صحابه در قرآن

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۵۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

صحابه پیامبر، به یاران و کسانی که توفیق مصاحبت پیامبر را داشته‌اند گفته می‌شود و در اصطلاح خاص به نزدیکان پیامبر اطلاق می‌شود و در مفهوم واژگانی آن مطلق و شامل همه کسانی است که به پیامبر کمک کرده می‌شود، اما در جایی که در کنار مهاجران و انصار به کار گرفته می‌شود، منظور آنانی هستند که به طور کلی در عصر پیامبر بودند و پیامبر را درک کرده هرچند بعدها مرتد شدند و یا به صفت نفاق در قرآن توصیف شده‌اند، خواه از اهل مکه و یا مدینه و یا یمن و مناطق دیگر بوده باشند[۱].

ستایش یا نکوهش صحابیان

آیاتی از قرآن، گاه به اشاره و گاه به صراحت از اصحاب سخن گفته است. از مجموع آیات کاملاً برمی‌‌آید که خداوند نه آن نگاه افراطی قدسی‌انگارانه اهل سنت را درباره صحابه رسول خدا (ص) دارد و نه آن نگاه تفریطی بی‌ارزش و ارتدادانگارانه برخی از منابع شیعه را؛ بلکه به این موضوع حائز اهمیت، نگاهی اعتدالی دارد. بر این اساس، علمای شیعه به تبع از روش قرآن، در نقد و ستایش صحابه به میانه‌روی عمل کرده‌اند. قرآن کریم، مصاحبت با پیامبر را غسل تعمید نمی‌داند که هر کس به مجرد مصاحبت ـ آن هم چند لحظه کوتاه و به صرف حصول دیدار ـ عادل و اهل بهشت باشد. آیاتی که علمای اهل سنت بدین منظور بدان‌ها تمسک و استناد می‌‌جستند، چنانچه نخواهیم پیش‌فرض‌های کلامی و زمینه‌های تاریخی - سیاسی اهل سنت را در نظر بگیریم، به خوبی نشان می‌‌دهد که برداشت آنان از آیات، برداشتی ناقص و خلاف ظواهر قرآن و تعمیم جزء به کل است. بلکه باید گفت سخنان خود اهل سنت نیز تناقض دارد[۲].

خداوند متعال در قرآن کریم اصحاب پیامبر را به دو دسته تقسیم و گروهی را ستوده و گروهی را سرزنش کرده است:

ستایش صحابه

دسته‌ای از صحابه که هجرت و نصرت و مجاهدت‌ها و تلاش‌های بی‌شائبه آنان به اسلام و پیامبر و پیروی آنان از آن حضرت، به دیده احترام و عظمت نگاه شده و برای آنان پاداش‌های عظیم وعده داده شده است. آیاتی که اهل سنت بدان‌ها برای عدالت کل صحابه استناد کرده‌اند، شامل این گروه است. سابقین، فقرای از مهاجران و انصار، مجاهدان، بیعت‌کنندگان زیر درخت (تحت الشجره)، عبادت‌کنندگان و زاهدان که ﴿أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ[۳] هستند. شیعه این گروه از صحابه را که بخش عظیمی نیز هستند و بسیاری از آنان در غزوات و سرایا یا در فتوحات و نیز در رکاب امیرمؤمنان (ع) در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان و غیره به شهادت رسیدند یا تا پایان عمر بر تبعیت از سنت پیامبر استقامت ورزیدند، محترم می‌‌داند و کوچک‌ترین بی‌حرمتی به آنان را عملی معارض با قرآن می‌‌پندارد[۴]:

  1. ستایش سابقانِ در قبول اسلام: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[۵].
  2. رضایت خدا از بیعت‌کنندگان زیر درخت در هنگام صلح حدیبیه: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا[۶].
  3. ستایش مجاهدان و مهاجران و یاری‌کنندگان آنان: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ... * وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ * وَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولَئِكَ مِنْكُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۷].

در آیات دیگر آمده است: ﴿لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ * وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ[۸].

و نیز آمده است: ﴿وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ[۹].

همچنین خداوند در وصف ایشان این آیه را فرو فرستاد: ﴿وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا[۱۰].

این آیات که بیانگر خشنودی خداوند از صحابه است؛ دلالت بر رستگاری همه ایشان ندارد، بلکه بیانگر کمالی است که این افراد در آن شرایط به دست آورده‌اند و اگر آن کمال را تا پایان زندگی نیز نگه دارند، رستگار خواهند بود، و اگر برخی صحابه در زندگی، راه خلاف اسلام را بپیمایند، رستگاری نخواهند یافت؛ زیرا جایگاه صحابه نزد خداوند بالاتر از پیامبر نیست که درباره او می‌فرماید: ﴿لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ[۱۱].

در آیات دیگر می‌خوانیم:

  1. ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ[۱۲]؛ شما (مسلمانان حقیقی) نیکوترین امتی هستید که بر آن قیام کردند که (برای اصلاح بشر) مردم را به نیکوکاری وادار کنند و از بدکاری بازدارند و ایمان به خدا آورند.
  2. ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا[۱۳]؛ ما شما مسلمانان را به اسلام هدایت کردیم و به اخلاق نیکو آراستیم تا گواه مردم باشید تا دیگر ملت‌ها از شما نیکی و درستی را بیاموزند.
  3. ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ[۱۴].[۱۵]

نکوهش صحابه

در کنار این دسته، گروه‌های دیگری در میان صحابه وجود دارند که قرآن با تعابیر بسیار تند و با صراحت به آنان وعده دوزخ داده و نیز کسانی که دارای مراتبی از خوب و بد و متوسط هستند. برخی از این گروه‌ها عبارت‌اند از:

  1. کسانی که دل‌های بیمار دارند: ﴿وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ[۱۶].[۱۷]
  2. منافقان: قرآن مشحون از آیات بسیار زیادی درباره منافقان است. سوره‌های انفال، توبه، منافقین، احزاب، حشر و آیات بسیار دیگری به نقشه‌ها، توطئه‌ها، تمسخرها، اذیت‌ها و انواع فتنه‌گری‌های منافقان اشاره کرده و کتاب‌های تفسیر و سیره به تفصیل آنها را گزارش کرده‌اند. این همه آیه درباره منافقان، حاکی از تعداد زیاد آنان و خطر بزرگی بوده که اسلام، پیامبر و حکومت مدینه را تهدید می‌‌کرده است. از امام صادق (ع) ذیل آیه ۵۸ و ۵۹ سوره توبه نقل شده که بیش از دو سوم معاصران پیامبر، مشار الیه این آیه بوده‌اند. یا ذیل آیه ۹۴ و ۹۵ گفته‌اند که هشتاد نفر از صحابه مصداق آن دو آیه بوده‌اند.
  3. افراد فتنه‌جو و آزاردهنده رسول خدا (ص): ﴿إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ * لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ[۱۸]. خداوند در آیه دیگری می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا[۱۹].
  4. افرادی که در برابر حق ایستادند: ﴿ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ مَا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ[۲۰][۲۱]. در سوره حجرات نیز آمده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ[۲۲]. همچنین خداوند در آیه دیگری درباره فرد مورد نظر در آیه قبل می‌‌فرماید: ﴿أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لَا يَسْتَوُونَ[۲۳]. شأن نزول آیه "ولید بن عقبه" از اصحاب پیامبر بوده است که در عین داشتن دو فضیلت صحابی بودن و هجرت کردن به مدینه، نتوانست اعتبار خود را حفظ کند و با دروغ‌گویی درباره قبیله بنی مصطلق، خداوند از وی به عنوان فاسق یاد کرد. ملاحظه می‌شود با اینکه او پیامبر (ص) را دید و سخنانی را نیز از حضرت نقل کرد ولی فرمان بردار فرستاده خدا نبود؛ از این رو نمی‌توان همه اصحاب را که بیش از یک صد هزار تن بودند، عادل و پارسا دانست[۲۴].
  5. جاسوسان: ﴿لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ[۲۵].
  6. فاسقان: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ[۲۶]؛ ﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ[۲۷].
  7. مؤلفة قلوبهم: ﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ[۲۸].
  8. آزاردهندگان پیامبر: ﴿وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۲۹].
  9. اعراب: ﴿الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ[۳۰].[۳۱]

آیات دیگر:

  1. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ * قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ * لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ[۳۲].
  2. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ * إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۳۳].
  3. ﴿وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ[۳۴].
  4. ﴿هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَمَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ[۳۵].
  5. ﴿إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ[۳۶]؛ این آیه، گروهی از صحابه را که به یکی از همسران پیامبر (ص) تهمت زنا زدند، دروغ‌گو معرفی می‌کند. ابن اثیر می‌گوید: مِسطح، از صحابه، که در جنگ بدر بود، از کسانی بود که تهمت زنا به عایشه زد و به خاطر آن از پیامبر (ص) تازیانه خورد.

قرآن کریم درباره کسانی که در جنگ احد به دستور پیامبر(ص) رفتار نکرده و سنگر خویش را در گردنه کوه احد رها کردند و در نتیجه، شکست زیانباری به مسلمانان رسید، می‌فرماید: ﴿مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ[۳۷].

‌ابن مسعود می‌گوید: "ما می‌پنداشتیم که میان اصحاب پیامبر (ص) کسی نیست که خواسته‌اش دنیا باشد، تا اینکه خداوند این آیه را نازل فرمود".

در آیه دیگری آمده است: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ[۳۸].

به این مطلب در سخنان پیامبر (ص) نیز اشاره شده است؛ پیامبر اکرم (ص) در خطبه‌ای به خویشاوندان خود هشدار می‌دهد که سرانجام نیک و بد هر کس در گرو کردار خویش است و کسی به صرف خویشاوندی و بدون کردار نیک رستگار نخواهد شد.

امام باقر (ع) می‌فرماید: "رسول خدا (ص) پس از فتح مکه بر کوه صفا ایستاد و فرمود: ای فرزندان بنی هاشم! ای فرزندان عبدالمطلب! من فرستاده خدا به سوی شما و خیرخواه شما هستم. من در گرو کردار خودم هستم و هر یک از شما هم در گرو کردار خویش می‌باشید. نگویید محمد (ص) از خاندان ماست (و هر جایی او رود ما نیز خواهیم رفت و وقتی او به بهشت رود، ما خویشاوند او نیز به بهشت خواهیم رفت). به خدا سوگند! دوستان من از میان شما و غیر شما، فقط انسان‌های با تقوا خواهند بود. در روز قیامت شما را نبینم که به نزد من آیید در حالی که دنیا را بر پشت خود بار کرده باشید. و مردمی کردار خوب آخرت را با خود آورده باشند. بدانید که من میان خودم و شما و میان خدای بزرگ و شما، عذر و بهانه‌ای باقی نگذاشتم (و با شما اتمام حجت کردم)"[۳۹].

این سخن هشدار دهنده دلیل ورود به بهشت را تقوا معرفی می‌کند نه خویشاوندی یا صحابه بودن را؛ چنانکه صحابی بودن دلیل گرایش نداشتن آنها به کفر یا قتل و... نیست. پیامبر اسلام از آینده امت خود نگران بود و در حجة الوداع (آخرین حج) نیز به همه مسلمانان هشدار داده، فرمود: "پس از من به سوی کفر بازنگردید تا [مبادا] برخی از شما گردن بعضی دیگر را (به بهانه کفر) بزنید"[۴۰]؛ در این روایت، ضمیر "کُم" (شما مسلمانان) به کار رفته و همه صحابه مخاطب قرار گرفته‌اند.

روزی پیامبر (ص) پس از خواندن نماز بر پیکر شهدای احد فرمود: "به خدا سوگند، من بر شما از گرایش به شرک نمی‌ترسم، بلکه از رقابت با یکدیگر در امور دنیوی یا حکومت نگران هستم"[۴۱].

نویسندگان اهل سنت برای دفاع از نقد بر نظریه "عدالت همه صحابه" می‌گویند: ممکن است کسی توجیه کند که اعلام این رضایت (خداوند از مسلمانان) و مژده بهشت (دادن به آنان) مربوط به زمان نزول آیات است، امّا بعداً این افراد از دین خدا برگشته‌اند...".

آن‌گاه در پاسخ می‌نویسند:

  1. مرتدان، از تعریف صحابی خارج‌اند.
  2. خداوند آگاه به غیب است و از آینده افراد اطلاع دارد.
  3. بدا یا نسخ در احکام انجام می‌گیرد نه در اخبار؛ زیرا بدا یا نسخ خبر، مرادِف تکذیب خبر اوّل است و خداوند تعالی از تکذیب خبر خویش مبراست".

مقصود نویسنده آن است که چون خداوند از سرنوشت آینده همه انسان‌ها آگاهی دارد و از سویی در برخی از آیات درباره گروهی از صحابه اظهار رضایت کرده، بنابراین، این رضایت خداوند از آن گروه همیشگی است.

پاسخ:

اول: این مطلب با هیچ یک از مبانی دین سازگار نیست که اگر خداوند در برهه‌ای از زمان درباره کسی اظهار رضایت کرده، بدین معناست که این رضایت در همه زمان‌ها باقی است؛ بلکه رضایت خداوند در همان آیات نیز مشروط است و چون مشروط است، استمرار نخواهد داشت. برخی از آیات کلمه "اذ" دارد؛ یعنی در هنگامی که مسلمانان آن گونه رفتار می‌کنند خشنودی خدا را به دست می‌آورند. از این‌رو، پس از آن زمان، خشنودی خدا مشروط به ادامه داشتن موجبات رضایت خدا است. چنانکه می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ * جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ[۴۲]. در این آیه، خشنودی خداوند از مؤمنان مشروط به ترس از پروردگار دانسته شده است.

خداوند در آیه دیگری می‌فرماید: ﴿لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۴۳].

در این آیه نیز خشنودی خداوند مشروط به قبول محبت خدا و رسول و ترجیح و برتری دادن آن بر دیگران دانسته شده است. بنابراین، دائمی بودن خشنودی خدا از مؤمنان و مسلمانان مشروط به پایدار بودن موجبات خشنودی است که در این آیات، به کردار شایسته، ترس از خدا، دوست داشتن خدا و رسول و دشمن داشتن دشمنان دانسته شده است.

در آیه دیگری آمده است: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ[۴۴].

علامه طباطبایی در این باره می‌نویسد: "در این گونه آیات، خشنودی و ناخشنودی خدا بر عناوینی مترتب شده که به گفته علما، معلق کردن حکم بر صفت، نمایانگر علیّت است؛ یعنی اگر حکمی بر عنوان خاصی مترتب شود، آن عنوان، علّت برای آن حکم است. بنابراین، این آیه می‌فهماند که فسق، علت برای ناخشنودی خداوند است و هر کس فاسق شد از (خشنودی) خدا بیرون است؛ هر چند او قبلا مورد خشنودی خدا بوده، چنانکه عکس آن مطلب، یقینی است؛ یعنی اگر زمانی کسی فاسق بود، سپس ایمان آورد، خداوند از او خشتود می‌شود. بنابراین، اگر خشنودی خداوند درباره بندگانش مقیّد به ایمان و عمل صالح نشود ـ خواه کردار نیک خواه کردار بد را انجام دهند، خواه با تقوا، خواه فاسق باشند ـ لازمه این مطلب تکذیب صریح آیاتی مانند: ﴿فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ، ﴿وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ[۴۵]، ﴿وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ[۴۶] می‌باشد. پس مدلول آیات، این مطلب نیست که بر هر کسی عنوان مهاجر یا انصار یا تابعی صدق کند، خداوند از او خشنود بوده و [این عنوان‌ها] موجب آمرزش او می‌شود؛ بلکه خداوند از مهاجرین و انصاری ستایش می‌کند که در ایمان و عمل صالح پایدار بمانند و برای آنان پاداش بهشت را آماده نموده است. چنانکه کلمه "من" (برخی) دلالت دارد که عده‌ای از آنان چنین خواهند بود و برخی از آنان، مؤمن حقیقی و شایسته بهشت‌اند و نه همه آنان.

نکته دیگر روشن‌گر بحث این است که خشنودی خداوند چگونه است؟ خشنودی خدا از اوصاف فعلی است نه از اوصاف ذاتی او، چون ذات خداوند؛ متصف به خشنودی و خشم نمی‌گردد؛ زیرا که لازمه داشتن صفات خشم و خشنودی، راه یافتن تغییر و دگرگونی در ذات خداوند است؛ به این معنا که در حال سرکشی بندگان، خشم بر خدا عارض شود و هرگاه بندگان سرکش توبه نمایند، خشنودی در ذات خدا پدید آید.

این تفسیر، سخنی اشتباه است، بلکه خشنودی و خشم خدا به این معنا است که او با بنده‌اش به گونه‌ای رفتار می‌کند که از آن رفتار خدا، خشنودی خدا دانسته می‌شود؛ مانند فرو فرستادن رحمت و نعمت بر بندگان یا جلوگیری کردن او از رحمت و فرو فرستادن عذاب بر آنان. بنابراین، امکان دارد که خشنودی خداوند در دوره‌ای از زمان شامل بنده‌ای شود، سپس با گناه کردن بنده، خشنودی خدا قطع شده و دگرگون شود و خشم و عذاب خدا جای خشنودی او را گیرد و در این صورت، هیچ گونه دگرگونی در ذات خدا پیش نمی‌آید.

در نتیجه، خشنودی خدا در این آیه مقیّد به زمان است، ولی خشنودی انسان از خدا ﴿رَضُوا عَنْهُ عبارت است از فرمانبرداری. او در برابر خواسته و اراده الهی؛ به گونه‌ای که بنده دوست نداشته باشد آنچه را خداوند دوست ندارد، و رسیدن به این مقام فقط با استمرار ایمان و عمل صالح حاصل می‌شود.

بنابراین، تفسیر ﴿رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ[۴۷] فقط مشروط بودن خشنودی الهی را به ایمان و عمل صالح اثبات می‌کند. نیز در آیه پیش نفرموده که چون خداوند از سرانجام این افراد آگاه است از همه آنان خشنود شده است، بلکه چون آنان با خدا و پیامبر او بیعت نمودند خداوند از آنان خشنود گشت.

بنابراین، هر کسی بیعت‌شکنی کند خشنودی خداوند را از دست می‌دهد، چنانکه خداوند فرموده است: ﴿فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ[۴۸]. اما جمله ﴿أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ...[۴۹] که در برخی آیات آمده است، این قسمت از آیه به طور حتم و قطعی نمی‌فهماند که این افراد به بهشت می‌روند، بلکه آیه دلالت دارد که بهشت برای آنان آماده شده است؛ زیرا بین وارد شدن به بهشت و آماده شدن بهشت، فرق است. وارد شدن به بهشت بستگی به پایداری بر ایمان و اعمال صالح دارد و سرانجام انسان، مشروط به عاقبت به خیر بودن او است، در صورتی که آماده شدن بهشت چنین نیست و دلیل آن خود آیات است که هر جا با واژه ﴿وَعَدَ آمده با عناوین کلی مانند ایمان و عمل صالح مشروط شده است، بدون اینکه به افراد معین اختصاص یابد؛ مثل ﴿وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ...[۵۰][۵۱].

چنانکه برخی علما درباره آیه ﴿كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ[۵۲] گفته‌اند: مقصود از این آیه، مؤمنانی است که خداوند جایگاهی را برای آنان فراهم نموده است، در حالی که در روز قیامت آن جایگاه [خوب] به آنان [افراد گمراه دوزخی] نشان داده می‌شود و آنان حسرت می‌خورند؛ چون آمدن به بهشت مشروط به اطاعت کامل انسان‌ها از دستورهای اسلام می‌باشد[۵۳].

علامه طباطبایی می‌فرماید: "اصول قرآنی و فطرت سالم این مطلب را اثبات می‌کند و گرنه چگونه امکان دارد افرادی با یک رفتار [خوب] بهشتی شوند، هر چند پس از آن کردار خوب، آلوده به گناه و فساد گردند. لازمه چنین اعتقادی جمع بین دو متناقض است؛ چرا که انسان‌ها مکلف‌اند به وظایف دینی خود رفتار نمایند و از سویی انجام وظیفه در برهه‌ای از زمان موجب امنیت و بیمه شدن آنان از عذاب می‌گردد. از این‌رو، در بین یاران و همراهان پیامبر هم این قاعده و قانون وجود دارد"[۵۴].

در توضیح این مطلب به برخی از روایات اشاره می‌شود:

  1. طاووس یمانی می‌گوید: امام سجاد (ع) به من فرمود: "ای طاووس یمانی! سخن گفتن از نسب را کنار بگذار؛ خدا بهشت را برای کسی آفریده است که مطیع او و نیکوکار باشد؛ هر چند او غلامی سیاه چهره باشد و خدا آتش را آفریده است برای کسی که از او نافرمانی کند هر چند او آقازاده‌ای از قریش باشد؛ مگر نشنیده‌ای سخن خدای تعالی را: ﴿فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ[۵۵]. به خدا سوگند، فردا قیامت برای تو فقط عمل صالحی سود دارد که امروز آن عمل را پیش می‌فرستی"[۵۶]؛
  2. در کتاب‌های تاریخ نوشته‌اند که رسول اکرم (ص) در سال آخر زندگانی خود، شبی تنها از خانه بیرون آمده و به بقیع رفتند و برای افراد دفن شده در بقیع از خدا آمرزش خواستند. پس از آن به اصحاب خود فرمودند: "جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من نازل میکرد و امسال آن را دو بار نازل کرد؛ فکر میکنم این بدان جهت است که مرگ من نزدیک است". روز دیگر بر روی منبر فرمود: "هنگام مرگ من فرا رسیده است. هر کس که به او وعده‌ای داده‌ام بیاید تا به آن عمل کنم و هر کس از من‌طلبی دارد، بیاید آن را بگیرد". آن گاه فرمود: "ای مردم! میان خدا و کسی خویشاوندی یا چیزی که خیری را به او برساند یا شری را از او دفع کند، جز عمل وجود ندارد. کسی چنین ادعا، آرزو و خیال [باطلی] را نداشته باشد که غیر از عمل، چیزی به حالش سود برساند. سوگند به کسی که مرا به حق برانگیخت، فقط عمل توأم با رحمت پروردگار نجات بخش است. من نیز اگر گناه کرده بودم، سقوط کرده بودم. خدایا! شاهد باش که من رسالت خود را ابلاغ کردم"[۵۷].
  3. حضرت علی بن موسی الرضا (ع) برادری به نام زید بن موسی داشت که از رفتار او خشنود نبود. روزی امام در مرو در مجلسی که گروه زیادی شرکت داشتند، سخن می‌گفت. پس متوجه شد برادرش زید که آنجا حاضر بود گروهی را مخاطب قرار داده و به طور غرورآمیزی همواره "ما چنین... ما چنان..." می‌گوید. امام سخن خود را قطع کرده به زید فرمود: "این سخنان چیست که می‌گویی؟! اگر سخن تو درست باشد و فرزندان رسول خدا این گونه باشند، خداوند بدکاران آنها را عذاب نمی‌کند و عمل[خوب] نکرده به آنها پاداش دهد. پس تو از پدرت موسی بن جعفر در نزد خدا گرامی‌تر هستی؛ زیرا وی خدا را بندگی کرد تا به درجات قرب الهی رسید و تو می‌پنداری که بی‌بندگی خدا می‌توانی هم پایه موسی بن جعفر قرارگیری؟"

آن‌گاه امام به حسن بن موسی الوشاء فرمود: "علمای کوفه آیه ﴿قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ[۵۸] را چگونه قرائت می‌کنند؟"

حسن بن موسی پاسخ داد: "آنان چنین می‌خوانند: انّه عَمَل غیرُ صالح؛ یعنی او فرزند تو نیست و گروهی دیگر می‌خوانند: انّه عملٌ غیرُ صالح. امام فرمود: "چنین نیست؛ آنان آیه را غلط می‌خوانند و غلط تفسیر می‌کنند. معنی آیه چنین است: انّه عَمَل غیر صالح؛ یعنی فرزند تو خودش ناصالح است. او واقعاً فرزند نوح بود. او بدان جهت از درگاه خدا رانده شد که فردی ناصالح بود؛ با اینکه او فرزند نوح پیامبر بود. همچنین کسی از بستگان ما که از خداوند اطاعت نکند از ما نیست و تو (حسن بن موسی) اگر از خدای عزوجل اطاعت کردی، از ما اهل بیت خواهی بود"[۵۹].

بنابراین، فرزند امام بودن و انتساب داشتن به پیامبر (ص) و امام، سودی ندارد و عمل صالح لازم است. و آیات و روایات گویای این واقعیت است که مقررات الهی برای پاداش و کیفر با سعادت و شقاوت افراد، تابع شرایطی است.

اسلام تابع قوانین و معیارهای خاصی است امّا از نظر دینی، هر گاه کسی شهادتین را بر زبان بیاورد، مسلمان شناخته می‌شود، ولی از نظر مقررات اخروی و حساب جهان دیگر باید تابع قانون خداوند باشد: ﴿فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي[۶۰]. یا ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ[۶۱].

پیامبر اکرم (ص) فرمود: "ای مردم! همه شما، دارای یک پدر و یک پروردگار هستید؛ همگی از آدم آفریده شده‌اید و آدم از خاک آفریده شده است (اصل و نسب همه به خاک بر میگردد)، عرب بر عجم امتیازی ندارد، مگر به خاطر تقوا"[۶۲]؛ سلمان فارسی در کسب تقوا به جایی رسید که رسول خدا (ص) درباره او فرمود: "سلمان از ما اهل بیت است"[۶۳]؛ بنابراین، نظریه "عدالت همه صحابه" هم با روایات نبوی و هم با قانون پاداش و کیفر الهی در قرآن و هم با عقل مخالفت دارد[۶۴].

جایگاه صحابه پیامبر

  1. ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[۶۵]. نکته: معرفی جایگاه و منزلت صحابه پیامبر از طرف خداوند با ویژگی‌های پیشگامان، ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ[۶۶] مهاجر ﴿مِنَ الْمُهَاجِرِينَ[۶۷] و انصار ﴿وَالْأَنْصَارِ[۶۸] و تابعین ﴿وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ[۶۹] علامه طباطبائی درباره واژه وصفی ﴿بِإِحْسَانٍ چنین مینویسد: مقصود از این قید این می‌شود: «تبعیت آنان همراه با یک نوع احسان بوده باشد» و خلاصه، احسان، وصف برای پیروی می‌شود. خواهید گفت مگر پیروی چند جور است‌؟ در جواب می‌گوییم: ما از خود قرآن کریم استفاده می‌کنیم که پیروی دو جور است، یکی مذموم و ناپسند و دیگری ممدوح و پسندیده و قرآن کریم پیروی کورکورانه و از روی جهل و هوای نفس ـ مانند پیروی مشرکین از پدرانشان و پیروی اهل کتاب از احبار و رهبانان و نیاکانشان ـ را که جز متابعت هوی و شیطان، انگیزه دیگری ندارد مذمت می‌کند. پس، کسی که پیرویش این‌چنین باشد پیرویش بد و مذموم، و کسی که از حق پیروی کند پیرویش خوب و ممدوح است، و خدای تعالی در باره آن می‌فرماید ﴿الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ[۷۰] و کسانی که گفتار را می‌شنوند و بهترین آن را پیروی می‌کنند ایشانند آن کسانی که خدا هدایتشان کرده.) و از جمله شرایط احسان در پیروی یکی این است که عمل تابع، کمال مطابقت را با عمل متبوع داشته باشد، که اگر نداشته باشد باز پیروی بد و مذموم است. پس، ظاهرا منظور از طبقه سوم یعنی ﴿الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ کسانی هستند که با پیروی نیک آن دو طبقه را پیروی کنند، یعنی پیرویشان به حق باشد - و یا به عبارتی پیرویشان برای این باشد که حق را با آنان ببینند - پس در حقیقت برگشت این قید به این شد که:پیروی دسته سوم از دو دسته اول پیروی از حق باشد، نه پیروی به خاطر علاقه‌ای که به ایشان دارند، یا به خاطر علاقه و تعصبی که به اصل پیروی از آنان دارند، و همچنین در پیرویشان رعایت مطابقت را بکنند. پس خلاصه بحث این شد که: آیه شریفه، مؤمنین از امت اسلام را، به سه طائفه تقسیم می‌کند، یکی سابقون اولون از مهاجرین، و یکی سابقون اولون از انصار، و طائفه سوم کسانی که این دو طائفه را به احسان (به حق) پیروی کنند. و خداوند دو طائفه اول را می‌ستاید به اینکه ایشان در ایمان آوردن به خدا و بر پا کردن پایه‌های دین، سبقت و تقدم داشته‌اند، و به‌طوری که از سیاق آیه استفاده می‌شود می‌خواهد این دو طائفه را بر دیگر مسلمانان با ایمان برتری دهد. و اینکه، حکم به فضیلت آن دو طائفه و خوشنودی خدا از ایشان در خود آیه مقید شده به ایمان و عمل صالح، و سیاق آیه به خوبی بر این معنا گواهی می‌دهد، چون آیه شریفه، مؤمنین را در سیاقی مدح کرده که در همان سیاق منافقین را به کفر و اعمال زشت مذمت نموده است[۷۱].
  2. ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۷۲].
  3. ﴿مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ[۷۳]
  4. ﴿فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ[۷۴]
  5. ﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ[۷۵]
  6. ﴿وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا[۷۶].
  7. ﴿وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ[۷۷].
  8. ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا[۷۸].
  9. ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا[۷۹].

نتیجه:

  1. بیعت صحابیان زن با پیامبر مورد تشویق خداوند و پیامبر موظّف به پذیرش بیعت آنان در صورت اقدامشان به بیعت که خود دلیل بر پذیرش مشارکت اجتماعی زنان است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۸۰]؛
  2. ثبت جهاد صحابه و سختی‌های آن به صورت عمل صالح برای آنان، در صورت تخلف نکردن از فرمان‌های پیامبر و فداکاری برای حفظ جان وی: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ[۸۱]؛
  3. صحابه پیامبر اسلام موظّف به استقامت و پایداری بر طریق ایمان: ﴿فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ...[۸۲]؛
  4. برخی صحابه پیامبر موظّف به یادگیری تعالیم دینی، به منظور ابلاغ آن به دیگران: ﴿فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ[۸۳]؛
  5. بشارت خداوند به صحابه پیشگام در ایمان، به باغ‌های بهشتی و نهرهای جاری در آن: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[۸۴]
  6. عبادت و نیایش خالصانه برخی از اصحاب پیامبر به درگاه خدا در صبحگاهان و شامگاهان زمینه توصیه خداوند به پیامبر درباره همراهی با آنان و توجه نکردن به درخواست اشراف ثروتمند برای دور کردن آنان از جایگاه و منزلۀ مصاحبت پیامبر ﴿وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ...[۸۵]، ﴿وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ[۸۶]؛
  7. جمعی از صحابه پیامبر تنها به دنبال کسب خشنودی و رضایت خداوند و رسیدن به جایگاه و منزلت رضوان الهی: ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ... يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا[۸۷]؛
  8. رسیدن به جایگاه رضوان خداوند، صحابیان حاضر در بیعت رضوان پس از صلح حدیبیه و پیروزی‌های پس از آن، پاداش الهی به صحابه و مؤمنان حاضر در بیعت رضوان: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا[۸۸].[۸۹]

تذکرات و تربیت صحابه پیامبر

  1. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ * إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ * إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ[۹۰].
  2. ﴿لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۹۱].
  3. ﴿إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ[۹۲].
  4. ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۹۳].
  5. ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ* إِنَّ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۹۴].
  6. ﴿وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيَارِكُمْ مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتًا[۹۵]. نکته: خداوند می‌فرماید ما تکلیف شاق و مشکلی بر دوش اینها نگذاشتیم، اگر همانند بعضی از امم پیشین (مانند یهود که پس از بت‌پرستی و گوساله‌پرستی به آنها دستور داده شد که یکدیگر را به کفاره این گناه بزرگ به قتل برسانند و یا از وطن مورد علاقه خود بیرون روند) به اینها نیز چنین دستور سنگین و سختی را می‌دادیم، تنها برخی از صحابه آماده عمل به - تکالیف سخت بودند و در برابر انجام آن طاقت می‌آوردند، ﴿وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيَارِكُمْ مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ[۹۶] علامه طباطبائی در ذیل آیه ﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ[۹۷] مینویسد جمله ﴿فَتَابَ عَلَيْكُمْ الخ، دلالت دارد بر اینکه بعد از آن کشتار، توبه‌شان قبول شده، و در روایات هم آمده: که توبه ایشان قبل از کشته شدن همه مجرمین نازل شد. از اینجا می‌فهمیم، که امر به یکدیگرکشی، امری امتحانی بوده، نظیر امر به کشتن ابراهیم اسماعیل، فرزند خود را، که قبل از کشته شدن اسماعیل خطاب آمد: ﴿يَا إِبْرَاهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا[۹۸] در داستان موسی (ع) هم آن جناب فرمان داده بود که: (به سوی آفریدگارتان توبه ببرید، و یکدگر را بکشید که این در نزد باری شما، برایتان بهتر است)، خدای سبحان هم همین فرمان او را امضاء کرد، و کشتن بعض را کشتن کل به حساب آورده، توبه را بر آنان نازل کرد[۹۹].
  7. ﴿وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۱۰۰].
  8. ﴿إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۱۰۱].
  9. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا[۱۰۲].
  10. ﴿هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ[۱۰۳].
  11. ﴿إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ... وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۱۰۴].
  12. ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا * وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا * أُخْرَى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا[۱۰۵].

نتیجه: در آیات فوق این محورها در رابطه با تذکرهای تربیتی و انتقادی از طرف خداوند درباره صحابه پیامبر و چگونگی ارتباط آنها با رسول گرامی مطرح گردیده است:

  1. نکوهش خداوند از برخی صحابه به سبب صدا زدن پیامبر با فریاد بلند، از پشت حجره‌های آن حضرت: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ[۱۰۶] و رعایت احترام و ادب از سوی برخی صحابه در محضر پیامبر: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى[۱۰۷]؛
  2. صدا زدن پیامبر از سوی برخی صحابه با صدای بلند و همانند صدازدن یکدیگر، مورد نهی خداوند: ﴿لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا[۱۰۸]؛
  3. یادآوری و تذکر این مسئله از طرف خداوند که صحابه حاضر در غزوه بدر در معرض اختلاف قرار می‌گرفتند، در صورت آگاهی آنان از قدرت کافران و انبوه نمایی ایشان در رؤیای پیامبر: ﴿إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ...[۱۰۹]؛
  4. ادب برخی صحابه در اجازه خواهی از پیامبر برای ترک صحنه‌های مهم اجتماعی: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ...[۱۱۰]؛
  5. بازگشت عده‌ای از صحابه از اسلام به کفر، در حیات پیامبر: ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ...[۱۱۱] و ارتداد گروهی از صحابه پس از جنگ احد: ﴿إِنَّ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ...[۱۱۲]؛
  6. موظّف بودن صحابه، به اطاعت بی‌چون و چرا از خدا و پیامبر: ﴿وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ *[۱۱۳]، ﴿إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا...[۱۱۴]؛
  7. اذیت پیامبر از سوی برخی صحابه با حضور بی‌موقع و بدون اجازه در خانه آن حضرت و ماندن در آنجا: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ[۱۱۵]؛
  8. تلاش منافقان، برای جلوگیری از انفاق انصار به صحابه و یاران پیامبراکرم: ﴿هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا[۱۱۶]؛
  9. وعده پاداش بزرک در کارهای نیک صحابه، از سوی خدا: ﴿وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا...[۱۱۷]؛
  10. بهره‌مندی صحابه از غنائم فراوان، در پی بیعت با پیامبر در حدیبیه: ﴿وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا[۱۱۸].[۱۱۹]

مراتب و درجات از صحابه پیامبر

  1. ﴿لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَى وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ[۱۲۰]
  2. ﴿...لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا[۱۲۱].
  3. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ[۱۲۲].
  4. ﴿وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۱۲۳].
  5. ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا[۱۲۴].
  6. ﴿وَإِذَا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرَائِكُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَى لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً وَاحِدَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كَانَ بِكُمْ أَذًى مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُوا حِذْرَكُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا[۱۲۵].
  7. ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۱۲۶].
  8. ﴿وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَنْ تَقُومُوا لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا[۱۲۷].
  9. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[۱۲۸].
  10. ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا * مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا[۱۲۹].
  11. ﴿لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ[۱۳۰].
  12. ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ[۱۳۱].

نتیجه: در آیات فوق این موضوعات درباره متفاوت بودن درجات صحابی پیامبر از چگونگی ایمان و نفاق بعضی ازآنها و یکسان نبودن آنان در توان هزینه کردن در راه تبلیغ امر دعوت توحیدی پیامبر مطرح گردیده است:

  1. معاف بودن برخی صحابه - ضعیفان، بیماران و فاقدان هزینه و امکانات - از شرکت در جنگ تبوک: ﴿لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَى وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ[۱۳۲] و اندوه و گریه شدید برخی معذوران - مؤمنان تهیدست - به علت ناتوانی از شرکت در جنگ تبوک و محروم شدن از فیض جهاد: ﴿وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ[۱۳۳]؛
  2. مساوی نبودن اصحاب از جهت هزینه کردن و انفاق، در امر دعوت الهی پیامبر قبل از فتح مکه و بعد ازآن: ﴿لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا[۱۳۴]؛
  3. رهاکردن پیامبر از سوی برخی صحابه، درحال نماز جمعه، مورد نکوهش خداوند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ[۱۳۵]؛
  4. اذیت پیامبر از سوی بعضی از صحابه: ﴿وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ...[۱۳۶]، ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ...[۱۳۷]؛
  5. موظّف بودن برخی صحابه به آمادگی دفاعی هنگام اقامه نماز جماعت پیامبر با جمع دیگری از صحابه: ﴿وَإِذَا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ[۱۳۸]؛
  6. قبول حکمیت پیامبر از سوی صحابه در منازعات خویش، نشانه تسلیم و ایمان واقعی آنان: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۱۳۹]؛
  7. استفتای برخی صحابه از پیامبر درباره احکام و حقوق زنان: ﴿وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ[۱۴۰]؛
  8. موظف بودن صحابه به پرداخت صدقه، پیش از نجوا با پیامبر: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً[۱۴۱] و معاف بودن صحابه فقیر از پرداخت صدقه پیش از نجوی با پیامبر: ﴿فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۱۴۲] و خودداری صحابه – جز علی (ع) - از پرداخت صدقه پیش از نجوا با پیامبر: ﴿أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا[۱۴۳][۱۴۴]؛
  9. وجود برخی افراد مؤمن و با صداقت و عاشق جهاد و شهادت، در بین صحابه حاضر در غزوه احزاب: ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا * مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا [۱۴۵]؛
  10. پیامبر اکرم موظف به گستردن پر و بال محبت خود برای صحابه: ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ[۱۴۶].[۱۴۷]

متخلفان از صحابه و تذکرات به پیامبر در امر صحابه

  1. ﴿وَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَعَ الْقَاعِدِينَ * رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ * وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۱۴۸].
  2. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ[۱۴۹].
  3. ﴿وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا[۱۵۰].
  4. ﴿إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُنْزَلِينَ * بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ[۱۵۱].
  5. ﴿وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ[۱۵۲].
  6. ﴿إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ[۱۵۳].
  7. ﴿وَمَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ * وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُوا وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالًا لَاتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ[۱۵۴].
  8. ﴿إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ * وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ[۱۵۵].
  9. ﴿الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ[۱۵۶].
  10. ﴿لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ[۱۵۷].
  11. ﴿فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ[۱۵۸].
  12. ﴿قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ[۱۵۹].
  13. ﴿كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ * يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ[۱۶۰].
  14. ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ[۱۶۱].
  15. ﴿لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوكَ وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ[۱۶۲].

نتیجه: در آیات فوق این موضوعات درباره پیامبر و چگونگی برخورد با تخلفات و رابطه با متخلفان از صحابه مطرح گردیده است:

  1. تخلف برخی صحابه توانگر و دارای زر - منافق - از جهاد، همراه با رسول خدا: [۱] ﴿اسْتَأْذَنَكَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَعَ الْقَاعِدِينَ * رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ[۱۶۳]؛
  2. تصمیم برخی اصحاب پیامبر برای رهبانیت و دوری جستن از برخی مواهب دنیوی و نهی آنان از سوی خدا: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ[۱۶۴]؛
  3. مصون ماندن صحابه حاضر در حدیبیه، از گزند اهل مکه در ماجرای صلح حدیبیه: ﴿وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ...[۱۶۵]؛
  4. وعده پیامبر به صحابه در غزوه احد مبنی بر امداد خداوند به آنان از سوی ملائکه، در صورت صبر پیشگی و داشتن تقوا:﴿إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُنْزَلِينَ * بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ[۱۶۶]؛
  5. محقّق شدن وعده خدا به پیروزی صحابه، در مرحله اولیه جنگ احد: ﴿وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ[۱۶۷]؛
  6. نکوهش خداوند از ناتوانی و سستی برخی صحابه در غزوه احد: ﴿إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا[۱۶۸]؛
  7. وجود بعضی افراد منافق صفت از صحابه پیامبر در غزوه احد: ﴿وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُوا وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالًا لَاتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ[۱۶۹]؛
  8. کارزار احد صحنه‌ای برای امتحان و تصفیه صحابه مؤمن از غیر مؤمن: ﴿وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ[۱۷۰]؛
  9. آمادگی برخی صحابه مجروح در غزوه احد برای شرکت در جهادی دیگر: ﴿الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ[۱۷۱]؛
  10. صحابه مؤمن و پیرو پیامبر در غزوه تبوک، مشمول رأفت و رحمت خداوند: ﴿لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ[۱۷۲]؛
  11. دستور الهی به پیامبر جهت عدم پذیرش درخواست صحابه متخلف از غزوه تبوک، برای حضور در غزوات دیگر: ﴿فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ[۱۷۳]؛
  12. پیامبر موظّف به اعلام عدم پذیرش انفاق صحابه متخلف از غزوه تبوک از ناحیه خداوند: ﴿قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ[۱۷۴]؛
  13. مخالفت و مجادله عده‌ای از صحابه با پیامبر در مورد حرکت به سوی جنگ بدر، به رغم روشن بودن ضرورت آن: ﴿كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ * يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ[۱۷۵]؛
  14. نرمخویی و معاشرت نیکوی پیامبر با صحابه خود: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ[۱۷۶] و پیامبر مأمور گذشت از خطای صحابه و طلب آمرزش برای آنان و مشورت با آنان در امور اجتماعی: ﴿فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ[۱۷۷]؛
  15. بهانه‌جویی برخی صحابه منافق صفت و رفاه طلب، برای همراهی نکردن با پیامبر در غزوه تبوک: ﴿لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوكَ وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ[۱۷۸].[۱۷۹]

صحابه

واژه «صحابه» جمع «صاحب» از ریشه «ص – ح - ب»[۱۸۰]، به معنای ملازم، همنشین و قرین است[۱۸۱]. این ریشه همواره بر گونه‌ای از نزدیکی و همراهی دلالت دارد[۱۸۲]. در کارکرد واژه صاحب، کثرت معاشرت و ملازمت به اقتضای ریشه «ص - ح - ب»[۱۸۳] یا به سبب الزام عرفی لحاظ شده است[۱۸۴]. شماری از اهل ادب تأکید کرده‌اند که صاحب در عرف فقط به کسی گفته می‌شود که همراهی و مجالست او با دیگری طولانی باشد[۱۸۵]. به‌نظر می‌رسد قیودی همچون «تبعیت» و «تعلّم» که برخی آن را مقوّم معنای صاحب و صحبت دانسته‌اند[۱۸۶]، به این ریشه ربطی نداشته و این مفاهیم صرفاً با صحبت و مصاحبت مقارنت خارجی دارند.

صحابه در شکل مصدری به معنای رفاقت کردن و همراهی کردن نیز به کار رفته است[۱۸۷]. به‌گفته برخی لغویان، واژه صحابه در اصل مصدر بوده و بعدها به معنای جمع «صاحب» به کار رفته و هیچ جمع فاعلی جز صحابه بر این وزن وجود ندارد[۱۸۸]. صحابه به فتح و کسر صاد کاربرد دارد[۱۸۹]. «صحابی» صفت منسوب به صحابه، مفرد معنای اصطلاحی است[۱۹۰]. صحابه در علوم گوناگون اسلامی مانند تاریخ، کلام، حدیث و علوم قرآن اصطلاح است. دانشمندان مسلمان در تعریف صحابه بر یک نظر نیستند[۱۹۱]. افزون بر اختلاف نظر در قلمرو اصطلاح صحابه، مهم‌ترین چالش این مبحث - که با طرح اصل مبحث صحابه همزاد بوده - موضوع شرافت و فضیلت بی‌بدیل و عدالت صحابه است؛ موضوعی که به یکی از منازعات شدید کلامی بدل شده است. در یک سوی این نزاع، اکثر اهل سنت قرار دارند که با عدم پذیرش امامت منصوص و با هدف برطرف کردن خلأ مرجعیت دینی و ساماندهی آموزه‌های اسلامی پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)[۱۹۲] به عدالت صحابه قائل شده و بر آن پای فشرده[۱۹۳] و از همین رو صدها کتاب و رساله در عدالت و فضایل صحابه نگاشته‌ و حتی از کنکاش درباره برهه تاریخی صحابه و منازعات آنان با یکدیگر منع کرده‌اند[۱۹۴]. بر پایه منابع و روایات اهل سنت، فضیلت یک ساعت از عمر صحابه، از عمل ۴۰ ساله دیگران برتر است[۱۹۵] و اعمال نیک همه نسل‌های پسین با مقام پایین‌ترین صحابی برابری نمی‌کند[۱۹۶] و فضیلت صحابی بودن با دیگر فضایل سنجیدنی نیست[۱۹۷]. ابن‌حزم با جمله ﴿الصَّحَابَةُ كُلُّهُمْ أَهْلُ الجَنَّةِ قَطْعاً به بهشتی بودن همه صحابه تصریح کرده است[۱۹۸]. شماری دیگر از بزرگان اهل سنت همچون ابن‌عبدالبر[۱۹۹]، ابن‌اثیر[۲۰۰] و ابن‌حجر[۲۰۱] نیز به همین مطلب تصریح کرده‌اند. به‌گفته ابن‌حجر عسقلانی، عقیده به پاکی صحابه از واجبات است؛ زیرا قطعاً آنان اهل بهشت‌اند و هیچ‌یک از آنان جهنمی نیست[۲۰۲]. در سوی دیگر این منازعات، شیعه قرار دارد که بسیاری از فضایل یادشده درباره صحابه را نپذیرفته و به نقد نظریه عدالت صحابه پرداخته، ادله آن را موهون شمرده و بسیاری از تعالیم مبتنی بر این اصل را نقد کرده است. از منظر شیعه افزون بر فضیلت همراهی پیامبر، فضیلت دیگری همچون عدالت یا برخورداری از مقام اجتهاد برای همه صحابه ثابت نیست و صحابه نیز مانند دیگر افرادِ امت مسلمان‌اند که در میان آنان مؤمن، منافق، عادل، فاسق، نیکوکار و زشت‌کار حضور دارد[۲۰۳]. در فضای این مجادلات، شیعه اتهام بی‌توجهی به شأن صحابه و دشمنی با آنان را نپذیرفته و چنین اتهامی را برخاسته از تندروی، توهم، دشمنی، برداشت نادرست از برخی روایات یا ناظر به رفتار برخی عوام دانسته[۲۰۴] و تصریح کرده است که ایمان به پیامبر اکرم(ص) و مصاحبت با آن حضرت فضیلتی بزرگ است[۲۰۵] و در فضایل صحابه‌ای که حق مصاحبت را رعایت کرده‌اند، آثاری پدید آورده است[۲۰۶].[۲۰۷]

تعریف و قلمرو صحابه

تعریف صحابه در میان اهل سنت بر اثر اعطای نقش مرجعیت دینی به آنان و واسطه بودنشان در انتقال تفسیر کتاب و سنت به نسل‌های پسین و نیز به علت طرح نظریه عدالت همه صحابه، اهمیتی ویژه‌ یافته است و از همین رو تعاریفی متفاوت از صحابه ارائه کرده‌اند: اهل سنت در تعریف صحابه، افزون بر پذیرش اسلام با اظهار شهادتین و رؤیت پیامبر اکرم، قیودی مانند طولانی بودن مراوده، شرکت در غزوه‌ها و نقل شمار قابل توجهی حدیث از پیامبر را در این اصطلاح دخالت داده‌اند[۲۰۸]. شماری از اهل سنت و به صورت خاص فقیهان و اصولیان آنان، هماهنگ با کارکرد عرفی صحابه بر طولانی بودن همنشینی تأکید کرده‌اند[۲۰۹]، چنان‌که خطیب بغدادی تصریح کرده است که واژه «صحابه» درباره کسی که یک بار دیداری کوتاه با پیامبر داشته و حتی یک روایت هم از آن حضرت نقل کرده به کار نمی‌رود[۲۱۰]. گروهی دیگر از اهل سنت و به‌گونه خاص اهل حدیث، با این برداشت که معنای لغوی عام و فراگیر است و به محض تحقق همراهی، بدون هیچ‌گونه قید و شرطی، صاحب و صحابه اطلاق می‌شود، معنای اصطلاحی صحابه را عام دانسته‌اند[۲۱۱]. با همین رویکرد، ابن‌حجر عسقلانی پس از نقل تعاریف گوناگون، با حذف بیشتر قیود و توسعه در مفهوم صحابه، اطلاق صحابی را بر هر کسی که در حال ایمان، پیامبر را ملاقات کند و بر اسلام بمیرد روا دانسته و این تعریف را صحیح‌ترین تعریف می‌داند: ﴿وَ أصُحُّ مَا وَقَفْتُ عَلَیْهِ مِنْ ذَلِک أنَّ الصَّحَابِیَّ مَنْ لَقِیَ النَّبِیَّ مُؤْمِناً بِهِ وَ مَاتَ عَلی الإسْلامِ. ابن‌حجر در ادامه تصریح می‌کند که مجالست طولانی،‌نقل روایت، شرکت در غزوه‌ها و رؤیت با چشم برای نابینا در کاربرد اصطلاح صحابی نقشی ندارد و همه را دربرمی‌گیرد. ابن‌حجر این توسعه را با آنچه از احمد بن حنبل در دست است﴿اصحاب رسول الله(ص) کُلُّ مَنْ صَحِبَهُ شَهْراً أوْ سَاعَةً أوْ رَآهُ[۲۱۲] و نیز با تعریف بخاری﴿وَ مَنْ صَحِبَ النَّبِیَّ أوْ رَآهُ مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَهُوَ مِنْ أصْحابِهِ[۲۱۳] هماهنگ می‌داند[۲۱۴]. براساس این تعریف، کسانی که هنگام ملاقات پیامبر مسلمان نبوده یا هنگام مرگ مرتد شده‌اند، در شمار صحابه قرار نمی‌گیرند. به رغم عدم همنوایی این توسعه با مفهوم عرفی[۲۱۵] اکثر اهل‌سنت به این تعریف روآورده‌اند[۲۱۶]. به‌نظر می‌رسد قید «بلوغ» نیز در این تعریف شرط نیست؛ زیرا صحابه‌نگاران حسنین و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عباس را جزو «صِغار صحابه» شمرده‌اند[۲۱۷]. شیعه به دلیل باور به همانندی صحابه و دیگر مسلمانان در عدالت و فسق و عدم اعتقاد به وجود جایگاه قدسی برای آنان[۲۱۸] در تعریف و تبیین قلمرو صحابه با چالشی روبه‌رو نبوده و بر تعریف واحدی تمرکز نکرده است، از همین رو به‌نظر می‌رسد بیشتر مباحث شکل‌گرفته در منابع شیعه درباره تعریف صحابه، و اصرار بر تضییق قلمرو مفهومی این اصطلاح، واکنشی به دیدگاه‌های اهل‌سنت در ایجاد جایگاهی ویژه برای صحابه بوده و برخورداری از چنین جایگاهی را به صِرف ملاقات با پیامبر برنتابیده و از نظر عقلی و نقلی و قراین لغوی چنین شمولی را مخدوش دانسته است[۲۱۹]. به نظر می‌رسد طرح مباحث گسترده موجود در منابع در مفهوم‌شناسی صحابه و استمداد از مباحث نقلی و عقلی در تعیین قلمرو و گستره صحابه، ‌کم‌نتیجه است؛ زیرا روشن است که این اصطلاح از اصطلاحات متشرعه است؛ یعنی در دوره‌های پس از رسول خدا(ص) شکل گرفته است[۲۲۰]. بنابراین هنگامی که در قرآن و روایات بدون قرینه به کار رود، بر معنای اصطلاحی حمل نمی‌شود، از این رو با وجود اشکال‌های فراوانی که بر تعریف ابن‌حجر عسقلانی وارد شده، موضوع صحابه در این مقاله با همان گستره مورد نظر ابن‌حجر، که رایج‌ترین تعریف نزد اهل‌سنت است، پی گرفته می‌شود.

پذیرش توسعه مورد نظر اهل سنت در مفهوم صحابه در این مقاله، از این روست که اهل سنت در پیدایش و تبیین قلمرو این اصطلاح در قرون اولیه پیشگام بوده و از سویی نقض و ابرام‌ها و مباحث کلامی گسترده با محوریت صحابه با قلمرو مورد نظر اهل سنت شکل گرفته‌اند.

گفتنی است که اهل سنت برای شناسایی صحابه راه‌های مختلفی گفته‌اند؛ مانند نقل متواتر، شهرت، استفاضه، گواهی یکی از صحابه و ادعای خود شخص، به شرط معاصر بودن با پیامبر و عادل بودن[۲۲۱]. بر اساس گزارش برخی منابع، شمار صحابه هنگام رحلت پیامبر اکرم(ص) ۱۱۴۰۰ تن بوده است[۲۲۲]. از آنجا که درگذشت آخرین صحابی به نام عامر بن واثله را پس از سال ۱۰۰ قمری دانسته‌اند[۲۲۳]، دوره صحابه تا پایان قرن اول ادامه داشته است.

برای صحابه درجات و مراتبی گوناگون است که از آنها به «طبقات» یاد می‌شود. حاکم نیشابوری برای صحابه ۱۲ طبقه بدین شرح برشمرده است:

  1. گروندگان به اسلام پیش از هجرت؛
  2. یاران دارالندوه؛
  3. مهاجران به حبشه؛
  4. اصحاب عقبه اول؛
  5. اصحاب عقبه دوم؛
  6. مهاجران نخستین به مدینه؛
  7. اهل بدر؛
  8. مهاجران به مدینه میان بدر و حدیبیه؛
  9. حاضران در بیعت رضوان؛
  10. مهاجران به مدینه میان حدیبیه و فتح مکه؛
  11. طلقای گرونده به اسلام در فتح مکه؛
  12. کودکان دیدار کننده با رسول خدا در روز فتح مکه[۲۲۴].

گفتنی است که شماری از صحابه رسول خدا عجم (غیر عرب) بوده‌اند؛ مانند سلمان فارسی و ده‌ها صحابی ایرانی آن حضرت[۲۲۵]. در قرآن کریم مشتقات «ص - ح - ب» ‌۹۶ بار در شکل‌های مختلف مانند «صاحب»، «صاحبه» و «اصحاب» با اضافه به جنت،‌نار، اعراف، اَیْکَه،‌کهف، فیل و... به معنای لغوی به کار رفته و در هیچ‌یک از این موارد به معنای صحابی مصطلح به کار نرفته است. برخی از پژوهشگران با بررسی کارکردهای اشتقاقات ریشه «ص - ح - ب» در قرآن بر این باورند که از معاشرت و همراهی دوسویه با تعبیر «مصاحبت» (از باب مفاعله) یاد می‌شود؛ مانند اینکه از همراهی والدین و فرزندان از صیغه‌های باب مفاعله استفاده شده است: ﴿وَصَاحِبْهُمَا فِى ٱلدُّنْيَا مَعْرُوفًۭا[۲۲۶] و از معاشرت یک‌سویه با تعبیر «صاحب» یاد می‌شود، چنان‌که در آیات﴿مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ[۲۲۷]، ﴿مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَىٰ[۲۲۸] و ﴿وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍۢ[۲۲۹] از رسول خدا(ص) به «صاحب» تعبیر شده است. از این وصف استفاده می‌شود که پیامبر اکرم(ص) در طول زندگی خود همراه قریش بوده است و آنها در این مدت طولانی جز امانتداری، راستی و تدبیر از او ندیده‌اند.

این همراهی سبب شده خصوصیات شخص متصف به «صاحب» برای دیگران روشن شود، چنان‌که در آیه﴿إِذْ يَقُولُ لِصَـٰحِبِهِۦ لَا تَحْزَنْ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا[۲۳۰] نیز همراهی یک‌سویه بوده و این همراهی موجب شده است خصوصیات و حالات شخص ملقب به «صاحب» برای پیامبر اکرم(ص) آشکار شود، از همین رو آن حضرت با آگاهی از وضع او فرمودند: ﴿لَا تَحْزَنْ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا[۲۳۱]. مفهوم معاشرت یک‌سویه در تعبیر «اصحاب» نیز وجود دارد. البته این همراهی یا در امور مادی و دنیوی است؛ مانند «أصحاب المیمنة»، «أصحاب السفینة»، «أصحاب القریة» و «أصحاب الفیل»، یا در امور معنوی است؛ مانند «أصحاب الیمین» و «أصحاب المشأمة» یا مربوط به آخرت است؛ مانند «أصحاب النار» و «أصحاب الجنة»، «أصحاب الأعراف»[۲۳۲]. موضوع صحابه در قرآن کریم از تعابیر و القابی مانند «مهاجرین»، «انصار»، «سابقون»، «مؤمنین»، «اهل البیت»، «نساء النبی»، «ازواج النبی» و «بنات النبی» استفاده می‌شود؛ همچنین با کمک روایات شأن نزول، برای نمونه، موصول‌هایی مانند ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟[۲۳۳]، ﴿ٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ[۲۳۴]، ﴿ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم[۲۳۵]، ﴿مَنِ[۲۳۶] و نیز ضمایر مربوط به مسلمانان دوره رسول خدا(ص)[۲۳۷] ناظر به صحابه‌اند. از آنجا که آیات قرآن تدریجی و در مدت ۲۳ سال نازل شده‌اند و بسیاری از آیات ناظر به رخدادهای دوره رسول خدایند، می‌توان نتیجه گرفت که آیات بسیار فراوانی از قرآن کریم ناظر به موضوع صحابه‌اند.

با الهام از آیه ۱۰۰ سوره توبه صحابه به مهاجر،‌انصار و گروهی که در مرحله بعد ایمان آوردند، قسمت شده‌اند.

در برآیند کلی از آیات قرآن کریم، مباحث مرتبط با صحابه را می‌توان زیر عناوینی همچون «خاستگاه محیطی صحابه»، «ایمان صحابه»، «هجرت صحابه»، «جنگ و جهاد صحابه»، «صحابه و رسول خدا(ص)» جای داد؛ همچنین از موضوع «عدالت» صحابه، به دلیل چالش‌های کلامی گسترده و استناد موافقان و مخالفان به طیف وسیعی از آیات، می‌توان ذیل عنوانی مستقل بحث کرد.[۲۳۸]

خاستگاه محیطی صحابه

بسیاری از آیات قرآن کریم را می‌توان بازتاب و گزارشی از باورها، آیین‌ها و رفتارهای جامعه جاهلی دانست. با تأمل در این آیات و مقایسه آنها با آیاتی که به وصف صحابه می‌پردازند، می‌توان به تحول عظیمی که در باورها، اخلاق و رفتارهای صحابه پدید آمده پی برد؛ تحولی ژرف که می‌تواند رهاورد بزرگ ظهور اسلام و رسول خدا(ص) برای صحابه به شمار آید.

براساس آیات قرآن، جامعه جاهلی اگرچه از توحید ذاتی برخوردار بود، یعنی به اللّه ایمان داشت و او را مبدأ عالم می‌دانست و به او سوگند یاد می‌کرد و در مشکلات و تنگناها به او پناه می‌برد[۲۳۹]‌، در توحید افعالی مشرک بود و به وجود خدایان متعدد اثرگذار باور داشت و بت‌های فراوانی را می‌پرستید[۲۴۰]. برخی بت‌ها به قبایل یا تیره‌هایی از قبایل اختصاص داشتند و برخی بت‌ها مانند «عُزّی» نزد همه قبایل احترام داشت[۲۴۱]. مردم بت‌پرست جاهلی در جنگ‌ها و سفرها بت‌ها را همراه خود می‌بردند تا از آنها کمک بگیرند و وظیفه عبادی خود نسبت به بت‌ها را انجام دهند[۲۴۲]. براساس گزارش تاریخ‌نگاران، بت‌هایی که به فرمان پیامبر شکسته شدند ۳۶۰ بت بودند[۲۴۳]. برخی از عرب با تأثر از باورهای بابلیان و صابئین[۲۴۴] الوهیت اجرام آسمانی مانند خورشید، ماه و زهره را باور داشتند و آنها را می‌پرستیدند[۲۴۵]. شماری از مشرکان بر این باور بودند که خدا فرزند دارد[۲۴۶] و مثلاً عیسی فرزند خداست[۲۴۷]. به‌گفته جواد علی، پرستش برخی اشیاء و حیوانات نیز در میان شماری از مردم جاهلی رواج داشته است[۲۴۸] [۲۴۹]. از آیات قرآن برمی‌آید که در دوره جاهلی، افزون بر شرک و پرستش بت‌ها، ناهنجاری‌های رفتاری فراوانی نیز رواج داشته‌اند؛ مانند نیکی نکردن به والدین، کشتن فرزندان از ترس فقر[۲۵۰]،‌زنده به گور کردن دختران[۲۵۱]،‌نگاه منفی به زنان[۲۵۲] و محروم نگه داشتن آنان از ارث و حقوق اجتماعی[۲۵۳]، رباخواری[۲۵۴]، زنا[۲۵۵]، وادار کردن کنیزان به زنا[۲۵۶]،‌شرابخواری[۲۵۷]، قماربازی[۲۵۸]، خوردن مال یتیمان از راه ازدواج با مادران آنان و افتخار به حسب و نسب و شمار افراد قبایل حتی مردگان آنها[۲۵۹]. با بعثت پیامبر اکرم(ص) و ظهور اسلام، قرآن کریم به تخطئه بسیاری از عقاید و آداب و رسوم جاهلی پرداخت و به تدریج در میان گروندگان به آیین جدید یعنی صحابه، فرهنگ و باورهای برگرفته از وحی، جایگزین افکار و باورهای جاهلی شدند. آیات فرهنگ‌ساز قرآن و نیز کوشش‌های پیامبر اکرم(ص)، از یک سو افکار و باورهای ریشه‌دار و عادت‌های ناپسند دوره جاهلی را ویران و از سوی دیگر بر آن ویرانه‌ها اندیشه و فرهنگ اسلامی را بنا می‌کردند و جامعه نوبنیان آن روز که مصداقی جز صحابه نداشت، قدم به قدم از آداب جاهلی فاصله می‌گرفت و به فرهنگ جدید رو می‌آورد.

شماری از هنجارها که پیامبر اکرم(ص) بر اساس تعالیم قرآن کریم کوشید آنها را میان صحابه رواج دهد و جایگزین ناهنجاری‌های دوره جاهلی کند، عبارت‌اند از جایگزینی وحدت و یکدلی به جای نزاع و دشمنی[۲۶۰]، تعقل و تفکر به جای جمود بر افکار و آداب پیشینیان[۲۶۱]، آراسته شدن به تقوا به جای تفاخر به حسب و نسب[۲۶۲]، ایمان به روزی‌دهی خداوند به جای ترس از فقر و فرزندکشی[۲۶۳]، ایمان همه‌جانبه به مراتب مختلف توحید به جای شرک و عقاید شرک‌آلود[۲۶۴]، تصمیم‌گیری بر اساس علم به جای تقلید از گذشتگان[۲۶۵]، برخورداری از استقلال فکری به جای وابستگی محض به طایفه و قبیله[۲۶۶]، پرداختن اموال یتیمان به جای تصرف ظالمانه در آن[۲۶۷] و پرداختن حقوق زنان به جای ستم به آنان[۲۶۸]. باید توجه داشت که روش رسول خدا(ص) در دعوت و هدایت و تثبیت فرهنگ اسلامی در میان صحابه، تدریجی بود که این تدریج خود زمینه پذیرش را بیشتر فراهم می‌کرد. محتوای اصلی در آیات مکی بیان عقاید دینی، جدال‌های فکری شرک و توحید در قالب داستان‌های پیامبران و مباحث مربوط به قیامت است، در حالی که محتوای اصلی آیات مدنی، حدود الهی، بیان فرایض و احکام شرعی، جهاد و منافقان است. در بیان احکام نیز، احکامی که جنبۀ عقلی و فطری داشت مقدم شد؛ حتی برخی از این احکام مانند حرمت کشتن فرزندان از بیم فقر، حرمت زنا و ناروایی خوردن مال یتیم در دوران مکه برای مردم بیان شدند.

رسول خدا(ص) با شناخت خاستگاه صحابه و عُلقه‌ها و زمینه‌های موجود برای بازگشت آنان به دوره جاهلی، از جمله اعتماد به دشمن و گرایش شدید به قبیله و طایفه، همزمان با تثبیت آموزه‌های الهی در میان صحابه، می‌کوشید تا از بازگشت آنان به فرهنگ جاهلی پیشگیری کند،‌از همین رو با هدایت وحیانی بر دشمنی با مشرکان و اهل کتاب پای می‌فشرد و به صحابه هشدار می‌داد که کافران درپی بازگرداندن مسلمانان به کفر و شرک‌اند: ﴿إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا۟ لَكُمْ أَعْدَآءًۭ...وَوَدُّوا۟ لَوْ تَكْفُرُونَ[۲۶۹]؛ نیز هشدار می‌داد که جنگ بی‌وقفۀ کافران با مؤمنان با همین هدف است: ﴿وَلَا يَزَالُونَ يُقَـٰتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ ٱسْتَطَـٰعُوا۟[۲۷۰] در غزوه احد و پس از شکست مسلمانان و شایعه کشته شدن رسول خدا(ص) گروهی از صحابه به فکر بازگشت به آیین جاهلی افتادند و برخی نیز بازگشتند[۲۷۱]. قرآن کریم آنان را به شدت نکوهش کرد که چرا با چنین شایعه‌ای دین حق را رها کردند، در حالی که محمد(ص) مانند پیامبران پیشین، رسول خداست و به صورت نکوهش‌آمیز از آنان می‌پرسد که اگر او بمیرد یا کشته شود، به جاهلیت بازمی‌گردید و از دین خدا و اسلام روی بر می‌تابید؟ و تأکید می‌کند که این بازگشت، برای خدا هیچ زیانی ندارد: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌۭ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ ٱلرُّسُلُ أَفَإِي۟ن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ ٱنقَلَبْتُمْ عَلَىٰٓ أَعْقَـٰبِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ ٱللَّهَ شَيْـًۭٔا وَسَيَجْزِى ٱللَّهُ ٱلشَّـٰكِرِينَ[۲۷۲]. قرآن کریم همچنین گروهی از مسلمانان مکه[۲۷۳] را به علت تحمل نکردن آزار مشرکان و بازگشت به آیین جاهلی نکوهش می‌کند: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ فَإِذَآ أُوذِىَ فِى ٱللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ ٱلنَّاسِ كَعَذَابِ ٱللَّهِ[۲۷۴].[۲۷۵]

ایمان صحابه

مباحث قرآنی درباره ایمان صحابه بدین شرح‌اند:

سبقت در ایمان

صحابه، نخستین کسانی هستند که به رسول خدا(ص)‌ایمان آورده و اسلام را پذیرفته‌اند. با این حال، در میان صحابه گروهی بوده‌اند که در پذیرش ایمان و در هجرت و جهاد از دیگران پیشی گرفته‌اند. قرآن کریم از نخستین پذیرندگان اسلام که نخستین طبقه صحابه را تشکیل داده‌ و از مهاجر و انصار به شمار آمده‌اند، به «سابقون» تعبیر کرده‌ و از آنان به دلیل سبقت در پذیرش اسلام تمجید و اعلام رضایت کرده است: ﴿وَٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلْأَوَّلُونَ مِنَ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحْسَـٰنٍۢ رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ...[۲۷۶]. وصف‌های «سابقون» و «اوّلون» در این آیه روشن می‌سازند که مراد آیه همه سابقون نیست، بلکه مراد، گروه نخست از سابقون است. در هر حال، آیه بر ستایش پیشگامان نخستین از صحابه دلالت دارد.

درباره مصداق این پیشگامان، دیدگاه‌های مختلفی بیان شده‌اند؛ از جمله گفته‌اند صحابه‌ای که به دو قبله نماز گزارده‌اند،‌مهاجران و انصاری که در جنگ بدر حضور داشتند، کسانی که در بیعت رضوان بودند و مسلمانانی که در هجرت به حبشه یا مدینه پیشگام بودند[۲۷۷]. برخی نیز همه اصحاب پیامبر را مصداق آیه دانسته و بر این اساس، همه آنان، اعم از نیکوکار و بدکار مشمول رحمت و عفو الهی قرار می‌گیرند و بهشتی خواهند بود[۲۷۸]. افزون بر این، آیه ۷۴ سوره انفال نیز بی‌آنکه به پیشگامی تصریح کند، از پیشگامان در ایمان، هجرت،‌جهاد و یاری و پناه دادن به مهاجران تمجید کرده و آنان را مؤمنان راستینی برشمرده که سزاوار آمرزش و بهشت‌اند: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُؤْمِنُونَ حَقًّۭا لَّهُم مَّغْفِرَةٌۭ وَرِزْقٌۭ كَرِيمٌۭ[۲۷۹].[۲۸۰]

پایداری بر ایمان

در مکه شماری از مسلمانان، به‌ویژه کسانی که از حمایت‌های طایفه‌ای برخوردار نبودند، به دست مشرکان آزار و شکنجه می‌شدند؛ ولی در ایمان و عقیده توحیدی خویش ثابت‌قدم بودند. مفسران تعبیر «فتنه» در آیه ۱۹۱ سوره بقره و ۱۱۰ سوره نحل را ناظر به شکنجه مسلمانان در مکه دانسته‌اند[۲۸۱]. به نقل مورخان، مشرکان، افراد ضعیف را آن‌قدر می‌زدند و نیز تشنه و گرسنه نگاه می‌داشتند که توان نشستن نداشتند؛ آن‌گاه از آنان می‌خواستند تا اعتراف کنند که به جای خدا به «لات» و «عُزّی» باور دارند[۲۸۲]. به‌گفته ابن‌اسحاق، هر قبیله‌ای به آزار مسلمانان قبیله خود می‌پرداخت. آنان مسلمانان را با گرسنگی و تشنگی و قرار دادن روی زمین داغ شکنجه می‌کردند. کسانی که در ایمان خود ضعیف بودند از دین خود بازمی‌گشتند و کسانی کشته می‌شدند و برخی نیز از دست آنان در امان می‌ماندند[۲۸۳]. بلال به دست امیة بن خلف شکنجه می‌شد. او را بر زمین داغ می‌خوابانیدند و بر سینه‌اش سنگ می‌نهادند[۲۸۴]. عمار و پدر و مادرش به دست بنی‌مخزوم شکنجه می‌شدند. آنها این خانواده را زیر آفتاب سوزان شکنجه می‌کردند و مادر عمار مقاومت ‌کرد تا به شهادت رسید[۲۸۵] و نخستین شهید اسلام نام گرفت[۲۸۶]. در دوره مدینه که صحابه اجازه یافتند با مشرکان بجنگند، قرآن به آنان فرمان داد هرجا بر مشرکان دست یافتند آنان را بکشند و از مکه، همان شهری که مسلمانان را از آن بیرون کردند، بیرونشان کنند. آنان بر شرک اصرار می‌ورزند و مسلمانان را به انواع عذاب‌ها شکنجه دادند و شرک و شکنجه از کشتار سنگین‌تر است[۲۸۷]: ﴿وَٱقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَٱلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ ٱلْقَتْلِ...[۲۸۸]. در کتاب‌های سیره دو اصطلاح «فتنه» و «استضعاف» درباره شکنجه‌ها و آزارهای مشرکان رواج دارد. فتنه درباره شرایط سختی به‌کار می‌رود که مشرکان با ایجاد آن درصدد بازگرداندن مسلمانان به شرک‌اند و استضعاف درباره مسلمانانی به‌کار می‌رود که در معرض این شرایط دشوار قرار می‌گرفتند و به کناره‌گیری از عقاید توحیدی خود تهدید می‌شدند[۲۸۹].[۲۹۰]

التزام به ایمان (بیعت)

از آیات قرآن و دیگر متون اسلامی برمی‌آید که صحابه برای اعلام التزام به ایمان و پایبندی خود به اسلام و فرمانبرداری از پیامبر اکرم(ص) براساس سنت رایج در میان عرب با آن حضرت بیعت می‌کردند که از آن به «بیعت اسلام» تعبیر می‌شود[۲۹۱]. به تبع این پیمان، بیعت‌کنندگان رسماً و علناً در شمار مسلمانان و صحابه قرار می‌گرفتند؛ همچنین گاه صحابه در شرایط بحرانی و سخت بر التزام به ایمان و جهاد و جانفشانی در راه اسلام و حمایت از رسول خدا(ص) پیمان می‌بستند.

قرآن کریم به بیعت‌های «عشیره»، «عقبه اول»، «عقبه دوم»، «رضوان»، «نساء» و «غدیر» اشاره دارد. براساس روایات متواتری که شیعه و سنی از علی(ع) نقل کرده‌اند، پس از نزول آیۀ﴿وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ ٱلْأَقْرَبِينَ[۲۹۲] علی(ع) به فرمان رسول خدا طعامی فراهم کرد و مردان بنی‌هاشم را به مهمانی فراخواند. در این مهمانی حدود ۴۰ تن از خویشاوندان پیامبر، از جمله ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب، عموهای آن حضرت، حضور داشتند. رسول خدا پس از اطعام، رسالت و مأموریت خود را اعلام کرد و آنها را به پذیرش اسلام و بیعت با خود فراخواند و فرمود که کدام یک از شما با من بیعت می‌کند تا برادر، پشتیبان و وصی و جانشین من پس از مرگم باشد؟ در این مجلس هیچ‌یک از حاضران پاسخ مثبت نداد و علی(ع) که خردسال‌ترین فرد مجلس بود، برخاست و با آن حضرت بیعت کرد. در اینجا رسول خدا فرمود این علی برادر، وزیر، وصی و خلیفه من در میان شماست[۲۹۳]. گرچه ایمان علی(ع) و خدیجه در آغاز بعثت بوده و به تبع آن پیشینه پدید آمدن عنوان صحابی همزمان با بعثت بوده است، می‌توان واقعه بیعت عشیره را مبدأ شکل‌گیری رسمی صحابه به شمار آورد؛ زیرا در این مجلس بود که علی بن ابی طالب(ع) علنی و در حضور دیگران اسلام خود را ابراز کرد.

براساس روایات شأن نزول، شماری از آیات قرآن کریم به بیعت ۱۲ تن از یثربیان در سال دوازدهم بعثت اشاره دارند. این بیعت در جمره عقبه در منا و در موسم حج میان رسول خدا(ص) و ۱۰ نفر از خزرجیان و دو نفر از اوسیان بسته شد[۲۹۴]. پیامبر اکرم(ص) در این بیعت با یثربیان شرط کرد که از شرک،‌زنا، دزدی، فرزندکشی و بهتان بپرهیزند و از آن حضرت پیروی کنند و در عوض آن حضرت نیز به آنان وعده بهشت داد و فرمود که اگر این عهد را شکستید، امر شما با خداست؛ یا می‌بخشاید یا مجازات می‌کند[۲۹۵]. ثعالبی محتوای پیمان رسول خدا با یثربیان در عقبه اول را هماهنگ با محتوای آیه ۱۲۰ سوره توبه می‌داند[۲۹۶] و شاید از همین رو برخی پیمان عقبه نخست را همان بیعت نساء دانسته‌اند[۲۹۷]. در حج سال سیزدهم بعثت، بیش از ۷۰ تن از مردم یثرب در همان عقبه با رسول خدا(ص) بیعت کردند[۲۹۸] که به «بیعت عقبه دوم» شهرت یافته است. در این پیمان که زمینه‌ساز هجرت رسول‌خدا(ص) به مدینه شد[۲۹۹]، بیعت‌کنندگان ضمن تأکید بر جنگ‌آوری، متعهد شدند از آن حضرت همانند عضوی از خانواده خود دفاع و حمایت کنند و در شرایط سخت او را تنها نگذارند[۳۰۰]. شماری از مفسران، میثاق در آیه ۷ سوره مائده را اشاره به بیعت عقبه دوم می‌دانند[۳۰۱]: ﴿وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَةَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَـٰقَهُ ٱلَّذِى وَاثَقَكُم بِهِۦٓ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ[۳۰۲]، چنان‌که برخی معاهده بر عدم فرار در آیه ۱۵ سوره احزاب را ناظر به این بیعت دانسته‌اند[۳۰۳]: ﴿وَلَقَدْ كَانُوا۟ عَـٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ ٱلْأَدْبَـٰرَ وَكَانَ عَهْدُ ٱللَّهِ مَسْـُٔولًۭا[۳۰۴]. محتوای بیعت در عقبه دوم از آیه ۱۱۱ سوره توبه نیز استفاده می‌شود؛ زیرا برخی این آیه را درباره این رخداد می‌دانند[۳۰۵]. براساس این آیه، جهاد در راه خدا و کشتن دشمن تا سرحدّ شهادت از تعهدهای انصار و وعده بهشت از تعهدهای پیامبر و خدا بوده است: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ ٱشْتَرَىٰ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلْجَنَّةَ يُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّۭا فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ وَٱلْقُرْءَانِ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِۦ مِنَ ٱللَّهِ فَٱسْتَبْشِرُوا۟ بِبَيْعِكُمُ ٱلَّذِى بَايَعْتُم بِهِۦ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ[۳۰۶].

برخی مراد از انصار پیشگام در ایمان: ﴿وَٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلْأَوَّلُونَ مِنَ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ...[۳۰۷] در آیه ۱۰۰ سوره توبه را شرکت‌کنندگان در بیعت عقبه اول و دوم دانسته‌اند[۳۰۸]، چنان‌که برخی مقصود از ﴿أَنصَارُ ٱللَّهِ در آیه ۱۴ سوره صفّ را همین گروه بیعت‌کننده دانسته‌اند[۳۰۹]: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوٓا۟ أَنصَارَ ٱللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّـۧنَ مَنْ أَنصَارِىٓ إِلَى ٱللَّهِ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ...[۳۱۰].

در ماجرای حدیبیه که مشرکان مانع ورود مسلمانان به مکه برای ادای عمره شدند، رسول خدا(ص) عثمان را به سوی قریش فرستاد تا اعلام کند که رسول خدا و صحابه آن حضرت قصد جنگ ندارند و فقط برای عمره آمده‌اند[۳۱۱]. تأخیر سه روزه عثمان موجب شایعه قتل وی در مکه شد و رسول خدا این شایعه را در حالی که زیر درختی نشسته بود، شنید و در این هنگام برای یکسره کردن کار قریش،‌صحابه را به بیعت فراخواند[۳۱۲]. این پیمان به مناسبت آیه نازل شده، به «بیعت رضوان» و از این رو که زیر درختی بسته شده بود، به «بیعت شجره» شهرت یافت[۳۱۳]. صحابه در این بیعت متعهد شدند پیامبر را تنها نگذارند و در برابر قریش مقاومت کنند[۳۱۴]. با انتشار خبر بیعت صحابه با رسول خدا،‌قریش به هراس افتادند و از درِ مصالحه درآمدند[۳۱۵]. قرآن کریم این بیعت را بیعت با خدا و زیان پیمان‌شکنی را متوجه پیمان‌شکنان می‌داند: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ ٱللَّهَ يَدُ ٱللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَـٰهَدَ عَلَيْهُ ٱللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًۭا[۳۱۶] ‌و در ادامه از بیعت‌کنندگان اعلام رضایت می‌کند و نزول آرامش، پیروزی و غنایم فراوان را پاداش این اقدام صحابه می‌داند: ﴿لَّقَدْ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَـٰبَهُمْ فَتْحًۭا قَرِيبًۭا * وَمَغَانِمَ كَثِيرَةًۭ يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًۭا[۳۱۷] برخی با توجه به تکرار بحث رضایت خداوند از مؤمنان در آیه ۱۰۰ سوره توبه این آیه را نیز در وصف این بیعت‌کنندگان دانسته‌اند[۳۱۸]: ﴿وَٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلْأَوَّلُونَ مِنَ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ...[۳۱۹]. از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که علی بن ابی طالب، عبدالله بن وهب و سلمان فارسی، به ترتیب نخستین بیعت‌کنندگان با رسول خدا(ص) در حدیبیه بودند[۳۲۰]. با فتح مکه در سال هشتم هجری، مکیان اعم از مرد و زن با رسول خدا(ص)‌بیعت کردند. آیه ۱۲ سوره ممتحنه به بیعت زنان و مفاد تعهد آنان پرداخته است[۳۲۱]. در این آیه رسول خدا(ص) فرمان یافته تا بیعت زنان در پرهیز از شرک،‌دزدی، زنا، فرزندکشی، بهتان و مخالفت با پیامبر را بپذیرد و برای آنان آمرزش بخواهد: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِذَا جَآءَكَ ٱلْمُؤْمِنَـٰتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَىٰٓ أَن لَّا يُشْرِكْنَ بِٱللَّهِ شَيْـًۭٔا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَـٰدَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَـٰنٍۢ يَفْتَرِينَهُۥ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِى مَعْرُوفٍۢ فَبَايِعْهُنَّ وَٱسْتَغْفِرْ لَهُنَّ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ[۳۲۲]

آخرین بیعت صحابه در زمان رسول خدا(ص) که شماری از آیات قرآن به آن اشاره دارند، بیعت غدیر است. رسول خدا در خطبه خود در روز غدیر به اصحاب خویش اعلام کرد که پس از پایان خطبه، شما را به بیعت با خودم و بیعت با علی بن ابی‌طالب دعوت می‌کنم و این بیعتی که از شما می‌گیرم از جانب خدا و به فرمان اوست و بیعت کنندگان در واقع با خدا بیعت می‌کنند. بر اساس روایات شأن نزول، شماری از آیات، به حادثه غدیر و این بیعت اشاره دارند[۳۲۳]؛ از جمله آیه ۶۷ سوره مائده درباره لزوم اعلام جانشینی و امامت علی بن ابی‌طالب نازل شده است: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُۥ...[۳۲۴]؛ همچنین آیه ۳ این سوره پس از خطبه رسول خدا و بیعت مردم نازل شده است[۳۲۵]: ﴿ٱلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلْإِسْلَـٰمَ دِينًۭا[۳۲۶].

افزون بر بیعت‌های نامدار که به آنها اشاره شد، صحابه‌ بیعت‌های دیگری نیز با رسول خدا(ص) داشته‌اند. این بیعت‌ها معمولاً در موضوعات مهم و در شرایط سخت منعقد می‌شده است. به گفته مفسران، شماری از آیات قرآن مرتبط با این پیمان‌ها دانسته‌ شده‌اند؛ مانند آیات ۲۰ سوره رعد[۳۲۷]: ﴿ٱلَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ ٱللَّهِ وَلَا يَنقُضُونَ ٱلْمِيثَـٰقَ[۳۲۸]، ۱۵ سوره احزاب[۳۲۹]: ﴿وَلَقَدْ كَانُوا۟ عَـٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ مِن قَبْلُ...[۳۳۰] و ۲۳ سوره احزاب[۳۳۱]: ﴿رِجَالٌۭ صَدَقُوا۟ مَا عَـٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ عَلَيْهِ.[۳۳۲]

تفاوت درجات ایمان صحابه

همان‌گونه که حقیقت ایمان شدت و ضعف دارد، ایمان صحابه نیز دارای مراتب و درجاتی است و ایمان همه آنها در یک درجه نیست، از همین رو صحابه و دیگر مؤمنان برای دستیابی به تجارت سودآور و نجات‌ از عذاب، باید به خدا ایمان آورند: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَـٰرَةٍۢ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍۢ * تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ...[۳۳۳]. ایمان دوم بدین معناست که خود را به مرتبه‌ای برتر از ایمان برسانند[۳۳۴]. آیات ۶۵ سوره نساء[۳۳۵] و ۶۲ - ۶۳ سوره یونس[۳۳۶] نیز می‌توانند بیانگر مراتب برتر ایمان در میان مؤمنان و صحابه باشند.

همچنین از قرآن کریم استفاده می‌شود که انفاق صحابه برای جهاد و نیز پیکار صحابه با دشمنان در شرایط گوناگون از جهت ارزش با یکدیگر متفاوت‌اند و انفاق و جنگ صحابیانی که پیش از فتح مکه یا صلح حدیبیه همراه رسول خدا بوده‌اند در مقایسه با کسانی که پس از این مقطع انفاق کرده و در صف جنگجویان قرار گرفته‌اند ارزش بیشتری دارد و این دو گروه یکسان نیستند، هر چند خدا به هر دو گروه پاداشی نیکو وعده داده است: ﴿لَا يَسْتَوِى مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ ٱلْفَتْحِ وَقَـٰتَلَ أُو۟لَـٰٓئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةًۭ مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُوا۟ مِنۢ بَعْدُ وَقَـٰتَلُوا۟ وَكُلًّۭا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلْحُسْنَى[۳۳۷]. روشن است که بازگشت این تفاوت نیز به تفاوت در درجات ایمان است.[۳۳۸]

کتمان ایمان (تقیه)

صحابه رسول خدا(ص) همچون دیگر مسلمانان اجازه داشتند، برای مصلحتی مهم‌تر مانند حفظ جان خود یا خویشاوندانشان، ایمان خود را کتمان کنند یا حتی برخلاف اقتضای ایمان سخنی بر زبان آورند. براساس روایات شأن نزول ذیل آیه ۱۰۶ سوره نحل کافران مکه عمار و پدر و مادرش یاسر و سمیه را سخت شکنجه کردند تا از اسلام دست بردارند و از رسول خدا(ص) تبری جویند. یاسر و سمیه زیر شکنجه‌‌های قریش چنان استقامت کردند تا به شهادت رسیدند؛ اما عمار بی‌آنکه کم‌ترین تردیدی در قلبش راه یابد، به زبان با خواسته‌های کافران همراهی کرد و از دین اسلام بیزاری جست. رسول خدا درباره این اقدام عمار فرمود که عمار از سر تا پایش از ایمان پر است و ایمان با گوشت و خون او عجین شده است و در مواجهه با گریه و اظهار پشیمانی عمار، او را دلداری داد و کار او را تأیید کرد و حتی به او فرمان داد تا در صورت تکرار چنین شرایطی، او نیز اقدام خود را تکرار کند. سپس این آیه نازل شد: ﴿مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ إِيمَـٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُۥ مُطْمَئِنٌّۢ بِٱلْإِيمَـٰنِ وَلَـٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلْكُفْرِ صَدْرًۭا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ[۳۳۹].

به جز عمار، شماری دیگر از مسلمانان تقیه کرده و ایمان خود را کتمان کردند. به‌گفته ابن‌جوزی، به‌جز کسانی که به حبشه مهاجرت کردند، دیگر مسلمانان ایمان خویش را پنهان کردند[۳۴۰]. منابع تاریخی به صورت خاص از کسانی مانند خالد بن سعید[۳۴۱]، سهیل بن بیضاء[۳۴۲]، مصعب بن عمیر[۳۴۳]، عبدالله بن اسید[۳۴۴] و عبدالله بن سهیل[۳۴۵] نام برده‌اند که ایمان خود را پنهان می‌کردند.

با عنایت به اینکه مؤمنانِ به رسول خدا(ص) در موارد وجود مصلحت مهم‌تر اجازه داشتند ایمان خود را کتمان کنند، ایمان برخی همچون ابوطالب مورد بحث و مناقشه شیعه و برخی از اهل سنت شده است. شیعه با استناد به روایات پرشمار[۳۴۶] و شواهد تاریخی فراوان[۳۴۷] و از جمله اشعار ابوطالب[۳۴۸] و حمایت‌های همه‌جانبه وی از رسول خدا بر ایمان او پای فشرده است و عدم ابراز ایمان ابوطالب را از این رو می‌داند که او کوشید نزاع پیامبر با دیگر طوایف قریش را به نزاعی میان دو طایفه بدل کند و از این راه چتر حمایتی خود و بنی‌هاشم را بر رسول خدا و اقدامات او بگستراند[۳۴۹]، از این رو ابوطالب را باید از نخستین صحابه و اثرگذارترین آنها در حمایت از رسول خدا(ص) به شمار آورد.[۳۵۰]

اظهار دروغین ایمان (نفاق)

با ظهور اسلام و به‌ویژه با قدرت یافتن مسلمانان در مدینه، گروهی از مردم از روی طمع، ترس یا اغراضی دیگر بدون باور قلبی، اظهار ایمان کردند. اینان در فرهنگ اسلامی «منافق» شناخته می‌شوند. نفاق شماری اندک از این گروه، آشکار بوده و براساس تعریف ارائه شده از صحابه، در شمار اصحاب قرار نمی‌گیرند. با این حال، به تصریح قرآن، گروهی از بادیه‌نشینان پیرامون مدینه و نیز مردم مدینه منافق‌اند و بر نفاق خوگرفته‌اند و این در حالی است که حتی پیامبر خدا آنها را نمی‌شناسد: ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ ٱلْأَعْرَابِ مُنَـٰفِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ ٱلْمَدِينَةِ مَرَدُوا۟ عَلَى ٱلنِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِيمٍۢ[۳۵۱]. روشن است که این گروه از منافقانِ ناشناخته، در نگاه مسلمانان جزو صحابه با همان قلمرو گسترده آن قرار می‌گیرند؛ زیرا کسی از باور واقعی آنها خبر نداشت. در آیه‌ای دیگر نیز بر ناشناخته بودن این گروه تأکید شده است: ﴿وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعْلَمُهُمْ[۳۵۲]. ماجرای اصحاب عقبه نیز بیانگر ناشناخته بودن شماری از منافقان است. آنان ۱۲ تا ۱۵ تن از منافقان بودند[۳۵۳] که در بازگشت رسول خدا(ص) از غزوه تبوک تصمیم داشتند شتر آن حضرت را در گردنه‌ای خطرناک برمانند و ایشان را به قتل رسانند[۳۵۴]. به گزارش واقدی، به جز رسول خدا(ص) تنها حذیفه و عمار نام این منافقان را می‌دانستند[۳۵۵]. آیه ۷۴ سوره توبه: ﴿وَهَمُّوا۟ بِمَا لَمْ يَنَالُوا۟[۳۵۶]، نیز آیات ۶۴ - ۶۵ سوره توبه: ﴿يَحْذَرُ ٱلْمُنَـٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌۭ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِى قُلُوبِهِمْ را درباره آنان دانسته‌اند[۳۵۷]. به سبب اهمیت مسأله نفاق، قرآن در سوره‌ها و آیات پرشماری از آنها یاد کرده است، تا آنجا که برخی یک‌دهم قرآن را درباره منافقان دانسته‌اند[۳۵۸]. بعضی نزول چشمگیر این آیات را شاهدی بر حضور جمع کثیری از منافقانِ ناشناخته در میان صحابه دانسته‌اند[۳۵۹]. شواهد دیگری نیز از حضور منافقان ناشناخته در میان صحابه حکایت دارند[۳۶۰].[۳۶۱]

ضعف در ایمان (بیماردلی)

شماری از صحابه از ایمانی قوی و بالا برخوردار نبوده‌اند. قرآن کریم از این گروه با تعابیر گوناگونی یاد کرده است و آنها را بیماردلانی شناسانده که همصدا با منافقان وعده‌های خدا و پیامبر را دروغ می‌دانند و مؤمنان را به خودفریفتگی متهم می‌کنند: ﴿وَإِذْ يَقُولُ ٱلْمُنَـٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورًۭا[۳۶۲]؛ ﴿إِذْ يَقُولُ ٱلْمُنَـٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَـٰٓؤُلَآءِ دِينُهُمْ...[۳۶۳] و در سوره احزاب ضعیف‌الایمان‌ها را بیماردلانی می‌داند که طمع‌ می‌ورزند: ﴿فَلَا تَخْضَعْنَ بِٱلْقَوْلِ فَيَطْمَعَ ٱلَّذِى فِى قَلْبِهِۦ مَرَضٌۭ[۳۶۴]. همچنین در آیه‌ای ایمان آنها را غیرواقعی و دل‌های آنها را آلوده به شک معرفی کرده که برای عدم حضور در جهاد از رسول خدا اجازه می‌خواهند: ﴿إِنَّمَا يَسْتَـْٔذِنُكَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَٱرْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِى رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ[۳۶۵]. اوصافی که برای بیماردلان گفته شده بر منافقان هم منطبق است؛ ولی بیماردلان خود عنوان و اوصاف مستقلی دارند و ظاهر عطف در آیه ۱۲ سوره احزاب هم بیانگر این تمایز است. از آیه ۲۰ سوره محمّد نیز برمی‌آید که بیماردلان گروهی غیر از منافقان‌اند؛ زیرا در این آیه آنان را از مؤمنان برشمرده است، در حالی که از منافق به «مؤمن» تعبیر نمی‌شود: ﴿وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ فَأَوْلَىٰ لَهُمْ[۳۶۶]

به نظر می‌رسد شماری از مصادیق عنوان ﴿ٱلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ در آیه ۶۰ سوره توبه نیز نو‌مسلمانانِ سست‌ایمانی باشند که از روی ترس و ناچاری و برای حفظ جان خویش هنگام فتح مکه و پس از آن اسلام اظهار کردند و رسول خدا(ص) برای تقویت ایمان آنان یا با هدف دفع ضرر و شرشان به آنها زکات می‌پرداخت، چنان‌که در غزوه حنین غنایم فراوانی به آنها بخشید[۳۶۷]. از آیه ۱۴ سوره حجرات که بر تفاوت مفهوم اسلام و ایمان دلالت دارد نیز برمی‌آید که بسیاری از صحابۀ بادیه‌نشین اگرچه با اظهار شهادتین از مسلمانان و صحابه به شمار می‌آمدند، به شهادت قرآن کریم، ایمان که امری حقیقی و باطنی و برخاسته از انگیزه‌های قلبی است، به دل‌های آنان راه نیافته بود: ﴿قَالَتِ ٱلْأَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا۟ وَلَـٰكِن قُولُوٓا۟ أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ ٱلْإِيمَـٰنُ فِى قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَـٰلِكُمْ شَيْـًٔا إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌ[۳۶۸]، چنان‌که از رسول خدا(ص) نیز روایت شده است که اسلام امری آشکار و ایمان در قلب است: ﴿الإسْلامُ عَلَانیةٌ وَ الإیمَانُ فِی القَلْبِ.[۳۶۹]

انصراف از ایمان (ارتداد)

براساس ظهور شماری از آیات قرآن و نیز براساس برخی روایات شأن نزول، شماری از صحابه از ایمان و اسلام منصرف شده و مرتد شدند یا در آستانه ارتداد قرار گرفتند. البته براساس تعاریف رایج از صحابه، به صرف اینکه شخص مرتد شود، عنوان صحابی از وی منسلخ می‌گردد. با این حال، این گروه به دلیل برخورداری از عنوان «صحابی» در یک مقطع زمانی، قابل بحث‌اند. براساس آیه ۱۱ سوره حجّ و شأن نزول آن، گروهی از مردم اسلام می‌آورند. پس اگر به آنها خیری برسد، مانند اینکه فرزند پسر یا سود مالی نصیبشان شود، دلشان مطمئن شده و خدا را عبادت می‌کنند و به دین الهی دلخوش می‌شوند؛ ولی چنانچه دچار رنج و محنتی شوند، مانند اینکه بیمار شوند یا فرزند دختری به آنها داده شود، از دین و عبادت خدا روی برمی‌تابند[۳۷۰]. در پایان آیه چنین کسانی زیانکاران دنیا و آخرت معرفی شده‌اند: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَعْبُدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍۢ فَإِنْ أَصَابَهُۥ خَيْرٌ ٱطْمَأَنَّ بِهِۦ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ ٱنقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِۦ خَسِرَ ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةَ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْخُسْرَانُ ٱلْمُبِينُ[۳۷۱].

آیه ۱۰ سوره عنکبوت نیز صحابه‌ای را که براثر شکنجه و آزار، مشرک می‌شوند، نکوهیده که چرا آنان عذاب زودگذر دنیوی را همانند عذاب همیشگی الهی می‌انگارند و در نتیجه به شرک روی می‌آورند: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ فَإِذَآ أُوذِىَ فِى ٱللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ ٱلنَّاسِ كَعَذَابِ ٱللَّهِ...[۳۷۲]. در شأن نزول این آیه، شکنجه عیاش بن ابی‌ربیعه به دست برادرانش و ارتداد او و بازگشتش از مدینه به مکه گزارش شده است[۳۷۳]. در گزارش ابن‌عباس شکنجه مشرکان به‌گونه‌ای وصف شده که نشان می‌دهد عده‌ای بر اثر آن ناچار به ارتداد شدند[۳۷۴]. به گزارش منابع تاریخی، در کنار بسیاری از مسلمانانی که هرگونه شکنجه‌ را تحمل می‌کردند، کسانی هم بودند که توان تحمل آزار مشرکان را نداشتند و از همین رو مرتد می‌شدند[۳۷۵]، چنان‌که در گزارش ابن‌اسحاق از شکنجه مسلمانان به این گروه نیز اشاره شده است[۳۷۶]. از منظر قرآن کریم، سست‌ایمانان بیماردل کسانی هستند که پیشنهاد بازگشت به کفر را به سرعت می‌پذیرند. بر اساس آیه ۱۴ سوره احزاب، گروهی از مسلمانان که هنگام هجوم دشمن و محاصره مدینه در جنگ احزاب به خانه‌های خود بازگشتند، ضعف ایمان آنان به‌گونه‌ای بود که اگر افرادی از اطراف مدینه به آنها هجوم می‌آوردند و پیشنهاد کفر می‌دادند، پس از درنگی کوتاه می‌پذیرفتند: ﴿وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا۟ ٱلْفِتْنَةَ لَـَٔاتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا۟ بِهَآ إِلَّا يَسِيرًۭا[۳۷۷]. بسیاری از مفسران، مراد از «فتنه»‌در این آیه را ارتداد دانسته‌اند[۳۷۸]. براساس روایات شأن نزول، آیات پرشماری درباره برخی از صحابه مرتد نازل شده‌اند؛ از جمله آیات ۸۶ - ۸۹ سوره آل‌عمران درباره حارث بن سوید[۳۷۹]، آیه ۹۳ سوره انعام درباره عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح[۳۸۰]، آیه ۹۷ سوره نساء درباره قیس بن فاکه،‌ حارث بن زمعه، قیس بن ولید و علی بن امیة بن خلف[۳۸۱]، آیه ۱۱۰ سوره نحل درباره عیاش بن ابی‌ربیعه[۳۸۲]، آیه ۲۵۶ سوره بقره درباره پسران ابوالحصین که رسول خدا(ص)‌آنها را «نخستین مرتدشدگان» معرفی کرد[۳۸۳]، آیه ۹۳ سوره نساء درباره مقیس بن صبابه کنانی[۳۸۴]، آیه ۱۱۵ سوره نساء درباره شبیر بن ابیرق[۳۸۵] و آیه ۲۷ سوره فرقان درباره عقبة بن ابی‌معیط[۳۸۶]. شایان ذکر است که برخی از این مسلمانان پس از ارتداد، از مدینه به مکه گریختند و شماری از آنان نیز توفیق توبه یافتند. کلبی نام شماری از بزرگان مکه، مانند سلمة بن هشام و ولید بن عقبه را یاد کرده که پس از پذیرش اسلام مرتد شدند[۳۸۷].[۳۸۸]

هجرت صحابه

هجرت مسلمانان در آغاز شکل‌گیری اسلام اقدامی بود که هم در برطرف شدن فشارها و آزار مشرکان، هم در مصونیت آنان از بازگشت به جاهلیت نقش داشت و هم عاملی برای گسترش و صدور اسلام به دیگر مناطق بود[۳۸۹]. هجرت صحابه از جهاتی قابل بحث است: مقصد هجرت، حکم هجرت، استقبال انصار از مهاجران و تحکیم روابط مهاجران و انصار.

هجرت به حبشه

نخستین هجرت گروهی صحابه، هجرت به حبشه بود. بر اساس روایات شأن نزول، آیات ۴۱ - ۴۲ سوره نحل به این اقدام مسلمانان اشاره دارد و آن را «هجرت در راه خدا» دانسته است: ﴿وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ فِى ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَلَأَجْرُ ٱلْـَٔاخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ * ٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ[۳۹۰]. این آیه به صراحت از ستمی حکایت می‌کند که در هجرت صحابۀ نخستین نقش داشته است. قرآن کریم در این دو آیه به مسلمانانِ ستم‌کشیده وعده می‌دهد که آنان را در سرزمینی نیکو جای دهد و البته از اجر آخرت که به مراتب بزرگ‌تر است نیز برخوردار خواهند بود. همه مورخان از کوچیدن صحابه به حبشه با عنوان «هجرت» نام برده‌اند. براساس گزارش منابع تاریخی، مسلمانان با اشاره رسول خدا(ص) ‌به حبشه هجرت کردند[۳۹۱]. جعفر بن ابی‌طالب رهبر مهاجران نیز در دربار نجاشی فشار مشرکان برای بازگرداندن مسلمانان از اسلام را، علت مهاجرت اعلام کرد[۳۹۲]. به گزارش ابن‌اسحاق، وقتی رسول خدا(ص) مشاهده کرد نمی‌تواند از صحابه و یارانش دفاع کند و خود با اذن خداوند و حمایت ابوطالب از شکنجه مشرکان در امان است، به آنان فرمود تا به حبشه هجرت کنند و مسلمانان برای حفظ دین خود و ترس از فتنۀ بازگشت به جاهلیت به حبشه رفتند و این نخستین هجرت در اسلام است[۳۹۳]. رسول خدا(ص) نیز از این حرکت به «هجرت» تعبیر کرد و برای صحابیان مهاجر خود چنین دعا کرد: «خدایا! هجرت اصحاب مرا بپذیر و آنان را به جاهلیت بازمگردان»[۳۹۴]. براساس گزارش‌های تاریخی، صحابه رسول خدا(ص) دو بار به حبشه هجرت کردند: بار نخست در رجب سال پنجم بعثت بود[۳۹۵] و براساس اختلاف نقل‌ها عدد آنان میان ۱۲ تا ۱۷ مرد و زن مسلمان و عثمان بن مظعون امیر آنان بود[۳۹۶]. براساس این گزارش، مسلمانان ماه‌های شعبان و رمضان را در حبشه ماندند و در این زمان شایعه مسلمان شدن مکیان در ماجرای غرانیق به گوش مهاجران رسید و آنان به مکه بازگشتند و با دروغ بودن خبر روبه‌رو شدند[۳۹۷] و پس از مدتی که تاریخ آن دقیقاً روشن نیست، هجرت دوم با حضور جعفر بن ابی‌طالب روی داد. شمار مهاجران را در این هجرت بیش از ۸۰ نفر دانسته‌اند[۳۹۸]. به نقل ابن‌عباس، آیه ۱۰ سوره زمر: ﴿وَأَرْضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّـٰبِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍۢ[۳۹۹] درباره جعفر و مهاجران حبشه نازل شده که در راه خدا هجرت و صبوری کردند[۴۰۰]؛ همچنین ابن‌عباس روایت کرده است که آیه ﴿وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ فِى ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟[۴۰۱] درباره جعفر، علی و عبدالله بن عقیل نازل شده است[۴۰۲]. براساس برخی روایت‌های شأن نزولی، آیات ۵۲ - ۵۴ سوره قصص نیز درباره مسیحیانی از حبشه است که به دست مهاجران به اسلام گرویدند و نزد رسول خدا آمدند و اموال خود را برای تقسیم میان مسلمانان تهیدست به آن حضرت تقدیم کردند؛ همچنین در جریان همین هجرت، جعفر بن ابی‌طالب که رهبری مهاجران را بر عهده داشت[۴۰۳]، به درخواست نجاشی آیاتی از سوره مریم را تلاوت کرد که بیانگر طهارت مریم از اتهامات یهود و پیامبری حضرت عیسی(ع) بودند، این آیات اثری عمیق بر نجاشی گذاشتند و به درستی آنها اعتراف کرد[۴۰۴].[۴۰۵]

هجرت به مدینه

با پیمان عقبه دوم میان رسول خدا(ص) و یثربیان و تعهد آنان به حمایت و دفاع از پیامبر و اسلام در همه شرایط[۴۰۶]، زمینه هجرت به مدینه فراهم شد و بیشتر صحابه به شکل گروهی به مدینه هجرت کردند[۴۰۷]. مشرکان قریش تا جایی که قدرت داشتند، با غل و زنجیر کردن یا زندانی کردن برخی مسلمانان از هجرت آنان جلوگیری کردند[۴۰۸]. براساس روایات شأن نزول، آیه ۱۱۰ سوره نحل به مسلمانانی اشاره دارد که قریش مانع هجرت آنان شد و پس از تحمل سختی‌های فراوان مهاجرت کردند[۴۰۹]: ﴿ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ مِنۢ بَعْدِ مَا فُتِنُوا۟ ثُمَّ جَـٰهَدُوا۟ وَصَبَرُوٓا۟ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعْدِهَا لَغَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ[۴۱۰]. در این میان صحابه‌ای هم بودند که همسر و فرزندانشان با هجرت آنان مخالفت کردند. براساس برخی روایات شأن نزول، آیه ۱۴ سوره تغابن به چنین کسانی اشاره دارد و از آنها خواسته است تا از چنین همسران و فرزندانی که در حقیقت دشمن آنها هستند، حذر کنند: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ مِنْ أَزْوَٰجِكُمْ وَأَوْلَـٰدِكُمْ عَدُوًّۭا لَّكُمْ فَٱحْذَرُوهُمْ...[۴۱۱] [۴۱۲]. در شرایطی که به جز چند نفر، از جمله رسول خدا(ص) ‌و علی(ع) و ابوبکر، همه صحابه هجرت کرده بودند، قریش، که از گسترش اسلام در یثرب و ناامن شدن مسیر تجاری خود به شام واهمه داشت، در دارالندوه گرد آمدند و مصمم شدند که برای یکسره کردن کار اسلام، افرادی از همه طوایف قریش و ازجمله ابولهب از بنی‌هاشم،‌شبانه رسول خدا را به قتل رسانند[۴۱۳]. قرآن کریم در آیه ۳۰ سوره انفال از این ماجرا و تصمیم گزارش می‌کند: ﴿وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ ٱللَّهُ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلْمَـٰكِرِينَ[۴۱۴]. براساس منابع، رسول خدا(ص) از طریق جبرئیل از این توطئه آگاه و از خوابیدن در خانه در شب موعود منع شد[۴۱۵]. در این شب پرخطر، صحابی رسول خدا(ص) علی(ع) در جای آن حضرت خوابید و بُرد یمانی سبز رنگ رسول خدا(ص) را روی خود کشید تا مردان مراقب قریش مطمئن باشند که پیامبر در چنگ آنان است[۴۱۶]. صبحگاه که علی(ع) از جای خود برخاست،‌جنگجویان قریش دریافتند که رسول خدا از دسترس آنان خارج شده است.

بر اساس روایات شأن نزول، آیه ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ[۴۱۷] درباره جانفشانی صحابی رسول خدا علی(ع) در رابطه با همین شب (لیلة ‌المبیت) نازل شده است[۴۱۸]. روایات شأن نزول از همراهی ابوبکر با رسول خدا در غار ثور خبر داده‌اند[۴۱۹]. قرآن کریم از نگرانی همراه رسول خدا از عاقبت کار و دلداری آن حضرت از او، گزارش کرده است: ﴿إِذْ أَخْرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ثَانِىَ ٱثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِى ٱلْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَـٰحِبِهِۦ لَا تَحْزَنْ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا[۴۲۰].[۴۲۱]

وجوب هجرت صحابه به مدینه

پس از استقرار رسول خدا(ص) در مدینه و ایجاد مرکزی برای مسلمانان در این شهر،‌هجرت صحابه به این شهر لازم و دارای اهمیت فراوان بوده است، از همین رو قرآن کریم در شماری از آیات در کنار ایمان به خدا و جهاد، از هجرت یاد می‌کند و صحابه را به سبب هجرت در راه خدا می‌ستاید؛ از جمله، مؤمنان مهاجر و مجاهد را امیدوار به رحمت الهی می‌شناساند: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أُو۟لَـٰٓئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ[۴۲۲]؛ نیز آنان را بلندپایه و رستگار شناسانده است: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ ٱللَّهِ وَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَ[۴۲۳]. ستایش از صحابه مهاجر از آن‌روست که آنان با ترک خانه و خانواده و سرمایه خود، آزار و اذیت‌هایی را در راه خدا تحمل کردند: ﴿فَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ وَأُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِمْ وَأُوذُوا۟ فِى سَبِيلِى وَقَـٰتَلُوا۟ وَقُتِلُوا۟ لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّـَٔاتِهِمْ[۴۲۴]. برخی آیات هم ضمن تجلیل از هجرت صحابه به مدینه، به بیان شکنجه‌ها و آزار آنان پیش از هجرت می‌پردازد و آنان را به استقرار در جایگاهی نیکو (مدینه) و نیز پاداش آخرت وعده می‌دهد: ﴿وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ فِى ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَلَأَجْرُ ٱلْـَٔاخِرَةِ أَكْبَرُ[۴۲۵]. به نظر می‌رسد اهمیت هجرت صحابه به مدینه از آن رو بوده است که با تشکیل نظام سیاسی اسلامی در مدینه، زمینه‌های دگرگونی فرهنگی و تربیتی و تأسی به رسول خدا به عنوان رهبر جامعه اسلامی، برای صحابه در جامعه نوبنیاد مدینه فراهم می‌گردید و از سویی جبهه مسلمانان برای رویارویی با دشمن و دفاع از حکومت اسلامی مدینه تقویت می‌شد. این اهمیت به‌گونه‌ای بوده است که سبقت صحابه در اقدام به هجرت، آنان را در رتبه و شأنی بالاتر قرار می‌داد، از همین رو صحابه مهاجر به مدینه را بر اساس سبقت هجرت طبقه‌بندی کرده‌اند[۴۲۶]. با این حال از ظاهر برخی آیات قرآن کریم برمی‌آید که شماری از مسلمانان به رغم پذیرش اسلام، در مکه و در کنار کافران مانده و هجرت نکرده‌اند. محتوا و از جمله نکوهش‌های موجود در این آیات به‌گونه‌ای است که ظهور قابل توجهی در وجوب هجرت دارد. قرآن کریم هشدار می‌دهد که با چنین کسانی دوستی نکنید، مگر اینکه در راه خدا هجرت کنند: ﴿فَلَا تَتَّخِذُوا۟ مِنْهُمْ أَوْلِيَآءَ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ[۴۲۷]. آیه ۷۲ سوره انفال نیز مؤمنان را به مهاجران و کسانی قسمت کرده که هجرت نکردند و دوستی و ولایت را تنها میان مؤمنان مهاجر می‌داند و ولایت مسلمانان غیر مهاجر را به هجرت آنها مشروط کرده است: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَـٰٓئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍۢ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَمْ يُهَاجِرُوا۟...[۴۲۸]

از آیه ۹۷ سوره نساء نیز به‌روشنی برمی‌آید کسانی که از هجرت سرباز زده‌اند، به خود ستم کرده و بهانه آنان به دلیل گستردگی سرزمین‌های قابل هجرت پذیرفته نیست و بنا به گزارش قرآن، جایگاه چنین کسانی دوزخ است: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلْمَلَـٰٓئِكَةُ ظَالِمِىٓ أَنفُسِهِمْ قَالُوا۟ فِيمَ كُنتُمْ قَالُوا۟ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى ٱلْأَرْضِ قَالُوٓا۟ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةًۭ فَتُهَاجِرُوا۟ فِيهَا فَأُو۟لَـٰٓئِكَ مَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ وَسَآءَتْ مَصِيرًا[۴۲۹]. در ادامه در آیه ۹۸ سوره نساء تنها عذر صحابه‌ای پذیرفتنی شمرده شده است که حقیقتاً مستضعف‌اند و هیچ‌گونه برای هجرت توان ندارند: ﴿إِلَّا ٱلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلْوِلْدَٰنِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةًۭ وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًۭا[۴۳۰]. براساس روایت سدّی، هنگام اسارت عباس بن عبدالمطلب و برادرزاده‌اش در بدر، رسول خدا(ص) آزادی آنها را در گرو پرداخت فدیه دانست. عباس از اقامه نماز به سوی کعبه و اسلام خود و همراهان خبر داد و رسول خدا(ص) برای ناموجه شمردن اقامت او در مکه، آیه﴿أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةًۭ را تلاوت کرد[۴۳۱]. مفسران از این آیات حکم وجوب هجرت را استفاده کرده‌اند[۴۳۲]. براساس برخی گزارش‌ها در طول سال‌های پس از هجرت و پیش از فتح مکه، کسانی که به اسلام می‌گرویدند، افزون بر اسلام، بر هجرت و جهاد نیز بیعت می‌کردند[۴۳۳]؛ همچنین بر پایه برخی گزارش‌های تاریخی، شماری از صحابه برای زندگی در خارج مدینه از رسول خدا(ص) اذن گرفته‌اند[۴۳۴]. در خصوص وجوب هجرت به مدینه و حرمت ترک آن، اصطلاح «اعرابی» هم شکل گرفت. مراد از اعرابی، صحابی‌ای است که از وظیفه هجرت تخلف کرده و راهیِ بادیه و به تعبیری گرفتار «تعرّب بعد الهجره» شده است. بر پایه روایتی، رسول خدا برگزیدن بادیه پس از هجرت را از گناهان کبیره برشمرده[۴۳۵] و در روایتی دیگر چنین کسانی لعنت شده‌اند[۴۳۶]. گفتنی است که برخی تعرّب بعد الهجره را در حکم ارتداد به شمار آورده‌اند[۴۳۷]. شایان گفتن است که براساس روایت مشهور ﴿لاهِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ[۴۳۸]، رفتن به مدینه پس از فتح مکه، هجرت و فضیلتی به شمار نمی‌آمده است، از این رو پذیرش این روایت، برای شماری از صحابه - که پس از فتح مکه ایمان آورده و در مدینه سکنا گزیده‌اند ـ خوشایند نبوده است. به نقلی، هنگامی که ابوسعید خدری، روایت یاد شده را در حضور مروان بن حکم خواند، مروان او را دروغگو خواند و حتی خواست او را بزند[۴۳۹].[۴۴۰]

استقبال انصار از مهاجران

قرآن کریم در کنار ستایش از صحابیان مهاجر از پناه دادن و یاری صحابیان انصار نیز به نیکی یاد کرده است. در آیه ۷۲ سوره انفال ضمن ستایش از مهاجران و انصار از وجود ولایت میان آنان خبر می‌دهد: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَـٰٓئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْض..[۴۴۱] و در آیه ۷۴ دوباره مهاجران و انصار را ستوده و ایمان آنان را راستین معرفی کرده است: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُؤْمِنُونَ حَقًّۭا لَّهُم مَّغْفِرَةٌۭ وَرِزْقٌۭ كَرِيمٌۭ[۴۴۲].

انصار چنان‌که از ریشه «ن - ص- ر» برمی‌آید[۴۴۳]، مهاجران را در رویارویی با دشمنان (قریش و دیگر مشرکان) یاری کرده و به آنان پناه دادند و کاستی‌های آنان را جبران کردند و دارایی خانه خود را در اختیار مهاجران نهادند[۴۴۴]؛ نیز آنان را در محصولات کشاورزی خود شریک کرده و برخی زمین‌های اطراف منازل خود را به پیامبر بخشیدند[۴۴۵]. به گزارش ابن‌سوده، انصار در رقابت با یکدیگر بر اساس قرعه، حمایت از خانواده‌های مهاجر را بر عهده می‌گرفتند[۴۴۶]. در همین باره قرآن از انصار می‌خواهد از محصولات مرغوب خود به آنها انفاق کنند: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنفِقُوا۟ مِن طَيِّبَـٰتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ...[۴۴۷] حمایت مالی انصار از مهاجران تا غزوه بنی نضیر در سال چهارم هجرت ادامه داشت. پس از تبعید بنی‌نضیر از مدینه، اراضی مرغوب و آب‌های آنها بر اساس حکم قرآن در اختیار رسول خدا قرار گرفت و آن حضرت از انصار خواست یکی از دو راه را برگزینند: نخست آنکه روابط مهاجر و انصار همچنان باقی بماند و بخشی از زمین‌های بنی‌نضیر میان مهاجر و انصار قسمت شود. دوم آنکه بخشی از زمین‌ها تنها در میان مهاجران قسمت شود و در مقابل، مهاجران آنچه را از انصار ستانده‌اند به آنها پس دهند؛ اما انصار از رسول خدا(ص) خواستند آن زمین‌ها را میان مهاجران قسمت کند و مهاجران نیز همچنان در اموال آنها شریک بمانند[۴۴۸]. بر اساس گزارش قرآن کریم، انصار مهاجران را دوست دارند و در آنچه به مهاجران داده شده است احساس نیاز نمی‌کنند و حتی در استفاده از اموال خود، مهاجران را بر خودشان مقدم می‌دارند، اگرچه خود به سختی به آن نیازمند باشند: ﴿وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلْإِيمَـٰنَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةًۭ مِّمَّآ أُوتُوا۟ وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌۭ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِۦ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ[۴۴۹]. در ماجرای تنش میان یکی از مهاجران با فردی از انصار در غزوه بنی ‌المصطلق در سال ششم هجری و میانداری عبدالله بن اُبَیّ و تهدید به اخراج پیامبر اکرم(ص) و مهاجران از مدینه که در آیات ۷ - ۱۰ سوره منافقون گزارش شده است و ورود پیامبر به ماجرا، انصار جانب رسول خدا را گرفتند و عبدالله بن اُبَیّ را نکوهش کردند[۴۵۰].[۴۵۱]

پیمان برادری میان صحابه

برقرار ساختن پیمان مؤاخات (برادری) میان صحابه به صورت دو به دو، از نخستین اقدام‌های رسول خدا(ص) پس از هجرت به مدینه بود. ابن‌اسحاق از عقد اخوت میان مهاجران و انصار یاد کرده است[۴۵۲]. به‌گفته بلاذری، هیچ مهاجری بدون برادر وانهاده نشد[۴۵۳]. از برخی گزارش‌های تاریخی هم برمی‌آید که پیمان خواهری نیز میان برخی صحابیات برقرار شد[۴۵۴]. چنان‌که برخی مورخان گفته‌اند، به‌نظر می‌رسد عقد اخوت دو بار انجام شده است: یک بار در مکه پیش از هجرت و دیگربار در مدینه میان مهاجر و انصار[۴۵۵]. این پیمان‌ها چنان مستحکم بوده که یکی از آثار آنها ایجاد توارث بوده است[۴۵۶]. روایتی از امام باقر(ع) نیز مؤید برقراری توارث با مؤاخات بوده است[۴۵۷]. با نزول آیه﴿ وَأُو۟لُوا۟ ٱلْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍۢ فِى كِتَـٰبِ ٱللَّهِ[۴۵۸]حکم توارث با مؤاخات نسخ شد و توارث بر پایه خویشاوندی نهاده شد[۴۵۹]. با این حال، اصل مؤاخات باقی ماند و بر اساس آیه ۱۰ سوره حجرات: ﴿إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌۭ که در سال نهم هجری نازل شد، بر اخوت تمامی مؤمنان و صحابه با یکدیگر تأکید شد. در اهمیت عقد مؤاخات در شرایط نخستین سال هجرت گفته‌اند که رسول خدا با ورود به مدینه میان اصحاب خود عقد برادری بست تا وحشت غربت را از میان آنان بردارد و آنان را با یکدیگر مأنوس و برخی را یاور برخی دیگر کند؛ اما زمانی که اسلام عزت یافت و دل‌ها با یکدیگر انس یافتند و وحشت از میان رفت، خداوند آیه اولوا الارحام را نازل کرد و همه مؤمنان را با یکدیگر برادر ساخت[۴۶۰].[۴۶۱]

جنگ و جهاد صحابه

رسول خدا و صحابه تا پیش از هجرت، اگر چه به طرق گوناگون به دست مشرکان آزار و شکنجه می‌شدند[۴۶۲]، مجاز به رویارویی با مشرکان قریش نبودند؛ ولی پس از هجرت به مدینه و متفاوت شدن شرایط، قرآن کریم در آغاز هجرت به مدینه و با تشریع حکم جهاد دفاعی، به صحابه اجازه داد در برابر هجوم مشرکان مکه، به دفاع از خود بپردازند[۴۶۳]: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَـٰتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا۟ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ...[۴۶۴] به‌گفته مفسران، این آیه در پی درخواست‌های مکرر صحابه از رسول خدا برای مقابله با آزار مشرکان قریش نازل شد و پیامبر اکرم(ص) تا پیش از هجرت با این استدلال که هنوز از سوی خدا در این مورد فرمانی نیامده، از پذیرش تقاضای صحابه خودداری می‌کرد[۴۶۵]. پس از آنکه رسول خدا و صحابه مهاجری که به ترک مکه وادار شده بودند، اجازه جنگ یافتند، به کاروان‌های تجاری مشرکان هجوم بردند. بر اساس گزارش‌های تاریخی، عمده صحابۀ شرکت‌کننده در این حمله، مهاجران بودند تا از این راه برخی از ستمی را که بر آنان رفته بود جبران کنند. در ادامه، مسلمانان گسترده‌تر به جنگ و جهاد با مشرکان فرا خوانده شدند و یکی از اصولی که مسلمانان در بیعت‌ها به آن متعهد می‌شدند حضور در جهاد بود. در سوره‌های مدنی مانند بقره، آل‌عمران، انفال و توبه آیاتی پرشمار به موضوع جهاد مسلمانان با کافران اختصاص دارند.

در جهت عمل به این فریضه، صحابه اولیه نخستین مسلمانانی بودند که در رکاب رسول خدا(ص) یا به فرمان آن حضرت در غزوه‌ها و سرایای متعددی حاضر شدند. مسعودی غزوه‌های پیامبر اکرم(ص) را ۲۶ غزوه دانسته و قول به ۲۷ غزوه را نیز گزارش کرده‌اند[۴۶۶]. سرایای آن حضرت را نیز از ۳۵ تا ۴۸ سریه گفته‌اند[۴۶۷]. از لابه‌لای آیات پرشماری که به غزوه‌ها و جنگ‌های دوره رسول خدا(ص) نظر دارند، می‌توان اطلاعات فراوانی را درباره جنگ و جهاد صحابه استفاده کرد؛ از جمله:

تشویق صحابه به جهاد و پایداری

در غزوه بدر، رسول خدا، فرمان یافت تا صحابه را به جنگ با مشرکان و استقامت در برابر آنها تشویق کند. بر اساس این تشویق‌ها، از صحابه انتظار بود که هر نفر در برابر ۱۰ نفر مقاومت کند، از همین رو در آیه ۶۵ سوره انفال خداوند به ۲۰ تن یا ۱۰۰ تن از مسلمانان صابر وعده پیروزی بر ۲۰۰ تن یا ۱۰۰۰ تن از کافران را داده است: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَرِّضِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَى ٱلْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَـٰبِرُونَ يَغْلِبُوا۟ مِا۟ئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّا۟ئَةٌۭ يَغْلِبُوٓا۟ أَلْفًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ[۴۶۸]؛ ولی در آیه بعد، این حکم تخفیف داده شده و از صحابه خواسته شده تا ۱۰۰ یا ۱۰۰۰ تن از آنان، تنها در برابر ۲۰۰ یا ۲۰۰۰ تن از کافران مقاومت کنند: ﴿ٱلْـَٔـٰنَ خَفَّفَ ٱللَّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًۭا فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّا۟ئَةٌۭ صَابِرَةٌۭ يَغْلِبُوا۟ مِا۟ئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌۭ يَغْلِبُوٓا۟ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّـٰبِرِينَ[۴۶۹]. اصحاب رسول خدا در جنگ‌ها وظیفه داشتند در برابر مشرکان مقاومت کنند و بجنگند و از هرگونه عقب‌نشینی برحذر و متخلفان، به دوزخ تهدید شدند: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ زَحْفًۭا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلْأَدْبَارَ * وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍۢ دُبُرَهُۥٓ إِلَّا مُتَحَرِّفًۭا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍۢ فَقَدْ بَآءَ بِغَضَبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَمَأْوَىٰهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ[۴۷۰]. قرآن کریم در آیه ۱۴۶ سوره آل‌عمران با بیان مقاومت یاران پیامبران پیشین در جنگ‌ها، مسلمانان را برای حضور در جنگ‌ها و همراهی با رسول خدا(ص) تشویق می‌کند: ﴿وَكَأَيِّن مِّن نَّبِىٍّۢ...وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلصَّـٰبِرِينَ[۴۷۱].[۴۷۲]

تخلف برخی صحابه از جنگ

شماری از صحابه در مکه و در زمانی که زمینه جهاد با مشرکان فراهم نبود، تقاضای جنگ و جهاد با آنان را می‌کردند و به آنها گفته می‌شد که فعلاً از جهاد خودداری کنید و هنگامی که در مدینه زمینه فراهم و فرمان جهاد داده شد، ترس وجود آنها را فراگرفت و به اعتراض لب گشودند که پروردگارا! چرا جنگ را بر ما مقرر داشتی[۴۷۳]: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوٓا۟ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌۭ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ ٱلنَّاسَ كَخَشْيَةِ ٱللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةًۭ وَقَالُوا۟ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا ٱلْقِتَالَ...[۴۷۴]. در آیات ۸۶ - ۸۷ سوره توبه نیز سخن از مسلمانان توانگری است که هنگام آمدن فرمانِ ایمان و جهاد، از رسول خدا(ص) اجازه می‌خواهند از شرکت در جنگ همانند معذوران معاف باشند: ﴿وَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ ءَامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَجَـٰهِدُوا۟ مَعَ رَسُولِهِ ٱسْتَـْٔذَنَكَ أُو۟لُوا۟ ٱلطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا۟ ذَرْنَا نَكُن مَّعَ ٱلْقَـٰعِدِينَ * رَضُوا۟ بِأَن يَكُونُوا۟ مَعَ ٱلْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ[۴۷۵]. آیات ۳۸ - ۳۹ سوره توبه شماری از مؤمنان را به علت چسبیدن به زمین و سنگینی در امر جهاد نکوهش و آنان را به کیفری دردناک و جایگزینی قومی جهادگر تهدید می‌کنند: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلْتُمْ إِلَى ٱلْأَرْضِ أَرَضِيتُم بِٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مِنَ ٱلْـَٔاخِرَةِ فَمَا مَتَـٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ * إِلَّا تَنفِرُوا۟ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًۭا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْـًۭٔا وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌ[۴۷۶].[۴۷۷]

سلحشوری صحابه

رسول خدا(ص) با برخورداری از روحیه شجاعت در همه عرصه‌ها و از جمله صحنه نبرد با دشمن[۴۷۸] و استفاده از سلحشوری صحابه توانست در مدت ۱۰ سال حضور در مدینه با بیش از ۸۰ غزوه و سریه به دفاع از کیان اسلام و مبارزه با دشمنان و مشرکان بپردازد. قرآن کریم در شماری از آیات، به تبیین مقاومت صحابه در غزوه‌ها پرداخته و آنان را به سبب شدت عمل در برابر کافران ستوده است: ﴿مُّحَمَّدٌۭ رَّسُولُ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْكُفَّارِ[۴۷۹]. در حدیبیه نیز هنگامی که صحابه رسول خدا در آن شرایط دشوار با رسول خدا بیعت کردند که در صورت جنگ از صحنه نگریزند یا تا سر حدّ مرگ بایستند و بجنگند[۴۸۰]، خداوند از آنان ستایش و اعلام رضایت کرده است: ﴿لَّقَدْ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ ٱلشَّجَرَةِ[۴۸۱].[۴۸۲]

برخورداری صحابه از امدادهای غیبی

برخورداری صحابه از امدادهای غیبی الهی در غزوه‌ها در موارد متعددی گزارش شده است. از گزارش آیات قرآن کریم برمی‌آید که اوج این امدادها، در غزوه بدر بوده است؛ مانند اینکه در این غزوه برای آرامش یاران رسول خدا(ص) خواب را بر آنان مسلط کرد و صبحگاهان که برای غسل نیازمند آب شدند، برای آنان باران فرستاد تا هم خود را با آن پاک کنند، هم با آن زمین را زیر پای آنان محکم کند[۴۸۳]: ﴿إِذْ يُغَشِّيكُمُ ٱلنُّعَاسَ أَمَنَةًۭ مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ لِّيُطَهِّرَكُم بِهِۦ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ ٱلشَّيْطَـٰنِ وَلِيَرْبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلْأَقْدَامَ[۴۸۴]؛ نیز در غزوه بدر، هنگامی که مسلمانان کم‌شمار با سپاه مشرکان پرشمار روبه‌رو شدند، خداوند سپاه مشرک را در چشم مسلمانان کم‌شمار جلوه داد تا با روحیه‌ای قوی به جنگ وارد شوند[۴۸۵]: ﴿وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ ٱلْتَقَيْتُمْ فِىٓ أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًۭا[۴۸۶]. در همین غزوه، قرآن کریم از حضور ۱۰۰۰ فرشته در آغاز جنگ برای یاری مسلمانان گزارش می‌کند[۴۸۷]: ﴿فَٱسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّى مُمِدُّكُم بِأَلْفٍۢ مِّنَ ٱلْمَلَـٰٓئِكَةِ مُرْدِفِينَ[۴۸۸]. شمار فرشتگان در ادامه جنگ به ۳۰۰۰ افزایش یافت[۴۸۹]: ﴿إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيَكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلَـٰثَةِ ءَالَـٰفٍۢ مِّنَ ٱلْمَلَـٰٓئِكَةِ مُنزَلِينَ[۴۹۰]. از امدادهایی که در غزوه بدر نصیب صحابه شد و در پیروزی آنان و شکست سپاه مکه نقشی مهم داشت، رعب و وحشتی بود که خداوند در دل‌های مشرکان افکند[۴۹۱]: ﴿سَأُلْقِى فِى قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلرُّعْبَ[۴۹۲]. چند آیه دیگر نیز از افکندن رعب در دل دشمن خبر داده‌اند؛ مانند ﴿سَنُلْقِى فِى قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلرُّعْبَ[۴۹۳] و ﴿وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ[۴۹۴]. در برابر ایجاد رعب در دل دشمنان، خداوند سکینه و آرامش را در دل‌های مؤمنان پدید می‌آورد، چنان‌که در ماجرای ناکامی سپاه انبوه مسلمانان در حنین و شکست آنان، از نزول آرامش بر رسول خدا و مؤمنان خبر می‌دهد: ﴿لَقَدْ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِى مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍۢ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ...ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ[۴۹۵] و در ماجرای فتح المبین که در آغاز سوره فتح از آن یاد شده است می‌فرماید[۴۹۶]: ﴿هُوَ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ ٱلْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوٓا۟ إِيمَـٰنًۭا مَّعَ إِيمَـٰنِهِمْ[۴۹۷]. در بیشتر مواردی که از انزال سکینه سخن به میان آمده، پس از آن از فروفرستادن سپاهیانی از آسمان برای کمک به مؤمنان یاد شده است: ﴿وَأَنزَلَ جُنُودًۭا لَّمْ تَرَوْهَا[۴۹۸]. در غزوه احزاب نیز صحابه از امدادهای غیبی برخوردار شدند: بر اساس آیه ۹ سوره احزاب، خداوند از این امداد، به «نعمت» تعبیر کرده است و خطاب به مؤمنان می‌فرماید نعمت خدا را که در غزوه خندق بر شما نازل شد به یاد داشته باشید؛ هنگامی که سپاهیانی از قبایل گوناگون همپیمان شدند و آهنگ شما کردند و ما برای شکست آنان در شب‌های زمستانی بادی سرد بر آنان فرستادیم و لشکریانی از فرشتگان که شما آنها را نمی‌دیدید به سویشان گسیل داشتیم[۴۹۹]: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَةَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَآءَتْكُمْ جُنُودٌۭ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًۭا وَجُنُودًۭا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا[۵۰۰].[۵۰۱]

فرار صحابه از جنگ

در شماری از آیات، صحابه برای سستی در جنگ نکوهش شده‌اند؛ از جمله هنگامی که آنان در جنگ احد متحمل شکست شدند درباره آن گفت‌وگو می‌کردند و گفتند این آسیب و شکست از کجا به ما رسید؟ خداوند به پیامبر اکرم(ص) فرمان می‌دهد به آنان بگوید این شکست از نزد خود شماست و خودتان این‌گونه خواستید[۵۰۲]: ﴿قُلْتُمْ أَنَّىٰ هَـٰذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنفُسِكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ[۵۰۳]. همچنین قرآن کریم صحابه شکست‌خورده در احد را به دلیل سستی، مخالفت با دستور پیامبر، اختلاف و دنیاطلبی نکوهش می‌کند و همین امور را عامل شکست آنان در اُحد می‌داند[۵۰۴]: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَـٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْـَٔاخِرَةَ[۵۰۵]. در آیه بعد، از گریختن صحابه از صحنه نبرد و توجه نکردن به هیچ کس و بی‌اعتنایی آنان به فراخوان رسول خدا(ص) برای بازگشت خبر می‌دهد: ﴿إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُۥنَ عَلَىٰٓ أَحَدٍۢ وَٱلرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِىٓ أُخْرَىٰكُمْ[۵۰۶]. بر پایه روایتی از ابن‌عباس، مراد از ﴿مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا جمعی از صحابه‌ است که برای گرد‌آوری غنایم، سنگر خود را رها کردند و مراد از ﴿مَّن يُرِيدُ ٱلْـَٔاخِرَةَ گروهی است که سنگر خود را رها نکردند[۵۰۷]. آیه ۱۵۵ سوره آل‌عمران، اقدام تیراندازان متخلف را لغزشی شیطانی می‌داند: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَلَّوْا۟ مِنكُمْ يَوْمَ ٱلْتَقَى ٱلْجَمْعَانِ إِنَّمَا ٱسْتَزَلَّهُمُ ٱلشَّيْطَـٰنُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا۟[۵۰۸]. به‌گفته بسیاری از مفسران، گناهان پیشین مسلمانان که از آن توبه نکرده بودند، سبب شد تا شیطان به هنگام جنگ، آنها را بلغزاند و از جنگ بگریزند[۵۰۹]. قرآن کریم در ماجرای غزوه احزاب نیز دنیاطلبی و ترس از مرگ را علت فرار برخی از صحابه دانسته است[۵۱۰]: ﴿قُل لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ ٱلْمَوْتِ أَوِ ٱلْقَتْلِ وَإِذًۭا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًۭا[۵۱۱]. همچنین قرآن کریم در ماجرای غزوه حنین، از غرور بیجای مسلمانان به سبب کثرت جمعیّت و شکست و فراری شدن آنها خبر می‌دهد و آنان را نکوهش می‌کند: ﴿وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْـًۭٔا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ ٱلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ[۵۱۲]. این آیه چنان‌که تصریح شده، درباره غزوه حنین است که در برابر لشکر هوازن به فرماندهی مالک بن عوف بود. بر اساس گزارش مورخان، بر اثر یورش غافلگیرانه جنگجویان هوازن از تنگه‌ها و شکاف‌های کوه، طلایه‌داران سپاه اسلام از صحنه جنگ گریختند و درپی آنان اهل مکه و پس از آن دیگر دسته‌های سپاه اسلام با پذیرش شکست، فراری شدند[۵۱۳] و تنها شمار اندکی از صحابه در میدان جنگ ایستادگی و از پیامبر(ص) محافظت کردند[۵۱۴]. برخی مورخان شمار مدافعان از رسول خدا(ص) را تنها ۹ تن از بنی‌هاشم دانسته‌اند[۵۱۵].[۵۱۶]

دلجویی از صحابه پس از ناکامی

قرآن در مواردی که صحابه دچار آسیب و شکست می‌شدند به دلداری از آنها می‌پرداخت، چنان‌که پس از شکست اُحد، از آنان ‌خواست سست و غمگین نباشند و چنانچه به اقتضای ایمان عمل کنند آنان را از مشرکان برتر می‌داند[۵۱۷]: ﴿وَلَا تَهِنُوا۟ وَلَا تَحْزَنُوا۟ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ[۵۱۸]؛ نیز به صحابه یادآوری می‌کند که اگر شما در این جنگ آسیب دیده‌اید، به دشمن هم در این جنگ و در جنگ بدر آسیب وارد شده است: ﴿إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌۭ فَقَدْ مَسَّ ٱلْقَوْمَ قَرْحٌۭ مِّثْلُهُۥ وَتِلْكَ ٱلْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ ٱلنَّاسِ[۵۱۹]؛ نیز برای دلداری صحابه، به پیامبران و مؤمنان پیشین اشاره می‌کند که آنان همراه یکدیگر پیکارها کردند و در برابر آسیب‌ها و شکست‌ها سستی نکردند و نالان نشدند: ﴿وَكَأَيِّن مِّن نَّبِىٍّۢ قَـٰتَلَ مَعَهُۥ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌۭ فَمَا وَهَنُوا۟ لِمَآ أَصَابَهُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا۟ وَمَا ٱسْتَكَانُوا۟ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلصَّـٰبِرِينَ[۵۲۰].[۵۲۱]

اختلاف صحابه در تقسیم غنایم

یکی از مباحث مهم در جنگ‌ها و در عین حال مرتبط به صحابه، موضوع غنایم جنگی بود. از شماری از آیات قرآن کریم برمی‌آید که تقسیم غنایم در مواردی مایه اختلاف میان صحابه بوده است؛ از جمله از آیه نخست سوره انفال که گروهی از مفسران مقصود از انفال در آن را غنایم جنگی دانسته‌اند[۵۲۲]، برمی‌آید که مسلمانان در تقسیم غنایم با یکدیگر مشاجره می‌کردند و از همین رو خداوند آنان را به رعایت تقوا و صلح و آشتی و اطاعت از خدا و پیامبر فرمان داده است: ﴿يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْأَنفَالِ قُلِ ٱلْأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَصْلِحُوا۟ ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ[۵۲۳].

از برخی آیات استفاده می‌شود که برخی صحابه در جنگ بدر خودسرانه و بی‌مشورت با رسول خدا(ص) و برای دستیابی به منافع مادی، پیش از غلبه کامل بر دشمن، به گرفتن اسیر از دشمن پرداختند[۵۲۴] تا در برابر آزادی آنان فدیه بگیرند. قرآن کریم این اقدام را در صورتی که موجب ضعف جبهه مسلمانان شود، دنیاطلبی و ناروا دانسته است: ﴿مَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسْرَىٰ حَتَّىٰ يُثْخِنَ فِى ٱلْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنْيَا وَٱللَّهُ يُرِيدُ ٱلْـَٔاخِرَةَ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ[۵۲۵]. در غزوه اُحد نیز خداوند بر تحقق وعده خود در پیروزی مسلمانان در آغاز نبرد تأکید می‌کند و در عین حال از کشمکش و نافرمانی و سستی شماری از صحابه و رها کردن محل مأموریت خویش، برای دستیابی به غنایم جنگی، نکوهش می‌کند و از این گروه نافرمان و حریص در دستیابی به غنایم، با تعبیر ﴿مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا یاد می‌کند، چنان‌که از تیراندازان مقاومی که سنگرشان را رها نکردند به ﴿مَّن يُرِيدُ ٱلْـَٔاخِرَةَ تعبیر کرده است[۵۲۶]: ﴿وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ ٱللَّهُ وَعْدَهُۥٓ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِۦ حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَـٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْـَٔاخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ[۵۲۷]. برخی آیه ۱۶۱ سوره آل‌عمران را مرتبط با تیراندازان نافرمان در جنگ احد می‌دانند؛ زیرا آنان بیم داشتند که رسول خدا(ص) غنایم را قسمت نکند و هرکس هرچه به‌دست آورده، از آنِ خودش باشد، از همین رو سنگر خود را ترک کردند[۵۲۸] که در این صورت «غُلّ» و خیانت نفی شده در آیه، خودداری از تقسیم عادلانه غنایم خواهد بود: ﴿وَمَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَغُلَّ وَمَن يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفْسٍۢ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ[۵۲۹].

از آیات مرتبط با فتح خیبر برمی‌آید که برخی از صحابه برای دستیابی به غنایم با لشکر اسلام همراه می‌شده‌اند. در آیات ۱۸ - ۲۰ سوره فتح خداوند مسلمانان را به فتح خیبر و غنیمت‌های فراوان آن بشارت داد: ﴿...وَأَثَـٰبَهُمْ فَتْحًۭا قَرِيبًۭا *...مَغَانِمَ كَثِيرَةًۭ تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَـٰذِهِۦ وَكَفَّ أَيْدِىَ ٱلنَّاسِ عَنكُمْ. آیه ۱۵ سوره فتح نیز به این مطلب اشاره دارد که برخی صحابه بیابان‌نشین در جریان عمره حدیبیه به علت ترس از قریش، با رسول خدا همراه نشدند؛ ولی پس از وعده الهی به فتح خیبر و غنایم فراوان آن می‌خواستند در این جنگ شرکت کنند. خداوند این گروه را از همراهی با رسول خدا و غنیمت‌های خیبر محروم کرد و به پیامبرش فرمود آنان را از همراهی در غزوه خیبر باز دارد[۵۳۰]: ﴿سَيَقُولُ ٱلْمُخَلَّفُونَ إِذَا ٱنطَلَقْتُمْ إِلَىٰ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا۟ كَلَـٰمَ ٱللَّهِ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَٰلِكُمْ قَالَ ٱللَّهُ مِن قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا۟ لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًۭا[۵۳۱].

در غزوه حنین نیز که غنایم جنگی بسیار فراوان بود[۵۳۲]، تقسیم غنایم موجب اختلاف شد: رسول خدا(ص) بخشی از غنایم را به نومسلمانانی بخشید که در فتح مکه مسلمان شده بودند. این گروه از مسلمانان که قرآن کریم از آنان با تعبیر ﴿الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ یاد می‌کند، ایمانی سست و حتی از مسلمانان نفرت داشتند و رسول خدا(ص) از این طریق درصدد بود که دل‌های آنان را به اسلام و مسلمانان نزدیک کند و از کینه آنان نسبت به مسلمانان بکاهد[۵۳۳]، از این رو رسول خدا(ص) به سران قریش، از جمله ابوسفیان و پسرانش معاویه و یزید ۱۰۰ شتر[۵۳۴] و به دیگر متنفذان قریش که عدد آنها را بیش از ۲۰ نفر گفته‌اند، ۴۰ تا ۵۰ شتر بخشید[۵۳۵]. اختصاص چنین سهمی به مؤلفة قلوبهم گلایه و شکایت برخی از صحابه را همراه داشت، چنان‌که مردی از بنی‌تمیم به نام حرقوص بن زهیر، معروف به ذوالخُوَیْصِره، پیامبر را به بی‌عدالتی متهم کرد که خشم دیگر صحابیان را برانگیخت[۵۳۶]. انصار نیز از این تقسیم ناخشنود و بر این گمان بودند که پس از مسلمان شدن قریش، رسول خدا(ص) به آنها توجهی ندارد[۵۳۷]. این نارضایتی در سروده حسّان بن ثابت درباره این رخداد آشکار است[۵۳۸]. با خبردار شدن رسول خدا(ص) از این ناخرسندی، انصار را در مکانی جداگانه گرد آورد و ضمن ستایش و بیان خدمات انصار، به آنان فرمود آیا راضی نیستید که قریش با گاو و گوسفند به خانه خود بازگردند و شما همراه پیامبر خدا بازگردید؟ آن‌گاه برای انصار و فرزندان و دودمانشان دعا کرد. انصار با شنیدن سخنان پیامبر گریستند و از رفتار خود پشیمان شدند[۵۳۹]. برخی نزول آیات ۵۸ - ۵۹ سوره توبه را درباره معترضان به تقسیم غنایم در حنین دانسته‌اند[۵۴۰]. این آیات درباره کسانی‌اند که از روی خودخواهی درباره تقسیم صدقات به پیامبر(ص) اعتراض می‌کنند. پس اگر از صدقات به آنان داده شود راضی می‌شوند و گرنه به‌خشم می‌آیند و ‌ای کاش به آنچه خدا و پیامبرش به آنان داد راضی می‌شدند و به فضل و لطف خدا دل می‌بستند: ﴿وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِى ٱلصَّدَقَـٰتِ فَإِنْ أُعْطُوا۟ مِنْهَا رَضُوا۟ وَإِن لَّمْ يُعْطَوْا۟ مِنْهَآ إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ * وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا۟ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَقَالُوا۟ حَسْبُنَا ٱللَّهُ سَيُؤْتِينَا ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ وَرَسُولُهُۥٓ إِنَّآ إِلَى ٱللَّهِ رَٰغِبُونَ[۵۴۱]. در همین غزوه بود که شتاب برخی سپاهیان برای گرفتن سهم خود از غنایم، رسول خدا(ص) را آزرد. آن حضرت از همه حاضران در جنگ خواست اگر غنیمتی برده‌اند بازگردانند تا عادلانه میان همگان قسمت شود[۵۴۲]. برخی از لشکریان از فرمان پیامبر اکرم(ص) اطاعت نکرده و غنایم برده شده را پنهان کردند[۵۴۳]. بر اساس روایتی، آیه ۱۶۱ سوره آل‌عمران درباره همین افراد نازل شد و خائنان را به کیفر اعمالشان در قیامت تهدید کرد[۵۴۴].[۵۴۵]

عدالت صحابه

از چالشی‌ترین مباحث کلامی میان شیعه و اهل سنت، عدالت صحابه است. هر دو سوی این چالش، افزون بر روایات و شواهد تاریخی به آیاتی از قرآن استناد کرده‌اند. دیدگاه اهل سنت و شیعه و نیز مستندات آنها در مبحث عدالت صحابه بدین شرح‌ است:

عدالت صحابه نزد اهل سنت

از دید اغلب اهل سنت، صحابه رسول خدا(ص) بی‌استثنا، همه عادل‌اند و هیچ‌یک از آنان را نمی‌توان فاسق خواند. به‌گفته قرطبی، صحابه بهترین امت‌اند و عدالت همه آنها با ستایش خداوند و پیامبرش از آنان به اثبات رسیده است و عادل‌تر از کسانی که خداوند آنان را برای همنشینی و یاری پیامبرش برگزیده، وجود ندارد و تزکیه‌ای بهتر و تعدیلی کامل‌تر از این نیست[۵۴۶]. امام‌الحرمین جوینی بر هر مسلمانی واجب می‌داند که جایگاه قابل غبطه و ویژه صحابه را بپذیرد و بداند که نصوص قرآنی از عدالت صحابه و خشنودی خداوند از آنان در بیعت رضوان خبر می‌دهند[۵۴۷]. ابن‌اثیر نیز تأکید کرده است که جرح و تعدیل بر صحابه راه ندارد؛ زیرا همه صحابه عادل‌اند و خدا و رسولش همه آنان را ستوده و عادل قرار داده‌اند[۵۴۸]. ابن‌حجر عسقلانی، اتفاق اهل سنت بر عدالت تمامی صحابه را گزارش کرده و تصریح کرده است که در این مورد کسی جز شماری از بدعت‌گذاران مخالفتی نکرده است[۵۴۹]. ابن‌عبدالبر نیز بر عدالت همه صحابه تأکید کرده است[۵۵۰]. اگرچه مشهور میان اهل سنت، عدالت همه صحابه بدون استثناست، شماری از اهل سنت در این موضوع با شیعه هم‌رأی‌اند و شماری از آنان عدالت همه صحابه را نپذیرفته‌اند. آمِدی همانند شیعه بر این عقیده است که صحابه مانند غیرصحابه‌اند و عادل و فاسق در میان آنان وجود دارد[۵۵۱]. میرحامد حسین هندی همین نظر را به گروهی از بزرگان اهل سنت همانند تفتازانی، ابن‌عماد، شوکانی، عبده و برخی شاگردان او نسبت داده است[۵۵۲]. معتزله به فسق صحابه‌ای قائل شده‌اند که با علی(ع) جنگیدند[۵۵۳] و عایشه، زبیر، طلحه و همه اهل عراق و شام را به دلیل جنگیدن با امامِ حق، فاسق شمرده‌اند[۵۵۴]. از نظر ابوحنیفه همه صحابه عادل‌اند، به‌جز چند نفر مانند ابوهریره و انس بن مالک[۵۵۵]. قرطبی نیز به نقل از برخی گفته است که صحابه در آغاز عادل بودند و پس از آنکه جنگ‌ها و خونریزی‌ها شروع شد، باید از عدالت آنها بحث کرد[۵۵۶]. برخی منابع دیگر نیز وقوع در فتنه‌ها را از عوامل فسق شمرده‌اند[۵۵۷]. تفتازانی جنگ‌ها و مشاجرات میان صحابه را به علت کینه، عناد، حسادت،دشمنی و ریاست‌طلبی دانسته و آن را انحراف از حق و ظلم و فسق برشمرده است[۵۵۸]. ابن‌حاجب درباره عدالت صحابه ۴ قول را گزارش کرده است: أ. عدالت همه صحابه؛ ب. صحابه همانند دیگران‌اند؛ ج. تا زمان فتنه‌ها صحابه عادل‌اند؛ د. صحابه‌ای عادل‌اند که با علی(ع) مقاتله نکرده‌اند[۵۵۹]. گفتنی است که اهل سنت «عدالت صحابه» را به همان معنای متداول آن، یعنی «ملکه‌ای راسخ در نفس که شخص را به تقوا و مروّت و انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم می‌کند» دانسته‌اند، چنان‌که فخررازی گفته است عدالت عبارت است از ترک محرمات و انجام واجبات[۵۶۰]. برخی ناظر به پذیرش روایات صحابه، گفته‌اند معنای عدالت صحابه نزد اهل سنت این است که نسبت دروغ و نیرنگ و نیز تخطئه صحابه جایز نیست و همه روایات رسیده از آنان را باید پذیرفت و رد و تعریض به آنان جایز نیست. دانشمندان اهل سنت تصریح می‌کنند که عدالت صحابه به معنای عصمت آنان از گناه و آلودگی نیست؛ ولی به این معناست که اگر فردی از صحابه، اعم از سابقان یا متأخران گناهی مرتکب شود، بر این گناه پایدار نخواهد بود و به سبب محبت و ارادتش به رسول خدا(ص) و خدمات ارزنده‌اش در یاری اسلام، توفیقتوبه خواهد یافت و خدا از او درمی‌گذرد و مرگ هیچ‌یک از آنان نرسیده، مگر آنکه توفیق توبه یافته است، از این رو، کسی حق ندارد آنان را فاسق بخواند[۵۶۱]. روشن است که پذیرش توفیق صحابه در توبه، غرض اهل سنت از طرح عدالت صحابه، یعنی پذیرش روایات آنان را محقق نمی‌سازد؛ زیرا در هر روایت این احتمال هست که صحابی دروغی را به پیامبر نسبت داده و سپس توبه کرده باشد.

مفهوم عدالت صحابه نزد اهل سنت نوعی از مصونیت را برای آنان ایجاب می‌کند و بر این اساس، در هیچ‌کاری نباید آنان را به فسق متهم کرد، بلکه باید خوش‌بینانه درصدد توجیه کارهای آنان برآمد و چنانچه کار آنان توجیه‌پذیر نبود، باید از آن چشم‌پوشی و سکوت کرد، چنان‌که برخی تصریح کرده‌اند که بزرگداشت صحابه و خودداری از نکوهش و سرزنش آنها و توجیه کارهای به ظاهر ناخوشایند آنان، لازم و واجب است[۵۶۲]. شماری از اهل سنت پا را فراتر نهاده و بر اساس پذیرش عدالت صحابه، تنقیص کننده و منتقد صحابه را زندیق دانسته‌اند؛ زیرا رسول خدا(ص) و قرآن نزد امت اسلامی حق‌اند و صحابه تنها واسطه‌های امت با رسول خدا(ص) در رساندن قرآن و سنت هستند و منتقد صحابه در صدد جرح شاهدان کتاب و سنت و ابطال آن است[۵۶۳]. شیعه به این استدلال پاسخ داده است که اولاً لازم چنین گفتاری عصمت یکایک صحابه است، در حالی که کسی مدعی عصمت آنان نشده است. ثانیاً انتقاد از صحابه با ابطال دین اسلام تلازمی ندارد. از سوی دیگر انگیزه انتقاد از صحابه منحصر در انتقاد از اسلام نیست تا در نتیجه منتقد آنان زندیق به شمار آید و البته اگر کسی با انگیزه مخالفت با اسلام از صحابه انتقاد کند، گمراه است. ثالثاً اگر انتقاد از واسطه‌های اخذ و انتقال سنت پیامبر اکرم(ص) صحیح نباشد، نگارش کتب فراوان در رجال و تراجم در احوال صحابه بیهوده است. رابعاً اگر انتقاد از صحابه زندقه باشد، لازمه‌اش این است که بسیاری از صحابه به سبب تنقیص صحابه دیگر زندیق باشند. خامساً واسطه انتقال سنت به نسل بعدی منحصر در صحابه نیست، بلکه اهل بیت نیز واسطه این انتقال هستند[۵۶۴].[۵۶۵]

مستندات قرآنی اهل سنت

اهل سنت برای عدالت صحابه به کتاب،سنت و عقل استدلال کرده‌اند. آنان به شماری از آیات استناد کرده‌اند که مهم‌ترین آنها بدین شرح‌اند:

  1. ﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ[۵۶۶]. از نگاه اهل سنت، این آیه تمامی امت اسلام را ستوده است و صحابه که در رأس این امت قرار دارند، در مدح اولویت دارند و با توجه به این مدح، کسی نمی‌تواند آنان را قدح کند[۵۶۷]. پاسخ‌های شیعه به این استدلال چنین‌اند:
    1. بر اساس دیدگاه اهل سنت، آیه درباره گروهی مشخص نازل شده؛ نه درباره همه صحابه یا عموم امت، چنان‌که ابن‌عباس این آیه را درباره مهاجران می‌داند[۵۶۸] و عکرمه و مقاتل آیه را درباره ابن‌مسعود، ابی بن کعب، معاذ بن جبل و سالم مولی ابی‌حذیفه دانسته‌اند و در هر دو صورت، دلیلْ اخص از مدعاست و استناد به این آیه برای مدح همه صحابه پذیرفتنی نیست[۵۶۹].
    2. عموم برگرفته از تعبیر «امت» در این آیه مجموعی است؛ یعنی یک حکم بیشتر نیست و مجموع امت مسلمان با لحاظ حیثیت مجموعی از امم سابق بهترند و ادعای عموم استغراقی که حکم جداگانه بر یکایک افراد مترتب شود، اثبات‌‎ پذیر نیست؛ زیرا عموم استغراقی اقتضا می‌کند یکایک افراد امت اسلامی از افراد و امت‌های پیشین بهتر باشند، در حالی که بی‌تردید برخی افراد در امت‌های پیشین، از برخی مسلمانان بهتر بوده‌اند. شماری از مفسران اهل سنت با استناد به روایاتی از رسول خدا(ص) و از جمله «أُمَّتِی خَیْرُ الأُمَمِ» تصریح کرده‌اند که مقصود از امت در این آیه همه امت اسلامی است؛ نه فقط صحابه و این عام را هم عام مجموعی دانسته‌اند[۵۷۰].
    3. بر اساس دیدگاه اهل سنت، ویژگی عمل به حکم امر به معروف و نهی از منکر باید برای همه امت یا دست‌کم برای همه صحابهثابت باشد و به دلیل این ویژگی، خداوند از خیر بودن تمامی امت یا همه صحابه خبر می‌دهد، درحالی‌که چنین مطلبی پذیرفتنی و با واقع منطبق نیست؛ زیرا روشن است که تمامی امت اسلامی و تمامی صحابه با آن گستردگی، اهل امر به معروف و نهی از منکر نیستند و بسیاری از افراد این امت هرگز امر به معروف و نهی از منکر نکرده‌اند، از این رو روشن می‌شود که آیه در صدد بیان شرط خیریّت برای امت است؛ یعنی خیر بودن امت اسلامی مشروط به امر به معروف و نهی از منکر است[۵۷۱] و از سویی، در این آیه خیر بودن به «ایمان» مشروط شده است[۵۷۲]. رشید رضا تصریح کرده است که صفات عالی (خیر بودن) برای ایمانِ کامل است؛ نه ایمان کسانی مانند اعرابی‌ای که اسلام آوَرَد و یک بار پیامبر را ببیند[۵۷۳]. در برخی روایات هم بر شرط ایمان و امر به معروف و نهی از منکر در تحقق خیر بودن تصریح شده است[۵۷۴].
  2. ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَـٰكُمْ أُمَّةًۭ وَسَطًۭا لِّتَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًۭا[۵۷۵]. زمخشری با لحاظ معنای لغوی واژه «وسط» و با استناد به روایت ﴿خَیرُ الْاُمُورِ اَوْسَطُها[۵۷۶]، وسط بودن را به معنای خیر بودن و بهتر بودن دانسته است[۵۷۷]. فخر رازی نیز این معنا را پذیرفتنی و پذیرش این معنا را سبب ایجاد تناسب میان این آیه و آیه ﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ[۵۷۸] دانسته است[۵۷۹]. با این حال، زمخشری و فخر رازی در یک معنای دیگر، «وسط» را به عدل معنا کرده‌اند؛ زیرا وسط، عدل میان دو طرف است و به هیچ‌یک از دو طرف، نسبت به طرف دیگر نزدیک نیست[۵۸۰]. قرطبی نیز با این استدلال که بهترین چیزها میانه آنهاست و با استناد به حدیثی از رسول خدا(ص) در تفسیر وسط به «عدل»، عدالت را از این آیه استفاده کرده و در توضیح معنای ﴿جَعَلْنَـٰكُمْ أُمَّةًۭ وَسَطًۭا گفته است همان‌گونه که کعبه وسط زمین است، خداوند هم امت اسلام را امت وسط، یعنی پایین‌تر از پیامبران و برتر از دیگر امت‌ها قرار داد[۵۸۱]. از دیدگاه شیعه و نیز شماری از اهل سنت، این آیه به چند دلیل به عدالت صحابه ربط ندارد:
    1. محتوای آیه و نیز روایات شأن نزول به مجموع امت اسلام اشاره دارند؛ یعنی مقصود عام مجموعی است، نه عام استغراقی که به یکایک افراد نظر داشته باشد؛ زیرا معلوم است که همه امت عادل نیستند و حتی ناظر به صحابه هم نمی‌تواند باشد، چون می‌دانیم بسیاری از آنان حرام‌های فراوان را مرتکب شده‌اند، از همین رو برخی همچون فخر رازی[۵۸۲] و قرطبی[۵۸۳] با این آیه بر حجیت اجماع استدلال کرده و گفته‌اند امتْ عدل است و قولشان حجت است.
    2. یکی از معانی وسط، متوسط بودن میان دو چیز است و وسط بودن امت اسلامی به معنای وسط بودن این امت در میان دیگر امم است که یا گرفتار غلوّ و افراط بوده‌اند یا گرفتار تفریط و تقصیر[۵۸۴]. بنابراین، آیه بیان می‌کند که امت اسلام از نظر دستورات دینی و اعتقادی، متوسط میان امم است و غالی و مقصر باید با آنان سنجیده شوند و از این رو شاهد بر دیگر امت‌ها خواهند بود[۵۸۵].
    3. بر پایه روایات اهل بیت، مقصود از امت وسط و نیز شاهدان بر مردم، اهل بیت است. امام باقر(ع) درباره مراد از آیه ۱۴۳ سوره بقره فرمودند ما امت وسط هستیم. ما شاهدان خدا بر خلق و حجت‌های خدا در زمین هستیم[۵۸۶]. حسکانی نیز روایتی از امیرمؤمنان(ع) در ذیل آیه نقل کرده است که آن حضرت امت وسط و شاهدان بر مردم را به اهل بیت تفسیر کرده است[۵۸۷]. روایات دیگری نیز در این‌باره در منابع شیعی موجود‌ند[۵۸۸]. علامه طباطبایی به تفصیل به محتوای این آیه پرداخته و بر انحصار امت وسط به معصومان استدلال کرده است[۵۸۹].
  3. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَسْبُكَ ٱللَّهُ وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ[۵۹۰]. بر اساس این آیه، خداوند به پیامبر دلداری داده و اعلام می‌کند که‌ ای پیامبر! خداوند و برخی مؤمنان که از تو پیروی می‌کنند برای تو کافی‌اند. به‌گفته خطیب بغدادی، نقد و بررسی همه راویان موجود در سند روایات لازم است و پس از احراز عدالت آنان، عمل به مقتضای روایت واجب است، به جز صحابی‌ای که حدیثی را به‌گونه «مرفوع»[۵۹۱] به پیامبر نسبت داده‌اند که چنین روایتی بدون بررسی پذیرفتنی است؛ زیرا عدالت صحابه،ثابت و معلوم است و خداوند آنان را عادل شمرده و از پاکی و گزینش آنان برای خود خبر داده است. او در ادامه به آیاتی مانند آیه یادشده، استناد کرده است[۵۹۲]. در نقد استدلال به این آیه گفته‌اند با مراجعه به آیات قبلی و بعدی این آیه به روشنی معلوم می‌شود که این آیات درباره جنگ با کافران و مشرکان‌اند، چنان‌که فخر رازی نزول این آیات را در سرزمین بیداء و پیش از غزوه بدر و مراد از مؤمنان را انصار می‌داند[۵۹۳] و در این صورت، مؤمنانی که خداوند ایشان را برای رسول خود کافی می‌داند، اشخاص معینی هستند که در رکاب آن حضرت با دشمنان دین خدا جنگیده‌اند و در نتیجه دلیل از مدّعا (عدالت همه صحابه) اخص است؛ همچنین در نقد این استدلال گفته‌اند که تعبیر ﴿مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ بیانگر مقام والایی است که تنها برخی مؤمنان به آن دست می‌یابند؛ زیرا تبعیت از پیامبر و گام نهادن در جای پای او مقامی است که بر پایه آیه ۳۱ سوره آل‌عمران هم نشانه محبت به خداست و هم محبت خداوند را درپی دارد: ﴿إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ ٱللَّه. برخی از روایات که نزول این آیه را درباره علی بن ابی‌طالب(ع) دانسته‌اند[۵۹۴] نیز مؤیدند که مراد خدا از «مؤمنان تبعیت کننده» مؤمنانی است که در برترین درجه ایمان قرار دارند. بر اساس روایتی از ابن‌عباس، این آیه در مکه و هنگامی نازل شد که شمار مسلمانان به ۴۰ تن رسیده بود[۵۹۵]. در هر حال، شمول مؤمنان در این آیه بر همه صحابه پذیرفتنی نیست.
  4. ﴿وَٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلْأَوَّلُونَ مِنَ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحْسَـٰنٍۢ رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّـٰتٍۢ تَجْرِى تَحْتَهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ[۵۹۶] [۵۹۷]. بر اساس این آیه، خداوند از پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و از آنها که به نیکی از آنها پیروی کردند، اعلام رضایت کرده و آنان را اهل بهشت و برخوردار از نعمت‌های بهشتی معرفی کرده است. بر اساس نظر اهل سنت، این سه گروه تعدیل شده‌اند و کمال ایمان آنان به‌گونه‌ای است که گناه بر آن اثر نمی‌گذارد و نور ایمان آنها، ظلمت گناه را محو می‌کند؛ زیرا به گواهی خداوند، خدا از آنان راضی است و آنان نیز از خدا راضی‌اند. در نقد این برداشت گفته‌اند که عدالت صحابه با گستره مورد نظر اهل سنت، از این آیه برداشت نمی‌شود؛ زیرا پیشگامانی﴿ٱلسَّـٰبِقُونَ که موصوف به «نخستین»﴿ٱلْأَوَّلُونَ هستند، گروهی اندک از صحابه رسول خدا(ص) هستند که مفسران درباره آنان سه احتمال داده‌اند:
    1. آنان مجاهدانجنگ بدرند.
    2. آنان نمازگزاران به دو قبله‌اند[۵۹۸].
    3. آنان شرکت‌کنندگان در بیعت شجره‌اند[۵۹۹]. بنابراین در هر سه احتمال، مراد از ﴿ٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلْأَوَّلُونَ گروهی اندک است و استدلال به این بخش از آیه برای اثبات عدالت همه صحابه درست نیست؛ زیرا دلیل از مدّعا اخص است؛ همچنین استدلال به بخش دوم آیه﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحْسَـٰنٍۢ برای عدالت همه صحابه درست نیست؛ زیرا درباره مصداق این گروه در منابع اهل سنت سه قول مشهور وجود دارد: یک. طبقه تابعان هستند که رسول خدا(ص) را ندیده؛ ولی صحابه را ادراک کرده‌اند. دو. همۀ مسلمانان‌اند تا روز قیامت[۶۰۰]. سه. همه مسلمانانِ پس از مهاجران و انصار پیشگام‌اند تا روز قیامت[۶۰۱]. همچنان‌که روشن است، این بخش از آیه هم درباره همه مسلمانان است و کسی ادعای عدالت همه مسلمانان را تا قیامت نکرده است و چنین ادعایی عقلاً نیز پذیرفته نیست. بنابراین روشن می‌شود که عدالت صحابه با هیچ‌یک از دو بخش آیه ثابت نمی‌شود. افزون بر این، همان‌گونه که در این آیه خشنودی خدا از تابعین به تبعیت به احسان مشروط است، درباره صحابه هم مطلق نیست، بلکه به استمرار ایمان و عمل صالح مشروط است.
  5. ﴿لَّقَدْ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَـٰبَهُمْ فَتْحًۭا قَرِيبًۭا[۶۰۲]. بر اساس این آیه، خداوند از مؤمنانی که در صلح حدیبیه زیر درختی در آن منطقه با پیامبر اکرم(ص)بیعت کردند ابراز خشنودی کرده است و اعلام شده که خدا از ایمان و صداقتی آگاه بود که درون قلب آنها نهفته بود و از این رو بر دل‌های آنان آرامش را نازل کرد. به‌گفته شماری از عالمان اهل سنت، بر اساس این آیه، همه صحابه پیامبر اکرم(ص) عادل‌اند و اگر خدا از کسی راضی باشد، هرگز بر او خشم نمی‌گیرد[۶۰۳]. در نقد این استناد گفته‌اند که استدلال به این آیه بر عدالت همه صحابه از مدعا اخص است؛ زیرا بیشترین تعدادی که برای همراهی رسول خدا(ص) در این سفر گفته شده، ۱۶۰۰ نفر است، در حالی که شمار صحابه از دیدگاه اهل سنت به ده‌ها هزار نفر می‌رسد. از سوی دیگر، از مجموع آیات سوره فتح استفاده می‌شود که شماری از مؤمنان و مجاهدانی که در صلح حدیبیه زیر درختی معیّن با رسول خدا(ص) بیعت کردند بر بیعت خود استوار ماندند که خداوند آنان را ستوده است. برخی از بیعت کنندگان نیز بر عهد خود وفادار نماندند که خدا آنان را نکوهیده است. در آیه ۱۰ سوره فتح، خداوند از دو گروه وفاداران به عهد و نقض کنندگان عهد سخن گفته است: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ ٱللَّهَ يَدُ ٱللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَـٰهَدَ عَلَيْهُ ٱللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًۭا[۶۰۴]. بنابراین از آیات سوره فتح تنها مدح بیعت کنندگانی برمی‌آید که بر بیعت خود وفادار مانده‌اند؛ نه همه بیعت کنندگان، از همین رو خداوند در آیه ۲۹ همین سوره به همه همراهان رسول خدا(ص) وعده مغفرت و اجر عظیم نمی‌دهد، بلکه به گروهی وعده می‌دهد که ایمان و عمل صالح داشته باشند: ﴿مُّحَمَّدٌۭ رَّسُولُ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ... وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةًۭ وَأَجْرًا عَظِيمًۢا[۶۰۵]

از سوی دیگر، در منابع اهل سنت شواهدی هست که روشن می‌کند گروهی از حاضران در بیعت شجره بر بیعت خود استوار نماندند و آن را نقض کردند؛ از جمله، هنگامی که آن حضرت با مشرکان مکه وارد صلح شد، گروهی از حاضران به تصمیم رسول خدا(ص) به شدت اعتراض کردند و حتی از فرمان آن حضرت درباره ذبح و نحر قربانی‌هایی که همراه آورده بودند سرباززدند و حتی برخی در حقانیت رسول خدا(ص)تردید کردند[۶۰۶].شاهد دیگر، نظر برخی شرکت‌کنندگان در این بیعت است: بر اساس حدیثی که بخاری نقل کرده است، هنگامی که برخی براء بن عازب را به دلیل همراهی با رسول خدا(ص) در بیعت شجره ستودند و این حضور را مایه مباهات او برشمردند، براء گفت ‌ای پسر برادر! تو نمی‌دانی که ما پس از آن مرتکب چه کارهایی شدیم[۶۰۷]. شاهد سوم، کشته شدن عمار یاسر به دست «ابوغاویه» از حاضران در بیعت رضوان است؛ کسی که قطعاً سرکش و ستمکار و اهل دوزخ است؛ زیرا بر اساس روایت متواتر و قطعی نزد اهل سنت[۶۰۸]، رسول خدا(ص) درباره عمّار فرمودند او را گروه سرکش خواهند کشت: ﴿تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِیةِ[۶۰۹] و در روایت دیگر خطاب به او فرمودند: ﴿تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِیةِ[۶۱۰] و درباره قاتل او فرمودند: ﴿قَاتِلُهُ وَ سَالِبُهُ فِی النّارِ[۶۱۱] و. از دیگر آیاتی که اهل سنت برای عدالت صحابه به آنها استناد کرده‌اند، آیات ۸ - ۱۰ سوره حشر است. این آیات سه گروه از مؤمنان را ستوده‌اند: یک. مهاجران تهیدستی که برای طلب فضل و رضایت خدای متعالی،خانه و اموال خویش را در مکه رها کردند؛ دو. مدنیانی که با وجود نیازمندی شدید خویش ایثار کرده و به مهاجران پناه دادند؛ سه. مسلمانانی که پس از مهاجران و انصار می‌آیند و از خدا برای خود و مؤمنان پیش از خود مغفرت می‌خواهند و نیز از خدا می‌خواهند دل‌های آنان را از حسد و کینه مؤمنان پاک کند: ﴿لِلْفُقَرَآءِ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِمْ وَأَمْوَٰلِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًۭا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًۭا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ * وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلْإِيمَـٰنَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةًۭ مِّمَّآ أُوتُوا۟ وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌۭ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِۦ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ * وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلْإِيمَـٰنِ وَلَا تَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلًّۭا لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٌۭ رَّحِيمٌ[۶۱۲].

مفسران اهل سنت با استناد به آیات یادشده همه صحابه را بی‌استثنا پاک و منزه شمرده‌اند و به‌گفته آنان، کسی که صحابه یا یکی از آنان را سبّ کند، از جمع مؤمنان خارج است[۶۱۳]. در نقد این استدلال گفته‌اند که اولاً شرایط موجود در آیات برای مهاجران،انصار و تابعین به‌گونه‌ای است که از این آیات نمی‌توان اطلاق برداشت کرد؛ مثلاً درباره مهاجران، تنها درباره برخی از فقرای آنان سخن به میان آمده که برای طلب فضل و خشنودی خدا و یاری کردن رسول خدا(ص) هجرت کردند؛ همچنین انصاری ستوده شده‌اند که این ویژگی‌ها را دارند: مهاجران مؤمن را دوست دارند؛ چشم‌داشتی در برابر کمک خود ندارند؛ با وجود نیازمندی، مهاجران را بر خود مقدم می‌دارند و از بخل و حرص پاک هستند و نیز تابعینی مدح شده‌اند که برای خود و مؤمنان مغفرت بخواهند و درخواست تنزه سینه‌های خود از کینه و حسد را داشته باشند.

با عنایت به قیود موجود در آیات، نمی‌توان مدح همه صحابه را بی‌قید و شرط پذیرفت و با استناد به این آیات نمی‌توان بر عدالت همه صحابه استدلال کرد، بلکه این آیات در مقام مدح گروهی از مهاجران، گروهی از انصار و گروهی از مؤمنان نسل‌های بعدی‌اند. بنابراین نمی‌توان با استناد به این آیاتِ مشروط، به عدالت کسانی حکم کرد که به گناهان گوناگونی آلوده شده‌اند.

بر اساس دیدگاه شیعه، از مجموع آیات مورد استناد اهل سنت، استفاده می‌شود که ستایش و وعده الهی بر پاداش و تکریم صحابیان نخستین، ویژه آن گروه از صحابه‌ است که از ایمانی راستین و عملی شایسته برخوردار بوده‌اند و از سوی دیگر مشروط و مقید است؛ یعنی تا هنگامی که مؤمنان بر عهد خویش با خدا و پیامبرش پایدارند از این جایگاه والا بهره‌مند خواهند بود وگرنه منزلتی ندارند.[۶۱۴]

عدالت صحابه نزد شیعه

از دیدگاه شیعه،حکم صحابه در عدالت، مانند غیرصحابه است و به مجرد دیدار شخصی با پیامبر و حتی مصاحبت طولانی و شرکت در غزوه‌ها، به عدالت او حکم نمی‌شود و مصونیت از گناه و عدالت، به مجرد چنین مصاحبتی حاصل نمی‌شود. پس هرکس عدالتش معلوم شد، به عدالت او حکم می‌کنیم و روایت او را می‌پذیریم و تعظیم و احترام او را به سبب دستیابی به مقام مصاحبت رسول خدا، یاری اسلام و جهاد در راه خدا بر خود لازم می‌دانیم و اگر کسی مانند مروان بن‌حکم، بسر بن ارطاة، مغیرة بن شعبه و ولید بن عقبه، خلاف عدالت درباره او ثابت شد، روایتش را نمی‌پذیریم و در روایت هرکسی که از حال او آگاهی نداریم، توقف می‌کنیم[۶۱۵].[۶۱۶]

مستندات قرآنی شیعه و منکران عدالت صحابه

شیعه دیدگاه اغلب اهل سنت درباره عدالت همه صحابه را نپذیرفته و این دیدگاه را با آیات، روایات و حقایق تاریخی منطبق نمی‌داند. منابع شیعی و نیز شماری از منابع اهل سنت به آیات فراوانی از قرآن استناد کرده که بی‌عدالتی شماری از صحابه در زمان حیات رسول خدا(ص) به وضوح از آنها برمی‌آید و ادعای عدالت پس از رحلت آن حضرت بی‌وجه است.

گفتنی است از آنجا که بر اساس تعریف اهل سنت، منافقان در قلمرو صحابه قرار نمی‌گیرند به آیات مربوط به منافقان شناخته‌شده استناد نمی‌شود. مفاد برخی از این آیات عبارت‌اند از:

فسق برخی صحابه

از آیه ۶ سوره حجرات به کمک روایات شأن نزول برمی‌آید که برخی از صحابه فاسق بوده‌اند: ﴿إِن جَآءَكُمْ فَاسِقٌۢ بِنَبَإٍۢ فَتَبَيَّنُوٓا۟ أَن تُصِيبُوا۟ قَوْمًۢا بِجَهَـٰلَةٍۢ فَتُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَـٰدِمِينَ[۶۱۷]. بسیاری از مفسران شیعه[۶۱۸] و سنی[۶۱۹] بر اساس گزارش‌های تاریخی و روایات، این آیه را درباره ولید بن عقبة بن ابی‌معیط دانسته‌اند[۶۲۰]. به گزارش واقدی، رسول خدا ولید بن عقبه را برای گرد‌آوری صدقات بنی‌المصطلق فرستاد. آنها مسلمان شده و در میان خانه‌های خود مساجدی ساخته بودند. گروهی از آنان با آگاهی از رهسپار شدن ولید به سوی آنان به استقبال او شتافتند. هنگامی که ولید استقبال کنندگان را دید، به مدینه بازگشت و به دروغ به پیامبر گزارش داد که بنی‌المصطلق را با سلاح جنگی یافته که نشانه عدم پرداخت زکات است. رسول خدا(ص) تصمیم گرفت که سپاهی جنگی به سوی آنان اعزام کند. بنی‌المصطلق که از این خبر آگاه شدند، نماینده‌ای نزد رسول خدا(ص) فرستادند و حقیقت را گفتند و در این هنگام آیه نبأ نازل شد[۶۲۱]. این آیه از ولید با تعبیر «فاسق» یاد کرده است و از مؤمنان می‌خواهد صحت و سقم خبر فاسق را بررسی کنند؛ مبادا از روی نادانی به گروهی آسیب برسانند و پس از روشن شدن حقیقت از عمل خود پشیمان شوند.

براساس روایات شأن نزول، آیه ۱۸ و ۲۰ سوره سجده نیز از ولید بن عقبه به «فاسق» تعبیر کرده[۶۲۲] و فاسق و مؤمن را مساوی ندانسته و به مؤمنان دارای عمل صالح وعده بهشت و به فاسقان وعده دوزخ داده است: ﴿أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًۭا كَمَن كَانَ فَاسِقًۭا لَّا يَسْتَوُۥنَ * وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فَسَقُوا۟ فَمَأْوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ...[۶۲۳]. ابن‌عباس در شأن نزول این آیه نقل کرده است که روزی ولید به علی(ع) گفت که من زبانی فصیح‌تر از زبان تو و نیزه‌ای تیزتر از نیزه تو دارم و در نوشتن از تو تواناترم. علی(ع) فرمود ساکت باش. تو فاسقی و آیه فوق نازل شد[۶۲۴]. فاسق خوانده شدن ولید از سوی علی(ع) شاید اشاره به شأن نزول آیه ۶ سوره حجرات باشد.[۶۲۵]

حرامخواری

از آیه ۱۸۸ سوره بقره برمی‌آید که برخی صحابه مرتکب حرامخواری شده‌اند: ﴿وَلَا تَأْكُلُوٓا۟ أَمْوَٰلَكُم بَيْنَكُم بِٱلْبَـٰطِلِ وَتُدْلُوا۟ بِهَآ إِلَى ٱلْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا۟ فَرِيقًۭا مِّنْ أَمْوَٰلِ ٱلنَّاسِ بِٱلْإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ[۶۲۶]. این آیه از مسلمانان می‌خواهد از حرامخواری بپرهیزند و با رشوه دادن، بخشی از اموال مردم را به ناروا نخورند. بر اساس روایات شأن نزول، این آیه هنگامی نازل شد که یکی از صحابه به نام امرء القیس بن عابس قصد داشت با سوگند دروغ، زمینی را ظالمانه تصاحب کند که با یکی دیگر از صحابه بر سر آن اختلاف داشت[۶۲۷].[۶۲۸]

خوردن مال یتیم

آیه ۲ سوره نساء به مسلمانان فرمان می‌دهد اموال یتیمان را به آنان بازپس دهند و اموال مرغوب آنان را با اموال نامرغوب خود عوض نکنند و اموال آنان را با اموال خود نخورند که این گناهی بزرگ است: ﴿وَءَاتُوا۟ ٱلْيَتَـٰمَىٰٓ أَمْوَٰلَهُمْ وَلَا تَتَبَدَّلُوا۟ ٱلْخَبِيثَ بِٱلطَّيِّبِ وَلَا تَأْكُلُوٓا۟ أَمْوَٰلَهُمْ إِلَىٰٓ أَمْوَٰلِكُمْ إِنَّهُۥ كَانَ حُوبًۭا كَبِيرًۭا[۶۲۹]. روایات شأن نزول، این آیه را درباره فردی صحابی از بنی‌غطفان می‌دانند که سرپرست برادرزاده یتیم خود بود و هنگام بلوغش، بسیاری از اموال وی را به او نداد و یتیم یادشده نزد رسول خدا از عموی خود شکایت کرد. سپس این آیه نازل شد[۶۳۰]. آیه ۱۰ سوره نساء نیز تأکید می‌کند کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‌خورند، درحقیقت در شکم خود آتش فرومی‌برند و به زودی به دوزخ وارد می‌شوند: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَٰلَ ٱلْيَتَـٰمَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَارًۭا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًۭا[۶۳۱]. بر اساس روایات شأن نزول، مردی از صحابه به نام مرثد بن زید سرپرست برادرزاده یتیم خود بود. او مال یتیم را حفظ نکرد و به حیف و میل آن پرداخت. سپس این آیه نازل شد[۶۳۲].[۶۳۳]

عصیان و مخالفت با پیامبر

آیه ۱۵۲ سوره آل‌عمران از سست شدن صحابه در غزوه احد و تنازع آنان هنگام تقسیم غنایم و نافرمانی آنان خبر می‌دهد: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَـٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْـَٔاخِرَةَ. در این آیه به صراحت از مخالفت آنان با فرمان پیامبر اکرم(ص) و تنازع بر سر غنایم و نافرمانی آنان با تعبیر ﴿عَصَيْتُم یاد کرده است که با عدالت همه صحابه ناسازگار است؛ حتی عفو و گذشت الهی نسبت به صحابه در پایان همین آیه مؤید این است که صحابه مرتکب گناه شده و خداوند گناه آنان را بخشوده است.[۶۳۴]

بهتان به مؤمنان

آیات ۱۱ - ۱۲ سوره نور به ماجرای افک پرداخته و بهتان زنندگان به همسر رسول خدا(ص) را گروهی از مسلمانان می‌دانند و آنان را برای چنین کاری گناهکار می‌شمارند و مردان و زنان مؤمن را نکوهش می‌کنند که چرا هنگامی که آن بهتان را شنیدند گمان نیک نبردند و نگفتند این بهتانی آشکار است: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلْإِفْكِ عُصْبَةٌۭ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّۭا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ لِكُلِّ ٱمْرِئٍۢ مِّنْهُم مَّا ٱكْتَسَبَ مِنَ ٱلْإِثْمِ وَٱلَّذِى تَوَلَّىٰ كِبْرَهُۥ مِنْهُمْ لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ * لَّوْلَآ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ ٱلْمُؤْمِنُونَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًۭا وَقَالُوا۟ هَـٰذَآ إِفْكٌۭ مُّبِينٌۭ[۶۳۵]. طبری در تفسیر این آیه از عبدالله بن ابی، حسان بن ثابت، مسطح بن اثاثه و حمنه بنت جحش نام برده و آنها را «اصحاب اِفک» برشمرده است[۶۳۶]. ماوردی نام زید بن رفاعه را نیز به ۴ نفر یادشده افزوده است[۶۳۷]. گفتنی است که تنها عبدالله بن اُبَیّ به نفاق شهرت داشته و دیگر افراد به نفاق متهم نبوده‌اند. ابن‌اثیر[۶۳۸] و ابن‌عبدالبر[۶۳۹] و شماری دیگر از منابع اهل سنت[۶۴۰] مسطح بن اثاثه را از اصحاب بدر دانسته‌اند که رسول خدا پس از ماجرای افک بر او تازیانه زد. به‌گفته سمعانی، واژه «عُصْبَه» به ۱۰ نفر و بیش از آن گفته می‌شود[۶۴۱]. برخی نیز گفته‌اند عصبه به ۱۰ تا ۴۰ نفر گفته می‌شود[۶۴۲]. قرطبی خبر اصحاب افک را خبری صحیح و مشهور می‌داند و تصریح می‌کند که در این ماجرا نام ۴ نفر معروف است و دیگر افراد مجهول مانده‌اند[۶۴۳]. بر اساس برخی روایات، رسول خدا بر اصحاب افک تازیانه زد[۶۴۴]. به‌گفته برخی مفسران معاصر اهل سنت، درد امت از درونش سرچشمه می‌گیرد که خطرناک‌ترین دردهاست. اهل افک از دشمنان خارجی نبودند، بلکه گروهی از مؤمنان بودند و مقصر‌های این ماجرا سزاوار عذاب دنیا و آخرت‌اند[۶۴۵].[۶۴۶]

ترک بی‌اجازه محضر رسول خدا

آیه ۶۲ سوره نور با کلمه حصر «إنَّما» تأکید می‌کند که مؤمنان فقط کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند و هنگامی که با او بر سر کاری اجتماع کردند، تا از وی اجازه نگیرند نمی‌روند: ﴿إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَإِذَا كَانُوا۟ مَعَهُۥ عَلَىٰٓ أَمْرٍۢ جَامِعٍۢ لَّمْ يَذْهَبُوا۟ حَتَّىٰ يَسْتَـْٔذِنُوهُ[۶۴۷]. به‌گفته طبرسی «امر جامع»، امری اجتماعی است که به حضور مردم نیاز دارد؛ مانند جنگ، مشورت در امور مهم و نمازجمعه[۶۴۸]. مفسران اهل سنت نیز امر جامع را به جهاد، نماز جمعه، نماز عید فطر و عید قربان تفسیر کرده‌اند[۶۴۹]. برخی امر جامع را فقط نمازجمعه دانسته‌اند[۶۵۰] و بعضی امر جامع را به هر کار مهمی که اجتماع مردم در آن لازم باشد تفسیر کرده‌اند[۶۵۱]. از سوی دیگر آیه ۱۱ سوره جمعه تصریح می‌کند که با آمدن کاروان تجاری، صحابه، رسول خدا را که ایستاده بود و خطبه جمعه می‌خواند تنها گذاشتند: ﴿وَإِذَا رَأَوْا۟ تِجَـٰرَةً أَوْ لَهْوًا ٱنفَضُّوٓا۟ إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَآئِمًۭا قُلْ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌۭ مِّنَ ٱللَّهْوِ وَمِنَ ٱلتِّجَـٰرَةِ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَ[۶۵۲]. بر اساس روایت جابر، کاروان تجاری هنگام ظهر جمعه رسید و از ترس اینکه دیگران سبقت گیرند، کسی با رسول خدا(ص) نماند، جز گروهی اندک. آیه نازل شد و پیامبر فرمود به کسی که جانم در دست اوست سوگند، اگر شما چند نفر نیز می‌رفتید و کسی نمی‌ماند، این وادی پر از آتش می‌شد[۶۵۳]. در بیان دیگری از روایت جابر آمده است که در مسجد کسی جز ۱۲ مرد و یک زن نماند و رسول خدا فرمودند اگر اینها نبودند از آسمان بر آنان سنگ می‌بارید[۶۵۴]. بر اساس نقلی، ماجرای آمدن کاروان تجاری و تنها گذاشتن رسول خدا در حال خطبه سه بار تکرار شده است[۶۵۵]. از آیه ۶۲ سوره نور که ترک نکردن محضر رسول خدا را از شرایط ایمان کامل می‌داند و نیز از روایت رسول خدا(ص) که اگر این چند نفر می‌رفتند، عذاب نازل می‌شد، استفاده می‌شود کسانی که در پی تجارت رفتند گناهی بزرگ مرتکب شده‌اند.[۶۵۶]

آزار رسول خدا(ص)

آیه ۵۳ سوره احزاب ابتدا، مؤمنان را به صورت عام از آزار رسول خدا(ص) بازمی‌دارد. سپس از مصداقی شدید از آزار آن حضرت منع می‌کند که ازدواج با همسران رسول خدا پس از رحلت اوست: ﴿وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟ رَسُولَ ٱللَّهِ وَلَآ أَن تَنكِحُوٓا۟ أَزْوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعْدِهِۦٓ أَبَدًا إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمًا. این آیه درباره یکی از صحابه نازل شده که گفته بود پس از مرگ پیامبر با عایشه ازدواج خواهم کرد. به‌گفته سمعانی، بیشتر مفسران این شخص را طلحه می‌دانند[۶۵۷]. به‌نقلی از سدّی، هنگامی که رسول خدا با ام سلمه و حفصه پس از درگذشت همسرانشان ازدواج کرد، طلحه و عثمان گفتند آیا محمد(ص) با زنان ما ازدواج کند و ما با همسر او ازدواج نکنیم؟ به خدا سوگند اگر او بمیرد، با زنان او به اجبار ازدواج خواهیم کرد. طلحه عایشه را می‌خواست و عثمان ام سلمه را و خداوند این آیات را نازل کرد: ﴿وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟...[۶۵۸]؛ ﴿إِن تُبْدُوا۟ شَيْـًٔا أَوْ تُخْفُوهُ[۶۵۹] و ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ[۶۶۰] [۶۶۱]. برخی، از استفهام انکاری ﴿أَيَنْكِحُ نِسَاءَنَا وَلَا نَنْكِحُ نِسَاءَهُ استفاده کرده‌اند که آنها به حکم الهیِ حرمت ازدواج آگاه بوده و با این حال این سخن را گفته‌اند[۶۶۲]. بر اساس روایتی، ابوعثمان الجاحظ هنگام مرگ به طلحه گفت رسول خدا(ص) به سبب سخنی که هنگام نزول آیه حجاب گفتی، از تو ناراحت شد و با این ناراحتی از دنیا رفت[۶۶۳]. برخی مفسران چنین سخنی را شایسته جاهلان و منافقان دانسته و از این رو نسبت آن را به طلحة الخیر رد کرده و به طلحه دیگری نسبت داده‌اند[۶۶۴]؛ ولی آنچه تأیید می‌کند که گوینده این سخن طلحة الخیر بوده این است که در برخی روایات آمده است که مردی از سادات قریش که از عَشَره مُبَشَّره بود، گفت: «اگر پیامبر(ص) وفات کند، هر آینه با ام‌المؤمنین عایشه دخترعمویش ازدواج خواهد کرد»[۶۶۵] و روشن است که عایشه (دختر ابوبکر بن ابی‌قحافه)، دخترعموی طلحة بن عبیدالله بن عثمان، صحابی معروف بوده؛ نه دخترعمویِ طلحة بن عبیدالله بن مسافع. افزون بر آنکه برخی از مفسران مانند سُدی (م.۱۲۷ق.) تصریح کرده‌اند که طلحة بن عبیدالله بن عثمان گفت: «آیا محمّد دخترعموهای ما را از ما در پرده (حجاب) قرار می‌دهد و با زنان ما پس از مرگ ما ازدواج می‌کند؟ اگر پیامبر از دنیا برود، بی‌شک با زنان او ازدواج خواهیم کرد». پس آیه ﴿وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟ رَسُولَ ٱللَّهِ... درباره این رخداد نازل شد[۶۶۶]؛ همچنین مقاتل بن سلیمان (م.۱۵۰ق.) و طبرانی (م. ۳۶۰ق.) روایت کرده‌اند که پس از نزول آیه حجاب همسران پیامبر و وجوب گفت‌وگو با آنان از پسِ پرده: ﴿وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَـٰعًۭا فَسْـَٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٍۢ ذَٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ[۶۶۷]، طلحه گفت: «آیا محمّد ما را از داخل شدن بر دخترعموهایمان نهی می‌کند؟ بی‌شک اگر او از دنیا رفت با عایشه ازدواج خواهم کرد» و در پی آن آیه ﴿وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟ رَسُولَ ٱللَّهِ... نازل شد[۶۶۸]. قُتادة بن دعامه (م. ۱۱۸ ق.) و ابوعبیده معمر بن مثنی (م. حدود ۲۱۰ق.) نیز این روایت را نقل کرده‌اند[۶۶۹]. در هر حال، از آیه ۵۳ سوره احزاب استفاده می‌شود که رسول خدا از رفتار برخی صحابه اذیت شده است.

قرآن کریم به صحابه اعلام می‌کند که نشستن طولانی و سرگرم شدن به گفت‌وگو در خانه رسول خدا موجب اذیت آن حضرت است. بنابر این از چنین اقدامی بپرهیزید: ﴿وَلَا مُسْتَـْٔنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ يُؤْذِى ٱلنَّبِىَّ فَيَسْتَحْىِۦ مِنكُمْ وَٱللَّهُ لَا يَسْتَحْىِۦ مِنَ ٱلْحَقِّ[۶۷۰]. آیه ۵۷ سوره احزاب نیز تأکید کرده است که آزار دهندگان خدا و پیامبر گرفتار لعنت الهی در دنیا و آخرت و عذاب خفت‌آور خواهند شد: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًۭا مُّهِينًۭا[۶۷۱]. مفسران در شأن نزول این آیه بر یک نظر نیستند: برخی آیه را درباره شماری از صحابه می‌دانند که رسول خدا(ص) را به دلیل ازدواج با صفیه دختر حُیی بن اخطب نکوهش کردند[۶۷۲] و برخی آیه را درباره افک و تهمت به همسر پیامبر دانسته[۶۷۳] و برخی گفته‌اند این آیه درباره فرماندهی اسامه بر لشکر اسلام است. به‌گفته قرطبی، علماء طعن در فرمانده قرار دادن اسامه را اذیت و آزار رسول خدا دانسته‌اند. او در ادامه روایتی از عبدالله بن عمر نقل کرده که رسول خدا(ص) لشکری را آماده کرد و اسامة بن زید را امیر لشکر قرار داد و مردم در فرماندهی او عیبجویی کردند. پیامبر برخاست و فرمود اگر امروز در فرماندهی او عیبجویی می‌کنید، همانا شما در فرماندهی پدر او نیز چنین می‌کردید. به خدا سوگند، او برای فرماندهی آفریده شده بود. او از دوست‌دارترین افراد نسبت به من بود و این (اسامه) از دوست‌دارترین افراد نسبت به من است، از این رو عیبجویی می‌کردند که او برده بود و سن زیادی نداشت. او ۱۸ ساله بود[۶۷۴]. به هر تقدیر (بافرض صحت هر یک از شأن نزول‌ها) آیه بیان می‌کند که جمعی از صحابه، رسول خدا را اذیت کرده‌ و مشمول لعنت خدا و عذاب الهی قرار گرفته‌اند.[۶۷۵]

آزار مردان و زنان مؤمن

آیه ۵۸ سوره احزاب از کسانی یاد می‌کند که مردان و زنان مؤمن را بی‌آنکه کار زشتی کرده باشند اذیت می‌کنند. آیه در ادامه تأکید می‌کند که اینان بار بهتان و گناهی آشکار را بر دوش می‌کشند: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ... وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭا[۶۷۶]. گفته‌اند این آیه در باره کسانی بوده که بر سر راه‌ها می‌ایستادند و مزاحم زنان می‌شدند و آنان را اذیت می‌کردند[۶۷۷]. به نقل مقاتل، آیه درباره کسانی است که علی بن ابی طالب را می‌آزردند[۶۷۸].[۶۷۹]

منافقان ناشناخته

آیه ۱۰۱ سوره توبه خطاب به مسلمانان، برخی از بادیه‌نشینان پیرامون مدینه را منافق معرفی کرده است و نیز جمعی از اهل مدینه را خوگرفته به نفاق می‌داند و خطاب به رسول خدا می‌فرماید ‌ای پیامبر! تو آنان را نمی‌شناسی؛ ما آنان را می‌شناسیم: ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ ٱلْأَعْرَابِ مُنَـٰفِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ ٱلْمَدِينَةِ مَرَدُوا۟ عَلَى ٱلنِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ[۶۸۰]. از این آیه به روشنی استفاده می‌شود که گروهی از کسانی که در میان صحابه می‌زیستند و از صحابه رسول خدا به شمار می‌آمدند منافق بودند، درحالی که کسی آنان را نمی‌شناخت.

از آیاتی که سوگندهای منافقان را گزارش کرده‌اند، مانند آیه ۲ سوره منافقون و آیات ۶۲ و ۷۴ سوره توبه و با توجه به اینکه در روایات شأن نزول، از آنها نامی برده نشده است چنین برمی‌آید که آنان ناشناخته بوده‌ و با این سوگندها می‌کوشیده‌اند چهره واقعی خود را پنهان کنند.

از ماجرای اهل عقبه[۶۸۱] نیز استفاده می‌شود که گروهی از منافقانْ ناشناخته بوده و هیچ‌گاه شناخته نشدند. مفسران از توطئه منافقان در تفسیر آیه ۷۴ سوره توبهسخن گفته‌اند[۶۸۲]. بر اساس این آیه، منافقان به مقصود خود دست نیافتند: ﴿وَهَمُّوا۟ بِمَا لَمْ يَنَالُوا۟[۶۸۳]. واقدی این گروه از منافقان را ۱۲ یا ۱۵ نفر می‌داند[۶۸۴]. در گزارش عروه آمده است که هنگام بازگشت رسول خدا از غزوه تبوک در میان راه، گروهی از اصحاب به جان پیامبر سوء قصد کردند که ایشان را به درّه پرتاب کنند. حذیفه به فرمان پیامبر آنان را تعقیب کرد؛ ولی آنها با بهره‌گیری از تاریکیشب گریختند و میان لشکر پنهان شدند. پیامبر از حذیفه پرسید آیا آنها را شناختی؟ گفت فقط شتران فلان و فلان را شناختم[۶۸۵]. بر اساس برخی نقل‌ها، رسول خدا برخی از منافقان را به او معرفی کرد[۶۸۶]؛ نیز بر پایه نقلی دیگر، نام یکایک منافقانی را که قصد راندن مرکب وی را داشتند به او گفت[۶۸۷]. حذیفه این منافقان را می‌شناخت و از همین رو به او «صاحب سِرّ رسول خدا» می‌گفتند[۶۸۸]. از بعضی صحابه نقل شده است که اگر حذیفه بر جنازه کسی حاضر نمی‌شد، ما هم نمی‌رفتیم[۶۸۹]. برخی برآن‌اند که وجود آیات چشمگیر درباره منافقان، نشانه این است که شمار فراوانی از صحابه رسول خدا نفاق‌پیشه و دو چهره بودند و نفاق خویش را در پوشش ایمان و دوستی پنهان کرده بودند[۶۹۰]. روشن است که با بودن منافقان ناشناخته در میان صحابه، نمی‌توان دیدگاه عدالت همه صحابه را پذیرفت.[۶۹۱]

فرار از جهاد

شماری از آیات قرآن کریم فرار صحابه از میدان جهاد را گزارش کرده‌اند؛ مانند آیه ۱۵۳ سوره آل‌عمران که درباره غزوه احد است و خطاب به صحابه می‌فرماید یاد کنید هنگامی را که در حال گریز، از کوه بالا می‌رفتید و به‌هیچ کس توجه نمی‌کردید و پیامبر شما را از پشت سرتان فرامی‌خواند: ﴿إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُۥنَ عَلَىٰٓ أَحَدٍۢ وَٱلرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِىٓ أُخْرَىٰكُمْ[۶۹۲]. در آیه بعد از آرامشی یاد می‌کند که خداوند به صورت خواب سبکی بر آنان نازل کرد و گروهی را فرا گرفت و گروهی فقط به فکر جان خود بودند و درباره خدا گمان‌های ناروا، همچون گمان‌های دوران جاهلیت می‌بردند: ﴿ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنۢ بَعْدِ ٱلْغَمِّ أَمَنَةًۭ نُّعَاسًۭا يَغْشَىٰ طَآئِفَةًۭ مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌۭ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِٱللَّهِ غَيْرَ ٱلْحَقِّ ظَنَّ ٱلْجَـٰهِلِيَّةِ[۶۹۳]. در توضیح ﴿ظَنَّ ٱلْجَـٰهِلِيَّةِ گفته‌اند که آنان در امر خداشک و پیامبر او را تکذیب کرده و پنداشتند که خداوند پیامبرش را خوار و اهل کفر را بر او مسلط می‌کند[۶۹۴]. رشیدرضا تصریح می‌کند که مقصود از ﴿طَآئِفَةٌۭ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ... مؤمنان ضعیف الایمان است نه منافقان[۶۹۵]؛ زیرا سیاق آیات مربوط به مؤمنان است و آیات مربوط به منافقان از آیه ۱۶۷ این سوره آغاز می‌شوند و از سویی در غزوه احد عبدالله بن ابی رئیس منافقان به همراه طرفدارانش که حدود ۳۰۰ نفر بودند پیش از شروع غزوه بازگشتند[۶۹۶]. در آیه ۱۵۵ فرار مسلمانان را براثر لغزاندن شیطان می‌داند که برخی به سبب پاره‌ای از گناهان دچار این لغزش شدند: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَلَّوْا۟ مِنكُمْ يَوْمَ ٱلْتَقَى ٱلْجَمْعَانِ إِنَّمَا ٱسْتَزَلَّهُمُ ٱلشَّيْطَـٰنُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا۟ وَلَقَدْ عَفَا ٱللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌۭ[۶۹۷]. از این آیه به‌روشنی استفاده می‌شود که فرار از جنگ براثر اطاعت از شیطان بود که آنها را لغزانید. در پایان آیه نیز گرچه عفو خدا را گزارش کرده، کاربرد عفو در جایی است که گناهی محقق شده و استحقاق عقوبت وجود دارد؛ همچنین از روایات و گزارش‌های تاریخی در ذیل این آیه برمی‌آید که فراریان فقط تازه‌مسلمان‌ها و افراد ضعیف الایمان نبودند، بلکه بزرگان صحابه نیز گریختند[۶۹۸]. افزون بر آیات پیش‌گفته که آلودگی برخی صحابه به گناهان گوناگون از آنها استفاده می‌شود، شیعه برای نظریه خود به آیات مربوط به همسران رسول خدا استناد کرده و ملاک ستایش و پاداش را ایمان و عمل صالح دانسته است[۶۹۹]. در استدلال شیعه بر این نکته تأکید شده است که صحابی رسول خدا بودن، به ویژه با گستره مورد نظر اهل سنت که با دیدن رسول خدا در یک لحظه تحقق می‌یابد، در مقام مقایسه، از همسری با آن حضرت برتر نیست؛ زیرا همسران آن حضرت از برترین سطح مصاحبت با رسول خدا برخوردار بودند و در عین حال، خداوند آنان را مخاطب ساخته و ملاک کیفر و پاداش آنان را ارتکاب گناه و عمل صالح می‌داند و به سبب انتساب آنان به رسول خدا، کیفر گناهان آشکار آنان را دوچندان معرفی می‌کند، چنان‌که پاداش اعمال شایسته آنان را دوچندان می‌داند: ﴿يَـٰنِسَآءَ ٱلنَّبِىِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ يُضَـٰعَفْ لَهَا ٱلْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرًۭا * وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتَعْمَلْ صَـٰلِحًۭا نُّؤْتِهَآ أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًۭا كَرِيمًۭا[۷۰۰]؛ همچنین قرآن کریم به صورت تهدید از دو تن از همسران پیامبر که آن حضرت را آزرده بودند، می‌خواهد توبه کنند و از آزار آن حضرتدست بردارند وگرنه بدانند که خداوند خود یاور اوست و جبرئیل و صالحی از مؤمنان نیز پشتیبان آن حضرت هستند: ﴿إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَـٰهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ مَوْلَىٰهُ وَجِبْرِيلُ وَصَـٰلِحُ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمَلَـٰٓئِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ[۷۰۱].گفتنی است که شیعه ضمن نقد مستندات قرآنی اهل سنت، تحقق عدالت برای همه صحابه را عادتاً محال دانسته است. به‌گفته برخی معاصران، رسول خدا در حالی که شمار صحابه او بیش از ۱۰۰۰۰۰ نفر و به نقلی ۱۱۴۰۰۰ بودند، رحلت کرد و از محالات عرفی است که این جمعیت پرشمار با وجود برخورداری از طبیعت بشریِ آمیخته با شهوات نفسانی از چنان ملکه تقوایی برخوردار شوند که آنان را از ارتکاب گناهان کبیره و اصرار بر صغیره باز دارد، در حالی که می‌دانیم برخی صحابه با میل و رغبت و برخی از روی ترس و کراهت ایمان آوردند و امت اسلامی به اقتضای خلقت انسانی، نمی‌تواند تافته‌ای جدابافته از دیگر انسان‌ها و دیگر امت‌ها در طول تاریخ باشد و حتی در روایتی از رسول خدا آمده است که امت اسلامی دقیقاً بی‌هیچ کم‌وکاستی پا جای پای امت‌های پیشین می‌گذارد و اگر دیدار پیامبر برای یک لحظه چنین اثری داشت، باید از ارتداد کسانی مانند عبیدالله بن جحش، ربیعة بن امیه و دیگران نیز منع می‌کرد و همه اینها در حالی است که منابع تاریخی گزارش کرده‌اند که صحابه مرتکب گناهانی همانند ایجاد اختلاف میان مسلمانان، قتل نفوس محترمه، غارت و غصب اموال، سبّ و شتم، فریب و فتنه‌انگیزی، دنیاطلبی و جنگ قدرت شده‌اند[۷۰۲].[۷۰۳]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۳۹-۵۱.
  2. هدایت‌پناه، محمد رضا، مقاله «دانش صحابه‌نگاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص ۱۶.
  3. «بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند» سوره فتح، آیه ۲۹.
  4. هدایت‌پناه، محمد رضا، مقاله «دانش صحابه‌نگاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص ۱۶.
  5. «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستان‌هایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  6. «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت می‌کردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.
  7. «کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیده‌اند و در راه خداوند با مال و جانشان جهاد کرده‌اند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رسانده‌اند دوستان یکدیگرند... * و کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیده و در راه خداوند جهاد کرده‌اند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رسانده‌اند به راستی مؤمن‌اند؛ آنان آمرزش و روزی ارجمندی دارند * و کسانی که پس از آن ایمان آورده و هجرت گزیده و همراه شما جهاد کرده‌اند از شمایند و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارث‌بری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند؛ بی‌گمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره انفال، آیه ۷۲ و ۷۴-۷۵.
  8. «(بخشی از این غنیمت‌ها) برای مستمندان مهاجری است که از خانه‌ها و دارایی‌های خود، رانده شده‌اند در حالی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را می‌جویند و خداوند و پیامبرش را یاری می‌کنند؛ آنانند که راستگویند * و (نیز برای) کسانی است که پیش از (آمدن) مهاجران، در خانه (های مدینه) و (پایگاه) ایمان، جای داشته‌اند؛ کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده‌اند، دوست می‌دارند و در دل به آنچه به مهاجران داده‌اند، چشمداشتی ندارند و (آنان را) بر خویش برمی‌گزینند هر چند خود نیازمند باشند. و کسانی که از آزمندی جان خویش در امانند، رستگارند * و کسانی که پس از آنان آمده‌اند می‌گویند: پروردگارا! ما و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفته‌اند بیامرز و در دل‌های ما کینه‌ای نسبت به مؤمنان بر جای مگذار! پروردگارا! تو مهربان بخشاینده‌ای» سوره حشر، آیه ۸-۱۰.
  9. «و شما را چه می‌شود که در راه خداوند هزینه نمی‌کنید در حالی که میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و در میان شما آنکه پیش از پیروزی (مکّه)، هزینه و جنگ کرده است (با کسان دیگر) برابر نیست؛ آنان از کسانی که پس از آن پیروزی، هزینه و جنگ کرده‌اند بلند پایه‌ترند و خداوند به همه نوید پاداش نیک داده است و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره حدید، آیه ۱۰.
  10. «و نیز به غنیمت‌های فراوانی که به دست خواهند آورد؛ و خداوند، پیروزمندی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۱۹.
  11. «اگر شرک بورزی بی‌گمان کردارت از میان خواهد رفت و بی‌شک از زیانکاران خواهی بود» سوره زمر، آیه ۶۵.
  12. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید.».. سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  13. «و بدین گونه شما را امّتی میانه کرده‌ایم» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
  14. «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی‌اند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند» سوره فتح، آیه ۲۹.
  15. دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۱، ص:۷۵-۷۹.
  16. «و دوزخبانان را جز از فرشتگان نگماردیم و شمار آنان را جز آزمونی برای کافران قرار ندادیم تا اهل کتاب، یقین پیدا کنند و مؤمنان بر ایمان خود بیفزایند و اهل کتاب و مؤمنان، دچار تردید نشوند و سرانجام بیماردلان و کافران بگویند که خداوند از این مثل چه می‌خواهد؟ بدین‌گونه خداوند هر که را بخواهد در گمراهی وا می‌نهد و هر که را بخواهد راهنمایی می‌کند و سپاه پروردگارت را کسی جز او نمی‌داند و این جز یادآوری برای آدمیان، نیست» سوره مدثر، آیه ۳۱.
  17. چون با توجه به معنای این آیه مردم مکه در آغاز دعوت پیامبر به چهار گروه اهل کتاب، مؤمنان، بیماردلان و کفار تقسیم شده‌اند. مفسران در تفسیر این آیه و اینکه خداوند متعال گروه بیماردلان را در مقابل سه گروه دیگر قرار داده متحیر گشته و احتمالاتی داده‌اند. برای توضیح بیشتر، ر. ک: تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر، ج۴، ص۴۷۴؛ احکام القرآن، جصاص، ج۱، ص۶۵۱؛ تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج۳۰، ص۲۰۷؛ تفسیر جلالین، سیوطی، ص۷۷۷؛ المیزان، علامه طباطبایی، ج۲۰، ص۹۸.
  18. «تنها کسانی از تو اجازه (ی معاف بودن از جهاد) می‌خواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دل به شک سپرده‌اند و در تردید خود سرگردانند اگر (به راستی) می‌خواستند رهسپار گردند ساز و برگی برای آن فراهم می‌آوردند ولی خداوند روانه شدن آنان را خوش نداشت پس آنان را به درنگ کردن واداشت و (به آنها) گفته شد: با (خانه) نشستگان همنشین باشید! اگر در میان شما روانه می‌شدند جز شرّ به شما نمی‌افزودند و در میان شما برای ایجاد آشوب رخنه می‌کردند و آنان میان شما جاسوسانی دارند و خداوند به (حال) ستمگران داناست» سوره توبه، آیه ۴۵-۴۷.
  19. «خداوند آنان را که خداوند و فرستاده او را می‌آزارند در این جهان و جهان بازپسین لعنت می‌کند و برای آنها عذابی خوارساز آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۵۷.
  20. «آنگاه، (خداوند) پس از آن اندوه با خوابی سبک آرامشی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی (دیگر) که در اندیشه جان خود بودند با پنداری جاهلی به خداوند گمان نادرست بردند؛ می‌گفتند: آیا ما در این کار (از خود) اختیاری داریم؟ بگو: بی‌گمان یکسره کار با خداوند است، (آنان) در خویش چیزی نهان می‌دارند که بر تو آشکار نمی‌کنند، می‌گویند: اگر ما در این کار اختیاری داشتیم اینجا کشته نمی‌شدیم، بگو: اگر در خانه‌هایتان (نیز) می‌بودید، آنان که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود به سوی کشتارگاه‌های خویش بیرون می‌آمدند، و (چنین شد) تا خداوند آنچه در اندرون خود دارید بیازماید و آنچه در دل‌هایتان دارید بپالاید و خداوند به اندیشه‌ها داناست» سوره آل عمران، آیه ۱۵۴.
  21. ر. ک: تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر، ج۱، ص۴۲۷.
  22. «ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کرده‌اید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.
  23. «آیا آنکه مؤمن است همگون کسی است که نافرمان است؟ (هرگز) برابر نیستند» سوره سجده، آیه ۱۸.
  24. دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۸۲-۹۸.
  25. «اگر در میان شما روانه می‌شدند جز شرّ به شما نمی‌افزودند و در میان شما برای ایجاد آشوب رخنه می‌کردند و آنان میان شما جاسوسانی دارند و خداوند به (حال) ستمگران داناست» سوره توبه، آیه ۴۷.
  26. «ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کرده‌اید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.
  27. «و هیچ‌گاه بر هیچ‌یک از ایشان چون مرد نماز مگزار و بر گور او حاضر مشو؛ اینان به خداوند و پیامبرش کفر ورزیده‌اند و نافرمان مرده‌اند» سوره توبه، آیه ۸۴.
  28. «زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجویی‌شدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راه‌ماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۶۰.
  29. «و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار می‌کنند و می‌گویند او خوش‌باور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آورده‌اند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار می‌رسانند» سوره توبه، آیه ۶۱.
  30. «تازیان بیابان‌نشین کفرگراتر و نفاق‌گراتر و به ندانستن حدود آنچه خداوند بر پیامبرش فرو فرستاده است سزاوارترند و خداوند دانایی فرزانه است * و برخی از تازیان بیابان‌نشین آنچه هزینه می‌کنند غرامت می‌شمارند و برای شما انتظار پیشامدها را می‌کشند؛ پیشامدهای بد بر (خود) آنان باد و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۹۷-۹۸.
  31. هدایت‌پناه، محمد رضا، مقاله «دانش صحابه‌نگاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص ۱۶.
  32. «ای مؤمنان! پدران و برادرانتان را دوست مگیرید اگر کفر را بر ایمان برگزینند و کسانی از شما که آنها را دوست بگیرند ستمگرند * بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و دودمانتان و دارایی‌هایی که به دست آورده‌اید و تجارتی که از کساد آن بیم دارید و خانه‌هایی که می‌پسندید از خداوند و پیامبرش و جهاد در راه او نزد شما دوست‌داشتنی‌تر است پس چشم به راه باشید تا خداوند امر (عذاب) خود را (در میان) آورد و خداوند گروه نافرمانان را راهنمایی نمی‌کند * بی‌گمان خداوند در نبردهایی بسیار و در روز (جنگ) «حنین» شما را یاری کرده است؛ هنگامی که فزونیتان شما را به غرور واداشت اما هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با گستردگیش بر شما تنگ شد سپس با پشت کردن (به دشمن) واپس گریختید» سوره توبه، آیه ۲۳-۲۵.
  33. «ای مؤمنان! چگونه‌اید که چون به شما گفته شود در راه خداوند رهسپار (جنگ) گردید، گرانخیزی می‌ورزید؟ آیا به جای جهان واپسین به زندگانی این جهان خرسند شده‌اید؟ در حالی که کالای زندگی این جهان در برابر جهان واپسین جز اندکی نیست * اگر رهسپار نگردید (خداوند) شما را به عذابی دردناک دچار می‌کند و قومی دیگر را به جای شما می‌آورد و شما هیچ زیانی به او نمی‌توانید رساند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره توبه، آیه ۳۸-۳۹.
  34. «و چون داد و ستد یا سرگرمی‌یی ببینند، بدان سو شتاب می‌آورند و تو را ایستاده رها می‌کنند؛ بگو: آنچه نزد خداوند است از سرگرمی و داد و ستد، نکوتر است» سوره جمعه، آیه ۱۱.
  35. «هان! این شمایید که فرا خوانده می‌شوید تا در راه خداوند هزینه کنید، آنگاه برخی از شما تنگ‌چشمی می‌ورزند و هر که تنگ‌چشمی بورزد به زیان خود تنگ‌چشمی ورزیده است و خداوند بی‌نیاز است و شما نیازمندید و اگر روی بگردانید گروهی دیگر را جانشین می‌گرداند سپس آنان چون شما نخواهند بود» سوره محمد، آیه ۳۸.
  36. «کسانی که [به یکی از همسران پیامبر] آن دروغ را (وارد) آوردند دسته‌ای از شمایند» سوره نور، آیه ۱۱.
  37. «برخی از شما این جهان را و برخی جهان واپسین را می‌خواستید» سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.
  38. «و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند؛ آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز می‌گردید؟ و هر کس به (باورهای) گذشته خود باز گردد هرگز زیانی به خداوند نمی‌رساند؛ و خداوند سپاسگزاران را به زودی پاداش خواهد داد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.
  39. «لمّا فتح رسول الله مکة قَامَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلَى الصَّفَا فَقَالَ يَا بَنِي هَاشِمٍ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ وَ إِنِّي شَفِيقٌ عَلَيْكُمْ وَ إِنَّ لِي عَمَلِي وَ لِكُلِّ رَجُلٍ مِنْكُمْ عَمَلَهُ لَا تَقُولُوا إِنَّ مُحَمَّداً مِنَّا وَ سَنَدْخُلُ مَدْخَلَهُ فَلَا وَ اللَّهِ مَا أَوْلِيَائِي مِنْكُمْ وَ لَا مِنْ غَيْرِكُمْ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِلَّا الْمُتَّقُونَ أَلَا فَلَا أَعْرِفُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَأْتُونَ تَحْمِلُونَ الدُّنْيَا عَلَى ظُهُورِكُمْ وَ يَأْتُونَ النَّاسُ يَحْمِلُونَ الْآخِرَةَ أَلَا إِنِّي قَدْ أَعْذَرْتُ إِلَيْكُمْ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِيكُمْ»؛ روضه کافی، کلینی، ج۸، ص۱۸۲؛ مجموعه ورام، ورام بن ابی‌فراس، ج۲، ص۱۵۱.
  40. «لَا تَرْجِعُوا بَعْدِي كُفَّاراً يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْضٍ»؛ صحیح بخاری، بخاری، ج۷، ص۱۱۲، کتاب الادب، باب ما جاء فی قول الرجل ویلک؛ سنن دارمی، دارمی، ج۲، ص۶۹.
  41. «... و انی و الله ما أخاف علیکم أن تشرکوا بعدی و لکن أخاف علیکم أن تنافسوا فیها»؛ صحیح بخاری، بخاری، ج۴، ص۱۴۲، باب فی الحوض.
  42. «بی‌گمان آنانکه ایمان آورده‌اند و کردارهایی شایسته کرده‌اند، بهترین آفریدگانند * پاداش آنان نزد پروردگارشان بهشت‌هایی جاودان است که از بن آنها جویباران روان است، هماره در آن جاودانند، خداوند از ایشان خرسند است و آنان از او خرسندند، این از آن کسی است که از پروردگار خویش بیم کند» سوره بینه، آیه ۷-۸.
  43. «گروهی را نمی‌یابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیده‌اند دوستی ورزند هر چند که آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند؛ آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است و آنان را به بوستان‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویباران روان است، در آنها جاودانند، خداوند از آنان خرسند است و آنان از وی خرسندند، آنان حزب خداوندند، آگاه باشید که بی‌گمان حزب خداوند است که (گرویدگان به آن) رستگارند» سوره مجادله، آیه ۲۲.
  44. «بی‌گمان خداوند از این گروه نافرمان خشنود نخواهد گشت» سوره توبه، آیه ۹۶.
  45. «و خداوند گروه نافرمانان را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۱۰۸.
  46. «و خداوند ستمکاران را دوست نمی‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۵۷.
  47. «خداوند از آنان خشنود است و آنان از خداوند خشنودند» سوره مائده، آیه ۱۱۹.
  48. «هر که پیمان شکند به زیان خویش می‌شکند» سوره فتح، آیه ۱۰.
  49. «خداوند برای آنان باغ‌هایی آماده کرده است» سوره توبه، آیه ۸۹.
  50. «خداوند به مردان و زنان مؤمن، بوستان‌هایی، نوید داده است» سوره توبه، آیه ۷۲.
  51. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی، ج۲۱، ص۳۷۳.
  52. «بدین گونه خداوند کردارهایشان را (چون) دریغ‌هایی به آنان می‌نمایاند» سوره بقره، آیه ۱۶۷.
  53. تفسیر طبری، ذیل آیه.
  54. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی، ج۲۱، ص۳۷۳.
  55. «پس چون در صور دمند (دیگر) در آن روز میان آنان نه پیوندی است و نه از یکدیگر پرس و جو می‌کنند» سوره مؤمنون، آیه ۱۰۱.
  56. «دَعْ عَنِّي حَدِيثَ أَبِي وَ أُمِّي وَ جَدِّي خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ لِمَنْ أَطَاعَهُ وَ أَحْسَنَ وَ لَوْ كَانَ عَبْداً حَبَشِيّاً وَ خَلَقَ النَّارَ لِمَنْ عَصَاهُ وَ لَوْ كَانَ وَلَداً قُرَشِيّاً أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَهُ تَعَالَى ﴿فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ وَ اللَّهِ لَا يَنْفَعُكَ غَداً إِلَّا تَقْدِمَةٌ تُقَدِّمُهَا مِنْ عَمَلٍ صَالِحٍ»؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج۴۶، ص۸۲، ح۷۵، باب مکارم اخلاق حضرت سجاد؛ میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، ج۴، ص۲۲۵۷.
  57. « أيها الناس إنه ليس بين الله و بين أحد نسب و لا أمر يؤتيه به خيرا أو يصرف عنه شرا إلا العمل ألا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن و الذي بعثني بالحق لا ينجي إلا عمل مع رحمة و لو عصيت لهويت اللهم قد بلغت»؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۸۶۳.
  58. «فرمود: ای نوح! او از خاندان تو نیست، بی‌گمان او کرداری ناشایسته است» سوره هود، آیه ۴۶.
  59. بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۹، ص۲۱۸، تاریخ الإمام أبی الحسن الرضا (ع).
  60. «پس هر که از من [حضرت ابراهیم] پیروی کند از من است» سوره ابراهیم، آیه ۳۶.
  61. «بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  62. «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ وَ إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ كُلُّكُمْ لِآدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ لَا فَخْرَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ إِلَّا بِالتَّقْوَى»؛ کنز العمال، متقی هندی، ج۳، ص۹۳، ح۵۶۵۲ و ۵۶۵۵؛ مجمع الزوائد، هیثمی، باب الخطب فی الحج، ح۲۲۶۵.
  63. «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ...»
  64. دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۸۲-۹۸.
  65. «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستان‌هایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  66. «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  67. «از مهاجران» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  68. «و انصار» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  69. «و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  70. «کسانی که گفتار را می‌شنوند آنگاه از بهترین آن پیروی می‌کنند، آنانند که خداوند راهنمایی‌شان کرده است و آنانند که خردمندند» سوره زمر، آیه ۱۸.
  71. ترجمه تفسیر المیزان، ج۹، ص۵۰۸.
  72. «ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که هیچ چیز را با خدا شریک نگردانند و مرتکب دزدی نشوند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و با دروغ فرزند حرام‌زاده‌ای را که پیش دست و پای آنان است بر (شوهر) خویش نبندند و در هیچ کار شایسته‌ای سر از فرمان تو نپیچند، با آنان بیعت کن و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره ممتحنه، آیه ۱۲.
  73. «مردم مدینه و تازیان بیابان‌نشین پیرامون آنان حق ندارند از (همراهی) پیامبر بازمانند و نه جان‌های خودشان را از جان او دوست‌تر بدارند؛ از این رو که هیچ تشنگی و سختی و گرسنگی در راه خداوند به آنان نمی‌رسد و بر هیچ جایگاهی که کافران را به خشم آورد گام نمی‌نهند و هیچ زیانی به دشمنی نمی‌زنند مگر که در برابر آن، کاری شایسته برای آنان نوشته می‌شود؛ بی‌گمان خداوند پاداش نکوکاران را تباه نمی‌سازد» سوره توبه، آیه ۱۲۰.
  74. «پس چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و (نیز) آنکه همراه تو (به سوی خداوند) بازگشته است (پایداری کند) و سرکشی نورزید که او به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره هود، آیه ۱۱۲.
  75. «و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.
  76. «و با آنان که پروردگار خویش را سپیده‌دمان و در پایان روز به شوق لقای وی می‌خوانند خویشتنداری کن و دیدگانت از آنان به دیگران دوخته نشود که زیور زندگی این جهان را بجویی و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کرده‌ایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.
  77. «و کسانی را که پروردگارشان را در سپیده‌دمان و در پایان روز در پی به دست آوردن خشنودی وی می‌خوانند از خود مران، نه هیچ از حساب آنان بر گردن تو و نه هیچ از حساب تو بر گردن آنهاست تا برانیشان و از ستمگران گردی» سوره انعام، آیه ۵۲.
  78. «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی‌اند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند؛ آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را خواستارند؛ نشان (ایمان) آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود، نمایان است، داستان آنان در تورات همین است و داستان آنان در انجیل مانند کشته‌ای است که جوانه‌اش را برآورد و آن را نیرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه‌هایش راست ایستد، به گونه‌ای که دهقانان را به شگفتی آورد تا کافران را با آنها به خشم انگیزد، خداوند به کسانی از آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید آمرزش و پاداشی سترگ داده است» سوره فتح، آیه ۲۹.
  79. «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت می‌کردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.
  80. «ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که هیچ چیز را با خدا شریک نگردانند و مرتکب دزدی نشوند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و با دروغ فرزند حرام‌زاده‌ای را که پیش دست و پای آنان است بر (شوهر) خویش نبندند و در هیچ کار شایسته‌ای سر از فرمان تو نپیچند، با آنان بیعت کن و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره ممتحنه، آیه ۱۲.
  81. «از این رو که هیچ تشنگی و سختی و گرسنگی در راه خداوند به آنان نمی‌رسد و بر هیچ جایگاهی که کافران را به خشم آورد گام نمی‌نهند و هیچ زیانی به دشمنی نمی‌زنند مگر که در برابر آن، کاری شایسته برای آنان نوشته می‌شود؛ بی‌گمان خداوند پاداش نکوکاران را تباه نمی‌سازد» سوره توبه، آیه ۱۲۰.
  82. «پس چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و (نیز) آنکه همراه تو (به سوی خداوند) بازگشته است (پایداری کند).».. سوره هود، آیه ۱۱۲.
  83. «و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.
  84. «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستان‌هایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  85. «و با آنان که پروردگار خویش را سپیده‌دمان و در پایان روز به شوق لقای وی می‌خوانند خویشتنداری کن و دیدگانت از آنان به دیگران دوخته نشود که زیور زندگی این جهان را بجویی.».. سوره کهف، آیه ۲۸.
  86. «و کسانی را که پروردگارشان را در سپیده‌دمان و در پایان روز در پی به دست آوردن خشنودی وی می‌خوانند از خود مران» سوره انعام، آیه ۵۲.
  87. «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی‌اند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند؛ آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را خواستارند» سوره فتح، آیه ۲۹.
  88. «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت می‌کردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.
  89. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۳۹-۵۱.
  90. «ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن می‌گویید؛ مبادا کردارهایتان بی‌آنکه خود دریابید تباه گردد * بی‌گمان خداوند دل‌های کسانی که صدایشان را نزد فرستاده خداوند فرو می‌دارند، برای پرهیزگاری آزموده است؛ آنان آمرزش و پاداشی سترگ خواهند داشت * به راستی آنان که تو را از پشت (در) اتاق‌ها صدا می‌زنند، بیشترشان خرد نمی‌ورزند» سوره حجرات، آیه ۲-۴.
  91. «پیامبر را میان خویش چنان فرا نخوانید که یکدیگر را فرا می‌خوانید؛ بی‌گمان خداوند کسانی از شما را که در پناه کسان دیگر، پنهانی بیرون می‌آیند می‌شناسد پس کسانی که از فرمان وی سرمی‌پیچند از اینکه به آنان آزمونی یا عذابی دردناک رسد باید بپرهیزند» سوره نور، آیه ۶۳.
  92. «(یاد کن) آنگاه را که خداوند آنان را به تو در خوابت «اندک» نشان داد و اگر آنان را «بسیار» نشان داده بود سست می‌شدید و در کار (جنگ) اختلاف می‌یافتید ولی خداوند (شما را) در امان داشت که او به اندیشه‌ها داناست» سوره انفال، آیه ۴۳.
  93. «جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خواستند به هر یک از آنان که خواستی اجازه بده و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نور، آیه ۶۲.
  94. «چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است و برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آمد کفر ورزیدند و خداوند گروه ستمکاران را راهنمایی نمی‌کند * کسانی که کفر را به بهای ایمان خریدند هرگز زیانی به خداوند نمی‌رسانند و آنان را عذابی دردناک خواهد بود» سوره آل عمران، آیه ۸۶ و ۱۷۷.
  95. «و اگر بر آنان مقرّر می‌داشتیم که یکدیگر را بکشید یا از دیار خویش بیرون روید جز اندکی از ایشان آن را انجام نمی‌دادند و اگر اندرزی که داده شده بود به کار می‌بستند برای آنان بهتر و استوارتر می‌بود» سوره نساء، آیه ۶۶.
  96. «و اگر بر آنان مقرّر می‌داشتیم که یکدیگر را بکشید یا از دیار خویش بیرون روید جز اندکی از ایشان آن را انجام نمی‌دادند» سوره نساء، آیه ۶۶.
  97. «و (یاد کنید) آنگاه را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! بی‌گمان شما با (به پرستش) گرفتن گوساله بر خویش ستم روا داشتید پس به درگاه آفریدگار خود توبه کنید و یکدیگر را بکشید، این کار نزد آفریدگارتان برای شما بهتر است. آنگاه، خداوند از شما در گذشت که او توبه‌پذیر بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۵۴.
  98. «ای ابراهیم! * تو خواب خود را راست شمردی» سوره صافات، آیه ۱۰۴-۱۰۵.
  99. ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۷.
  100. «از تو از انفال می‌پرسند بگو: انفال از آن خداوند و پیامبر است پس، از خداوند پروا کنید و میانه خود را سازش دهید و اگر مؤمنید از خداوند و پیامبرش فرمان برید» سوره انفال، آیه ۱.
  101. «جز این نیست که گفتار مؤمنان چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند این است که می‌گویند: شنیدیم و فرمان بردیم و آنانند که رستگارند» سوره نور، آیه ۵۱.
  102. «ای مؤمنان! به خانه‌های پیامبر وارد نشوید مگر به شما برای (خوردن) خوراک، اجازه دهند- بی‌آنکه چشم به راه آماده شدن آن (خوراک) باشید- ولی چون فرا خوانده شدید درون روید و چون خوراک خوردید پراکنده شوید و دل به گفت و گو نسپارید که این (کار) پیامبر را آزار می‌دهد و از شما شرم می‌دارد ولی خداوند از (گفتن) حقیقت شرم نمی‌کند و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پرده‌ای بخواهید، این برای دل‌های شما و دل‌های آنان پاکیزه‌تر است و شما حقّ ندارید که پیامبر را بیازارید و نه هرگز پس از او همسرانش را به همسری گیرید که آن نزد خداوند، سترگ است» سوره احزاب، آیه ۵۳.
  103. «آنان همان کسانند که می‌گویند: به آنان که نزد پیامبر خدایند چیزی ندهید تا (از کنار او) پراکنده شوند با آنکه گنجینه‌های آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است امّا منافقان درنمی‌یابند» سوره منافقون، آیه ۷.
  104. «بی‌گمان پروردگارت می‌داند که تو و دسته‌ای از کسانی که با تواند نزدیک به دو سوم شب و نیمه آن و یک سوم آن برمی‌خیزید... و هر نیکی که برای خویش از پیش فرستید پاداش آن را نزد خداوند بهتر و با پاداشی سترگ‌تر خواهید یافت و از خداوند آمرزش بخواهید که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره مزمل، آیه ۲۰.
  105. «بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ از این روی هر که پیمان شکند به زیان خویش می‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است وفا کند به زودی به او پاداشی سترگ خواهد داد * و نیز به غنیمت ‌های فراوانی که به دست خواهند آورد؛ و خداوند، پیروزمندی فرزانه است * و خداوند به (غنیمت‌های) دیگری که هنوز به آنها دست نیافته‌اید چیرگی دارد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره فتح، آیه ۱۰ و ۱۹ و ۲۱.
  106. «به راستی آنان که تو را از پشت (در) اتاق‌ها صدا می‌زنند، بیشترشان خرد نمی‌ورزند» سوره حجرات، آیه ۴.
  107. «بی‌گمان خداوند دل‌های کسانی که صدایشان را نزد فرستاده خداوند فرو می‌دارند، برای پرهیزگاری آزموده است» سوره حجرات، آیه ۳.
  108. «پیامبر را میان خویش چنان فرا نخوانید که یکدیگر را فرا می‌خوانید» سوره نور، آیه ۶۳.
  109. «(یاد کن) آنگاه را که خداوند آنان را به تو در خوابت «اندک» نشان داد و اگر آنان را «بسیار» نشان داده بود سست می‌شدید و در کار (جنگ) اختلاف می‌یافتید.».. سوره انفال، آیه ۴۳.
  110. «جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند» سوره نور، آیه ۶۲.
  111. «چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است.».. سوره آل عمران، آیه ۸۶.
  112. «کسانی که کفر را به بهای ایمان خریدند.».. سوره آل عمران، آیه ۱۷۷.
  113. «و اگر مؤمنید از خداوند و پیامبرش فرمان برید *» سوره انفال، آیه ۱.
  114. «جز این نیست که گفتار مؤمنان چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند این است که می‌گویند: شنیدیم و فرمان بردیم.».. سوره نور، آیه ۵۱.
  115. «ای مؤمنان! به خانه‌های پیامبر وارد نشوید مگر به شما برای (خوردن) خوراک، اجازه دهند» سوره احزاب، آیه ۵۳.
  116. «آنان همان کسانند که می‌گویند: به آنان که نزد پیامبر خدایند چیزی ندهید تا (از کنار او) پراکنده شوند» سوره منافقون، آیه ۷.
  117. «و هر نیکی که برای خویش از پیش فرستید پاداش آن را نزد خداوند بهتر و با پاداشی سترگ‌تر خواهید یافت» سوره مزمل، آیه ۲۰.
  118. «و نیز به غنیمت‌های فراوانی که به دست خواهند آورد؛ و خداوند، پیروزمندی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۱۹.
  119. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۳۹-۵۱.
  120. «بر ناتوانان و بیماران و آنان که چیزی برای بخشیدن (به راه و راهیان جهاد) نمی‌یابند چون خیرخواه خداوند و پیامبرش باشند گناهی نیست؛ (آری) بر نیکوکاران ایرادی نیست و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است * و نه بر کسانی که چون نزد تو آمدند تا آنان را سوار کنی گفتی چیزی نمی‌یابم تا بر آن سوارتان کنم؛ بازگشتند در حالی که چشم‌هاشان لبریز از اشک بود از غم اینکه چیزی نمی‌یافتند تا (در این راه) ببخشند» سوره توبه، آیه ۹۱-۹۲.
  121. «... و در میان شما آنکه پیش از پیروزی (مکّه)، هزینه و جنگ کرده است (با کسان دیگر) برابر نیست؛ آنان از کسانی که پس از آن پیروزی، هزینه و جنگ کرده‌اند بلند پایه‌ترند» سوره حدید، آیه ۱۰.
  122. «ای مؤمنان! چون روز آدینه گلبانگ نماز در دهند به یادکرد خدا بشتابید و خرید و فروش را وانهید! این برای شما اگر بدانید، بهتر است * و چون داد و ستد یا سرگرمی‌یی ببینند، بدان سو شتاب می‌آورند و تو را ایستاده رها می‌کنند؛ بگو: آنچه نزد خداوند است از سرگرمی و داد و ستد، نکوتر است و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است» سوره جمعه، آیه ۹ و ۱۱.
  123. «و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار می‌کنند و می‌گویند او خوش‌باور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آورده‌اند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار می‌رسانند عذابی دردناک خواهد بود» سوره توبه، آیه ۶۱.
  124. «خداوند آنان را که خداوند و فرستاده او را می‌آزارند در این جهان و جهان بازپسین لعنت می‌کند و برای آنها عذابی خوارساز آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۵۷.
  125. «و (به هنگام خطر) چون در میان ایشان بودی و برای آنان نماز برپا داشتی باید گروهی از ایشان با تو (به نماز) ایستند و جنگ‌افزارهایشان را (نیز) با خود بردارند و چون به سجده روند (و رکعت دیگر را فرادی تمام کنند) باید پس شما بایستند و پس از آن دسته دیگری که نماز نخوانده‌اند با تو نماز بگزارند و (اینان نیز) باید آمادگی (خود را حفظ کنند) و جنگ‌افزارهای خودشان را با خود بردارند؛ کافران دوست می‌دارند که شما از جنگ‌افزارها و بار و بنه خویش غفلت ورزید و آنان با یک تاخت بر شما بتازند؛ و اگر از باران در سختی باشید با بیمار شوید، گناهی بر شما نیست که جنگ‌افزارها را با خود برندارید و (به هر روی) آمادگی‌تان را حفظ کنید؛ خداوند برای کافران عذابی خواری‌آفرین آماده کرده است» سوره نساء، آیه ۱۰۲.
  126. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  127. «از تو درباره زنان نظر می‌خواهند، بگو خداوند برای شما درباره آنان و (نیز درباره) آنچه برای شما در این کتاب خوانده می‌شود نظر می‌دهد (از جمله) درباره دختران یتیمی که مقرّری «4» ایشان را نمی‌پردازید و به ازدواج با آنها رغبت دارید و (نیز) درباره کودکان ناتوان شمرده شده (که حقوق آنان را بپردازید) و اینکه برای یتیمان به دادگری برخیزید و هر خیری انجام دهید خداوند به آن داناست» سوره نساء، آیه ۱۲۷.
  128. «ای مؤمنان! چون می‌خواهید با پیامبر رازگویی کنید پیش از رازگویی‌تان صدقه‌ای بپردازید، این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است ولی اگر (چیزی) نیابید بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است * آیا ترسیدید که پیش از رازگویی‌تان صدقه‌هایی بپردازید؟ حال که چنین نکردید و خداوند از شما در گذشت پس نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و پیامبرش فرمانبرداری کنید و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مجادله، آیه ۱۲-۱۳.
  129. «و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود * از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۲-۲۳.
  130. «به چیزی که دسته‌هایی از کافران را بدان بهره‌مند کرده‌ایم چشم مدوز و برای آنان اندوه مخور و برای مؤمنان افتادگی کن!» سوره حجر، آیه ۸۸.
  131. «و با مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند افتادگی کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۵.
  132. «بر ناتوانان و بیماران و آنان که چیزی برای بخشیدن (به راه و راهیان جهاد) نمی‌یابند چون خیرخواه خداوند و پیامبرش باشند گناهی نیست» سوره توبه، آیه ۹۱.
  133. «و نه بر کسانی که چون نزد تو آمدند تا آنان را سوار کنی گفتی چیزی نمی‌یابم تا بر آن سوارتان کنم؛ بازگشتند در حالی که چشم‌هاشان لبریز از اشک بود از غم اینکه چیزی نمی‌یافتند تا (در این راه) ببخشند» سوره توبه، آیه ۹۲.
  134. «و در میان شما آنکه پیش از پیروزی (مکّه)، هزینه و جنگ کرده است (با کسان دیگر) برابر نیست؛ آنان از کسانی که پس از آن پیروزی، هزینه و جنگ کرده‌اند بلند پایه‌ترند» سوره حدید، آیه ۱۰.
  135. «ای مؤمنان! چون روز آدینه گلبانگ نماز در دهند به یادکرد خدا بشتابید و خرید و فروش را وانهید! این برای شما اگر بدانید، بهتر است * و چون داد و ستد یا سرگرمی‌یی ببینند، بدان سو شتاب می‌آورند و تو را ایستاده رها می‌کنند؛ بگو: آنچه نزد خداوند است از سرگرمی و داد و ستد، نکوتر است و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است» سوره جمعه، آیه ۹ و ۱۱.
  136. «و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار می‌کنند.».. سوره توبه، آیه ۶۱.
  137. «خداوند آنان را که خداوند و فرستاده او را می‌آزارند.».. سوره احزاب، آیه ۵۷.
  138. «و (به هنگام خطر) چون در میان ایشان بودی و برای آنان نماز برپا داشتی باید گروهی از ایشان با تو (به نماز) ایستند و جنگ‌افزارهایشان را (نیز) با خود بردارند» سوره نساء، آیه ۱۰۲.
  139. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  140. «از تو درباره زنان نظر می‌خواهند، بگو خداوند برای شما درباره آنان و (نیز درباره) آنچه برای شما در این کتاب خوانده می‌شود نظر می‌دهد» سوره نساء، آیه ۱۲۷.
  141. «ای مؤمنان! چون می‌خواهید با پیامبر رازگویی کنید پیش از رازگویی‌تان صدقه‌ای بپردازید» سوره مجادله، آیه ۱۲.
  142. «ولی اگر (چیزی) نیابید بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره مجادله، آیه ۱۲.
  143. «آیا ترسیدید که پیش از رازگویی‌تان صدقه‌هایی بپردازید؟ حال که چنین نکردید و خداوند از شما در گذشت» سوره مجادله، آیه ۱۳.
  144. این آیه شریفه حکم صدقه در آیه قبلی را به قول برخی از مفسران نسخ کرده، و در ضمن عتاب شدیدی به اصحاب رسول خدا و مؤمنین فرموده که به خاطر ندادن صدقه به کلی از نجوای با رسول خدا صرف‌نظر کردند، و به جز علی بن ابی طالب احدی صدقه نداد و نجوی نکرد، و تنها آن جناب بود که ده نوبت صدقه داد و نجوی کرد. و به همین جهت این آیه نازل شد، و حکم صدقه را نسخ کرد. (ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۳۲۹) البته نسخ قرآن به قرآن از سوی برخی از مفسران معاصر مورد انکار است.
  145. «و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود * از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۲-۲۳.
  146. «و با مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند افتادگی کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۵.
  147. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۳۹-۵۱.
  148. «و چون سوره‌ای فرو فرستاده شود که به خداوند ایمان آورید و همراه با پیامبرش جهاد کنید، توانمندان از ایشان، از تو اجازه می‌گیرند و می‌گویند: بگذار تا ما با خانه‌نشینان بمانیم * راضی شده‌اند که با واپس‌ماندگان (جهاد، از زنان و کودکان) باشند و بر دل‌هایشان مهر نهاده شده است از این رو در نمی‌یابند * عذرآوران از تازیان بیابان‌نشین آمدند تا به آنان اجازه (ی جهاد) داده شود و آنان که به خداوند و پیامبرش دروغ گفته بودند خانه‌نشین شدند! به زودی از (میان) ایشان به کافران عذابی دردناک خواهد رسید» سوره توبه، آیه ۸۶-۸۷ و ۹۰.
  149. «ای مؤمنان! چیزهای پاکیزه‌ای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره مائده، آیه ۸۷.
  150. «و اوست که پس از آنکه شما را بر آنان پیروز گردانید دست آنان را از شما و دست شما را از آنان در دل مکّه، کوتاه کرد و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست» سوره فتح، آیه ۲۴.
  151. «(یاد کن) آنگاه را که به مؤمنان می‌گفتی: آیا بسنده‌تان نیست که خداوند با سه هزار فرشته فرو فرستاده (از سوی خود) شما را یاری رساند؟ * چرا؛ (بی‌گمان بسنده است و) اگر شکیبایی کنید و پرهیزگاری ورزید و آنان چنین شتابان به سوی شما آیند خداوند شما را با پنج هزار فرشته نشانگذار یاری خواهد رساند» سوره آل عمران، آیه ۱۲۴-۱۲۵.
  152. «و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛ تا اینکه سست شدید و در کار (خود) به کشمکش افتادید و پس از آنکه آنچه را دوست می‌داشتید به شما نمایاند سرکشی کردید؛ برخی از شما این جهان را و برخی جهان واپسین را می‌خواستید؛ سپس شما را از (دنبال کردن) آنان روگردان کرد تا بیازمایدتان؛ و از شما در گذشت و خداوند به مؤمنان بخشش دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.
  153. «(یاد کنید) آنگاه را که دو دسته از شما می‌خواستند (در رفتن به جنگ) سستی کنند حال آنکه خداوند یاور آنان بود و مؤمنان باید بر خداوند توکّل کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۲۲.
  154. «و آنچه بر شما در روز برخورد آن دو گروه (در احد) رسید به اذن خداوند بود (تا مؤمنان را بیازماید) و تا مؤمنان را (از غیر آنان) معلوم بدارد * و تا آنان را (نیز) که دورویی کردند معلوم بدارد و (چون) به آنان گفته شد که بیایید در راه خداوند پیکار یا دفاع کنید گفتند: اگر می‌دانستیم پیکاری در کار است از شما پیروی می‌کردیم! اینان (در) همین روز به کفر نزدیک‌تر بودند تا به ایمان؛ چیزی به زبان می‌آورند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۶-۱۶۷.
  155. «اگر زخمی به شما (در احد) برسد زخمی همانند آن به آن گروه رسیده است، و ما این روزگاران را میان مردم (دست به دست) می‌گردانیم و تا مؤمنان را خداوند معلوم بدارد و از (میان) شما گواهانی بگیرد و خداوند ستمگران را دوست نمی‌دارد * و تا خداوند مؤمنان را بپالاید و کافران را از میان بردارد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۰-۱۴۱.
  156. «کسانی که به (فراخوان) خداوند و پیامبر پس از آسیب دیدن پاسخ گفتند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری ورزیده‌اند پاداشی سترگ خواهد بود» سوره آل عمران، آیه ۱۷۲.
  157. «خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.
  158. «و اگر خداوند تو را نزد دسته‌ای از آنان باز گرداند و آنها از تو اجازه بیرون آمدن (با تو را) خواستند بگو: هرگز، هیچ‌گاه با من بیرون نخواهید آمد و همراه من با دشمنی جنگ نخواهید کرد؛ نخست بار شما خود کناره‌جویی (از جهاد) را پسندیدید بنابراین با واپس‌ماندگان، کنار بنشینید» سوره توبه، آیه ۸۳.
  159. «بگو: چه خواسته چه ناخواسته بخشش کنید هرگز از شما پذیرفته نمی‌گردد که شما گروهی نافرمان بوده‌اید» سوره توبه، آیه ۵۳.
  160. «چنان که پروردگارت تو را از خانه‌ات به درستی بیرون آورد با آنکه بی‌گمان دسته‌ای از مؤمنان ناخرسند بودند * با تو درباره حقّ پس از آشکار شدن آن چالش می‌ورزیدند گویی آنان را به سوی مرگ می‌رانند و آنان می‌نگرند» سوره انفال، آیه ۵-۶.
  161. «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می‌بودی از دورت می‌پراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  162. «اگر غنیمتی در دسترس و سفری آسان می‌بود از تو پیروی می‌کردند اما راه سخت بر آنان گران است و به زودی به خداوند سوگند می‌خورند که اگر یارایی می‌داشتیم با شما روانه می‌شدیم؛ خود را (با دروغ) نابود می‌کنند و خداوند می‌داند که آنان دروغگویند» سوره توبه، آیه ۴۲.
  163. «توانمندان از ایشان، از تو اجازه می‌گیرند و می‌گویند: بگذار تا ما با خانه‌نشینان بمانیم * راضی شده‌اند که با واپس‌ماندگان (جهاد، از زنان و کودکان) باشند و بر دل‌هایشان مهر نهاده شده است از این رو در نمی‌یابند» سوره توبه، آیه ۸۶-۸۷.
  164. «ای مؤمنان! چیزهای پاکیزه‌ای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره مائده، آیه ۸۷.
  165. «و اوست که پس از آنکه شما را بر آنان پیروز گردانید دست آنان را از شما و دست شما را از آنان در دل مکّه، کوتاه کرد و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست» سوره فتح، آیه ۲۴.
  166. «(یاد کن) آنگاه را که به مؤمنان می‌گفتی: آیا بسنده‌تان نیست که خداوند با سه هزار فرشته فرو فرستاده (از سوی خود) شما را یاری رساند؟ * چرا؛ (بی‌گمان بسنده است و) اگر شکیبایی کنید و پرهیزگاری ورزید و آنان چنین شتابان به سوی شما آیند خداوند شما را با پنج هزار فرشته نشانگذار یاری خواهد رساند» سوره آل عمران، آیه ۱۲۴-۱۲۵.
  167. «و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛ تا اینکه سست شدید» سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.
  168. «(یاد کنید) آنگاه را که دو دسته از شما می‌خواستند (در رفتن به جنگ) سستی کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۲۲.
  169. «و تا آنان را (نیز) که دورویی کردند معلوم بدارد و (چون) به آنان گفته شد که بیایید در راه خداوند پیکار یا دفاع کنید گفتند: اگر می‌دانستیم پیکاری در کار است از شما پیروی می‌کردیم! اینان (در) همین روز به کفر نزدیک‌تر بودند تا به ایمان؛ چیزی به زبان می‌آورند که در دل ندارند و خداوند به آنچه پنهان می‌دارند آگاه‌تر است» سوره آل عمران، آیه ۱۶۷.
  170. «و تا خداوند مؤمنان را بپالاید و کافران را از میان بردارد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۱.
  171. «کسانی که به (فراخوان) خداوند و پیامبر پس از آسیب دیدن پاسخ گفتند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری ورزیده‌اند پاداشی سترگ خواهد بود» سوره آل عمران، آیه ۱۷۲.
  172. «خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.
  173. «و اگر خداوند تو را نزد دسته‌ای از آنان باز گرداند و آنها از تو اجازه بیرون آمدن (با تو را) خواستند بگو: هرگز، هیچ‌گاه با من بیرون نخواهید آمد و همراه من با دشمنی جنگ نخواهید کرد؛ نخست بار شما خود کناره‌جویی (از جهاد) را پسندیدید بنابراین با واپس‌ماندگان» سوره توبه، آیه ۸۳.
  174. «بگو: چه خواسته چه ناخواسته بخشش کنید هرگز از شما پذیرفته نمی‌گردد که شما گروهی نافرمان بوده‌اید» سوره توبه، آیه ۵۳.
  175. «چنان که پروردگارت تو را از خانه‌ات به درستی بیرون آورد با آنکه بی‌گمان دسته‌ای از مؤمنان ناخرسند بودند * با تو درباره حقّ پس از آشکار شدن آن چالش می‌ورزیدند گویی آنان را به سوی مرگ می‌رانند و آنان می‌نگرند» سوره انفال، آیه ۵-۶.
  176. «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  177. «پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  178. «اگر غنیمتی در دسترس و سفری آسان می‌بود از تو پیروی می‌کردند اما راه سخت بر آنان گران است و به زودی به خداوند سوگند می‌خورند که اگر یارایی می‌داشتیم با شما روانه می‌شدیم؛ خود را (با دروغ) نابود می‌کنند و خداوند می‌داند که آنان دروغگویند» سوره توبه، آیه ۴۲.
  179. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۳۹-۵۱.
  180. معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۳۵، «صحب».
  181. معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۳۵؛ لسان العرب، ج ۱، ص۵۱۹، «صحب».
  182. معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۳۵؛ لسان العرب، ج ۱، ص۵۱۹، «صحب».
  183. اقرب الموارد، ج ۱، ص۶۳۳.
  184. الکفایه فی علم الروایه، ص۷۰؛ التعریفات، ص۱۷۳.
  185. العده، ج ۳، ص۹۸۸.
  186. التعریفات، ص۱۷۳؛ الکفایه فی علم الروایه، ص۷۰.
  187. لسان العرب، ج ۱، ص۵۱۹.
  188. لسان العرب، ج ۱، ص۵۱۹.
  189. لسان العرب، ج ۱، ص۵۱۹.
  190. الاصابه، ج ۱، ص۷-۸.
  191. ادامه مقاله، تعریف و قلمرو صحابه
  192. مسند ابن‌راهویه، ج ۱، ص۲۶.
  193. الاصابه، ج ۱، ص۸-۹.
  194. سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص۹۲.
  195. سنن ابن‌ماجه، ج ۱، ص۳۶-۳۸.
  196. شرح اصول اعتقاد اهل السنه، ج ۷، ص۱۳۲۳.
  197. صحیح المسلم بشرح النووی، ج ۱۶، ص۹۳.
  198. الصواعق المحرقه، ص۲۱۱.
  199. الاستیعاب، ج ۱، ص۲.
  200. اسدالغابه، ج ۱، ص۳-۴.
  201. الاصابه، ج ۱، ص۱۳۱.
  202. الاصابه، ج ۱، ص۸-۹.
  203. نظریة عدالة الصحابه، ص۵۹.
  204. اضواء علی عقائد الشیعة الامامیه، ص۵۲۲.
  205. الرعایه فی علم الدرایه، ص۱۶۲.
  206. دانشنامه سیره نبوی، ج ۱، ص۱۸؛ برای تفصیل بیشتر ر.ک: عدالت صحابه.
  207. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۰۱.
  208. مقدمة ابن‌الصلاح، ص۱۱۹؛ البحر المحیط، ج ۴، ص۳۱۰.
  209. جامع الاصول، ج ۱، ص۱۳۴؛ الاحکام، ج ۱، ص۲۷۶؛ البحر المحیط، ج ۴، ص۳۰۱.
  210. الکفایه فی علم الروایه، ص۶۳-۶۴.
  211. الکفایه فی علم الروایه، ص۱۰۰؛ فتح المغیث، ج۳، ص۹۳-۹۴.
  212. الاصابه، ج ۱، ص۷-۸.
  213. صحیح البخاری، ج ۴، ص۱۸۸.
  214. الاصابه، ج ۱، ص۱۵۹.
  215. فتح المغیث، ج ۳، ص۹۴.
  216. نک: عدالة الصحابه عند المسلمین، ص۲۶.
  217. الاصابه، ج ۱، ص۸؛ تدریب الراوی، ج ۲، ص۲۴۲.
  218. نک: ابوهریره، شرف الدین، ص۷.
  219. نک: نظریة عدالة الصحابه، ص۵۹.
  220. معالم المدرستین، ج ۱، ص۱۴۰.
  221. الاستیعاب، ج ۱، ص۱۷؛ جامع الاصول، ج ۱، ص۷۴؛ الاصابه، ج ۱، ص۵.
  222. الرعایه فی علم الدرایه، ص۳۴۵.
  223. الاصابه، ج ۳، ص۲۴۳.
  224. معرفة علوم الحدیث، ص۲۲-۲۴.
  225. میقات حج، ش۸۴، ص۵۹-۷۳، «اصحاب ایرانی رسول الله».
  226. سوره لقمان، آیه ۱۵.
  227. سوره سبأ، آیه ۴۶.
  228. «که همنشین شما گمراه و بیراه نیست» سوره نجم، آیه ۲.
  229. «و همنشین شما، دیوانه نیست،» سوره تکویر، آیه ۲۲.
  230. سوره توبه، آیه ۴۰.
  231. سوره توبه، آیه ۴۰.
  232. التحقیق، ج ۶، ص۱۹۶، «صحب».
  233. سوره فتح، آیه ۲۹.
  234. سوره فتح، آیه ۲۹.
  235. سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  236. سوره انفال، آیه ۶۴.
  237. ﴿لَقَدْ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِى مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍۢ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْـًۭٔا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ ٱلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ«بی‌گمان خداوند در نبردهایی بسیار و در روز (جنگ) «حنین» شما را یاری کرده است؛ هنگامی که فزونیتان شما را به غرور واداشت اما هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با گستردگیش بر شما تنگ شد سپس با پشت کردن (به دشمن) واپس گریختید» سوره توبه، آیه ۲۵.
  238. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۰۳.
  239. ﴿هُوَ ٱلَّذِى يُسَيِّرُكُمْ فِى ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ حَتَّىٰٓ إِذَا كُنتُمْ فِى ٱلْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍۢ طَيِّبَةٍۢ وَفَرِحُوا۟ بِهَا جَآءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌۭ وَجَآءَهُمُ ٱلْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍۢ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هَـٰذِهِۦ لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّـٰكِرِينَ«اوست که شما را در خشکی و دریا می‌گرداند تا چون در کشتی‌ها باشید و آنها سرنشینان خود را با بادی سازگار پیش برند و (سرنشینان) بدان شادمان شوند (ناگهان) بادی تند بر آن کشتی‌ها وزد و موج از هر جا به ایشان رسد و دریابند که از هر سو گرفتار شده‌اند، خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند که اگر ما را از این غرقاب برهانی از سپاسگزاران خواهیم بود» سوره یونس، آیه ۲۲. ﴿وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ ٱلضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْـَٔرُونَ«و هر نعمتی دارید از خداوند است سپس هنگامی که گزندی به شما می‌رسد به (درگاه) او لابه می‌کنید» سوره نحل، آیه ۵۳.
  240. الاصنام، ص۳۳؛ المفصل، ج ۱۱، ص۳۱، ۳۵.
  241. الاصنام، ص۱۵.
  242. المفصل، ج ۱۱، ص۷۶.
  243. الاصنام، ص۳۱؛ البدایة و النهایه، ج ۶، ص۲۷۲.
  244. المفصل، ج ۱۱، ص۵۲، ۵۵.
  245. ﴿وَمِنْ ءَايَـٰتِهِ ٱلَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ وَٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا۟ لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَٱسْجُدُوا۟ لِلَّهِ ٱلَّذِى خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ«و از نشانه‌های او شب و روز و خورشید و ماه است، به خورشید و ماه سجده نبرید و به خداوندی که آنها را آفریده است سجده برید اگر او را می‌پرستید» سوره فصّلت، آیه ۳۷. ﴿وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيْطَـٰنُ أَعْمَـٰلَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ ٱلسَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ«او و قومش را (چنین) یافتم که به جای خداوند به خورشید سجده می‌برند و شیطان کارهایشان را برای آنان آراسته و از راه (درست) آنان را باز داشته است، از این روی راهنمایی نیافته‌اند» سوره نمل، آیه ۲۴. ﴿أَلَّا يَسْجُدُوا۟ لِلَّهِ ٱلَّذِى يُخْرِجُ ٱلْخَبْءَ فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ«(شیطان چنان کرد) تا برای خداوند سجده نبرند، همان (خداوند) که نهان آسمان‌ها و زمین را آشکار می‌گرداند و آنچه پنهان می‌کنید یا آشکار می‌دارید، می‌داند» سوره نمل، آیه ۲۵.
  246. ﴿وَقَالُوا۟ ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ وَلَدًۭا سُبْحَـٰنَهُۥ بَل لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ كُلٌّۭ لَّهُۥ قَـٰنِتُونَ«و گفتند خداوند فرزندی گزیده است؛ پاکا که اوست، بلکه هر چه در آسمان و زمین است از اوست؛ همه فرمانبردار اویند» سوره بقره، آیه ۱۱۶.
  247. ﴿لَقَدْ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْمَسِيحُ ٱبْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ ٱلْمَسِيحُ يَـٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ رَبِّى وَرَبَّكُمْ إِنَّهُۥ مَن يُشْرِكْ بِٱللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِ ٱلْجَنَّةَ وَمَأْوَىٰهُ ٱلنَّارُ وَمَا لِلظَّـٰلِمِينَ مِنْ أَنصَارٍۢ«به راستی آنان که گفتند: خداوند همان مسیح پسر مریم است کافر شدند در حالی که مسیح (می) گفت: ای بنی اسرائیل! خداوند را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید؛ بی‌گمان هر که برای خداوند شریک آورد خداوند بهشت را بر او حرام می‌گرداند و جایگاهش آتش (دوزخ) است» سوره مائده، آیه ۷۲.
  248. المفصل، ج ۱۱، ص۵۴، ۶۹.
  249. ﴿وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُوا۟ ٱلْمَلَـٰٓئِكَةَ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُم بِٱلْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ«و او را نسزد که به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را پروردگاران (خود) گیرید، آیا شما را پس از مسلمانی‌تان به کفر فرمان می‌دهد؟» سوره آل‌عمران، آیه ۸۰. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدْ جَآءَكُم بُرْهَـٰنٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكُمْ نُورًۭا مُّبِينًۭا«ای مردم! به راستی برهانی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و نوری آشکار برای شما فرو فرستاده‌ایم» سوره نساء، آیه ۱۷۴.
  250. ﴿قُلْ تَعَالَوْا۟ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا۟ بِهِۦ شَيْـًۭٔا وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَـٰنًۭا وَلَا تَقْتُلُوٓا۟ أَوْلَـٰدَكُم مِّنْ إِمْلَـٰقٍۢ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّ ذَٰلِكُمْ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ«بگو: بیایید تا آنچه را خداوند بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک او نگیرید و به پدر و مادر نیکی کنید و فرزندانتان را از ناداری نکشید؛ ما به شما و آنان روزی می‌رسانیم؛ و زشتکاری‌های آشکار و پنهان نزدیک نشوید و آن کس را که خداوند (کشتن او را) حرام کرده است جز به حق مکشید؛ این است آنچه شما را به آن سفارش کرده است باشد که خرد ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۱.
  251. ﴿وَإِذَا ٱلْمَوْءُۥدَةُ سُئِلَتْ«و آنگاه که از دختر زنده در گور نهاده، بپرسند» سوره تکویر، آیه ۸.
  252. ﴿يَتَوَٰرَىٰ مِنَ ٱلْقَوْمِ مِن سُوٓءِ مَا بُشِّرَ بِهِۦٓ أَيُمْسِكُهُۥ عَلَىٰ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُۥ فِى ٱلتُّرَابِ أَلَا سَآءَ مَا يَحْكُمُونَ«از بدی خبری که به او داده‌اند از قوم خود پنهان می‌گردد؛ آیا او را با (احساس) خواری نگه دارد یا (زنده) در خاک پنهان کند؛ هان! بد داوری می‌کنند» سوره نحل، آیه ۵۹.
  253. ﴿لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌۭ مِّمَّا تَرَكَ ٱلْوَٰلِدَانِ وَٱلْأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٌۭ مِّمَّا تَرَكَ ٱلْوَٰلِدَانِ وَٱلْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًۭا مَّفْرُوضًۭا«مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان، بر جای می‌نهند، بهره‌ای معیّن است؛ و زنان را (نیز) از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بر جای می‌نهند؛ بهره‌ای معیّن است؛ چه کم باشد و چه زیاد» سوره نساء، آیه ۷.
  254. ﴿ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ ٱلرِّبَوٰا۟ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِى يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيْطَـٰنُ مِنَ ٱلْمَسِّ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْبَيْعُ مِثْلُ ٱلرِّبَوٰا۟ وَأَحَلَّ ٱللَّهُ ٱلْبَيْعَ وَحَرَّمَ ٱلرِّبَوٰا۟ فَمَن جَآءَهُۥ مَوْعِظَةٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ فَٱنتَهَىٰ فَلَهُۥ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ أَصْحَـٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَـٰلِدُونَ«آنان که ربا می‌خورند جز به گونه کسی که شیطان او را با برخورد، آشفته سر کرده باشد (به انجام کارها) بر نمی‌خیزند؛ این (آشفته سری) از آن روست که آنان می‌گویند خرید و فروش هم مانند رباست در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است پس کسانی که اندرزی از پروردگارشان به آنان برسد و (از رباخواری) باز ایستند، آنچه گذشته، از آن آنهاست و کارشان با خداوند است و کسانی که (بدین کار) باز گردند دمساز آتشند و در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۷۵. ﴿يَمْحَقُ ٱللَّهُ ٱلرِّبَوٰا۟ وَيُرْبِى ٱلصَّدَقَـٰتِ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ«خداوند ربا را کاستی می‌دهد و صدقات را افزایش می‌بخشد و خداوند هیچ ناسپاس بزهکاری را دوست نمی‌دارد» سوره بقره، آیه ۲۷۶.
  255. ﴿وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلزِّنَىٰٓ إِنَّهُۥ كَانَ فَـٰحِشَةًۭ وَسَآءَ سَبِيلًۭا«و نزدیک زنا نشوید که کاری زشت و راهی بد است» سوره اسراء، آیه ۳۲.
  256. ﴿وَلْيَسْتَعْفِفِ ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّىٰ يُغْنِيَهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ وَٱلَّذِينَ يَبْتَغُونَ ٱلْكِتَـٰبَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَـٰنُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًۭا وَءَاتُوهُم مِّن مَّالِ ٱللَّهِ ٱلَّذِىٓ ءَاتَىٰكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا۟ فَتَيَـٰتِكُمْ عَلَى ٱلْبِغَآءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًۭا لِّتَبْتَغُوا۟ عَرَضَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ ٱللَّهَ مِنۢ بَعْدِ إِكْرَٰهِهِنَّ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ«و کسانی که (توان) زناشویی نمی‌یابند باید خویشتنداری کنند تا خداوند به آنان از بخشش خویش بی‌نیازی دهد و کسانی از بردگانتان که بازخرید خویش را می‌خواهند اگر در آنها خیری سراغ دارید بازخریدشان را بپذیرید و از مال خداوند که به شما بخشیده است به آنان (برای کمک به بازخرید) بدهید و کنیزان خود را که خواستار پاکدامنی هستند برای به دست آوردن کالای ناپایدار زندگانی این جهان به زنا واندارید و اگر کسی آنان را وادار کند (بداند که) پس از واداشتنشان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نور، آیه ۳۳.
  257. ﴿يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْخَمْرِ وَٱلْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَآ إِثْمٌۭ كَبِيرٌۭ وَمَنَـٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَيَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ ٱلْعَفْوَ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلْـَٔايَـٰتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ«از تو درباره شراب و قمار می‌پرسند، بگو در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم (نهفته) است. امّا گناه آنها از سود آنها بزرگ‌تر است و از تو می‌پرسند چه چیزی را ببخشند؟ بگو افزون بر نیاز (سالانه) را؛ این‌گونه خداوند برای شما آیات (خود) را روشن می‌گوید باشد که شما بیندیشید» سوره بقره، آیه ۲۱۹.
  258. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْخَمْرُ وَٱلْمَيْسِرُ وَٱلْأَنصَابُ وَٱلْأَزْلَـٰمُ رِجْسٌۭ مِّنْ عَمَلِ ٱلشَّيْطَـٰنِ فَٱجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ«ای مؤمنان! جز این نیست که شراب و قمار و انصاب و ازلام، پلیدی (و) کار شیطان است پس، از آنها دوری گزینید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۹۰.
  259. ﴿بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ * حَتَّىٰ زُرْتُمُ ٱلْمَقَابِرَ«زیاده‌خواهی شما را سرگرم داشت، * تا با گورها دیدار کردید» سوره تکاثر، آیه ۱-۲.
  260. ﴿وَٱعْتَصِمُوا۟ بِحَبْلِ ٱللَّهِ جَمِيعًۭا وَلَا تَفَرَّقُوا۟ وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءًۭ فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِۦٓ إِخْوَٰنًۭا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍۢ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ ءَايَـٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ«و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمت‌های خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دل‌های شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدین‌گونه خداوند آیات خود را برای شما روشن می‌گوید باشد که شما راهیاب گردید» سوره آل‌عمران، آیه ۱۰۳.
  261. ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱتَّبِعُوا۟ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ قَالُوا۟ بَلْ نَتَّبِعُ مَآ أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ ءَابَآءَنَآ أَوَلَوْ كَانَ ءَابَآؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْـًۭٔا وَلَا يَهْتَدُونَ *وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ كَمَثَلِ ٱلَّذِى يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَآءًۭ وَنِدَآءًۭ صُمٌّۢ بُكْمٌ عُمْىٌۭ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ«و چون به آنان گفته شود از آنچه خداوند فرو فرستاده است پیروی کنید می‌گویند: (نه) بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم؛ آیا حتی اگر پدرانشان چیزی را در نمی‌یافته و راه به جایی نمی‌برده‌اند، (باز از پدرانشان پیروی می‌کنند؟) * و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ می‌کند که جز فراخواندن و آوایی نمی‌شنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این رو خرد نمی‌ورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۰-۱۷۱.
  262. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَـٰكُم مِّن ذَكَرٍۢ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَـٰكُمْ شُعُوبًۭا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓا۟ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ ٱللَّهِ أَتْقَىٰكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌۭ«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  263. ﴿قُلْ تَعَالَوْا۟ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا۟ بِهِۦ شَيْـًۭٔا وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَـٰنًۭا وَلَا تَقْتُلُوٓا۟ أَوْلَـٰدَكُم مِّنْ إِمْلَـٰقٍۢ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّ ذَٰلِكُمْ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ«بگو: بیایید تا آنچه را خداوند بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک او نگیرید و به پدر و مادر نیکی کنید و فرزندانتان را از ناداری نکشید؛ ما به شما و آنان روزی می‌رسانیم؛ و زشتکاری‌های آشکار و پنهان نزدیک نشوید و آن کس را که خداوند (کشتن او را) حرام کرده است جز به حق مکشید؛ این است آنچه شما را به آن سفارش کرده است باشد که خرد ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۱.
  264. ﴿إِنَّ ٱللَّهَ فَالِقُ ٱلْحَبِّ وَٱلنَّوَىٰ يُخْرِجُ ٱلْحَىَّ مِنَ ٱلْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ ٱلْمَيِّتِ مِنَ ٱلْحَىِّ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ * فَالِقُ ٱلْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ ٱلَّيْلَ سَكَنًۭا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ حُسْبَانًۭا ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِ * وَهُوَ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلنُّجُومَ لِتَهْتَدُوا۟ بِهَا فِى ظُلُمَـٰتِ ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا ٱلْـَٔايَـٰتِ لِقَوْمٍۢ يَعْلَمُونَ * وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍۢ وَٰحِدَةٍۢ فَمُسْتَقَرٌّۭ وَمُسْتَوْدَعٌۭ قَدْ فَصَّلْنَا ٱلْـَٔايَـٰتِ لِقَوْمٍۢ يَفْقَهُونَ * وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَخْرَجْنَا بِهِۦ نَبَاتَ كُلِّ شَىْءٍۢ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًۭا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّۭا مُّتَرَاكِبًۭا وَمِنَ ٱلنَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌۭ دَانِيَةٌۭ وَجَنَّـٰتٍۢ مِّنْ أَعْنَابٍۢ وَٱلزَّيْتُونَ وَٱلرُّمَّانَ مُشْتَبِهًۭا وَغَيْرَ مُتَشَـٰبِهٍ ٱنظُرُوٓا۟ إِلَىٰ ثَمَرِهِۦٓ إِذَآ أَثْمَرَ وَيَنْعِهِۦٓ إِنَّ فِى ذَٰلِكُمْ لَـَٔايَـٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ * وَجَعَلُوا۟ لِلَّهِ شُرَكَآءَ ٱلْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا۟ لَهُۥ بَنِينَ وَبَنَـٰتٍۭ بِغَيْرِ عِلْمٍۢ سُبْحَـٰنَهُۥ وَتَعَـٰلَىٰ عَمَّا يَصِفُونَ * بَدِيعُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُۥ وَلَدٌۭ وَلَمْ تَكُن لَّهُۥ صَـٰحِبَةٌۭ وَخَلَقَ كُلَّ شَىْءٍۢ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ * ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمْ لَآ إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ خَـٰلِقُ كُلِّ شَىْءٍۢ فَٱعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ وَكِيلٌۭ * لَّا تُدْرِكُهُ ٱلْأَبْصَـٰرُ وَهُوَ يُدْرِكُ ٱلْأَبْصَـٰرَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلْخَبِيرُ«خداوند شکافنده هسته و دانه است، زنده را از مرده بیرون می‌آورد و بیرون آورنده مرده از زنده است، این است خداوند پس چگونه (از حق) بازتان می‌گردانند؟ * شکافنده بامداد پگاه است و شب را (برای) آرامش و خورشید و ماه را (برای) شمارش برگمارده است؛ این سنجش (خداوند) پیروز داناست * و او همان است که ستارگان را برای شما آفرید تا در تاریکی‌های خشکی و دریا بدان‌ها راه جویید؛ به راستی این آیات را برای گروهی که دانشورند روشن (بیان) داشته‌ایم * و اوست که شما را از یک تن پدید آورد، آنگاه آرامشگاه و ودیعه گاهی است، این آیات را برای گروهی که درمی‌یابند روشن (بیان) داشته‌ایم * و اوست که از آسمان، آبی فرو فرستاد و با آن هرگونه روییدنی را برون آوردیم آنگاه از آن جوانه سبزی بیرون کشیدیم که از آن دانه‌هایی بر هم نشسته بیرون می‌آوریم و از شکوفه خرما، خوشه‌هایی دسترس و باغستان‌هایی از انگور (بیرون می‌آوریم) و زیتون را و انار را همگون و غیر همگون (پدید می‌آوریم)؛ به میوه آن چون ثمر آورد و به رسیدن آن بنگرید! بی‌گمان در اینها برای گروه مؤمنان نشانه‌هایی است * و برای خداوند شریک‌هایی از پریان تراشیدند در حالی که او آنان را آفریده است و (برخی دیگر) از بی‌دانشی برای او پسرانی و دخترانی برساختند؛ پاکا و فرا برترا که اوست از آنچه (آنان) وصف می‌کنند * آفریننده آسمان‌ها و زمین است، چگونه او را فرزندی تواند بود در حالی که او را همسری نیست و همه چیز را آفریده است و او به هر چیزی داناست * این است خداوند پروردگار شما، خدایی جز او نیست، آفریننده هر چیزی است پس او را بپرستید و او بر هر چیزی نگهبان است * چشم‌ها او را در نمی‌یابند و او چشم‌ها را در می‌یابد و او نازک‌بین آگاه است» سوره انعام، آیه ۹۵-۱۰۳.
  265. ﴿وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلزِّنَىٰٓ إِنَّهُۥ كَانَ فَـٰحِشَةًۭ وَسَآءَ سَبِيلًۭا«و نزدیک زنا نشوید که کاری زشت و راهی بد است» سوره اسراء، آیه ۳۲.
  266. ﴿إِن تَكْفُرُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِىٌّ عَنكُمْ وَلَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ ٱلْكُفْرَ وَإِن تَشْكُرُوا۟ يَرْضَهُ لَكُمْ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ«اگر ناسپاسی کنید خداوند از شما بی‌نیاز است و ناسپاسی را برای بندگانش نمی‌پسندد و اگر سپاسگزار باشید سپاسگزاری را برای شما می‌پسندد و هیچ باربرداری، بار (گناه) دیگری را برنمی‌دارد؛ سپس بازگشت شما تنها به سوی پروردگارتان است آنگاه شما را از آنچه انجام می‌» سوره زمر، آیه ۷. ﴿لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَآ أَوْلَـٰدُكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ«خویشان و فرزندانتان در روز رستخیز سودی برایتان نخواهند داشت، (خداوند در آن روز) میان شما جدایی می‌افکند و خداوند بدانچه می‌کنید بیناست» سوره ممتحنه، آیه ۳.
  267. ﴿وَءَاتُوا۟ ٱلْيَتَـٰمَىٰٓ أَمْوَٰلَهُمْ وَلَا تَتَبَدَّلُوا۟ ٱلْخَبِيثَ بِٱلطَّيِّبِ وَلَا تَأْكُلُوٓا۟ أَمْوَٰلَهُمْ إِلَىٰٓ أَمْوَٰلِكُمْ إِنَّهُۥ كَانَ حُوبًۭا كَبِيرًۭا«دارایی‌های یتیمان را به ایشان برسانید و (دارایی‌های آنان که برای شما) ناپاک (است) را، جایگزین (دارایی‌های) پاک (خود) نگردانید و دارایی‌های آنان را با افزودن به دارایی‌های خود نخورید که این گناهی بزرگ است» سوره نساء، آیه ۲.
  268. ﴿وَٱلْمُحْصَنَـٰتُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَـٰنُكُمْ كِتَـٰبَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَآءَ ذَٰلِكُمْ أَن تَبْتَغُوا۟ بِأَمْوَٰلِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَـٰفِحِينَ فَمَا ٱسْتَمْتَعْتُم بِهِۦ مِنْهُنَّ فَـَٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةًۭ وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَٰضَيْتُم بِهِۦ مِنۢ بَعْدِ ٱلْفَرِيضَةِ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًۭا«و (نیز حرام است ازدواج با) زنان شوهردار جز کنیزهاتان، بنابر حکم خداوند که مقرّر بر شماست و جز اینها برایتان حلال شده است که با دارایی خود به دست آورید در حالی که پاکدامن باشید و زناکار نباشید، کابین آن زنان را که از آنان (با ازدواج غیر دائم) بهره‌مند شده‌اید به عنوان واجب بپردازید و در آنچه پس از تعیین (کابین) واجب، هم‌داستان شوید بر شما گناهی نیست که خداوند دانایی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۲۴.
  269. «اگر بر شما دست یابند دشمنانتان خواهند بود و بر شما به بدی دست دراز می‌کنند و زبان می‌گشایند و دوست می‌دارند که کاش شما نیز کافر می‌شدید» سوره ممتحنه، آیه ۲.
  270. «از تو درباره جنگ در ماه حرام می‌پرسند، بگو: جنگ در آن (گناهی) بزرگ است و (گناه) باز داشتن (مردم) از راه خداوند و ناسپاسی به او و (باز داشتن مردم از) مسجد الحرام و بیرون راندن اهل آن از آن، در نظر خداوند بزرگ‌تر است و آشوب (شرک) از کشتار (هم) بزرگ‌تر است؛ و (این کافران) پیاپی با شما جنگ می‌کنند تا اگر بتوانند شما را از دینتان بازگردانند، و کردار کسانی از شما که از دین خود بازگردند و در کفر بمیرند، در این جهان و جهان واپسین، تباه است و آنان دمساز آتش و در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۱۷.
  271. مجمع البیان، ج ۲، ص۵۵۲.
  272. «و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند؛ آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز می‌گردید؟ و هر کس به (باورهای) گذشته خود باز گردد هرگز زیانی به خداوند نمی‌رساند؛ و خداوند سپاسگزاران را به زودی پاداش خواهد داد» سوره آل‌عمران، آیه ۱۴۴.
  273. مجمع البیان،‌ ج ۸، ص۴۲۹-۴۳۱.
  274. «و برخی از مردم کسانی هستند که می‌گویند: به خداوند ایمان آورده‌ایم آنگاه چون در راه خداوند، آزاری ببینند گزند مردم را همچون عذاب خداوند می‌انگارند و اگر از سوی پروردگارت امدادی برسد می‌گویند: بی‌گمان ما با شما بوده‌ایم؛ آیا خداوند به آنچه جهانیان در دل د» سوره عنکبوت، آیه ۱۰.
  275. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۰۶.
  276. «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستان‌هایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  277. جامع البیان، ج ۱۱، ص۶؛ تفسیر سمرقندی، ج ۲، ص۸۳-۸۴.
  278. زادالمسیر، ج ۲، ص۲۹۱.
  279. «و کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیده و در راه خداوند جهاد کرده‌اند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رسانده‌اند به راستی مؤمن‌اند؛ آنان آمرزش و روزی ارجمندی دارند» سوره انفال، آیه ۷۴.
  280. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۰۹.
  281. المیزان، ج ۲، ص۶۱؛ ج ۱۲، ص۳۵۵.
  282. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۲۰؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۱۹۷.
  283. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۱۷.
  284. انساب الاشراف، ج ۱، ص۱۸۴؛ السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۱۷.
  285. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۲۰؛ المنتظم، ج ۵، ص۱۴۶.
  286. دلائل النبوه، ج ۲، ص۲۸۲؛ تاریخ الاسلام، ج ۱، ص۲۱۸.
  287. المیزان، ج ۲، ص۶۱.
  288. «و هر جا بر آنان دست یافتید، بکشیدشان و از همان‌جا که بیرونتان راندند بیرونشان برانید و (بدانید که) آشوب (شرک) از کشتار بدتر است و نزد مسجد الحرام با آنان به کارزار نیاغازید مگر در آنجا با شما به جنگ برخیزند در آن صورت اگر به کارزار با شما دست یازیدند شما هم آنان را بکشید که سزای کافران همین است» سوره بقره، آیه ۱۹۱.
  289. سیره رسول خدا، ص۲۷۸؛ نک: جامع البیان، ج ۸، ص۴۳۲.
  290. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۰۹.
  291. تاریخ ابن‌خلدون، ج ۲، ص۳۴۸.
  292. «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  293. تفسیر فرات کوفی، ص۳۰۰؛ تفسیر ثعلبی، ج ۷، ص۱۸۲.
  294. الطبقات، ج ۱، ص۱۷۱.
  295. السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۳۴؛ مسند احمد،‌ ج ۵، ص۳۲۳.
  296. تفسیر ثعالبی، ج ۳، ص۲۲۶.
  297. البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۱۹.
  298. السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۴۱-۴۴۲؛ اعلام الوری، ج ۱، ص۱۴۲.
  299. الکامل، ج ۲، ص۹۸.
  300. السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۴۵-۴۴۶؛ الطبقات، ج ۱، ص۱۷۲.
  301. مجمع البیان، ج ۳، ص۲۶۰؛ روح المعانی، ج ۳، ص۲۵۴.
  302. «و نعمت خداوند را به یاد آورید و (نیز) پیمانی را که استوار با شما بسته است هنگامی که گفتید: شنیدیم و گردن نهادیم؛ و از خداوند پروا کنید بی‌گمان خداوند به اندیشه‌ها داناست» سوره مائده، آیه ۷.
  303. مجمع البیان، ج۳، ص۲۶۰.
  304. «و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد» سوره احزاب، آیه ۱۵.
  305. تفسیر قرطبی، ج ۸، ص۲۶۷.
  306. «همانا خداوند از مؤمنان، خودشان و دارایی‌هاشان را خریده است در برابر اینکه بهشت از آن آنها باشد؛ در راه خداوند کارزار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند بنا به وعده‌ای راستین که بر عهده او در تورات و انجیل و قرآن است و وفادارتر از خداوند به پیمان خویش کیست؟ پس به داد و ستدی که کرده‌اید شاد باشید و آن است که رستگاری سترگ است» سوره توبه، آیه ۱۱۱.
  307. «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستان‌هایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  308. تفسیر بیضاوی، ج ۳، ص۹۵.
  309. تفسیر قرطبی، ج ۸، ص۲۶۷.
  310. «ای مؤمنان! یاوران (دین) خدا باشید چنان که عیسی پسر مریم به حواریان گفت: چه کسانی در راه خداوند یاوران من خواهند بود؟ حواریان گفتند: ما یاوران (دین) خداوندیم و دسته‌ای از بنی اسرائیل ایمان آوردند و دسته‌ای کافر شدند و ما مؤمنان را در برابر دشمنانشان نیرومند کردیم و پیروز شدند» سوره صف، آیه ۱۴.
  311. المغازی، ج ۲، ص۶۰۰.
  312. جامع البیان، ج۱۳، ص۱۱۱.
  313. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۹۴.
  314. جامع البیان، ج ۱۳، ص۱۱۰.
  315. المغازی، ج ۲، ص۶۰۴.
  316. «بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ از این روی هر که پیمان شکند به زیان خویش می‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است وفا کند به زودی به او پاداشی سترگ خواهد داد» سوره فتح، آیه ۱۰.
  317. «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت می‌کردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد * و نیز به غنیمت‌های فراوانی که به دست خواهند آورد؛ و خداوند، پیروزمندی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۱۸-۱۹.
  318. مجمع البیان،‌ ج ۵، ص۹۷.
  319. «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستان‌هایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  320. بحار الانوار، ج ۳۸، ص۲۱۷.
  321. مجمع البیان،‌ ج ۹، ص۵۱۲.
  322. «ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که هیچ چیز را با خدا شریک نگردانند و مرتکب دزدی نشوند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و با دروغ فرزند حرام‌زاده‌ای را که پیش دست و پای آنان است بر (شوهر) خویش نبندند و در هیچ کار شایسته‌ای سر از فرمان تو نپیچند، با آنان بیعت کن و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره ممتحنه، آیه ۱۲.
  323. اسباب النزول، واحدی، ص۲۰۴-۲۰۵؛ الدر المنثور، ج ۳، ص۱۱۷.
  324. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.
  325. شواهد التنزیل، ج ۱، ص۲۰۲؛ الغدیر، ج ۱، ص۲۳۰.
  326. سوره مائده، آیه ۳.
  327. تفسیر قرطبی، ج ۹، ص۲۰۲.
  328. «آنان که به عهد خداوند وفا می‌کنند و پیمان را نمی‌شکنند؛» سوره رعد، آیه ۲۰.
  329. مجمع البیان،‌ ج ۸، ص۵۴۵.
  330. «و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد» سوره احزاب، آیه ۱۵.
  331. مجمع البیان،‌ ج ۸، ص۵۴۹.
  332. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۱۰.
  333. «ای مؤمنان! آیا (می‌خواهید) شما را به داد و ستدی رهنمون شوم که از عذابی دردناک رهاییتان می‌بخشد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید و در راه خداوند با مال و جان خویش جهاد کنید، این برای شما بهتر است اگر بدانید» سوره صف، آیه ۱۰-۱۱.
  334. المیزان، ج ۱، ص۴۵۵.
  335. المیزان، ج ۱، ص۴۵۵.
  336. المیزان، ج ۱، ص۴۵۷.
  337. «و شما را چه می‌شود که در راه خداوند هزینه نمی‌کنید در حالی که میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و در میان شما آنکه پیش از پیروزی (مکّه)، هزینه و جنگ کرده است (با کسان دیگر) برابر نیست؛ آنان از کسانی که پس از آن پیروزی، هزینه و جنگ کرده‌اند بلند پایه‌ترند و خداوند به همه نوید پاداش نیک داده است و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره حدید، آیه ۱۰.
  338. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۱۳.
  339. «بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شده‌اند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶.
  340. المنتظم، ج ۲، ص۳۷۴.
  341. الطبقات، ج ۴، ص۹۵.
  342. الطبقات، ج ۴، ص۲۱۳.
  343. الطبقات، ج ۳، ص۱۱۶.
  344. الطبقات، ج ۴، ص۱۳۸.
  345. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۵۲.
  346. الکافی، ج ۱، ص۴۴۰؛ البرهان، ج ۲، ص۴۶، ۶۷۲، ۶۷۸، ۷۱۹.
  347. الکامل، ج ۲، ص۸۷.
  348. ایمان ابی طالب، ص۱۸.
  349. البدایه و النهایه، ج ۳، ص۹۸.
  350. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۱۴.
  351. «و از پیرامونیان شما از تازیان بیابان‌نشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کرده‌اند؛ تو آنان را نمی‌شناسی ما آنها را می‌شناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده می‌شوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.
  352. سوره انفال، آیه ۶۰.
  353. المغازی، ج ۳، ص۱۰۴۴؛ الکشاف، ج ۲، ص۲۹۱؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۷۹.
  354. المغازی، ج ۳، ص۱۰۴۲؛ دلائل النبوه، ج ۵، ص۲۵۶.
  355. المغازی، ج ۳، ص۱۰۴۴.
  356. الکشاف، ج ۲، ص۲۹۱؛ تفسیر ماوردی، ج ۲، ص۳۸۳.
  357. مجمع البیان، ج ۵، ص۷۰.
  358. النفاق و المنافقون، ابراهیم علی سالم.
  359. مکتب اسلام، شماره ۳۴۶، ص۲۴.
  360. الاستیعاب، ج ۱، ص۳۳۵؛ اسدالغابه، ج ۱، ص۴۶۸.
  361. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۱۵.
  362. «و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.
  363. «و (یاد کن) آنگاه را که منافقان و بیماردلان می‌گفتند: اینان را دینشان فریفته است در حالی که هر کس بر خداوند توکّل کند بی‌گمان خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره انفال، آیه ۴۹.
  364. «ای زنان پیامبر! اگر پرهیزگاری ورزید همانند هیچ یک از زنان نیستید (بلکه برترید)؛ پس نرم سخن مگویید مبادا آنکه بیماردل است به طمع افتد و (نیز) سخن به شایستگی گویید» سوره احزاب، آیه ۳۲.
  365. «تنها کسانی از تو اجازه (ی معاف بودن از جهاد) می‌خواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دل به شک سپرده‌اند و در تردید خود سرگردانند» سوره توبه، آیه ۴۵.
  366. «و مؤمنان می‌گویند: چرا سوره‌ای (برای جهاد) فرو فرستاده نمی‌شود و چون سوره‌ای (با آیات) محکم فرو فرستند و در آن از کارزار سخن رود کسانی را که بیماردلند می‌بینی که چون کسی در تو می‌نگرند که از (ترس) مرگ، بیهوش شده باشد پس آنان را سزاوارتر همین است» سوره محمّد، آیه ۲۰.
  367. السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۹۲؛ اسدالغابه، ج ۲، ص۲۴۹.
  368. «تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمی‌کند که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره حجرات، آیه ۱۴.
  369. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۱۶.
  370. مجمع البیان، ج ۷، ص۱۱۹؛‌ ج ۲۳، ص۲۲.
  371. «و از مردم کسی است که خداوند را با دو دلی می‌پرستد، اگر خیری به او رسد بدان دل استوار می‌دارد و اگر بلایی بدو رسد دگرگون می‌شود؛ در این جهان و در جهان واپسین زیان دیده است؛ این همان زیان آشکار است» سوره حج، آیه ۱۱.
  372. «و برخی از مردم کسانی هستند که می‌گویند: به خداوند ایمان آورده‌ایم آنگاه چون در راه خداوند، آزاری ببینند گزند مردم را همچون عذاب خداوند می‌انگارند و اگر از سوی پروردگارت امدادی برسد می‌گویند: بی‌گمان ما با شما بوده‌ایم؛ آیا خداوند به آنچه جهانیان در دل د» سوره عنکبوت، آیه ۱۰.
  373. مجمع البیان،‌ ج ۷، ص۴۲۹.
  374. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۲۲-۲۲۳.
  375. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۱۷.
  376. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۱۷.
  377. «و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۱۴.
  378. جامع البیان، ج ۲۱، ‌ص ۸۷؛‌ المیزان،‌ ج ۱۶،‌ ص۲۸۶.
  379. جامع البیان،‌ ج ۳، ص۲۴۱.
  380. تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۴۰.
  381. مجمع البیان، ج ۳، ص۱۵۰.
  382. مجمع البیان، ج ۶، ص۵۹۸.
  383. جامع البیان، ج ۳، ص۱۰-۱۱؛‌ مجمع البیان،‌ ج ۲، ص۶۳۰.
  384. جامع البیان،‌ ج ۵، ص۱۳۷.
  385. مجمع البیان، ج ۳، ص۱۶۹.
  386. التحریر والتنویر، ج ۱۹، ص۳۸.
  387. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۲۳-۲۲۴.
  388. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۱۶.
  389. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۲۰؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۵۵.
  390. «و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا می‌دهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگ‌تر است اگر می‌دانستند * همانان که شکیب ورزیدند و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند» سوره نحل، آیه ۴۱-۴۲.
  391. الطبقات، ج ۱، ص۲۰۴.
  392. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۳۶.
  393. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۲۱-۳۲۲.
  394. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۵۵.
  395. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۵۶؛ الکامل، ج ۲، ص۷۸.
  396. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۲۱-۳۲۲.
  397. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۲۱-۳۲۲.
  398. المنتظم،‌ ج ۲، ص۳۷۴-۳۷۶.
  399. «بگو: ای بندگان من که ایمان آورده‌اید، از پروردگارتان پروا کنید! برای کسانی که در این جهان، نیکی ورزند نیکی خواهد بود و زمین خداوند پهناور است؛ جز این نیست که پاداش شکیبایان را بی‌شمار، تمام دهند» سوره زمر، آیه ۱۰.
  400. تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۲۴۰.
  401. «و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا می‌دهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگ‌تر است اگر می‌دانستند» سوره نحل، آیه ۴۱.
  402. شواهد التنزیل، ج ۱، ص۴۳۱.
  403. الطبقات، ج ۴، ص۲۵-۲۸.
  404. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۳۴.
  405. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۱۸.
  406. انساب الاشراف، ج ۱، ص۳۰۳.
  407. تاریخ طبری، ج ۲، ص۳۶۹.
  408. السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۷۴.
  409. التبیان، ج ۳، ‌ص ۳۰۶.
  410. «سپس پروردگارت برای آنان که پس از آزار دیدن هجرت گزیدند آنگاه جهاد کردند و شکیبایی ورزیدند، بی‌گمان پس از آن آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نحل، آیه ۱۱۰.
  411. «ای مؤمنان! برخی از همسران و فرزندانتان دشمن شمایند پس، از آنان دوری گزینید و اگر درگذرید و ببخشایید و چشم بپوشید بی‌گمان خداوند (نیز) آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره تغابن، آیه ۱۴.
  412. مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۵۱؛ تفسیر ثعلبی، ج ۹، ص۳۲۹.
  413. السیرة الحلبیه، ج ۲، ص۲۵؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۳۰۷.
  414. «و (یاد کن) آنگاه را که کافران با تو نیرنگ می‌باختند تا تو را بازداشت کنند یا بکشند یا بیرون رانند، آنان نیرنگ می‌باختند و خداوند تدبیر می‌کرد و خداوند بهترین تدبیر کنندگان است» سوره انفال، آیه ۳۰.
  415. السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۸۲.
  416. تاریخ طبری، ج ۱، ص۳۷۲؛ السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۸۳.
  417. «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان می‌گذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
  418. التبیان،‌ ج ۲، ص۱۸۳.
  419. شواهد التنزیل، ج ۱، ص۱۲۵-۱۲۸؛ الدر المنثور، ج ۱، ص۲۴۰.
  420. «اگر او را یاری ندهید بی‌گمان خداوند یاریش کرده است هنگامی که کافران او را که یکی از دو نفر بود (از مکّه) بیرون راندند، آنگاه که آن دو در غار بودند همان هنگام که به همراهش می‌گفت: مهراس که خداوند با ماست و خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد و وی را با سپاهی که آنان را نمی‌دیدید پشتیبانی کرد و سخن کافران را فروتر نهاد و سخن خداوند است که فراتر است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۴۰.
  421. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۱۹.
  422. «بی‌گمان کسانی که ایمان آوردند و در راه خداوند هجرت و جهاد کردند، به بخشایش خداوند امید دارند و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۲۱۸.
  423. «آنان که ایمان آورده‌اند و هجرت کرده‌اند و در راه خداوند با مال و جان خود، جهاد ورزیده‌اند، نزد خداوند بلند پایگاه‌ترند و آنانند که رستگارند» سوره توبه، آیه ۲۰.
  424. سوره آل‌عمران، آیه ۱۹۵.
  425. «و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا می‌دهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگ‌تر است اگر می‌دانستند» سوره نحل، آیه ۴۱.
  426. نک: صحابة رسول الله، ص۱۰۳.
  427. سوره نساء، آیه ۸۹.
  428. «کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیده‌اند و در راه خداوند با مال و جانشان جهاد کرده‌اند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رسانده‌اند دوستان یکدیگرند و کسانی که ایمان آورده و هجرت نکرده‌اند شما را با آنان هیچ پیوندی نیست تا آنکه هجرت گزینند و اگر از شما در دین یاری بجویند باید یاری کنید مگر در برابر گروهی که میان شما و آنان پیمانی است و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره انفال، آیه ۷۲.
  429. «از کسانی که فرشتگان جانشان را در حال ستم به خویش می‌گیرند، می‌پرسند: در چه حال بوده‌اید؟ می‌گویند: ما ناتوان شمرده‌شدگان روی زمین بوده‌ایم. می‌گویند: آیا زمین خداوند (آن‌قدر) فراخ نبود که در آن هجرت کنید؟ بنابراین، سرای (پایانی) اینان دوزخ است و بد پایانه‌ای است» سوره نساء، آیه ۹۷.
  430. «بجز آن مردان و زنان و کودکان ناتوان شمرده شده‌ای که نه چاره‌ای می‌توانند اندیشید و نه راه به جایی دارند» سوره نساء، آیه ۹۸.
  431. الدرالمنثور، ج ۲، ص۲۰۶.
  432. احکام القرآن، ج ۳، ص۲۲۸.
  433. مسند احمد، ج ۳، ص۴۲۹.
  434. الطبقات، ج ۱، ص۲۲۲؛ مجمع الزوائد، ج ۵، ص۲۵۳.
  435. الکافی، ج ۲،‌ ص۲۷۷؛ لسان العرب، ج ۱، ص۵۸۷، «عرب».
  436. المصنف، عبدالرزاق،‌ ج ۳، ص۱۴۴.
  437. المصنف، عبدالرزاق، ج ۳، ص۱۴۴؛ لسان العرب، ج ۱، ص۵۸۷.
  438. السرائر، ج ۳، ص۲۵؛ جامع المقاصد، ج ۳، ص۳۷۴.
  439. دلائل النبوه، ج ۵، ص۱۰۹.
  440. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۲۰.
  441. «کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیده‌اند و در راه خداوند با مال و جانشان جهاد کرده‌اند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رسانده‌اند دوستان یکدیگرند و کسانی که ایمان آورده و هجرت نکرده‌اند شما را با آنان هیچ پیوندی نیست تا آنکه هجرت گزینند و اگر از شما در دین یاری بجویند باید یاری کنید مگر در برابر گروهی که میان شما و آنان پیمانی است و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره انفال، آیه ۷۲.
  442. «و کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیده و در راه خداوند جهاد کرده‌اند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رسانده‌اند به راستی مؤمن‌اند؛ آنان آمرزش و روزی ارجمندی دارند» سوره انفال، آیه ۷۴.
  443. معجم الفروق اللغویه، ص۵۴۰، «نصر».
  444. الطبقات، ج ۱۳، ص۳۹۶، ۵۲۳.
  445. انساب الاشراف، ج ۱، ص۳۸۹-۳۹۰.
  446. الطبقات، ج ۸، ص۳۳۶.
  447. «ای مؤمنان! از دستاوردهای پاکیزه خود و آنچه ما از زمین برای شما بر می‌آوریم ببخشید و بر آن نباشید که از نامرغوب‌های آنها ببخشید در حالی که خود نیز آنها را جز با چشم‌پوشی نسبت به آنها نمی‌ستاندید؛ و بدانید که خداوند بی‌نیازی ستوده است» سوره بقره، آیه ۲۶۷.
  448. تاریخ المدینه، ج ۲، ص۴۸۹.
  449. «و (نیز برای) کسانی است که پیش از (آمدن) مهاجران، در خانه (های مدینه) و (پایگاه) ایمان، جای داشته‌اند؛ کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده‌اند، دوست می‌دارند و در دل به آنچه به مهاجران داده‌اند، چشمداشتی ندارند و (آنان را) بر خویش برمی‌گزینند هر چند خود نیازمند باشند. و کسانی که از آزمندی جان خویش در امانند، رستگارند» سوره حشر، آیه ۹.
  450. سبل الهدی، ج ۳، ص۴۱۸.
  451. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۲۲.
  452. السیرة النبویه، ج ۱، ص۵۰۴.
  453. انساب الاشراف، ج ۱، ص۳۱۹.
  454. الاستیعاب، ج ۱، ص۴۰.
  455. الطبقات، ج ۱، ص۲۳۸؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۳۱۸.
  456. الطبقات، ج ۳، ص۴۳۸؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص۶۹.
  457. مجمع البیان، ج ۴، ص۸۶۲-۸۶۵.
  458. «و کسانی که پس از آن ایمان آورده و هجرت گزیده و همراه شما جهاد کرده‌اند از شمایند و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارث‌بری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند؛ بی‌گمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره انفال، آیه ۷۵.
  459. الطبقات، ج ۳، ص۴۳۸؛ الدر المنثور، ج ۴، ص۱۱۷.
  460. الروض الانف، ج ۲، ص۲۵۲؛ سبل الهدی، ج ۲، ص۱۰۴.
  461. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۲۳.
  462. ﴿يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ قِتَالٍۢ فِيهِ قُلْ قِتَالٌۭ فِيهِ كَبِيرٌۭ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفْرٌۢ بِهِۦ وَٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِۦ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ ٱللَّهِ وَٱلْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ ٱلْقَتْلِ وَلَا يَزَالُونَ يُقَـٰتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ ٱسْتَطَـٰعُوا۟ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌۭ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَـٰلُهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَأُو۟لَـٰٓئِكَ أَصْحَـٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَـٰلِدُونَ«از تو درباره جنگ در ماه حرام می‌پرسند، بگو: جنگ در آن (گناهی) بزرگ است و (گناه) باز داشتن (مردم) از راه خداوند و ناسپاسی به او و (باز داشتن مردم از) مسجد الحرام و بیرون راندن اهل آن از آن، در نظر خداوند بزرگ‌تر است و آشوب (شرک) از کشتار (هم) بزرگ‌تر است؛ و (این کافران) پیاپی با شما جنگ می‌کنند تا اگر بتوانند شما را از دینتان بازگردانند، و کردار کسانی از شما که از دین خود بازگردند و در کفر بمیرند، در این جهان و جهان واپسین، تباه است و آنان دمساز آتش و در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۱۷.
  463. اسباب النزول، واحدی، ص۲۰۸؛ المیزان، ج ۱۴، ص۳۸۴.
  464. «به کسانی که بر آنها جنگ تحمیل می‌شود اجازه (ی جهاد) داده شد زیرا ستم دیده‌اند و بی‌گمان خداوند بر یاری آنان تواناست * همان کسانی که ناحق از خانه‌های خود بیرون رانده شدند و جز این نبود که می‌گفتند: پروردگار ما خداوند است و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمی‌داشت بی‌گمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشت‌ها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار می‌برند ویران می‌شد و بی‌گمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۳۹-۴۰.
  465. مجمع البیان، ج ۷، ص۱۳۶؛ المیزان، ج ۴، ص۳۸۴.
  466. مروج الذهب، ج ۲، ص۲۸۰؛ دلائل النبوه، ج ۵، ص۴۶۵.
  467. تاریخ طبری، ج ۳، ص۱۵۲، ۱۵۸.
  468. «ای پیامبر! مؤمنان را به کارزار برانگیز، اگر از شما بیست تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز می‌گردند و اگر از شما صد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز می‌شوند زیرا آنان گروهی هستند که درنمی‌یابند» سوره انفال، آیه ۶۵.
  469. «اکنون خداوند بر شما آسان گرفت و معلوم داشت که در شما ناتوانی هست؛ اگر از شما صد تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز می‌گردند و اگر از شما هزار تن باشند بر دو هزار تن به اذن خداوند پیروز می‌شوند و خداوند با شکیبایان است» سوره انفال، آیه ۶۶.
  470. «ای مؤمنان! چون با انبوه کافران رویاروی شدید از آنان واپس مگریزید! * و هر کس در آن روز از آنان واپس گریزد - مگر آنکه برای کارزاری (بهتر) کناره جوید یا جوینده جایی (بهتر) نزد گروهی (خودی) باشد- خشم خداوند را به گردن گرفته و جایگاه (نهایی) او دوزخ است و (این) پایانه، بد است» سوره انفال، آیه ۱۵-۱۶.
  471. «و بسا پیامبرانی که همراه آنان توده‌های انبوه به نبرد (با دشمنان خداوند) پرداختند و در راه خداوند هر چه به ایشان رسید نه سست و نه ناتوان شدند و نه تن به زبونی سپردند؛ و خداوند شکیبایان را دوست می‌دارد» سوره عمران، آیه ۱۴۶.
  472. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۲۵.
  473. التبیان، ج ۳، ص۲۶۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۲۸۱.
  474. «آیا به (حال و روز) کسانی ننگریسته‌ای که به آنان گفته شد (چندی) دست (از جنگ) بکشید و نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید (ولی آنان آرزومند جهاد بودند) و چون بر آنان کارزار مقرر شد ناگهان دسته‌ای از آنان (چنان) از مردم (کافر) ترسیدند چون ترسیدن از خداوند یا فراتر از آن و گفتند: پروردگارا! چرا نبرد را بر ما مقرر کردی؟ چرا زمانی کوتاه ما را مهلت ندادی؟ (به اینان) بگو: بهره این جهان، اندک است و سرای واپسین برای آن کس که پرهیزگاری ورزد بهتر است و سر مویی بر شما ستم نخواهد رفت» سوره نساء، آیه ۷۷.
  475. «و چون سوره‌ای فرو فرستاده شوو چون سوره‌ای فرو فرستاده شود که به خداوند ایمان آورید و همراه با پیامبرش جهاد کنید، توانمندان از ایشان، از تو اجازه می‌گیرند و می‌گویند: بگذار تا ما با خانه‌نشینان بمانیم * راضی شده‌اند که با واپس‌ماندگان (جهاد، از زنان و کودکان) باشند و بر دل‌هایشان مهر نهاده شده است از این رو در نمی‌یابند» سوره توبه، آیه ۸۶-۸۷.
  476. «ای مؤمنان! چگونه‌اید که چون به شما گفته شود در راه خداوند رهسپار (جنگ) گردید، گرانخیزی می‌ورزید؟ آیا به جای جهان واپسین به زندگانی این جهان خرسند شده‌اید؟ در حالی که کالای زندگی این جهان در برابر جهان واپسین جز اندکی نیست * اگر رهسپار نگردید (خداوند) شما را به عذابی دردناک دچار می‌کند و قومی دیگر را به جای شما می‌آورد و شما هیچ زیانی به او نمی‌توانید رساند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره توبه، آیه ۳۸-۳۹.
  477. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۲۵.
  478. بحار الانوار، ج ۱۶، ص۱۱۶-۱۱۷.
  479. سوره فتح، آیه ۲۹.
  480. المغازی، ج ۲، ص۶۰۳؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۴۴۱.
  481. سوره فتح، آیه ۱۸.
  482. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۲۶.
  483. جامع البیان، ج ۹، ص۱۲۹؛ التبیان، ج ۵، ص۸۶.
  484. «(یاد کن) آنگاه را که (خداوند) خوابی سبک را بر شما فرا می‌پوشاند تا از سوی او آرامشی (برای شما) باشد و از آسمان آبی فرو می‌باراند تا شما را بدان پاکیزه گرداند و پلیدی شیطان را از شما بزداید و دل‌هایتان را نیرومند سازد و گام‌ها (یتان) را بدان استوار دارد» سوره انفال، آیه ۱۱.
  485. التبیان، ج ۵، ص۱۳۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۴، ص۲۶.
  486. سوره انفال، آیه ۴۴.
  487. التبیان، ج ۵، ص۸۴؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۸۴۱.
  488. «(یاد کن) آنگاه را که از پروردگارتان فریادخواهی می‌کردید و به شما پاسخ داد که من با هزار فرشته پیاپی امدادگر شما خواهم بود» سوره انفال، آیه ۹.
  489. جامع البیان، ج ۴، ص۵۰-۵۱؛ روض الجنان، ج ۵، ص۵۳.
  490. «(یاد کن) آنگاه را که به مؤمنان می‌گفتی: آیا بسنده‌تان نیست که خداوند با سه هزار فرشته فرو فرستاده (از سوی خود) شما را یاری رساند؟» سوره آل‌عمران، آیه ۱۲۴.
  491. المغازی، ج ۱، ص۹۵؛ اسباب النزول، واحدی، ص۱۲۹.
  492. سوره انفال، آیه ۱۲.
  493. سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۱.
  494. سوره احزاب، آیه ۲۶.
  495. سوره توبه، آیه ۲۵-۲۶.
  496. تفسیر سمر قندی، ج ۳، ص۳۰۹.
  497. «اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و سپاهیان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۴.
  498. سوره توبه، آیه ۲۶. ﴿لَّقَدْ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَـٰبَهُمْ فَتْحًۭا قَرِيبًۭا«به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت می‌کردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸. ﴿إِذْ جَعَلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ ٱلْجَـٰهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ ٱلتَّقْوَىٰ وَكَانُوٓا۟ أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمًۭا«(یاد کن) آنگاه را که کافران به ننگ - ننگ جاهلی- دل نهادند و خداوند، آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد و آنان را به فرمان پرهیزگاری پایبند کرد و آنان بدان سزاوارتر و شایسته آن بودند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره فتح، آیه ۲۶.
  499. جامع البیان، ج ۲۱، ص۸۱؛ مناقب، ج ۲، ص۳۲۴.
  500. «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.
  501. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۲۶.
  502. جامع البیان، ج ۴، ص۱۰۸.
  503. «آیا چون گزندی به شما رسید که دو چندان آن را (به دشمنان خود) رسانده بودید (باز) می‌گویید این (گزند) از کجا (آمد)؟ بگو: این از سوی خود شماست؛ بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره آل‌عمران، آیه ۱۶۵.
  504. مجمع البیان، ج ۲، ص۸۵۸-۸۵۹.
  505. «و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛ تا اینکه سست شدید و در کار (خود) به کشمکش افتادید و پس از آنکه آنچه را دوست می‌داشتید به شما نمایاند سرکشی کردید؛ برخی از شما این جهان را و برخی جهان واپسین را می‌خواستید؛ سپس شما را از (دنبال کردن) آنان روگردان کرد تا بیازمایدتان؛ و از شما در گذشت و خداوند به مؤمنان بخشش دارد» سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۲.
  506. «یاد کنید هنگامی را که (در احد) به بالا می‌گریختید و به کسی (جز خود) توجهی نمی‌کردید و پیامبر شما را از پی فرا می‌خواند آنگاه (خداوند) شما را با اندوهی از پی اندوهی کیفر داد تا بر آنچه از دست دادید یا بر سرتان آمد اندوه مخورید و خداوند از آنچه انجام می‌» سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۳.
  507. التبیان، ج ۳، ص۱۹؛ تفسیر ثعالبی، ج ۲، ص۱۲۵.
  508. «بی‌گمان شیطان آنان را که در روز برخورد آن دو گروه (به دشمن) پشت کردند با برخی کارها که کرده بودند از راه به در برد و البته خداوند از آنان در گذشت؛ به راستی خداوند آمرزنده‌ای بردبار است» سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۵.
  509. مجمع البیان، ج ۲، ص۸۶۴؛ روح المعانی، ج ۲، ص۳۱۱.
  510. التبیان، ج ۸، ص۳۲۵.
  511. «بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد» سوره احزاب، آیه ۱۶.
  512. «بی‌گمان خداوند در نبردهایی بسیار و در روز (جنگ) «حنین» شما را یاری کرده است؛ هنگامی که فزونیتان شما را به غرور واداشت اما هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با گستردگیش بر شما تنگ شد سپس با پشت کردن (به دشمن) واپس گریختید» سوره توبه، آیه ۲۵.
  513. المغازی، ج ۳، ص۸۹۲؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۴۲.
  514. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۶۲؛ الاستیعاب، ج ۱، ص۱۲۸.
  515. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۶۲؛ الارشاد، مفید، ج ۱، ص۱۴۲.
  516. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۲۸.
  517. تفسیر مقاتل، ج ۱، ص۳۰۳؛ جامع البیان، ج ۴، ص۶۶.
  518. «و سستی نورزید و اندوهگین مباشید که اگر مؤمن باشید شما برترید» سوره عمران، آیه ۱۳۹.
  519. «اگر زخمی به شما (در احد) برسد زخمی همانند آن به آن گروه رسیده است، و ما این روزگاران را میان مردم (دست به دست) می‌گردانیم و تا مؤمنان را خداوند معلوم بدارد و از (میان) شما گواهانی بگیرد و خداوند ستمگران را دوست نمی‌دارد» سوره عمران، آیه ۱۴۰.
  520. «و بسا پیامبرانی که همراه آنان توده‌های انبوه به نبرد (با دشمنان خداوند) پرداختند و در راه خداوند هر چه به ایشان رسید نه سست و نه ناتوان شدند و نه تن به زبونی سپردند؛ و خداوند شکیبایان را دوست می‌دارد» سوره عمران، آیه ۱۴۶.
  521. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۲۹.
  522. مجمع البیان، ج ۴، ص۷۹۵؛ المیزان، ج ۹، ص۶.
  523. «از تو از انفال می‌پرسند بگو: انفال از آن خداوند و پیامبر است پس، از خداوند پروا کنید و میانه خود را سازش دهید و اگر مؤمنید از خداوند و پیامبرش فرمان برید» سوره انفال، آیه ۱.
  524. جامع البیان، ج ۹، ص۱۱۴.
  525. «بر هیچ پیامبری روا نیست که اسیرانی داشته باشد تا (آنگاه که) در (سر) زمین (خویش دشمن را) از توان بیندازد؛ (شما از گرفتن اسیر) کالای ناپایدار این جهان را می‌خواهید و خداوند جهان واپسین را (برای شما) می‌خواهد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره انفال، آیه ۶۷.
  526. التبیان، ج ۳، ص۱۹؛ تفسیر ثعالبی، ج ۲، ص۱۲۵.
  527. «و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛ تا اینکه سست شدید و در کار (خود) به کشمکش افتادید و پس از آنکه آنچه را دوست می‌داشتید به شما نمایاند سرکشی کردید؛ برخی از شما این جهان را و برخی جهان واپسین را می‌خواستید؛ سپس شما را از (دنبال کردن) آنان روگردان کرد تا بیازمایدتان؛ و از شما در گذشت و خداوند به مؤمنان بخشش دارد» سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۲.
  528. مجمع البیان، ج ۲، ص۸۵۸-۸۵۹.
  529. «هیچ پیامبری را نسزد که خیانت ورزد؛ و هر کس خیانت کند در رستخیز آنچه را خیانت ورزیده است، (با خود) خواهد آورد؛ آنگاه به هر کس (پاداش) هر چه کرده است تمام داده خواهد شد و بر آنان ستم نخواهد رفت» سوره آل‌عمران، آیه ۱۶۱.
  530. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۷۴.
  531. «چون برای گرفتن غنیمت‌هایی رهسپار شوید جهادگریزان خواهند گفت: بگذارید دنبال شما بیاییم، آنان برآنند که گفتار خداوند را دگرگون سازند؛ بگو: هرگز دنبال ما نخواهید آمد، خداوند از پیش چنین فرموده است؛ آنگاه خواهند گفت بلکه به ما رشک می‌برید! (چنین نیست) بلکه» سوره فتح، آیه ۱۵.
  532. الطبقات، ج ۲، ص۱۱۶؛ البدء و التاریخ، ج ۴، ص۲۳۷.
  533. المغازی، ج ۳، ص۹۴۴؛ الطبقات، ج ۲، ص۱۱۶.
  534. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۶۳؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۹۳.
  535. الاستیعاب، ج ۳، ص۱۲۲۱؛ اسدالغابه، ج ۲، ص۲۴۹.
  536. المغازی، ج ۳، ص۹۴۴؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۹۵.
  537. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۶۳.
  538. السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۹۵؛ البدایه و النهایه، ج ۴، ص۳۶۱.
  539. المغازی، ج ۳، ص۹۴۷؛ الطبقات الکبری، ج ۲، ص۱۱۷.
  540. مجمع البیان، ج ۵، ص۶۲.
  541. «و برخی از ایشان درباره زکات‌ها بر تو خرده می‌گیرند؛ اگر از آن به آنان داده شود خرسند می‌شوند و اگر داده نشود ناگهان به خشم می‌آیند * و اگر آنها به آنچه خداوند و پیامبرش به آنان داده‌اند خرسند می‌شدند و می‌گفتند:» سوره توبه، آیه ۵۸-۵۹.
  542. السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۹۳؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص۸۹.
  543. المغازی، ج ۳، ص۹۱۷-۹۱۸.
  544. جامع البیان، ج ۴، ص۱۰۲؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۸۷۲.
  545. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۲۹.
  546. الاستیعاب، ج ۱، ص۷-۸.
  547. الارشاد، جوینی، ص۳۶۴.
  548. اسد الغابه، ج ۱، ص۱۱.
  549. فتح الباری، ج ۷، ص۳-۵.
  550. الاستیعاب، ج ۱، ص۲.
  551. فتح المغیث، ج ۲، ص۲۳-۲۴.
  552. خلاصة عبقات الانوار، ج ۱، ص۹۱.
  553. فتح المغیث، ج ۲، ص۲۳-۲۴.
  554. فتح المغیث، ج ۲، ص۲۳-۲۴.
  555. شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص۳۶۰.
  556. تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۹۹.
  557. فتح المغیث، ج ۲، ص۲۳-۲۴.
  558. شرح المقاصد، ج ۲، ص۲۹۵-۲۹۷.
  559. مختصر ابن‌الحاجب فی اصول الفقه، ج ۲، ص۶۷.
  560. التفسیر الکبیر، ج ۲، ص۱۱۰.
  561. مقام صحابه، ص۹۴.
  562. شرح المقاصد، ج ۲، ص۲۹۵-۲۹۷.
  563. مسند ابن‌راهویه، ج ۱، ص۲۶.
  564. عدالة الصحابه عند المسلمین، ص۲۰.
  565. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۳۵.
  566. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید و به خداوند ایمان دارید و اهل کتاب اگر ایمان می‌آوردند برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنها مؤمن امّا بسیاری از آنان نافرمانند» سوره آل‌عمران، آیه ۱۱۰.
  567. زادالمسیر، ج ۴، ص۱۴۰.
  568. جامع البیان، ج ۴، ص۲۹؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج ۲، ص۸۰.
  569. تفسیر مقاتل، ج ۱، ص۲۹۵.
  570. روح المعانی، ج ۲، ص۲۴۳؛ المنار، ج ۴، ص۴۷.
  571. تفسیر قرطبی، ج ۴، ص۱۷۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۸، ص۳۲۳.
  572. تفسیر قرطبی، ج ۴، ص۱۷۳.
  573. المنار، ج ۴، ص۴۷.
  574. جامع البیان، ج ۴، ص۳۰.
  575. سوره بقره، آیه ۱۴۳.
  576. المبسوط، ج ۳، ص۱۶۵.
  577. الکشاف، ج ۱، ص۱۹۹.
  578. سوره آل‌عمران، آیه ۱۱۰.
  579. التفسیر الکبیر، ج ۸، ص۳۲۳.
  580. تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۱۵۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۴، ص۸۴-۸۵.
  581. تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۱۵۳.
  582. التفسیر الکبیر، ج ۴، ص۸۴-۸۵.
  583. تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۱۵۶.
  584. التفسیر الکبیر، ج ۴، ص۸۴-۸۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۱۵۳.
  585. المیزان، ج ۱، ص۳۲۰.
  586. الکافی، ج ۱، ص۱۹۱.
  587. شواهد التنزیل، ج ۱، ص۱۱۹- ۱۲۰.
  588. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص۶۳.
  589. المیزان، ج ۱، ص۳۱۹.
  590. «ای پیامبر! تو را خداوند و مؤمنان پیرو تو، بس» سوره انفال، آیه ۶۴.
  591. حدیثی که چند تن از راویان در سلسله سند آن حذف شده باشند.
  592. الکفایه فی علم الروایه، ص۶۳.
  593. التفسیر الکبیر، ج ۱۵، ص۱۹۱.
  594. شواهد التنزیل، ج ۱، ص۳۰۱؛ البرهان، ج ۱، ص۶۰۹.
  595. تفسیر ابن‌کثیر، ج ۲، ص۲۷.
  596. «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستان‌هایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  597. الاصابه، ج ۱، ص۱۶۲.
  598. جامع البیان، ج ۱۱، ص۷-۸.
  599. جامع البیان، ج ۱۱، ص۷-۸.
  600. جامع البیان، ج ۱۱، ص۷-۹.
  601. تفسیر سمرقندی، ج ۲، ص۸۴.
  602. «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت می‌کردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.
  603. الاستیعاب، ج ۱، ص۲-۴.
  604. «بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ از این روی هر که پیمان شکند به زیان خویش می‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است وفا کند به زودی به او پاداشی سترگ خواهد داد» سوره فتح، آیه ۱۰.
  605. «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی‌اند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند؛ آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را خواستارند؛ نشان (ایمان) آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود، نمایان است، داستان آنان در تورات همین است و داستان آنان در انجیل مانند کشته‌ای است که جوانه‌اش را برآورد و آن را نیرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه‌هایش راست ایستد، به گونه‌ای که دهقانان را به شگفتی آورد تا کافران را با آنها به خشم انگیزد، خداوند به کسانی از آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید آمرزش و پاداشی سترگ داده است» سوره فتح، آیه ۲۹.
  606. المصنف، ابن‌ابی شیبه، ج ۸، ص۵۱۶-۵۱۷؛ المغازی، ج ۲، ص۶۱۳؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص۲۹۹.
  607. صحیح البخاری، ج ۵، ص۶۵.
  608. الاصابه، ج ۴، ص۴۷۴.
  609. صحیح البخاری، ج ۳، ص۲۰۷؛ المستدرک، ج ۲، ص۱۴۹.
  610. صحیح مسلم، ج ۸، ص۱۸۶؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص۳۳۳.
  611. مسند احمد، ج ۴، ص۱۹۸؛ مجمع الزوائد، ج ۷، ص۲۴۴.
  612. «(بخشی از این غنیمت‌ها) برای مستمندان مهاجری است که از خانه‌ها و دارایی‌های خود، رانده شده‌اند در حالی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را می‌جویند و خداوند و پیامبرش را یاری می‌کنند؛ آنانند که راستگویند * و (نیز برای) کسانی است که پیش از (آمدن) مهاجران، در خانه (های مدینه) و (پایگاه) ایمان، جای داشته‌اند؛ کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده‌اند، دوست می‌دارند و در دل به آنچه به مهاجران داده‌اند، چشمداشتی ندارند و (آنان را) بر خویش برمی‌گزینند هر چند خود نیازمند باشند. و کسانی که از آزمندی جان خویش در امانند، رستگارند * و کسانی که پس از آنان آمده‌اند می‌گویند: پروردگارا! ما و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفته‌اند بیامرز و در دل‌های ما کینه‌ای نسبت به مؤمنان بر جای مگذار! پروردگارا! تو مهربان بخشاینده‌ای» سوره حشر، آیه ۸-۱۰.
  613. تفسیر بغوی، ج ۵، ص۶۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص۵۰۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۹، ص۳۳.
  614. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۳۷.
  615. اعیان الشیعه، ج ۱، ص۱۱۳.
  616. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۳.
  617. «ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کرده‌اید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.
  618. التبیان، ج ۹، ص۳۴۳؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۱۹۸.
  619. اسباب النزول، واحدی، ص۴۰۷؛ تفسیر بغوی، ج ۴، ص۲۵۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۸۲.
  620. الاستیعاب، ج ۴، ص۱۵۵۲-۱۵۵۴.
  621. المغازی، ج ۳، ص۹۸۱.
  622. تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۹۸؛ مجمع البیان، ج ۸، ص۵۱۹.
  623. سوره سجده، آیه ۱۸ و ۲۰.
  624. مجمع البیان، ج ۸، ص۵۱۹؛ اسباب النزول، سیوطی، ص۲۹۳.
  625. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۴.
  626. «و دارایی‌های همدیگر را میان خود به نادرستی مخورید و آنها را (با رشوه) به سوی داوران سرازیر نکنید تا بخشی از دارایی‌های مردم را آگاهانه به حرام بخورید» سوره بقره، آیه ۱۸۸.
  627. تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۳۳۷؛ الدر المنثور، ج ۱، ص۲۰۳-۲۰۴.
  628. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۵.
  629. «دارایی‌های یتیمان را به ایشان برسانید و (دارایی‌های آنان که برای شما) ناپاک (است) را، جایگزین (دارایی‌های) پاک (خود) نگردانید و دارایی‌های آنان را با افزودن به دارایی‌های خود نخورید که این گناهی بزرگ است» سوره نساء، آیه ۲.
  630. الکشاف، ج ۱، ص۴۶۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۹، ص۴۸۳؛ الدر المنثور، ج ۲، ص۱۱۷.
  631. «آنان که دارایی‌های یتیمان را به ستم می‌خورند جز این نیست که در شکم خود آتش می‌انبارند و زودا که در آتشی برافروخته درآیند» سوره نساء، آیه ۱۰.
  632. تفسیر ثعلبی، ج ۳، ص۲۶۳.
  633. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۵.
  634. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۵.
  635. «کسانی که [به یکی از همسران پیامبر] آن دروغ را (وارد) آوردند دسته‌ای از شمایند؛ آن را شرّی برای خود مپندارید بلکه آن برای شما خیر است؛ هر مردی از آنان را گناهی است که انجام داده است و آنکه بخش بزرگ آن را به گردن گرفته است عذابی سترگ خواهد داشت * از چه رو چون آن را شنیدید مردان و زنان مؤمن نیک‌اندیشی نکردند و نگفتند که این دروغی آشکار است؟» سوره نور، آیه ۱۱-۱۲.
  636. جامع البیان، ج ۱۸، ص۶۹.
  637. تفسیر ماوردی، ج ۴، ص۷۹.
  638. اسدالغابه، ج ۴، ص۳۸۰.
  639. الاستیعاب، ج ۴، ص۱۴۷۲.
  640. المعارف، ص۳۲۸؛ الجرح و التعدیل، ج ۸، ص۴۲۵.
  641. تفسیر سمعانی، ج ۳، ص۵۰۹.
  642. مسند احمد، ج ۶، ص۱۹۷.
  643. تفسیر قرطبی، ج ۱۳، ص۲۰۱.
  644. تفسیر بغوی، ج ۳، ص۳۹۱.
  645. المنیر، ج ۱۸، ص۱۸۵-۱۸۷.
  646. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۶.
  647. «جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خوا» سوره نور، آیه ۶۲.
  648. مجمع البیان، ج ۷، ص۲۴۹.
  649. تفسیر کتاب الله العزیز، ج ۳، ص۱۹۷.
  650. کشف الاسرار، ج ۶، ص۵۶۹.
  651. نمونه، ج ۱۴، ص۵۶۳.
  652. «و چون داد و ستد یا سرگرمی‌یی ببینند، بدان سو شتاب می‌آورند و تو را ایستاده رها می‌کنند؛ بگو: آنچه نزد خداوند است از سرگرمی و داد و ستد، نکوتر است و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است» سوره جمعه، آیه ۱۱.
  653. صحیح البخاری، ج ۳، ص۶؛ اسباب النزول، واحدی، ص۴۴۸-۴۴۹.
  654. مجمع البیان، ج ۹، ص۴۳۳.
  655. مجمع البیان، ج ۷، ص۲۴۹.
  656. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۶.
  657. تفسیر سمعانی، ج ۴، ص۳۰۱-۳۰۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۲۸؛ تفسیر خازن، ج ۳، ص۴۳۴.
  658. سوره احزاب، آیه ۵۳.
  659. «اگر چیزی را آشکار یا پنهان دارید بی‌گمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۵۴.
  660. «خداوند آنان را که خداوند و فرستاده او را می‌آزارند در این جهان و جهان بازپسین لعنت می‌کند و برای آنها عذابی خوارساز آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۵۷.
  661. تفسیر مقاتل، ج ۳، ص۵۰۵؛ اسباب النزول، سیوطی، ص۳۳۶؛ الدر المنثور، ج ۶، ص۶۵۶.
  662. دلائل الصدق، ج ۳، ص۳۳۷.
  663. شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص۱۸۶.
  664. تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۱۵۹.
  665. نک: تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۲۲۹.
  666. نک: فتح القدیر، ج ۴، ص۳۴۴.
  667. سوره احزاب، آیه ۵۳.
  668. تفسیر مقاتل، ج ۳، ص۵۰۴ - ۵۰۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص۱۷۸-۱۷۹.
  669. نک: در مورد قتاده: فتح القدیر، ج ۴، ص۳۴۴ و در مورد معمر بن مثنی: تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۲۲۸.
  670. سوره احزاب، آیه ۵۳.
  671. «خداوند آنان را که خداوند و فرستاده او را می‌آزارند در این جهان و جهان بازپسین لعنت می‌کند و برای آنها عذابی خوارساز آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۵۷.
  672. جامع البیان، ج ۲۲، ص۳۲؛ البحر المحیط، ج ۸، ص۵۰۲؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص۲۲۰.
  673. غراتب القرآن، ج ۵، ص۴۷۵.
  674. تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۳۸.
  675. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۷.
  676. «و آنان که مردان و زنان مؤمن را بی‌آنکه کاری (ناپسند) کرده باشند آزار می‌کنند بی‌گمان بار بهتان و گناهی آشکار را بر دوش دارند» سوره احزاب، آیه ۵۸.
  677. تفسیر سمعانی، ج ۴، ص۳۰۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۴۰؛ غرائب القرآن، ج ۵، ص۴۷۵.
  678. تفسیر سمعانی، ج ۴، ص۳۰۶.
  679. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۹.
  680. «و از پیرامونیان شما از تازیان بیابان‌نشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کرده‌اند؛ تو آنان را نمی‌شناسی ما آنها را می‌شناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده می‌شوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.
  681. گروهی از منافقان که در بازگشت لشکر اسلام از تبوک، نقشه قتل پیامبر را کشیدند، ولی با گزارش الهی به آن موفق نشدند؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۶۸؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۳۷۰.
  682. الکشاف، ج ۲، ص۲۹۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۶، ص۱۰۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۸، ص۲۰۷.
  683. سوره توبه، آیه ۷۴.
  684. المغازی، ج ۳، ص۱۰۶۸.
  685. مسند احمد، ج ۵، ص۴۵۳؛ دلائل النبوه، ج ۵، ص۲۵۷.
  686. الطبقات، ج ۲، ص۲۶۳-۲۶۴.
  687. المغازی، ج ۳، ص۱۰۶۸.
  688. الاستیعاب، ج ۱، ص۳۳۵؛ اسد الغابه، ج ۱، ص۴۶۸.
  689. اسد الغابه، ج ۱، ص۴۶۸.
  690. مکتب اسلام، شماره ۳۴۶، ص۲۵.
  691. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۹.
  692. سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۳.
  693. سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۴.
  694. جامع البیان، ج ۴، ص۱۹۳.
  695. المنار، ج ۴، ص۱۸۶.
  696. السیرة النبویه، ج ۲، ص۶۴؛ المغازی، ج ۱، ص۲۱۹.
  697. «بی‌گمان شیطان آنان را که در روز برخورد آن دو گروه (به دشمن) پشت کردند با برخی کارها که کرده بودند از راه به در برد و البته خداوند از آنان در گذشت؛ به راستی خداوند آمرزنده‌ای بردبار است» سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۵.
  698. التفسیر الکبیر، ج ۹، ص۳۹۸-۳۹۹؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص۸۸.
  699. معالم المدرستین، ج ۱، ص۱۳۱.
  700. «ای زنان پیامبر! هر یک از شما دست به زشتکاری آشکاری زند عذاب او دو چندان می‌گردد و این (کار) بر خداوند آسان است * و هر یک از شما که در برابر خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کند و کاری شایسته انجام دهد پاداش او را دوبار می‌دهیم و برای او روزی ارجمندی آماده می‌داریم» سوره احزاب، آیه ۳۰-۳۱.
  701. «اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است)؛ چراکه به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بی‌گمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان وی‌اند» سوره تحریم، آیه ۴.
  702. اعیان الشیعه، ج ۱، ص۱۱۳.
  703. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۵۰.