ۳؛ هود، آیه ۶۱
- ↑ نهجالبلاغه: خطبه ۲۳۴؛ بحارالانوار؛ ج ۱۴، ص۴۶۹، باب ۳۱، حدیث ۳۷
- ↑ بحارالانوار: ج ۷۵، ص۸، تتمه باب ۱۵، حدیث ۶۴
- ↑ منصوری، خلیل، قناعت لازمه اقتصاد مقاومتی
- ↑ «ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمیدارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.
- ↑ منصوری، خلیل، قناعت لازمه اقتصاد مقاومتی
- ↑ نساء، آیه ۵
- ↑ بقره، آیه ۲۷۹
- ↑ اعراف، آیه ۹۶؛ طلاق، آیات ۲ و ۳؛ نحل، آیه ۱۱۲؛ سبأ، آیات ۱۴ تا ۱۶ و آیات دیگر
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد ربوی علیه اقتصاد مقاومتی
- ↑ بقره، آیه ۲۷۹
- ↑ جواهرالکلام، ج ۲۳، ص۳۳۴
- ↑ التّبیان، ج ۲، ص۳۵۹؛ جواهرالکلام، ج ۲۳، ص۳۳۴
- ↑ بقره؛ آیه ۲۷۶؛ روم، آیه ۳۰
- ↑ نساء، آیات ۱۶۰ و ۱۶۱
- ↑ بقره، آیه ۲۷۵
- ↑ آل عمران، آیات ۱۳۰ و ۱۳۱
- ↑ بقره، آیه ۲۷۶
- ↑ بقره، ۲۷۸ و ۲۷۹
- ↑ بقره، ۲۷۸ و ۲۷۹
- ↑ آل عمران، آیات ۱۳۰ و ۱۳۲
- ↑ نساء، آیات ۱۶۰ و ۱۶۱
- ↑ بقره، آیه ۲۷۶
- ↑ بقره، آیه ۲۷۶
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد ربوی علیه اقتصاد مقاومتی
- ↑ روم، آیه ۳۹
- ↑ الکافی، ج ۵، ص۱۴۵، ح ۶؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص۱۸۹، ح ۷۳
- ↑ تفسیر قمّی، ج ۲، ص۱۵۹؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص۱۸۹، ح ۷۵
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد ربوی علیه اقتصاد مقاومتی
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد ربوی علیه اقتصاد مقاومتی
- ↑ بقره، آیه ۳
- ↑ سخنان رهبری در دیدار مردم آذربایجان؛ مورخ ۱۳۹۳/۱۱/۲۹
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد مقاومتی و توجه به مقتضیات آن
- ↑ یوسف، آیه ۵۵
- ↑ یوسف، آیات ۴۷ و ۴۸
- ↑ پیامبر
- ↑ برای سوزاندن زخمها
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۰۸؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۷، ص۱۸۳؛ شرح نهجالبلاغه، ابن میثم بحرانی، ترجمه محمدی مقدم و دیگران، ج ۳، ص۷۴- ۷۵
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد مقاومتی و توجه به مقتضیات آن
- ↑ سخنان رهبری در دیدار مردم آذربایجان؛ مورخ ۱۳۹۳/۱۱/۲۹
- ↑ منصوری، خلیل، اقتصاد مقاومتی و توجه به مقتضیات آن
- ↑ «و داراییهایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کمخردان نسپارید و از در آمد آن، آنان را روزی و پوشاک رسانید و با آنان با زبانی شایسته سخن گویید» سوره نساء، آیه ۵.
- ↑ ﴿قَالَ ٱجْعَلْنِى عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌۭ﴾ «(یوسف) گفت: مرا بر گنجینههای این سرزمین بگمار که من نگاهبانی دانایم» سوره یوسف، آیه ۵۵.
- ↑ منصوری، خلیل، استقامت در اقتصاد مقاومتی
- ↑ نساء، آیه ۵
- ↑ بقره، آیه ۲۰۱
- ↑ منصوری، خلیل، نقش کار و کم کاری در اقتصاد مقاومتی
- ↑ دائرة المعارف تطبیقی علوم اجتماعی، ج ۱، ص۴۲۳، «کار».
- ↑ بقره، ایات ۳۰ تا ۳۳
- ↑ همان آیات و آیات دیگر
- ↑ کهف، آیه ۹۶
- ↑ قصص، آیه۳۸
- ↑ سبا، آیات ۷۸ و ۸۰
- ↑ حجر، آیه ۸۲
- ↑ کهف، آیات ۹۴ و ۹۶
- ↑ حجر، آیه ۸۲
- ↑ سبا، آیه ۱۴
- ↑ کهف، آیه ۷۹
- ↑ نساء، ایه ۳۲
- ↑ همان و نیز نجم، آیه ۳۹
- ↑ نساء، آیه ۳۲
- ↑ وسائل الشّیعة، ج ۱۷، ص۵۸، ح ۴
- ↑ بحارالانوار، ج۷۴، ص۴۱۶
- ↑ منصوری، خلیل، نقش کار و کم کاری در اقتصاد مقاومتی
- ↑ مطففین، ایات ۱ تا ۶
- ↑ بقره، آیات ۲۳۳ و ۲۸۶
- ↑ هود، آیه ۶۱
- ↑ قیامت، ایات ۱۴ و ۱۵
- ↑ وسائل الشّیعة، شیخ حُرّ عاملی، تحقیق: مؤسّسة آل البیت، ج۳، ص۲۳۰
- ↑ هود، آیه ۸۵ و نیز اعراف، آیه ۸۵ و شعراء، آیه ۱۸۳
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۶۹
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، ج ۲۰، ص۲۶۷
- ↑ منصوری، خلیل، نقش کار و کم کاری در اقتصاد مقاومتی
- ↑ نساء، آیه ۵
- ↑ بقره، آیه ۱۴۳ و آیات دیگر
- ↑ منصوری، خلیل، فرهنگسازی در اقتصاد مقاومتی
- ↑ هود، آیه ۶۱
- ↑ منصوری، خلیل، فرهنگسازی در اقتصاد مقاومتی
- ↑ الناس علی دین ملوکهم
- ↑ منصوری، خلیل، فرهنگسازی در اقتصاد مقاومتی
- ↑ نجم، آیه ۴۰
- ↑ «و اینکه آدمی را چیزی جز آنچه (برای آن) کوشیده است نخواهد بود» سوره نجم، آیه ۳۹.
- ↑ نساء، آیه ۵
- ↑ منصوری، خلیل، اهمیت و ارزش تولید و کارآفرینی در اقتصاد مقاومتی
- ↑ بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با کارآفرینان- ۱۶/۶/۸۹
- ↑ منصوری، خلیل، اهمیت و ارزش تولید و کارآفرینی در اقتصاد مقاومتی
- ↑ منصوری، خلیل، اهمیت و ارزش تولید و کارآفرینی در اقتصاد مقاومتی
- ↑ منصوری، خلیل، نقش اساسی مدیریت مصرف در اقتصاد مقاومتی
- ↑ نساء آیه ۵
- ↑ بقره، آیات ۳و ۴۱ و ۴۳ و ۸۳و ۱۷۷و ۲۷۷؛ نساء آیه ۳۹؛ انفال، آیات ۲و ۳
- ↑ اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیات ۸۴ تا ۸۶
- ↑ سبأ، آیه ۱۵؛ اعراف، آیه ۹۶
- ↑ اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه ۸۴ و ۸۷؛ شعراء آیات ۱۷۷تا ۱۸۳
- ↑ یوسف، آیه ۵۵ و آیات دیگر
- ↑ اعراف، آیه ۹۶
- ↑ هود، آیه ۶۱؛ نحل، آیه ۱۴
- ↑ بقره، آیه ۲۷۹
- ↑ بقره، آیات ۱۸۸، ۲۷۹؛ نساء، آیه ۲۹؛ انفال، آیات ۱و ۴۱؛ حشر،آیه ۷
- ↑ حشر، آیه ۷
- ↑ توبه، آیه ۳۴
- ↑ بقره آیات ۱۷۷ و ۲۱۵ و ۲۷۳؛ نساء، آیه ۸
- ↑ انعام، آیه ۱۴۱؛ اعراف، آیه ۳۱؛ اسراء، آیه ۲۶؛ فرقان، آیه ۶۷
- ↑ بقره، آیه ۱۴۳؛ آل عمران، آیه ۱۱۰
- ↑ مدظله العالی
- ↑ مقام معظم رهبری، ۳/۵/۹۱
- ↑ منصوری، خلیل، نقش اساسی مدیریت مصرف در اقتصاد مقاومتی
- ↑ انعام، آیه۱۴۱؛ اعراف، آیه۳۱؛ اسراء، آیه۲۶؛ فرقان، آیه۶۷
- ↑ اسراف و تقتیر
- ↑ منصوری، خلیل، نقش اساسی مدیریت مصرف در اقتصاد مقاومتی
- ↑ غررالحکم، ح۲۹۱۸
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۷۱ و ۳۷۷
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۵، ص۳۳۰، ح ۶
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص۷۷۲، ح ۳۱۳
- ↑ بحارالانوار، ج ۶۶، ص۴۳۲، ح ۱۶
- ↑ کافی، ج ۴، ص۵۶، ح ۱۰
- ↑ غررالحکم، ج۳، ص۳۳۰، ح ۴۶۳۴
- ↑ کافی، ج۲، ص۱۳۸،ح۳
- ↑ امالی مفید، ص۵۲، ح۱۴
- ↑ منصوری، خلیل، نقش اساسی مدیریت مصرف در اقتصاد مقاومتی
- ↑ نهج الفصاحه، ح ۲۷۹۶
- ↑ کافی، ج ۴، ص۹۵، ح ۱
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص۲۷، ح ۹۸
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۲۵۸،ح ۸
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۲۱
- ↑ اسراء، آیه ۲۹
- ↑ غرر الحکم، ج ۲، ص۸۶، ص۱۹۳۸
- ↑ منصوری، خلیل، نقش اساسی مدیریت مصرف در اقتصاد مقاومتی
- ↑ لسان العرب، ابن منظور، ج ۵، ص۲۷۷، «رفه»؛ لغت نامه، دهخدا، ج ۱۰، ص۱۰۷۰۶، «رفاه»
- ↑ فرهنگ بزرگ سخن، ج ۴، ص۳۶۴۵، «رفاه»
- ↑ جمعه، آیه ۱۰
- ↑ طه، آیه ۲۶
- ↑ «و امّا آن کس که ایمان آورد و کار شایستهای کند، او را پاداش، نکویی خواهد بود و کار را بر او آسان خواهیم گرفت» سوره کهف، آیه ۸۸.
- ↑ طلاق، آیه ۴
- ↑ «توانگر باید از توانگری خویش و آنکه روزی بر او تنگ شده از آنچه خدا به وی داده است هزینه کند؛ خداوند هیچ کس را جز به آنچه بدو داده است تکلیف نمیکند؛ زودا که خداوند پس از سختی، آسانی برگمارد» سوره طلاق، آیه ۷.
- ↑ منصوری، خلیل، رفاهطلبی علیه اقتصادی مقاومتی
- ↑ «اما انسان، چون پروردگارش او را بیازماید و گرامی دارد و نعمت دهد، میگوید: پروردگارم مرا گرامی داشت،» سوره فجر، آیه ۱۵.
- ↑ مفردات الفاظ قرآن کریم، ذیل ماده ماده «ترفه»
- ↑ مجمع البیان، ج ۵، ص۲۹
- ↑ اسم فاعلی
- ↑ اسم مفعولی
- ↑ مجمع البیان، ذیل آیه ۱۱۶ سوره هود
- ↑ مجمع البیان، ذیل، آیه ۱۶ سوره اسراء
- ↑ همان، ذیل آیه ۱۳ انبیاء، آیه ۶۴ سوره مؤمنون
- ↑ همان، مؤمنون، آیه ۳۳
- ↑ منصوری، خلیل، رفاهطلبی علیه اقتصادی مقاومتی
- ↑ «پس چرا در میان مردم دورههایی که پیش از شما میزیستهاند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند- جز گروهی اندک از آنان که ما رهانیده بودیم- و ستمگران در پی ناز و نعمتی افتادند که در آن به سر میبردند و گناهکار بودند» سوره هود، آیه ۱۱۶.
- ↑ تفسیر نمونه؛ ذیل آیه
- ↑ «و چون بر آن شویم که (مردم) شهری را نابود گردانیم به کامروایان آن فرمان میدهیم و در آن نافرمانی میورزند پس (آن شهر) سزاوار عذاب میگردد، آنگاه یکسره نابودش میگردانیم» سوره اسراء، آیه ۱۶.
- ↑ المیزان، ذیل آیه
- ↑ روح المعانی، ج ۱۵، ص۴۴ و ۴۵
- ↑ روح المعانی، همان
- ↑ المیزان، ذیل آیه
- ↑ و نواهی
- ↑ منظور جامعههای ناسالم است
- ↑ تفسیر نمونه ذیل آیه
- ↑ «مگریزید و به آنچه که در آن کامرانی یافتهاید و به خانههایتان باز گردید باشد که از شما بازخواست کنند» سوره انبیاء، آیه ۱۳.
- ↑ تفسیر نمونه، ذیل آیه
- ↑ «و سرکردگان از قوم او که کفر ورزیده و لقای جهان واپسین را دروغ شمرده بودند و ما در زندگانی این جهان به آنها رفاه بخشیده بودیم گفتند: این (پیامبر) جز بشری مانند شما نیست، از آنچه میخورید میخورد و از آنچه میآشامید میآشامد» سوره مؤمنون، آیه ۳۳.
- ↑ المیزان، ذیل آیه
- ↑ ظاهری چشم پر کن و درونی از نور حق تهی داشتند
- ↑ همان آیه
- ↑ فجر، آیات ۱۶ و ۱۷
- ↑ زخرف، آیات ۳۳ تا ۳۵
- ↑ «تا هنگامی که کامروایان ایشان را به عذاب فرو گیریم؛ ناگاه به زاری میافتند» سوره مؤمنون، آیه ۶۴.
- ↑ «بلکه دلهای آنان از این (حقیقت) در تنگنایی (افتاده) است و کارهایی جز آن دارند که آنان آنها را انجام میدهند» سوره مؤمنون، آیه ۶۳.
- ↑ «زیرا آیات من برایتان خوانده میشد اما شما پشت کردید» سوره مؤمنون، آیه ۶۶.
- ↑ «تا هنگامی که کامروایان ایشان را به عذاب فرو گیریم؛ ناگاه به زاری میافتند» سوره مؤمنون، آیه ۶۴.
- ↑ «آیا میپندارند در آنچه از مال و فرزندان که آنان را بدان یاری میرسانیم» سوره مؤمنون، آیه ۵۵.
- ↑ آیه ۶۴ سوره مؤمنون
- ↑ تفسیر نمونه، ذیل آیه
- ↑ «و ما در هیچ شهری، بیمدهندهای نفرستادیم مگر که کامرانان آن (شهر) گفتند: ما منکر پیام رسالت شماییم» سوره سبا، آیه ۳۴.
- ↑ و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا
- ↑ نور چشمیها
- ↑ ﴿وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾«و ما عذاب نخواهیم شد» سوره شعرا، آیه ۱۳۸.
- ↑ تفسیر نمونه، ذیل آیه
- ↑ «و گفتند: که ما دارایی و فرزند بیشتری داریم و ما را عذاب نخواهند کرد» سوره سبا، آیه ۳۵.
- ↑ تفسیر المیزان ذیل آیه
- ↑ نگاه کنید: هود، آیه ۱۰؛ اسراء، آیه ۸۳؛ کهف، آیات ۳۲ و ۳۴؛ فصلت، آیه ۵۱؛ فجر، آیه ۱۵
- ↑ «و چون پس از رنجی که به وی رسیده است رحمتی از خویش بدو بچشانیم میگوید این از آن من است و گمان ندارم رستخیز برپا گردد و اگر هم نزد پروردگارم بازم گردانند بیگمان در نزد او پاداش نیکو خواهم داشت، پس کافران را از آنچه کردهاند آگاه خواهیم کرد و به آنان از» سوره فصلت، آیه ۵۰.
- ↑ المیزان، ذیل آیه
- ↑ «و بدینگونه ما پیش از تو در هیچ شهری بیمدهندهای نفرستادیم مگر که کامروایان آن (شهر) گفتند: ما پدران خویش را بر آیینی یافتهایم و آثار آنان را پی میگیریم» سوره زخرف، آیه ۲۳.
- ↑ المیزان، ذیل آیه
- ↑ تفسیر نمونه، ذیل آیه
- ↑ واقعه، آیات ۴۱ و ۴۵
- ↑ تفسیر المیزان، ذیل آیه
- ↑ «چرا که اینان پیش از آن، نازپرورد بودند» سوره واقعه، آیه ۴۵.
- ↑ «و بر گناه بزرگ پای میفشردند» سوره واقعه، آیه ۴۶.
- ↑ «بیگمان خداوند این را که بدو شرک ورزند نمیآمرزد؛ و (گناه) پایینتر از آن را برای هر کس که بخواهد میبخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد گناهی سترگ را بربافته است» سوره نسا، آیه ۴۸.
- ↑ «و میگفتند: آیا هنگامی که بمیریم و خاکی شویم و استخوانهایی، باز برانگیخته میشویم؟» سوره واقعه، آیه ۴۷.
- ↑ جز اشاره کوتاهی که در مورد مقربان بود
- ↑ «و بدینگونه ما پیش از تو در هیچ شهری بیمدهندهای نفرستادیم مگر که کامروایان آن (شهر) گفتند: ما پدران خویش را بر آیینی یافتهایم و آثار آنان را پی میگیریم» سوره زخرف، آیه ۲۳.
- ↑ «و آیا نیاکانمان (نیز)؟» سوره واقعه، آیه ۴۸.
- ↑ تفسیر نمونه، ذیل آیات سوره واقعه
- ↑ سبا، آیات ۳۴ و ۳۵
- ↑ ؛ سبأ، آیات ۱۵ و ۱۶؛ حجر، آیات ۲ و ۳
- ↑ اعراف، آیات ۹۴ و ۹۵
- ↑ انفال، ایه ۲۸؛ زمر، ایه ۴۹؛ تغابن، آیه ۱۵
- ↑ کهف، آیات ۳۲ تا ۳۴
- ↑ هود، آیه ۱۲
- ↑ انعام، آیه ۴۴؛ هود، آیه ۹ و ۱۰
- ↑ کهف، آیات ۳۲ تا ۳۴
- ↑ اعراف، آیات ۹۴ و ۹۵
- ↑ یونس، آیه ۱۲
- ↑ توبه، آیات ۹۳ و ۴۲
- ↑ زمر، آیات ۴۹ و ۵۰
- ↑ منصوری، خلیل، رفاهطلبی علیه اقتصادی مقاومتی
- ↑ منصوری، خلیل، نقش وقف در اقتصاد مقاومتی
- ↑ مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، علی بن جعفر، ص۹۳
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۳، ص۲۳۰
- ↑ منصوری، خلیل، نقش کیفیت در اقتصاد مقاومتی
- ↑ ویژگیهای کیفی
- ↑ منصوری، خلیل، نقش کیفیت در اقتصاد مقاومتی
- ↑ یوسف، آیه ۵۵ و آیات دیگر
- ↑ منصوری، خلیل، نقش کیفیت در اقتصاد مقاومتی
- ↑ منصوری، خلیل، نقش کیفیت در اقتصاد مقاومتی